1- در زمانهاي دور، مرد بيخيالي در بازارچه شهر حجرهاي داشت و پارچه ميفروخت. شاگرد او پسر خوب و مؤدبي بود وليكن كمي عجول بود. مرد تاجر همسري كدبانو داشت كه دستپخت خوبي داشت و آشهاي خوشمزه او دهان هر كسي را آب ميانداخت. روزي كه بنا بود برچسب قيمت كالاها را بكنند مرد بيمار مصلحتي شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز و جلوي آن را آب و جارو كرده بود تا عمليات برچسب كني را با هم شروع كنند و تا شب تمام ضرر سالهاي گذشته را جبران كنند ولي هر چه منتظر ماند از تاجر خبري نشد. قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود. پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت. دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت. پسر بيرون رفت و دارو را از بازار آزاد بدون برچسب خريد. وقتي به خانه برگشت، ديگر ظهر شده بود. پسرك خواست دارو را بدهد و برود، ولي همسر تاجر خيلي اصرار كرد و او را براي ناهار به خانه آورد. همسر تاجر براي ناهار آش پخته بود، سفره را انداختند و كاسههاي آش را گذاشتند. تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشقها را بياورد، پسرك خيلي خجالت ميكشيد و فكر كرد تا بهانهاي بياورد و ناهار را آنجا نخورد و براي تلافي پول از دست رفته دارو، سريعتر به حجره رفته و تمام برچسبها را بكند و دلي از عزا دربياورد و پول سفر عيدش را به جيب بزند. فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد ميكند. دستش را روي دهانش گذاشت. تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرك دستش را جلوي دهانش گذاشته است. به او گفت: دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردي، صبر ميكردي تا آش سرد شود آن وقت ميخوردي؟ زن تاجر كه با قاشقها از راه رسيده بود به تاجر گفت: اين چه حرفي است كه ميزني؟ آش نخورده و دهان سوخته؟ من كه تازه قاشقها را آوردم. پسرك هم ماند كه بالاخره به آنها بگويد كه عجله دارد تا برود و برچسب قيمتها را بكند يا نه....
2- راستش آدم ديگر به گفته خودش هم اعتماد نميكند! همين آخرين مطلبي كه از اولاد آدم چاپ شد، به حذف برچسب قيمتها پس از حذف تحريمها اشاره شده بود! ما هم ميخواستيم عين بچه آدم برويم و كمپين برچسب كني راه بيندازيم.... اما حالا دودستگي بهوجود آمده است و اولاد آدم مانده كه برود و زير بيرق كدام دسته، ساكت بايستد تا نام او را در ليست خوبهاي كلاس بنويسند و آخر ترم با يك بغل كارت صدآفرين راهي خانه شود و عيالش مثل هميشه به او بگويد كه اينها براي اولاد آدم تنبان نميشود و كو پول؟ مگر برچسبها را نكندي؟ خودت گفتي و نوشتي كه هر چقدر سود ببري، بردهاي! حالا آمدهاي و ميگويي نوشتهاي كه آش نخورده و دهان سوخته؟... نگوييد كه كدام دودستگي؟ نگوييد كه اينجا هم ميخواهند....
3- دسته اول ميگويند برچسبها را به هر قيمتي كه شده بايد كند چه با لگد چه با مشت! نمونهاش هم عضو هيئت مديره كانون صنايع غذايي است كه گفته: مرحله اول اين طرح شامل شيريني و شكلات، اسنك مانند چيپس و پفك و ماكاروني ميشود. او گفته اين تصميم به دنبال جلسات طولاني بين توليدكنندگان و مسئولان وزارت صنعت اتخاذ شده و در جلسهاي با حضور خسروتاج قائم مقام وزير صنعت مقرر شد حذف قيمت از روي محصولات غذايي طي يكي، دو روز جاري صورت گيرد. وي در پاسخ به اين سؤال كه آيا براي اجراي اين طرح، بخشنامهاي از سوي دولت صادر شده است؟ گفته: اجراي اين طرح قطعاً با هماهنگي دولت انجام ميشود و مسئولان اتاق اصناف با هماهنگي مسئولان دولتي اين مسئله را اعلام كرده است.
4- دسته دوم ميگويند همينطوري كه كالاها برچسب دارند، نميشود در بازار راست راست راه رفت، واي به وقتي كه بگندد نمك! نمونهاش هم سخنان سخنگوي سازمان حمايت كه با بيان اينكه عدم درج قيمت مصرفكننده هيچ منفعتي براي توليدكنندگان و مصرفكنندگان ندارد، گفته: تصويب اين طرح نيازمند مصوبه مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام است. او گفته درج قيمت كالا و خدمات بر اساس قوانين حمايت از حقوق مصرفكنندگان، تعزيرات حكومتي و نظام صنفي اجباري است و هرگونه طرحي در اين خصوص با فرض كارشناسي بودن آن نيز قطعاً نيازمند طرح در مراجع ذي صلاح قانوني از جمله مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام و تغيير در قوانين مذكور است كه در حال حاضر موضوعيتي ندارد.
5- يكي به اولاد آدم بگويد در مملكت چه خبر است! كجا آش ميدهند؟