در كار با مردم و حضور در مناطق و محلات مختلف تهران گروههاي كوچكي شكل ميدهيم و تا حد ممكن آمادهسازيشان ميكنيم تا بتوانند بعد از طي كردن فرآيندهاي خاص كار گروهي متفاوت انجام بدهند. براي مثال ما امسال پروژهاي را از طرف اداره كل امور بانوان شهرداري برعهده گرفتيم به نام «تسنيم» كه همه حروف موجود در اين كلمه بيانگر هدفي از اين پروژه است. «ت» برگرفته از توانمندسازي، «س» برگرفته از سبك زندگي اسلامي و ايراني، «ن» نهاد خانواده يكدل و ايثارگر و «م» مشاركتهاي اجتماعي است، كه در نهايت يعني نبايد تسليم مسائل و مشكلات اجتماعي شويم. ما با توجه به نيازهايي كه در محلات وجود دارد افراد مؤثر و به اصطلاح كنشگرهاي محلي را دور هم جمع ميكنيم، همانهايي كه محلهشان را دوست دارند. براي آنها اصول و آموزشهاي اوليه را تدارك ميبينیم تا با مفاهيمي چون كار گروهي، چگونگي تشكيل گروه و عوامل مؤثر در پايداري گروهها آشنا شوند. نكته مهم در مورد اين كارگاههاي آموزشي اين است كه ما تمام مراحل آموزشي را با بازي و خلاقيت پيش ميبريم.
بعد از اين مرحله وارد پروسه ظرفيتسازي ميشويم. در اين مرحله از تك تك اعضاي گروهها ميپرسيم نيازهايي كه در محله دارند چيست تا بتوانيم به يك نظر كلي برسيم. اعتياد، بيكاري، مشكلات ازدواج، كودكان كار، خيانت، نبود سلامت و حتي كم شدن اعتقادات از جمله مشكلاتي است كه در اكثر موارد گفته ميشود. ما با توجه به نتيجه اين مرحله پروژههاي كوچك محلي زودبازده را براي گروه تعريف ميكنيم. پروژه كوچك است چون از تمام ظرفيت گروه استفاده كنيم و زود بازده، چون قرار نيست ما پروژه عمراني داشته باشيم كه مدتها زمان ميبرد، ما بايد پروژهاي را تعريف كنيم كه سريع به نتيجه برسد و اعضاي شركتكننده دلسرد نشوند.
بگذاريد با مثال توضيح دهم: ما يك پروژه با نام «مديريت بحران جامعهمحور براي زنان محله» داريم. هميشه در اجراي چنين دوره آموزشي هدفمان بر اين است كه زنان اگر امروز براي بحرانهاي آينده آماده ميشوند اين آمادگي را مستمر حفظ كنند چون حادثه خبر نميكند و علاوه بر اين اگر در برنامه يكساله بر فرض قرار است 50 بانو از اين آموزش استفاده كنند در چشمانداز آينده اين پروژه موظف ميشويم كه تا پنج سال آينده بتوانيم براي مثال 500 بانو را در سطح منطقه تحت آموزش قرار بدهيم.
ما در برنامههايمان رويكرد جدي و مهمي نسبت به بهكارگيري ظرفيتهاي مخفي در محلات داريم. يكي از اين گروههاي مغفول مانده، معلولان هر منطقه و ناحيه هستند. ما دختران و پسران بسياري در محلات داريم كه به خاطر معلول بودنشان از سطح جامعه دوري ميكنند. ما در برنامهاي كه در حال حاضر اجراي مرحله اول آن به پايان رسيده و وارد مرحله اشتغالزايي شدهايم به گروه معلولان منطقه 7 آموزش شيرينيپزي داديم. خوشبختانه اين گروه از معلولان منطقه 7 امروز نه تنها از سطح جامعه دوري نميكنند بلكه توليداتشان از چنان كيفيتي برخوردار است كه در حال رايزني با مراكز مهمي مثل سينما و فروشگاههاي زنجيرهاي شهروند هستيم تا بتوانيم زمينه فروش محصولات توليد شده را هم فراهم كنيم.
حساب «سپاسگزاري» هم داريم
ما نيازسنجي آموزشي هر محله را براساس گفتههاي خود اهالي تنظيم ميكنيم، مثلاً در محلهاي ما ديديم كه مادران گلايه ميكنند از اينكه فرزندانشان مسئوليتپذير نيستند. فرزندان دختر يا پسري كه به قدر خودشان سهمي در انجام امور خانه نداشتند و تنبلي ميكردند. از طرفي رويكرد اصلي طرحهاي ما بايد با نگاه به آموزههاي سبك زندگي ايراني و اسلامي باشد. براساس تعريف نياز اين مادران تصميم گرفتيم برنامه آموزشي را براي كودكان تدارك ببينيم كه مسئوليتپذير شوند. چند سؤال مهم در اين باره وجود داشت: يك - ما چطور كودكان را تشويق كنيم تا در دوره آموزشي شركت كنند؟ دو- چه برنامهاي درنظر بگيريم كه با بازي و خلاقيت مسئوليتپذير شوند؟ براي اين كار آمديم به شوراي دانشآموزي منطقه نامه زديم و كودكان بالاي 12 سال را دعوت كرديم. بعد از مرحله شناسايي و جمع كردن، كودكان آموزش ديدند كه ما بايد براساس سبك زندگيمان طوري رفتار كنيم كه بتوانيم در خانه، آپارتمان، مجتمع، محله و حتي منطقه كمك حال بقيه باشيم.
بعد از دوره آموزشي ما براي كودكان كارت عضويت صادر كرديم و نتيجه آموزشهاي دوره اين شد كه اين كودكان در هر خانه و آپارتماني كه سكونت دارند پذيرفتهاند خريد خانه را تا حد ممكن و در حد توانشان برعهده بگيرند و در قدم دوم اگر قرار است براي خريد بيرون بروند از ساير همسايهها هم بپرسند كه كسي اگر خريد يا كاري دارد انجام دهند. اين كودكان رفتهرفته ياد گرفتند كه هميشه بايد موقع خريد رفتن مثلاً زنگ واحد 4 را بزنند چون خانم خانه نوزاد دارد و امكان خريد رفتن نيست يا مثلاً زنگ مجتمع كناري را بزنند چون خانم و آقاي سالمندي ساكن هستند كه قدرت خريد رفتن ندارند. اين دوره آموزشي نتايجي بيش از حد تصور ما داشت چون كودكان بالاي 12 سال آنقدر مسئوليتپذير شدند كه هر جا احساس ميكردند كسي به كمك آنها نياز دارد سريع پيشقدم ميشدند و خود بهخود سالمندان و ساير كودكان را در اولويت كمكرساني قرار ميدادند.
بدون شك كار بدون تشويق نتيجه نميدهد و كودكان هميشه نياز به تشويقشان بيشتر از بزرگترهاست. ما در مورد طرح مسئوليتپذيري كودكان به اين موضوع هم فكر كرديم و در نهايت به اين نتيجه رسيديم براي كودكاني كه در طرح شركت دارند و كمكهايشان ملموس است حسابي به اسم «سپاسگزاري» تشكيل بدهيم و خانوادههايي كه از كمك كودكان بهرهمند ميشوند بيايند هر ماه هر چقدر دوست دارند به اين حساب براي تشكر و سپاسگزاري پول ناچيزي واريز كنند تا كودكان دلگرم شوند.
از طرح كاغذي تا دستاورد عيني
ما تصميم گرفتيم براي همه طرحهايي كه در منطقه اجرا كردهايم نمونه عيني و قابل دفاعي جمع كنيم و تا جاي ممكن نتيجه اجراي طرحها را به شكل دستاوردهاي عيني به نمايش بگذاريم.
طرحي داشتيم به عنوان راهاندازي كتابخانه. چون بايد براي اجرا شدن اين طرح نمونه عيني ارائه ميكرديم پس تصميم گرفتيم از همه مراحل اجراي طرح از جمله گرد هم آمدن اعضا، برگزاري جلسات، مهيا كردن مكان، برگزاري نذر كتاب و در نهايت آماده شدن كتابخانه تصوير تهيه كنيم و به نمايش بگذاريم. توانمندسازي معلولين، مسئوليتپذيري كودكان، زيباسازي محله، برگزاري بازارچه ويژه بانوان، ساماندهي فضاهاي شهري محله و توانمندسازي بانوان سرپرست خانوار جزئي از 27 طرحي بود كه در منطقه 7 اجرا شد و حاصل دستاوردهايش در نمايشگاه به نمايش درآمد.
از پاتوق كهنه فروشها تا بازارچه فروش
هدف ما جهت دادن به زندگي همه مردم با هدف بهبود شرايط زندگي براي همه است. ما در اين طرحها تلاش ميكنيم تا جاي ممكن از ظرفيتهاي محلات و مناطق استفاده كنيم و در مقابل تا جاي ممكن نيروهاي خوداشتغال و مهارتآموز تربيت كنيم. در اين مسير طبيعي است كه نقاط خطرآفرين و ناسازگار محلهها را هم حذف كنيم. براي مثال ما در يكي از مناطق تهران پاركي داشتيم كه به پاتوقي براي كهنهفروشها و دستفروشها تبديل شده بود. هم نميتوانستيم آنها را از پارك بيرون كنيم، چون از اين كار كسب روزي ميكردند هم نميتوانستيم نسبت به زشت شدن فضاي پارك بيتفاوت بگذريم. براساس نيازمنديهاي محله هم به اين نتيجه رسيديم كه اهالي شرق شريعتي حوالي خيابان ملك دوست دارند ظاهر آشفته پارك اصلاح شود.
بعد از چند جلسه بررسي و نشست با مردم و مديريت محله به اين نتيجه رسيديم كه ما بايد هويت مركز فروش پارك را حفظ كنيم اما لازم است كه ظاهرش را عوض كنيم، پس يكسري كارت فروشندگي چاپ كرديم. به فروشندهها هم گفتيم كه هركس ميخواهد در اين پارك كالا بفروشد بايد از قبل ثبت نام كند و كارت بگيرد. براي ساماندهي شرايط فروش هم تصميم گرفتيم بازارچهاي هر هفته يكبار در پارك داير كنيم و كاملاً سازماندهي شده هم كالاهاي تميز و مورد نياز محله بهفروش برسد هم ظاهر پارك اصلاح شود.
اولويت ما پايدار بودن طرحهاست اما متأسفانه با رويكردي كه بعضي از مسئولان دارند اين اتفاق نميافتد. همه مراحل اجراي پروژهها در مناطق و محلهها يك پروسه خاص دارد؛ شناسايي افراد، تشكيل گروه، شروع كلاسها و آموزشها و فعال شدن اعضا زمانبر است پس بي انصافي است كه بعد از كلي زمان، هماهنگي و هزينه فعاليت گروه كوتاهمدت باشد اما نكته اينجاست كه چون بسياري از اين طرحها سفارشي است بعضي از مسئولان به پايدار بودن فعاليت فكر نميكنند. در حقيقت بعضي از مسئولان تنها فكرشان اين است كه چون مثلاً 100 طرح منطقه سفارش و دستور از سازمان است اجرا كنند و تمام شود و به اين فكر نميكنند كه طرحها وقتي اثر بيشتري دارند كه پايدار باشند.
من معتقدم براي پايداري گروه لازم نيست در يك محله 10 گروه تشكيل بدهيم يا برفرض مثال در يك منطقه 30 گروه اجتماعي تشكيل بدهيم بلكه اين مهم است كه گروههايي كه در يك راستا فعاليت دارند اعم از گروههاي اشتغالزا، پيشگيري و ترك اعتياد و ترويج ازدواج بيايند با هم يكي شوند و در كنار فعاليت اصلي خود اعضاي ساير گروهها را هم دربر بگيرند. در اين صورت نه تنها منابع انساني گستردهتر خواهد شد، جامعه هدفشان بزرگتر ميشود و پايدارتر خواهند بود.
در حقيقت در زمينه آموزشهاي گروههاي اجتماعي تعداد گروه مهم نيست بلكه فرآيند ماندگاري و كيفيت عملكرد است كه مهم است. به هرحال هر طرحي در قدمهاي اوليه خيلي سخت پيش ميرود مثلاً وقتي در شهريور اجراي طرحي آغاز ميشود كه براساس دستور بايد تا مهر ماه گروه تشكيل شده باشد به هرحال اين جمع كردن اعضا زمانبر است و ناپايداري گروهها باعث ميشود بخش عمدهاي از اهداف محقق نشده بماند.
علاوه بر اين چون چند سال است كه همزمان با آغاز طرحهاي اين چنيني يكسري وعده و وعيدها از سوي سازمانهاي متولي به اعضاي گروه داده شده كه امروز محقق نشده، پس طبيعي است كه مردم بعد از مدت كوتاهي دلسرد شوند و اين هم يكي ديگر از عوامل ناپايدار بودن گروههاست.
پراكنده كار كردن نقيصه است
طرحهاي اينچنيني كه به افزايش همدلي مردم كمك ميكند و زمينهساز تغيير سبك زندگي افراد در محلهها و مناطق هر شهر است بسيار حائز اهميت است چون ما هر چند ماه و هر سال طرحهاي خاص و ضروري را در بعضي مناطق و نواحي اجرا ميكنيم كه حقيقتاً به تغيير زندگي، كار و معيشت مردم منتهي ميشود و اين بهترين بازدهي است. اما من معتقدم يكي از مهمترين نقصهايي كه به طرحها وارد است پراكندگي است. در نظر بگيريد مثلاً اوايل امسال چندين طرح اجتماعي به گروههاي فعال ابلاغ شد كه خانواده امن و ايمن، ترويج ازدواج، محله خوب و آموزش سبك زندگي جزو آنها بود. تصور كنيد ما يكسال وقت و همتمان را روي همه اين اهداف گذاشتيم و در نهايت به ما گفتند تنها طرحهايي در مركز بررسي ميشود كه در راستاي تسهيل ازدواج باشد. اين يعني چه؟ مگر نه اين است كه انتخاب يك طرح از بين چندين طرح به معناي ناديده گرفتن فعاليتهاي ما در ساير زمينههاست؟ ضمن اينكه نيازها در محلهها فرق ميكند، ممكن است اصلاً نياز اعضاي يك محله ازدواج نباشد يا چند نياز ديگر داشته باشند و محدود كردن تعدد نيازهاي يك محله و منطقه يك طرح كلي، ظلم است، هم به فعاليتهايي كه انجام شده هم به مردم ساكن.
ما در يك طرح احياي كودك درون را به مادران و كودكان در دستور كار داشتيم كه قرار بود با آموزشهاي خاص بهويژه ورزش براي حفظ آرامش بيشتر در محله، خانه و محيط اجتماع به مادران و كودكان كمك كنيم. اين طرح چون در چارچوب خانواده و فعاليتهاي نهاد خانوادگي تعريف شده بود خيلي خوب حمايت شد و پايداري گروه شكل گرفته براي مسئولان بسيار مهم بود كه خوشبختانه اين اتفاق هم افتاد اما سوال من اين است چرا بقيه طرحها از چنين اهميتي برخوردار نيستند؟