رجب طيب اردوغان رئيس جمهور تركيه در رأس يك هيئت سياسي و اقتصادي بلندپايه بنا به دعوت سلمان بن عبد العزيز پادشاه عربستان به رياض سفر كرد و در پايان عادل بن الجبير وزير امور خارجه اين كشور از تشكيل شوراي همكاري راهبردي خبر داد. معمولاً همكاريهاي راهبردي بين دو كشور زماني شكل ميگيرد كه منافع و امنيت ملي دو كشور صرفنظر از افراد و احزاب حاكم در هر دو كشور به صورت طبيعي با يكديگر پيوند خورده باشد و در عين حال عوامل و متغيرهاي قوام بخش ازاستحكام و زمان طولاني برخوردار باشد. اگر از اين ديد به روابط و همكاريهاي تركيه و عربستان نگاه شود فاقد ابعاد و مؤلفههاي راهبردي و استراتژيك است و عمدتاً از شكست رويكردها و سياستهاي دو كشور در منطقه و بهخصوص در سوريه نشئت گرفته است. بر اين اساس آنچه عربستان و تركيه را در مقطع كنوني در كنار هم قرار داده نه منافع استراتژيك بلكه درست برعكس سياستهاي بلندپروازانه اما شكست خورده دو كشور است. از اين ديد هر قدر به عقب برگرديم وبراي مثال رويكردهاي دو كشور را در آغاز خيزشهاي مردمي در سال 2011 با يكديگر مقايسه كنيم بيشتر زمينههاي تنش و تضاد منافع در آن ديده ميشود تا اشتراك منافع، به گونهاي كه تركيه به اين خيزش به ديده فرصت نگاه ميكرد و تصور ميكرد ادامه اين خيزشها زمينه را براي به قدرت رساندن جنبشهاي اخوانالمسلمين فراهم خواهد كرد و حزب حاكم عدالت و توسعه با موجسواري خواهد توانست امپراتوي عثماني را به شكل ديگر بازتوليد كند و رهبري منطقه را بهدست گيرد. بر اين اساس تركيه به همراه قطر از به قدرت رسيدن اين جنبشها در كشورهاي مختلف از جمله مصر حمايت ميكرد اما درست برعكس عربستان براي شكست اين جنبشها تلاش ميكرد و در واقع سقوط دولت مرسي و اخوان المسلمين در مصر با كمكهاي عربستان و همپيمانان عرب آن همچون كويت صورت گرفت اما چند عامل موجب شد عربستان و تركيه از دو قطب متضاد و مخالف فاصله بگيرند و بهتدريج در كنار هم قرار گيرند. نخست اينكه پروژه اخواني كردن خاورميانه با كمك عربستان و با چراغ سبز امريكا و خيانت آن به جنبشهاي اخوان به شكست انجاميد. دوم اينكه در عربستان ملك عبدالله پادشاه قبلي اين كشور فوت كرد و ملك سلمان پادشاه جديد اين كشور به دليل شكست سياست تجاوزگرانه اين كشور در يمن دست ياري به سمت جنبش اصلاح يمن (شاخه يمني اخوانالمسلمين) دراز كرد و از اين طريق كوشيد از حمايت حاميان اخوان يعني تركيه و قطر نيز در جنگ يمن برخوردار شود. سوم اينكه پروژه براندازي در سوريه به شكست انجاميد و هر دو كشور تركيه و عربستان براي اينكه در پروسه سياسي از قافله عقب نمانند با نزديكي به يكديگر كوشيدند گروههاي تحت حمايت خود را در سوريه به هم نزديك كنند و ائتلافي را ميان آنها تشكيل دهند تا آنها با كنار گذاشتن اختلافات داخلي خود از قدرت چانهزني بيشتري در پروسه سياسي برخوردار شوند. بر اين اساس مقر گروه موسوم به ائتلاف ملي مخالفان از استانبول به رياض منتقل شد و در نشست اخير گروههاي مسلح تحت حمايت اين دو كشور در رياض هيئت عالي 34 نفره براي تعيين گروه مذاكره 15 نفره تشكيل شد اما با كشته شدن علوش و 17 نفر ديگر از فرماندهان گروه موسوم به جيش الاسلام ضربه كاري ديگري بر تلاشهاي مشترك دو كشور وارد شد و از اين ديد نيز دعوت شتابزده ملك سلمان از رجب طيب اردوغان به رياض واكنشي به اين ضربه كاري است. همچنين از آنجا كه عربستان در ائتلاف خودخوانده موسوم به «ائتلاف اسلامي مبارزه با تروريسم» تركيه را گنجانده است، بنابراين به نظر ميرسد يكي از اهداف رياض از دعوت شتابزده اردوغان به رياض القاي اعلام موجوديت اين ائتلاف است در حالي كه از اين ائتلاف همانند ديگر ائتلافهاي خودخوانده عربستان چيزي جز يك اسم وجود خارجي ندارد. بر اين اساس در مجموع ميتوان گفت از هر نظر كه به روابط عربستان و تركيه نگاه شود هيچ عناصر و مؤلفهاي از همكاري استراتژيك بين آنها ديده نميشود و هر آنچه هست همكاري دو كشور براي جبران سياستهاي شكست خورده دو كشور است و از اين ديد از اين همكاريها ميتوان به ائتلاف دو بازنده تعبير كرد.