کد خبر: 762807
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۶
4 روايت از شهر ما
زندگي من با مترو و اتوبوس مدت‌هاست عجين شده است به طوري كه اگر قرار باشد از جايي به جاي ديگر بروم آنقدر پرس‌و‌جو مي‌كنم تا بتوانم يك مسير مشترك بين اتوبوس و مترو براي رفت‌و‌آمدم پيدا كنم.
ربابه زينال

برخورد اول: داخل مترو

زندگي من با مترو و اتوبوس مدت‌هاست عجين شده است به طوري كه اگر قرار باشد از جايي به جاي ديگر بروم آنقدر پرس‌و‌جو مي‌كنم تا بتوانم يك مسير مشترك بين اتوبوس و مترو براي رفت‌و‌آمدم پيدا كنم. رفت‌و‌آمد با وسايل حمل و نقل عمومي همانقدر كه در دسترس و ارزان است به همان اندازه هم مشكلات خاص خودش را دارد. مثلاً محال است شما مترو سوار باشيد و تجربه ديدن يك زد و خورد را در واگن زنان يا مردان نداشته باشيد.

همين چند وقت قبل بود كه مثل هميشه عصر بعد از كار تصميم گرفتم با مترو خودم را به ايستگاه اتوبوس برسانم تا از آنجا با اتوبوس به خانه بروم. مطابق معمول اين ساعت مترو پر بود از جمعيت. هركس تلاش مي‌كرد از كمترين فضاي خالي واگن حتي كناردر استفاده كند و به هر شكلي خودش را جا بدهد.

دختر جواني كه معلوم بود بر خلاف همه عجله دارد و نمي‌تواند منتظر بماند تا قطار خلوت‌تري از راه برسد به سرعت خودش را داخل واگن جا داد. كمي بعد با بسته شدن در مترو سر و صدايي از كنار در به‌گوش رسيد. انگار دخترك زمان سوار شدن حواسش نبوده و آرنجش به پهلوي خانمي برخورد كرده بود. دخترجوان به خيال خودش برمي‌گردد از زن كنار دستي عذرخواهي كند كه مي‌بيند زن زيرلب در حال توهين كردن و فحاشي است. ناراحت مي‌شود و با لحن معترضي مي‌گويد: «خانم در شلوغي مترو اين اتفاق‌ها طبيعيه، من هم كه مي‌خوام از شما عذرخواهي كنم فحاشي مي‌كنيد اين درست نيست.»

گفتن همين جمله كافي بود تا زن ميانسال هرچه از دهانش درمي‌آيد نثار دختر جوان مي‌كند. او هم كه مي‌بيند سكوت فايده ندارد در بين آن همه جمعيت مي‌چرخد، زاويه ديدش را به زن مي‌گرداند و در مقابل هرچه از دهانش درمي‌آيد مي‌گويد.

در چشم برهم زدني دعوا شكل مي‌گيرد. كيف و فحش و مشت است كه از اين‌طرف به آن‌طرف مي‌خورد به هم. ايستگاه بعد مأمور قطار متوجه درگيري مي‌شود و مداخله مي‌كند. دو نفر اصلي طرف دعوا را از واگن بيرون مي‌كشد و به حراست مترو مي‌برد. فكرش را بكنيد چقدر زشت است كه يك مرد واسطه شود تا از درگيري دو زن جلوگيري كند.

برخورد دوم: داخل تاكسي

اوضاع در اتوبوس و تاكسي بهتر از مترو نيست. نياز به توضيح ندارد كه اكثر ما شاهد درگيري بين دو مسافر اتوبوس يا تاكسي بوده‌ايم. مثلاً همين هفته قبل يكي از تاكسي‌هاي ميدان امام خميني (ره)‌ در حالي كه بدون راهنما داشت گردش به چپ مي‌كرد با تاكسي ما تصادف كرد. راننده اول بدون آنكه فكر كند خودش مقصر بوده و سبب تصادف شده چون ديد راننده تاكسي ما جوان است به خودش اجازه داد وسط خيابان ترمز دستي را بكشد، پياده شود و خيابان را ببندد. در مقابل راننده تاكسي ما شيشه را كشيد پايين و با وجودي كه مي‌دانست مقصر نيست مي‌گفت: «آقا من شرمنده‌تم. بزرگي كن ببخش. حلالم كن، به‌خدا نديدمت.»

هرچه راننده جوان عذرخواهي مي‌كرد پيرمرد حق‌به‌جانب‌تر صحبت مي‌كرد. جوان كه مي‌ديد در برابر هر عذرخواهي‌اش به مقصر بودنش مطمئن مي‌شوند با لحن جدي‌تري مي‌گفت: «آقا چي شده دور بر‌داشتي؟ من مقصر نبودم. هي ميگم ببخش بزرگواري كن تو انگار باورت شده من مقصرم آره؟ برو زنگ بزن افسر بياد ببينم چه غلطي مي‌كني.»

همين كلمه چه غلطي كافي بود تا راننده ميانسال از كوره در‌برود؛ راننده ميانسال خم مي‌شود از كنار صندلي خودش چوبي را بيرون مي‌كشد و به سمت جوان مي‌دود. راننده جوان كه مي‌ديد اوضاع بدتر شده دست مي‌برد و قفل فرمانش را بيرون مي‌آورد.

در چشم برهم زدني ترافيك و جمع جمعيت باعث بسته شدن خيابان مي‌شود. مردم هم كه مي‌بينند دو نفر با دو سلاح سرد به جان هم مي‌افتند از ترس دور مي‌ايستند.

عذر اول: عذرخواهي شهردار

هرجاي شهر را كه نگاه مي‌كني هر سازماني كه توانسته با بيل و كلنگ و لودر به جان زمين افتاده است. تا جايي كه توانسته حفر كرده و پايين رفته است. در همين خيابان چند ده متري محله ما همزمان سه سازمان حفاري دارند و در چهارراه هم كارگاه مترو باعث شده كه رفت و آمد سخت شود. باريكي خيابان باعث شده مردم از كمبود جاي پارك رنج ببرند و همين كم شدن عرض كوچه بارها باعث تصادف شده اما تا امروز هيچ كس اعتراض نكرده است. مي‌دانيد چرا؟

نمي‌دانم شما هم متوجه شده‌ايد يا نه؟ اين روزها هرجاي شهر كه مي‌روي و محل حفاري سازماني است پارچه‌نوشته‌اي را مي‌بيني كه رويش نوشته شده است: «اين سازمان به‌دليل حفاري و ايجاد مزاحمت‌هاي احتمالي از اهالي محل عذرخواهي مي‌كند.»

اين دقيقاً همان اتفاقي است كه در محله ما رخ داده است. چند شركت حفر‌كننده هر كدام در نقطه‌اي از حفاري پارچه‌نوشته‌اي نصب كرده‌اند و براساس نوشته آن از مردم و هم‌محله‌اي‌ها به واسطه مشكلات احتمالي ايجاد شده عذرخواهي كرده‌اند و آنها را دعوت به صبوري كرده‌اند.

البته يكي دو باري هم شهردار ناحيه در مسجد حاضر شده بود و از مردم حاضر خواسته بود به نيابت از او از ساير اهل محله به‌خاطر مشكلاتي كه در محل ايجاد شده عذرخواهي كنند.

همين چند رفتار ساده باعث شده كه مردم محل بدون گلايه از شرايط با مشكلات سازگار شوند و به خاطر احترامي كه مسئولان برايشان قائل شده‌اند آنها هم شرايط را درك كنند.

عذر دوم: عذرخواهي بانك

دو روز است كه تلاش مي‌كنم از طريق همراه بانك وجهي را به حساب يكي از دوستانم انتقال بدهم.

آخر هفته‌ها معمولاً از خانه بيرون نمي‌روم و تلاش مي‌كنم هركاري دارم به شنبه موكول كنم، اما هر چه فكر مي‌كنم مي‌بينم اين انتقال وجه مهم است و بايد زودتر انجام دهم. از طرف ديگر چون وسيله ندارم و نزديك‌ترين بانك و خودپرداز هم بيش از نيم ساعت تا منزل فاصله دارد ذهنم به هيچ راهي نمي‌رسد.

چندبار پشت سر هم كد همراه بانك را مي‌زنم تا مرحله دوم پيش مي‌روم و يكباره سيستم پيام نقص مي‌دهد. يك‌بار ديگر امتحان مي‌كنم اين بار تا مرحله چهارم پيش مي‌روم نوبت به رمز دوم كه مي‌رسد باز قصه قبلي تكرار مي‌شود. نه خير انگار همراه بانك ما امروز با ما راه نمي‌آيد. كلافه از اوضاع و شرايط تصميم مي‌گيرم زنگ بزنم شعبه مركزي بانك و تا مي‌توانم داد بزنم، گلايه كنم و آخر سر هم بگويم كارت و بانك ارزاني خودتان. مدام با خودم كلنجار مي‌روم كه بعد از گرفتن شماره چطور اعتراضم را برسانم. به خودم ‌مي‌گويم شماره را مي‌گيري بعد مي‌گويي: «آقا شما خجالت نمي‌كشيد. اگر از عهده يك همراه بانك ساده به قول خودتان در عصر تكنولوژي بر‌نمي‌آييد پس چرا مردم را مسخره خودتان و سيستم‌تان مي‌كنيد».

با همه عصانيتم براي پيدا كردن شماره بانك به صفحه اصلي سايت بانك سر مي‌زنم تا بتوانم شماره نزديك‌ترين شعبه را يادداشت كنم. با لود شدن صفحه اصلي بانك يكدفعه كادر بزرگي در وسط صفحه توجهم را به خودش جلب مي‌كند. «همراهان و مشتريان عزيز بانك... به دليل مشكلات بوجود آمده در سيستم مخابرات خدمات همراه بانك... با مشكل مواجه شده است به اين وسيله از شما عزيزان عذرخواهي مي‌كنيم».

همين جمله براي من عصباني به مثابه يك سطل آب سرد است. انگار با ديدن همين عذرخواهي ساده تمام عصبانيتم فروكش كرد و آرام شدم. اين بار به‌جاي مرور همه جمله‌هاي قبلي و عصباني در ذهنم به خودم گفتم «خوب شد به سايت سر زدم. بنده‌هاي خدا بي‌تقصير بودن، تازه به خاطر مشكلي كه از طرف مخابرات بوده از همه عذرخواهي هم كرده‌اند».

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها