اتفاق عجيبي در كشور در حال رخ دادن است. رويدادي هولناك كه فرهنگ عمومي را دارد متحول ميكند و بسيار نامحسوس قدم برميدارد. هر روز حرفي جديد بر سر زبانها ميچرخد و همه بيچون و چرا آن را ميپذيرند. هر چه از بيگانه ميرسد، دُر گرانبها محسوب ميشود و آنچه هست به فراموشي سپرده شده و بيارزشترين چيز است. فرهنگ ديرين ايراني - اسلامي كه سبقه چندين هزار ساله دارد به راحتي براي عموم كشور از نظر افتاده و جرياناتي كه به ظاهر سياسياند، در حال تشديد و تسريع اين فاجعه عظيم هستند. تغيير فرهنگ كه با سياست در حال اتفاق افتادن است يك هشدار جدي است. سياستي كه اين تغيير را حاصل ميكند، باور نداشتن خودي و فرهنگ خودي است. ناباوري در ديدن داشتههاي كشور، يك رويداد فرهنگي است. اينكه دشمن بزك شده و محترم شمرده ميشود، يك اتفاق سياسي نيست، باور نكردن واقعيت است. قدرت ايران در جوانب مختلف در منطقه يك واقعيت است كه برخي آن را باور ندارند.
فرهنگ ديرين ايراني - اسلامي يك داشته عظيم است كه حال به عناوين مختلف به سخره گرفته ميشود و از دشمن به زيبايي سخن رانده ميشود. احترام به دشمن گذاشتن و تحقير همسنگر يك اقدام سياسي نيست، يك صحبت در دايره ديپلماسي نيست، يك تخريب فرهنگي براي كشور است. اظهاري است كه مطالبه تغيير در فرهنگ عمومي را فرياد ميزند. يعني آنچه هست و آنچه اين تمدن ديرينه دارد، بيارزش است و آنچه او دارد و فرهنگش اقتضا ميكند، قابل احترام. اين يك فراخوان براي تغيير در تمدن ايراني - اسلامي است. بايد توجه داشت كه كشور ايران مولفههاي قدرت را در سطح عالي در منطقه دارد. اگر اين باور در سطح عمومي پذيرفته شود ديگر ارتباط با بيگانگان و دشمنان كه حال در پوستيني از رفاقت خود را نشان داده است، چندان مهم نخواهد بود كه تمام مسائل كشور تحتالشعاع آن شود و جريان زندگي عادي افراد را هم به آن ارتباط دهند و فراز و نشيبش را، تحريم يا عدم تحريم در منطقه بخوانند.
اگر اين باور وجود داشته باشد، همه مؤلفههاي اقتصاد مقاومتي كه به تفصيل از زبان بزرگان انقلاب بيان شده عمل خواهد شد و كشور در ثبات و اقتصاد شگفتانگيزي خواهد رسيد و آن وقت استفاده از نيروي داخلي، محصولات داخلي و نيروي جوان كه برترين مؤلفه قدرت ايران است، امري واضح و عادي خواهد شد.
اگر خودباوري باشد ديگر براي استفاده از نيروي داخلي نيازي به دليل و استدلال نيست و همه اين را به سادگي متوجه خواهند شد. اولين اقدام براي پيشرفت و رسيدن به توسعه، نگاه درست به فرهنگ و رسيدن به خود باوري و ديدن داشتههاي عظيم داخلي در عرصههاي مختلف است. ديدن مؤلفههاي قدرت در ايران و توجه به آنها و استفاده از اينها براي پيشرفت كشور ضروري است. تا زماني كه خودباوري در جامعه و اذهان عمومي پذيرفته نشود اين وابسته بودن و بيتوجهي به داشتههاي كشور وجود خواهد داشت و زماني كه وابسته بودن پذيرفته شود، اولين چيزي كه تغيير ميكند فرهنگ است. اين اتفاق در كشورهاي مختلفي تجربه شده. كشورهايي مثل تركيه كه به اسم ارتباط بيشتر تحت استعمار قرار گرفتند و اولين چيزي را كه تغيير دادند، فرهنگ بود؛ چيزي كه داشته كهن يك ملت است و آنقدر ساده و نامحسوس عمل كردند كه حتي رسمالخط كشور وابسته را هم تغيير دادند و با اين اقدام مردم تركيه را به كلي از تمدن ديرينه خود محروم كردند.
اين را بدانيم كه دعوا، دعواي سياسي نيست، دعواي تغيير و تخريب تمدن است. باور نكردن تمدن ايراني - اسلامي و تخريب و تحقير آن چيزي است كه امروز كشور را به اضطراب كشانده و آرامش را در روال عادي حيات مردم نابود كرده است. ثبات كشور به ثبات در روابط سياسي نيست. ثبات در فرهنگ است كه پيشرفتها را به ارمغان ميآورد. اينكه هر روز با جملات و عباراتي فرهنگ خودي تحقير شود و تضعيف شود، بيشتر تيشه به ريشه آرامش كشور ميزند و اضطراب را در كشور افزايش ميدهد. تمدن ايراني - اسلامي چيزي است كه اين كشور با آن رشد كرده و روز به روز بر عزت و قدرتش افزون شده است. فقط مسئولين و تمام دستاندركاران كشور بايد بيشتر به اين باور برسند. اين خودباروي اگر در افكار بزرگان و تصميمگيران اين سرزمين ثبت شود و افراد به اين خودباوري و قدرتمند بودن كشور برسند، ديگر سخن با خودي همراه با تحقير و خشم نخواهد بود.
اين رفتار از نپذيرفتن فرهنگ جامعه است. فرهنگي كه استقلال و آزادي را شعار خود قرار داد و بر اذهان همه مردم نقش بست و در زندگيها خود را نشان داد و پيشرفت همراه با آرامش و استقلال را به ارمغان آورد. هر جرياني كه بويي از وابستگي در آن احساس ميشد، اين فرهنگ آن را مذموم ميشمرد و با آن مقابله ميكرد. حال از مذمت وابستگي خبري نيست و اين يك رويداد فرهنگي است كه در قالب مذاكره و نفوذ و ادبيات سياسي، پنهان شده است.
*كارشناس فرهنگي