کد خبر: 751921
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۸
نظري بركاركرد اجتماعي و سياسي عياران همراه بايادي از طيب در گفت‌وگوي «جوان» با آيت‌الله سيد‌مرتضي مستجابي
محمدرضا كائيني

عالم جليل و مجاهد، حضرت آيت‌الله حاج سيدمرتضي مستجابي، از چهره‌هاي مبارز دوران نهضت ملي و از ياران و مصاحبان مرحوم آيت‌الله سيدابوالقاسم كاشاني، شهيد نواب صفوي و بسياري از سياسيون نامدار آن مقطع به شمار مي‌رود. وي علاوه بر پرداختن به سياست، به ساحت ورزش باستاني نيز علاقه‌مند بوده و از پهلوانان نامدار تهران و اصفهان به شمار مي‌رود. آيت‌الله مستجابي كه هم اينك بيش از90 سال سن دارد، درضمن فعاليت‌هاي سياسي واجتماعي خويش در تهران و در دوران نهضت ملي، با چهره‌هاي شاخصي از طايفه «عياران» نيز آشنا شد كه در گفت‌وشنود پيش روي، از نقش سياسي و اجتماعي آنان سخن گفته است. اميد آنكه مقبول افتد.

جنابعالي با عنايت به پيشينه سياسي‌اي كه در تهران داشتيد و نيز تعلق به ساحت پهلواني و ورزش باستاني، قطعاً از جماعت «عياران» و كاركردهاي اجتماعي و سياسي آنها، اطلاعات و خاطراتي شنيدني داريد. در آغاز و با عنايت به نزديكي سالروز شهادت طيب حاج رضايي، لطفاً بفرماييد از كي با نام و آوازه او آشنا شديد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. بله، من اين جماعت و به ويژه مرحوم طيب حاج رضايي را خوب مي‌شناختم. حتي درآن دوره معروف بود كه اغلب بيكارها كه از شهرهاي غريب به تهران مي‌آمدند، مي‌دانستند در خانه يا حجره طيب به روي آنها باز است، به بازار ميوه مي‌رفتند و صف مي‌كشيدند. طيب مي‌آمد و درحالي كه اصلاً هم اينها را نمي‌شناخت، چهار تا صندوق به آنها مي‌داد، چهار تا به آن يكي و مي‌گفت: برويد بفروشيد. مي‌رفتند مي‌فروختند و پولش را مي‌آوردند و او به اين شكل دستشان را بند مي‌كرد. اصلاً آنها را نمي‌شناخت، ولي به آنها كار مي‌داد. خيلي‌هايشان هم پولش را مي‌خوردند و مي‌رفتند! اما او از اين رويه‌اش دست نمي‌كشيد. طيب خيلي جوانمرد بود. جوانمردي‌هايش بيشتر از حد و حرفه‌اش بود!

خود شما از كي و چگونه با آشنا شديد؟ به‌رغم تفاوت سلك، چه چيز موجب آشنايي شما شد؟

در همان دوره فعاليت‌هاي نهضت ملي با او آشنا شدم، با اينكه درآن دوره جوان بودم، اما چون سيد بودم و عمامه داشتم و در سياست بودم، احترام و محبت مي‌كردند.

كدامشان؟

طيب و طاهر حاج رضايي، حسين رمضون يخي، مهدي قصاب، مصطفي دادكان، اكبر گيل‌گيلي‌، علي تك‌تك و امثال اينها همه دور‌و بر ما بودند. درهمان دوره، بعضي ازآنها مي‌خواستند شمس قنات‌آبادي را اذيت كنند و برايش گلريزان كرديم!

چه كساني؟

ازهمين جماعت به قول شما«عيارها». نمي‌دانم چه حالي پيدا كرده بود كه به يكي دو تا از لات‌ها تندي كرده بود و آنها تصميم گرفته بودند اذيتش كنند. شمس قنات‌آبادي با من رفيق بود و اصلاً من او را به سياست آوردم. به دستور آيت‌الله كاشاني، عليه يهود ميتينگ مي‌داديم، يك لحظه ديدم روي پله‌هاي مسجد شاه قديم و مسجد امام فعلي، يك سيد خوش‌قيافه و خوش قد و بالا آنجا ايستاده است. صدايش زدم و دستش را گرفتم و به مسجد بردم. بعد از سخنراني هم او را به مدرسه مروي در حجره بردم. گفت: اسمم شمس قنات‌آبادي است و پسر آسيد مصطفي هستم و كمي با هم آشنا و بعداً رفيق شديم. واقعاً رفيق نزديك بوديم. او تند جلو رفت، چون حربه‌اش را داشت. من حربه‌اش را نداشتم. حربه‌ام فقط رفاقت بود، ولي او جنبه سياسي پيدا و پرش كرد. هر چه به من گفت چرا نيامدي؟ مي‌گفتم وضعم با تو فرق مي‌كند. من فقط رفاقت سرم مي‌شود! به هرحال آن جلسه گلريزان برگزارشد و آنها هم به احترام سيادت ما و لطفي كه داشتند، از اختلافي كه با قنات آبادي داشتند صرف نظر كردند. من با گذشت سال‌ها، هنوزهم با اين جماعت ارتباط دارم. هنوز بعد از 50 سال كه بعضي‌هايشان مي‌آيند، اينجا دو زانو مي‌نشينند! من نمي‌خواهم ادعا كنم، ادعايي ندارم. نه پهلوان هستم، نه مجتهدم، نه شاعر و نه نويسنده. هيچي نيستم! واقعيتش هم همين است. وقتي معلم اول مي‌گويد:‌«اندر دل من هزار خورشيد بتافت/ آخر به كمال ذره‌اي راه نيافت» ما كه چيزي نيستيم.

از برخوردهاي چهره به چهره با طيب چه چيزي به يادتان مانده است؟

من چندان رفت و آمدي با طيب نداشتم، مگر در زورخانه يا روضه‌اي به هم برمي‌خورديم. مرد بزرگي بود. اگر درس خوانده بود، از افراد تراز اول اين كشور بود.

يعني اينقدر باهوش بود؟

بله، باهوش و با‌گذشت! يك پهلوان قمي هست كه گاهي به اينجا مي‌آمد. مي‌گفت من راننده بودم و كرايه‌كشي مي‌كردم. خربزه زده بودم و مي‌خواستم به بازار ميوه بياورم. نگذاشتند خالي كنم. اين هم براي خودش چاقوكشي بود. حالا ديگر پير شده است. گاهي از تهران به اينجا مي‌آيد. نه اينكه گردن‌كلفت هم بود، آمد پايين و نفس‌كش طلبيد! ظاهراً آن موقع طيب در ميدان نبود. گردن‌كلفت هم بود و او را مي‌شناختند و به مصافش نيامدند. بالاخره مثل اينكه با گردن‌كلفتي، خربزه را خالي كرده بود. طيب مي‌آيد و نوچه‌هايش به او مي‌گويند چنين اتفاقي افتاده است. خودش مي‌گفت: من به يك كشيده طيب بند بودم! براي يك لات كه 10، 20 نوچه هم دارد خيلي مهم است كسي از بيرون بيايد و به هيچ كسي هم اعتنا نكند و بارش را وسط ميدان خالي كند! خيلي به طيب برخورده بود، با اين همه و با جوانمردي چيزي به او نگفته بود. خودش مي‌گفت: تا عمر دارم شرمنده اين هستم كه با كمال مهرباني با من برخورد كرد، با اينكه طاقت يك كشيده‌اش را هم نداشتم. در عوض آمد و با من احوالپرسي كرد! اين خيلي مهم است.

نگذر از كسي كه عنواني دارد و خلافش را انجام مي‌دهد. به اين مي‌گويم پهلوان!من اين داستان را از زبان خود آن آقا شنيدم. به اصفهان مي‌آمد و چند شب مي‌ماند و برمي‌گشت. مشكلات عجيب و غريبي داشت كه حتي خودم دو بار به خاطرش به تهران رفتم. پهلوان بايد اين‌جور باشد، امتياز فرهنگي يك پهلوان، از همه بالاتر است.

طيب به خانه آيت‌الله كاشاني هم مي‌آمد؟

من او را آنجا نديدم. البته خيلي‌ها دست‌كم يكي دوبار به آن خانه آمده بودند، آنجا براي خودش مقري بود.

ظاهراً آيت‌الله كاشاني هم با جماعت عياران ارتباط خوبي داشته‌اند. برخي هم نقل كرده‌اند كه ايشان در اوايل ورودشان به ايران و تهران، به زورخانه هم مي‌رفته‌اند...

خير، ايشان زورخانه نرفته بود، ولي مرد بود و روي هر چه مرد را كم كرده بود. من جگري را كه آيت‌الله كاشاني داشت بر كسي نديده بودم. از آن گذشته، اصلاً فضا به گونه‌اي بودكه آدم‌هاي پهلوان زياد بودند و مورد تكريم هم واقع مي‌شدند. خدا سيد حسن رزاز را رحمت كند. او با خودش زنگ زورخانه را دفن كرد! روزي كه ورقه‌اي را برايم آوردند كه در تمام زورخانه‌هاي ايران براي شما زنگ مي‌زنند، گريه كردم و گفتم: يعني زورخانه اين‌قدر نزول كرده است كه برايم در تمام ايران زنگ مي‌زنند؟ همان جا گفتم: آسيد حسن رزاز، زنگ را با خودش دفن كرد! بعد از آسيد حسن كسي را نداريم. خيلي‌ها بودند، ولي آسيد حسن نشدند، ازحيث فتوت، جوانمردي، دستگيري و تواضع. طيب هم خيلي تواضع داشت. تنها داش مشدي‌اي كه عاقل بود، ايشان بود. خيلي به من احترام مي‌گذاشت. معقول بود. علاوه بر اين، خاطرم است اگر با كسي حرف داشتيم، مصطفي دادكان جلو مي‌افتاد! حتي در زورخانه به من گفت: به جد اطهرت، شما بگو همه را از دم سر مي‌برم!

مصطفي اين‌قدر به حرف شما بود؟

بله.

پسرش دكتر دادكان هنوز هست...؟

بله، يك پسرش ورزشكار بود.

شعبان جعفري را چه جور آدمي ديديد؟ديگر فرازهاي زندگي او، مخصوصاً پس از28 مرداد را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

شعبان زير دست من خيلي ورزش كرده است، البته آن موقعي كه بي‌مخ نبود و هنوز مخ داشت. در زورخانه حاج وزيري، پشت مدرسه مروي خيلي با من ورزش كرد. سنش از من بيشتر بود، با اين همه اغلب من ميانداري مي‌كردم، گاهي هم او ميانداري مي‌كرد. تا من بودم، نمي‌گذاشت كسي ميانداري كند. به سيد خيلي احترام مي‌گذاشت. همه آنها همين‌طور بودند.

چرا اين‌طوري شد؟

اين چرا را بايد از خيلي‌ها پرسيد كه چرا طور ديگري شدند!

خيلي‌ها او را با طيب قابل مقايسه نمي‌دانند و مي‌گويند آدم سخيف و مبتذلي بود، اينطور نيست؟

با طيب اصلاً و ابداً قابل مقايسه نبود. قبل از اين بازي‌هاي تاج‌بخش و اين حرف‌ها، آدم متوسطي بود. اما طيب ازجنس ديگري بود، به خاطر زمينه‌اي كه داشت.

تحولي كه پيدا كرد به خاطر چه بود؟

به خاطر لوطي‌گري‌اش بود. از مردانگي‌اش بود. اينها به سيدها خيلي علاقه دارند. علاقه‌شان ذاتي است. كم و بيش در همه‌شان هم هست. يكي‌ از آنها در اصفهان مي‌گفت: هر سيدي در هر سن و سال و مقامي هست، بايد بالادست هر پهلواني در زورخانه بايستد و اين كار را كرد. مي‌گفت: روي دست سيد، كسي نبايد بچرخد! اول بايد سيد تخته را بردارد. بايد اول سيد ميل را بردارد. من كوچك بودم و آنها گردن‌كلفت بودند، ولي چون سيد بودم همه عقب مي‌ايستادند. اين احترام را لات‌ها و پهلوان‌ها به سيدها مي‌گذاشتند.

به نظر شما، چه شد كه نسل اينها رو به كاستي است؟

فرهنگ عوض شده است. كسي نيست اينها را تشويق كند و‌الا در گوشه و كنار هستند. دلم مي‌سوزد زورخانه چهارسوق علي قلي آقا، در همين اصفهان خراب شد. من اولين بار درآنجا ورزش كردم. چندسال پيش رئيس فدراسيون، از تهران اينجا به ديدنم آمد. گفتم: در اين زورخانه چهارسوق علي قلي آقا، ده من اشك به نام اميرالمؤمنين(ع) و بچه‌هايش از چشم‌هاي پهلوان‌ها روي زمين ريخته شده است! اين زورخانه بايد احيا شود. رفت و پس فردايش آمد و گفت: آقا! حتي دو تا از مغازه‌هاي اين چهارسوق را هم خواستيم بخريم، اما نمي‌شود. اجازه مي‌دهيد بيرون چهارسوق زورخانه بسازيم؟ گفتم: بالاخره اين اسم بايد بماند. حالا زورخانه را ساخته‌اند. به اينجا آمدند كه هيئت امنايش را انتخاب كنند و گفتند: شما بياييد ومن گفتم خودتان برويد درست كنيد. تا 10تا ورزشكار نيايد، من نمي‌آيم! هنوز هم نرفته‌ام.

يعني هنوز هم 10 تا ورزشكار به آن زورخانه نرفته است؟

ورزشكاري كه من بپسندم نه. كسي نيست تشويقشان كند. اگر هم بخواهند بكنند، اصلاً اين كاره نيستند. گاهي مي‌بينيم كه رؤساي ورزش زورخانه، كساني هستند كه تا حالا درِ يك زورخانه را هم نديده‌اند! اين‌جور كه نمي‌شود. زماني حدود نيم قرن پيش، ازكسي پرسيده بودند: چه كنيم اين كشور زير و رو شود؟ گفته بود: هر كسي را جايي بگذاريد كه جايش نيست! دكتراي ادبيات هستي، شما را براي جغرافيا مي‌گذارند! معلوم است همه چيز از دست مي‌رود. حالا هم بعضا كساني كه متصدي ورزش‌هاي زورخانه‌اي هستند، اين كاره نيستند! مثلاً آن روزها در هر شهري براي يك پهلوان زنگ مي‌زدند. در اصفهان براي پهلوان علي مي‌زدند و... حالا براي مني كه اصلاً ورزشم سر و ته ندارد و حالا چهار تا هم كشتي گرفته‌ا‌م، اما اساسي نبوده است، همه كشور زنگ مي‌زنند! ببينيد چقدر نزول پيدا كرده است! زورخانه، مدرسه و همه جا شلوغ است، ولي آنهايي كه بايد باشند نيستند.

ظاهراً دوستتان شهيدنواب هم روحيه پهلواني داشت؟ اينطور نيست؟

روحيه جوانمردي كه بسيار داشت، ولي در زورخانه و اين‌جور جاها نديده بودمش.

واحدي، طهماسبي و امامي چطور؟

نه، جوانمرد بودند، ولي ورزشكار نه گمانم. امامي را نمي‌دانم، ولي هيكلي قوي داشت. اين روحيه را هم نواب به اينها مي‌داد، البته مايه‌اش را داشتند. سيدحسين و خليل به‌خصوص، مايه‌اش را داشتند. خليل يك سال در حجره من بود. پنج نفر بوديم كه قرار بود سراغ رزم‌آرا برويم. به نواب تعهد دادم و گفتم: تا مرز خون با تو مي‌آيم. خليل پسر بسيار خوب و خيلي مرد درستي بود. يك سال در حجره ما بود و همه‌اش تهجد و نماز شب. شاگرد نجاري بود. نصف پول‌هايش را خرج خودش مي‌كرد و نصفش را به فقرا مي‌داد. آه نداشت كه با ناله سودا كند.

درهرحال، هر چه روي طيب صحبت كنيد كم است. جوانمرد بود. آخرش هم پيدا بود. اگر يك بار توبه مي‌كرد و مي‌گفت من نيستم، تمام بود. چون به درد دستگاه مي‌خورد و اولش هم با آنها بود، با او مدارا مي‌كردند ولي بعدها طيب ديد مي‌خواهند آبروي يك سيد را ببرند و گفت: نه، سيد به من پول نداده است. البته وصله ناچسبي هم به او زدند، چون طيب خودش پولدار بود و به پول نياز نداشت. خلاصه خيلي مرد بود. خدا رحمتش كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار