در دوران زمامداري سلسله قاجار، عزاداري براي ائمه اطهار(ع) به ويژه امام حسين(ع)، كاملاً نهادينه شد و به صورت عمومي و مردمي درآمد، بهطوري كه نوشتهاند در دوران قاجاريه در تهران و شهرهاي بزرگ در تمام ماههاي محرم و صفر در اغلب محلهها مردم با برپا كردن چادر و گستردن فرش و نصب علم و كتل عزاداري ميكردند و هر كس و هر صنف و دسته طبق نذر خود بهطور نسبي به اين كار دست ميزدند و آن را فريضه مذهبي ميدانستند. اوژن فلاندن در آرامگاه شاهزاده حسين قزويني با سينهزني پرهيجان مردم روبهرو ميشود و به توصيف آن ميپردازد و از برپايي مراسم تعزيه در معابر عمومي، تكيهها و حياط مساجد يا درون قصرهاي بزرگ خبر ميدهد و اضافه ميكند: «عدهاي با مشت، سخت به سينه ميكوبيدند و در نتيجه سايرين را برميانگيختند، شورش در جمعيت و بازيگران برپا ميكنند، ... در مدت عزاداري عدهاي از مقدسين در شهر به راه ميافتادند و از اعماق وجود منقبت حسين(ع) و علي(ع) را ميكنند. بعضي زنجيرهاي آهني بر سينه لخت ميزنند و خود را مجروح ميسازند. برخي پابرهنه و خونآلود با چهره سياهشده در كوچهها دم از حسين(ع) ميزنند و ادعا ميكنند تشنگي و گرما را بر خود هموار خواهند ساخت.»
عزاي حسيني در تهران و شهرستانها در دوره قاجار
در زمان ناصرالدين شاه به جز تهران، ساير شهرها نيز در عزاداري گوي سبقت را از يكديگر ربوده بودند. ماساهارو سياح ژاپني وقتي در دوران ناصرالدين شاه وارد اصفهان ميشود، در شهر عزاداري به پا بود و وضعيت عزاداري شيعيان بسيار توجه او را به خود جلب كرد. او در توصيف عزاداري چنين مينويسد: «در مسجد شاه انبوه مردم از پير و جوان در مسجد جمع شده بودند. همه دكانهاي شهر بسته بود و كسي كار نميكرد. شمار جمعيت به دو يا سه هزار نفر ميرسيد. جمعيت در صحن مسجد چند حلقه ساخته، بعضي از آنها پيراهن را درآورده و شانه و سينهشان را برهنه كرده بودند. آنها به آهنگ منظمي و با هر دو دست به سينه ميزدند و فرياد ماتم و بلند «حسين، حسين» ميگفتند، اما گروهي از عزاداران با قمه زدن بر سرشان يا زنجير به سينه و پشت خود خون به وضع بدي از سر و سينه آنها سرازير ميشد و از آنها منظره رقتانگيز و دردناكي ميساخت.»
از ويژگيهاي عزاداري در دوره قاجاريه حضور گسترده زنان در اين عزاداريهاست. حسين اعظام قدسي شركت زنها در مجالس عزاداري را چنين توصيف ميكند: «فعالترين بعد حضور اجتماعي زنان در دوره قاجار، شركت در مراسم عزاداري محرم، روضهخواني ماه محرم در تهران در مسجد حاج شيخ عبدالحسين برگزار ميشد كه گاه جمعيت شركتكننده در آن متجاوز از ده هزار زن و مرد بود.» به گفته برخي پژوهشگران كسب اجر اخروي، نيت براي توبه از معاصي، افزودن بر اطلاعات دين، ديدن رجال سياسي، روحانيون، مراجع بزرگ و شنيدن مواعظ آنها در كنار محظوظ شدن از لذتِ در جمع بودن، مشاركت در طبخ غذا و تناول آن از انگيزههاي كوچك و بزرگي بودند كه به حضور زنان در اين مراسم خانگي قوت ميبخشيد. توسعه زماني عزاداريها در دوران قاجار
يكي ديگر از ويژگيهاي عزاداري دوره قاجاريه، توسعه ايام عزاداري است. در دوره صفويه معمولاً عزاداري از ماه محرم تجاوز نميكرد، اما در اين دوره مراسم عزاداري مدت زمان بيشتري را دربرميگرفت و تنها به دهه محرم و صفر محدود نبود. در خود ماههاي محرم و صفر نيز حداقل به مدت 60 روز مردم در بسياري از محلات تهران مراسم روضهخواني برپا ميكردند.
يكي از بهانههاي عزاداري در غير ايام دهه محرم، عزاداري براي رفع وبا، طاعون و حتي گراني بود. به عنوان نمونه در سال 1310ق. وبا در ايران و تهران شايع شد و مردم براي نجات از آن به امام حسين(ع) متوسل شدند و مجالس عزاداري برپا كردند. عينالسلطنه در اين زمينه مينويسد: «وبا در اغلب شهرهاي ايران شيوع پيدا كرده بود. چندين مرتبه علما و سادات به همراه جمعيت 20 هزار نفري به امامزاده حسن و امامزاده علي رفتند. در اين دوره صدقه، روضهخواني، بذل و بخشش زياد شده بود. دستههاي عزاداري در كوچه و خيابان به راه افتاده بودند بهطوري كه مردم زاهد و عابد شده بودند.»
در دوره قاجاريه عناصري از عزاداري كه در دورههاي قبل (صفويه و زنديه) به وجود آمده بود، به اوج شكوفايي خود رسيد. فتواي ميرزاي قمي و قبل از ايشان فتواي آيتالله محمدعلي كرمانشاهي در خصوص تجويز تعزيه در ترويج عزاداري بسيار مؤثر بود. به دنبال چنين فتواهايي تاريخ معاصر از زمان قاجاريه شاهد رشد بيش از پيش انواع عزاداريهاست. اين امر با شروع جنگهاي ايران و روس رونق بيشتري يافت. در دوره محمد شاه نيز به علت تشويقهاي صدراعظم روحاني دربار او، حاج ميرزا آقاسي مراسم عزاداري رونق بيشتري گرفت. علاوه بر رواج هيئتها و دستههاي معمولي كه در دوره صفويه مرسوم بود، در اين دوره دستههاي متشكل از مردان و كودكان بسيار توسعه يافتند. بهطوري كه در عهد ناصري شمار اعضاي دسته به دو هزار نفر ميرسيد. حكام قاجار و عزاداري محرم
در دوره قاجاريه بزرگان حكومت نيز خود به برگزاري مجالس عزا اقدام ميكردند. چنانكه اعتمادالسلطنه با تصريح و تأكيد به برگزاري مجالس عزاداري در منزل خود ميگويد: «تنها چيزي كه براي خود اسباب نجات دنيا و آخرت ميدانم خدمت به خامس آلعبا سيدالشهدا(ع) است.»
جان ويشارد نيز معتقد است شخص شاه بهطور كلي سياه ميپوشيد و به سخنان واعظ گوش ميداد. نمونه ديگر گزارش سفير فرانسه اوژن اوبن از عزاداري در خانه امينالسلطان است: «سراسر حياط منزل امينالسلطان را چادر ميزدند و روي ديوارها پارچه سياه ميكشيدند. پنجرههاي باز اتاقها به منزله جايگاه نشستن براي مدعوين بود. مراسم هر روز از ساعت سه بعد از ظهر آغاز ميشد و تا 10، 11 شب ادامه داشت. روضهخوانان پشت سر هم بالاي منبر ميرفتند و با ذكر مصيبت امامان همه حاضران در جلسه را به گريه ميانداختند....»
بنابراين ميتوان ادعا كرد در دوره قاجاريه عزاداري نهادينه شده بود و هر بخش از جامعه كه بيشتر به آن نزديك ميشد، بيشتر بين مردم محبوبيت پيدا ميكرد. حتي براي آنكه مردم را به شركت در مجالس خود تشويق كنند، مقدماتي به كار ميبردند و مزايايي قائل ميشدند، از جمله توزيع پول شاهي سفيد، پنج شاهي و ده شاهي بين مردم بود.
تكيهها نقش مهمي در نهادينه كردن عزاداري در دوره قاجاريه ايفا كردند، بهطوري كه از فقيرترين مردم تا شخص شاه و صدراعظم در آن مشاركت شخصي ميكردند و عزاداري براي امام حسين(ع) جلوه بارز همكاري نزديك دربار قاجار با مردم عادي بود. در اينجا بود كه تجمعهاي مذهبي گسترش يافتند و در دوره فتحعليشاه بر شكوه عزاداري و تعزيه افزوده و تكيههاي ثابت برپا شد. در دوره محمد شاه نيز به علت علاقه شاه و وزيرش، حاج ميرزا آقاسي مراسم عزاداري رونق گرفت و ساختن تكايا گسترش يافت. اين تكيهها را جماعتي از افراد خيرانديش و نيكوكار ميساختند و معمولاً چندين دكان و مغازه را براي نگهداري و مرمت تكيهها و برقراري تعزيه وقف ميكردند، ولي بيشتر تكيهها بيموقوفه بودند و اهل هر محل و گذر به همت و كوشش خود در روزهاي عزاداري تكيه را به راه ميانداختند. مردم دستكم در ماههاي محرم و صفر به برپايي مراسم روضهخواني ميپرداختند.
اوج رشد تكيهها را ميتوان در دوره ناصرالدين شاه دانست. از اين زمان به بعد كمكم تكيه بهطور رسمي محلي براي عزاداري و اجراي نمايشهاي مذهبي شد و در تهران در هر محله و كوي و برزن تكيهاي وجود داشت كه مردم در روزهاي عزاداري در آن حاضر ميشدند. در تكيه دولتي 10 روز تمام عصرها روضهخواني ميشد و شبها تعزيهخواني و عده زيادي از روضهخوانهاي شهر در آنجا منبر ميرفتند. بعد از خاتمه روضهخواني دستههاي سينهزني با علم و بيرق عزا وارد ميشدند و روبهروي اتاق شاه توقف ميكردند، سينه ميزدند و از در خارج ميشدند. آخر همه دستهها، دسته فراشهاي شاهي كه حدود هزار نفري بودند با لباسهاي مشكي وارد ميشدند و سينهزني و نوحهخواني ميكردند و بعد از آن هم تعزيهخوانها و شبيهخوانها وارد ميشدند. تعزيه در دوران قاجار
اوج رشد هيئتهاي مذهبي و عزاداري را ميتوان در دوره ناصرالدين شاه دانست. هيئتهاي مذهبي اختصاص به تهران نداشت، بلكه وضعيتي مشابه نيز در ساير شهرها بهخصوص در مراكز استانها حاكم بود. به عنوان نمونه در يزد هر يك از 17 محله يك هيئت عزاداري و دسته سينهزني مخصوص ترتيب ميدادند. نخستين تحولي كه تقريباً از زمان فتحعلي شاه آغاز شد، افزايش شمار مجالس تعزيه بود. در اين دوره حكومت و دربار و به دنبال آن اعيان و اشراف نهتنها از تعزيهخوانيهاي عمومي حمايت ميكردند، بلكه خود نيز به برگزاري اين مراسم ميپرداختند و تكايا و محلهاي معين و حتي خانههاي شخصي خود را به اين كار اختصاص ميدادند. در دوره قاجاريه نفوذ تعزيه در خانهها سبب شد برخي از زنان اعيان و اشراف نيز در خانههاي خود تعزيهخوانيهايي برپا كنند كه تعزيهخوانان آنان از زنان باشند. به بيان ديگر اگرچه بيشتر تماشاگران تعزيه در تكاياي عمومي و دولتي زنان بودند و جاي ويژه و معيني براي نشستن در مجالس تعزيه داشتند، با وجود اين بعضي از زنان اعيان و اشراف هم براي ابراز اخلاص و اعتقاد مذهبي و هم براي تفاخر به برپايي مجالس تعزيه در خانههاي خود اقدام ميكردند. از مكانهاي معروف تعزيهخوانيهاي مفصل يكي كاخ گلستان و ديگري منزل ميرزا محمدحسينخان سپهسالار بود. از اواخر دوره ناصري فرنگيمآبي و سستي در عقايد مردم رو به فزوني گرفت و تأثير آن كم و بيش در عزاداريها نيز ديده شد. اعتمادالسلطنه در توصيف عزاداري محرم 1312 به نكاتي اشاره ميكند: «اول مجالس روضه كم شده بود... و دوم تكايايي هم كه بسته بودند بيرونق و بياسباب بود و مردم كمي در تكايا و مجالس روضه حضور داشتند. به گفته اعتمادالسلطنه رواج فرهنگ غرب عقايد را سست كرده بود.»عزاي حسيني(ع) و رخداد مشروطيت در ايران
در محرم سال 1323 به دليل آغاز حركتهاي سياسي كه به نهضت مشروطيت منجر شد، عزاداري از رونق خاصي برخوردار شد. مظفرالدين شاه در اين سال در تكيه دولت كه تازه تعمير شده بود مراسم سوگواري برپا كرد و در پايان دهه چندين هزار تومان به واعظان، ذاكران و خدام انعام داد. عينالدوله نيز در طول دهه اول محرم مراسم تعزيت خامس آلعبا را در منزل نوساخته خود منعقد كرد. در چهاردهم محرم نيز سال نوي شمسي تحويل شد، ولي به احترام سيدالشهدا(ع) مراسم تهنيت سال نو از سوي دولت و ملت مراعات نشد. در سال بعد نيز به دستور شاه مراسم تعزيه در تكيه دولت برگزار شد. در بيست و ششم محرم سال 1324 دو ساعت مانده به غروب سال 1285ش. تحويل شد و شاه و مردم به احترام محرم عيد نگرفتند.
در سالهاي نزديك به مشروطه مباحث سياسي روز در مجالس روضه مطرح شد و اين امر در مشروطه رشد كرد. اين رويه كم و بيش ادامه يافت و از دهه 1320 تا دوران حاضر سير صعودي داشت و در نهايت در پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي در سال 1357 نقش غير قابل انكاري داشت. در اصل نهال مشروطه در مجالس عزاداري آبياري ميشد و با سخنراني سخنرانان ماهر نيرو ميگرفت. مجالس روضه در تهييج مردم به مهاجرت صغري و كبري بسيار مؤثر بود. ملكالمورخين در خصوص نقش محرم و عزاداري در سياست در سالهاي قبل از مشروطه به مطرح شدن مسئله نوروز توسط آيتالله بهبهاني در مجالس روضه اشاره ميكند كه باعث شد دولت راه انداختن دستهها را ممنوع كند و در منزل خارجيها سرباز و قزاق بگذارد. در دهه اول محرم اعلانات بسياري بر ضد عينالدوله، مسيونز و سعيدالسلطنه وزير پليس در شهر توزيع شد.
با پيروزي مشروطه طرح مباحث روز و سياسي در مجالس روضه شدت بيشتري يافت و به اسم آزادي بيان و قلم گاهي صورت افراطي به خود ميگرفت. به عنوان مثال در سالهاي اوليه مشروطه در پايتخت روزنامهاي به نام «الجمال» با چاپ مناسب انتشار مييافت كه كار اصلياش انتشار مطالب منبرها و سخنرانيهاي سيدجمال اصفهاني در مساجد و محافل تهران بود.
بعد از پيروزي انقلاب مشروطه، بهخصوص از سال 1286ش. به بعد شدت يافتن جناحبندي بين طرفداران مشروطه و مشروطه مشروعه و نيز تبليغات سوء برخي از روزنامهها تأثير منفي در رونق عزاداري داشت. در مشروطه دوم از سال 1327ق. برابر با 1288ش. با آنكه مشروطهخواهان چندان با برنامههاي عزاداري موافق نبودند، اما به علت طرفداري افكار عمومي از عزاداريها مجبور شدند تا دو سال بعد نيز خود در مجلس شوراي ملي مراسم روضه بگيرند. عزيزالسلطان در خاطراتش در شنبه 10 محرم 1328 در اين باره مينويسد: «مجلس هم دو روز است روضه ميخوانند كه يكي دو روز ديگري هم بخوانند، تمام دستجات ميآمدند مجلس ميرفتند، قمهزن و سينهزن زيادي ميآمدند و ميرفتند.» اما مجالس عزاداري هرگز به تعطيلي كشيده نشد و تا قبل از ممنوعيت كامل آن در دوره رضاشاه پهلوي سنت عزاداري و روضهخواني در بين مردم رواج داشت و در شهرستانها بيش از تهران مجالس روضهخواني برپا ميشد.