اولاد آدم مانده است كه فرقش با يك وزير چيست؟ البته استدلالهايي براي خودش كرده است. مثلاً وزرا ميتوانند به رئيسجمهور نامه بنويسند و اولاد آدم هم ميتواند همين كار را بكند. پس فرقش در چيست؟ شايد در اين است كه وزرا هر روز ميتوانند رئيسجمهور را ببينند و اولاد آدم نميتواند او را ببيند! يعني شايد آن نامه را بايد اولاد آدم به وزرا مينوشت و وزرا پاراف ميكردند و ميدادند به رئيسجمهور! يا بدون پاراف ميدادند و اول رئيسجمهور پاراف ميكرد و بعد باز بر ميگرداند به خود آنها و آنها ميدادندش به اولاد آدم و اولاد آدم قابش ميگرفت و ميزد روي ديوار محل كسب و كارش! هر چند اولاد آدم معتقد است كه رئيسجمهور معتقد است كه دوران ركود را پشت سر گذاشتهايم و اينجور نامهها شايد ورق پارهاي بيش نباشد و الان وارد دوره رونق شدهايم و گرميم و حاليمان نيست. البته اولاد آدم ميداند كه تورم را كاهش دادهايم اما علاوه بر آن ميداند در زماني كه مردم قدرت خريد ندارند، خود تورم، خودش را ميكشد پايين و نيازي به زور بازوي دولت ندارد! اما اينها را كه در نامه نميتوان نوشت. (اولاد آدم هنوز ميخواهد دو تا زمستان ديگر را در اين ستون جا خوش كند! تحريكش نكنيد كه بگويند حرفهاي تحريكآميز زده است و بيندازيدش بيرون تا برود به جاي نامهنگاري، غاز بچراند! اولاد آدم هنوز زن و بچه دارد!)
بله! شايد فرقش در نوع نوشتنم باشد. مثلاً اولاد آدم شايد مينوشت: مشكل ما از توليد است كه هر چه توليد ميكنيم مفتش گران است و روي دستمان ميماند و بعدش ميمانيم كه چه جوري آبش كنيم و همانطور كه آب به توليدش ميبنديم، توليدمان آب ميرود و آبكي ميشود و با بحران بيآبي مواجه ميشويم و آب را گران ميكنيم و ميگوييم آب نخورده مراد است و آب را در بطري ميكنيم و بطري را ميفرستيم وزارت بهداشت و... اين قصه سر دراز دارد. خوب شد كه اولاد آدم، وزير نشد والا مجبور بود از اين نامههاي آبكي بنويسد و حسابش با كرام الكاتبين وزارت ارشاد باشد.
پس ديديد كه قيافه و رفتار اولاد آدم با يك وزير توفير ندارد! آنها هم مينويسند، اولاد آدم هم مينويسد! اما پس بالاخره فرقمان چيست كه يكي وزير ميشود و يكي نميشود؟ شايد در عقلمان است. شايد هم در تربيتمان است. يعني ادب آنها حكم ميكند به جاي اينكه رو در رو با رئيسشان حرف بزنند، بروند و ماجراي خصوصي بين خودشان را علني كنند و بنويسند و در روزنامه چاپش كنند، اما اولاد آدم چون آدم بيادبي است، فقط منتظر دست بوس ميماند و لام تا كام حرف نميزند والا تا حالا اولاد آدم بايد دويست تا نامه مينوشت و ننوشته.
بله كشف درستي كردم! اين تربيت كه ميگويم موضوع مهمي است. اين موضوع را از همان ايام ماضي طفوليت در دبستان، حضرت سعدي عليهالرحمه به ضرب دگنگ حاليمان ميكرد كه اگر يادتان باشد ميگفت: حكيمي پسران را پند همي داد كه جانان پدر هنر آموزيد كه ملك و دولت دنيا اعتماد را نشايد و سيم و زر در سفر بر محل خطرست يا دزد به يك بار ببرد يا خواجه به تفاريق بخورد اما هنر چشمه زاينده است و دولت پاينده و گر هنرمند از دولت بيفتد غم نباشد كه هنر در نفس خود دولت است هر كجا كه رود قدر بيند و در صدر نشيند و بيهنر لقمه چيند و سختي بيند.
وقتي افتاد فتنهاي در شام
هر كس از گوشهاي فرا رفتند
روستا زادگان دانشمند
به وزيرى پادشاه رفتند
پسران وزير ناقص عقل
به گدايي به روستا رفتند
اولاد آدم از سعدي خيلي چيزها ياد گرفت. اما اگر ماجراي تفاوتش با وزرا را بخواهد پيگيري كند، چه بايد بكند؟ مثلاً آنها وزيرند و اولاد آدم هنرمند؟ مثلاً آنها به روستا ميروند و اولاد آدم به شهر؟ اصلاً چرا وزير جهاد كشاورزي در بين اينها نيست؟ او اقتصادي نيست؟اصلاً به ما چه؟...حالا بياييد اول مشكل اولاد آدم را حل كنيد تا بعد برويم و يقه ديگران را بگيريم. بياييد عقل به عقل بكنيم و خودمان را از اين دغدغه ذهني كه اولاد آدم دچارش شده نجات بدهيم. پس دوستي و رفاقت به درد كي ميخورد؟ مگر حتماً من بايد با شما اختلاف داشته باشم كه به داد من برسيد؟ مگر فكر ميكنيد كه اين وزرا با هم اختلاف دارند كه مجبور شدهاند دستشان را در يك كاسه بكنند و بگويند ما چهارتا داداشيم و هر جا كه ميرويم بحران را ميشناسيم و براي همين هم به ما ميگويند چهار بخشنامهنويس بحراني!
بين خودمان بماند! شايد اولاد آدم فرقش با آنها در اين باشد كه آنها آرام آرام ميخواهند يك چيزي را كه تصميم گرفتهاند رو كنند و رويشان نميشود و اول نامه مينويسند و بعد جلسه شوراي پول را هوا ميكنند و بعد آرام آرام خيز برميدارند براي كارهايي كه اولاد آدم اگر بخواهد انجام بدهد در همان نامه اول خود ميگويد و اينقدر اسباب زحمت درست نميكند كه پيامتان شنيده شد و حالا كميته راه مياندازيم و باز صبحانه كاري ميخوريم و انگار تا حالا دولت نداشتهايم و از حالا به بعد مثل طفلي ميمانيم كه تازه از مادر متولد شده و ميخواهد سياست دولت پاكستان- ببخشيد: پاكدستان- را جاري و ساري كند!
يعني اولاد آدم مينوشت كه جانم! اين يارانه را نده و خلاص! نميبيني كه وقتي ميخواهيم بدهيم، شبش خوابمان نميبرد! هي از ما اصرار و از شما انكار! اصلاً وزير جهاد كشاورزي خوب شد كه قاطي اين چهار تا نشد كه نامه وزراي اقتصادي بشود نامه پنجتاييها و با نامه اولاد آدم بشود نامه ششتاييها...