کد خبر: 744516
تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۰
محمدتقي فهيم
جنگ تحميلي هشت­‌ساله، كماكان يك گنج از ايده، موضوع و مضمون است؛ گنجي كه هنوز كنجي از آن به سينما ريخته­‌شده و صدالبته در قدوقواره اين گنج- به‌ويژه همسنگ ارزش­‌هاي آن - سينمايي پديد نيامده است. هرچند بسياري از سينماگران رنج لازم را كشيده‌اند ولي از آنجا كه در اين پيشروي، خلاقيت اندك نفوذ داشته است، كمتر هم پاسخگوي انتظارات قاطبه مردم و به‌­خصوص خانواده جبهه‌اي‌­ها بوده است.
زمان طولاني هشت­ ساله جنگ، مشاركت 5 ميليوني مردم در جبهه‌ها، شهادت و مجروحيت صدها هزار نفر و... همه و همه مي‌تواند دستمايه‌هاي پرغنايي را در اختيار فيلمسازان قرار دهد كه در صورت ريخته‌شدن به ظرفي جذاب، خيل خانواده‌ها را به‌سوي سالن‌­هاي نمايش بكشاند. بي‌­ترديد فيلم­‌هاي دفاع مقدس از همه نظر ظرفيت جذب مخاطبان انبوه را دارد. حتي درصورت رويكرد فيلمساز به فرم و ساختار خاص­‌تر، باز هم چنانكه همانند هر كالايي به ­اندازه و به ­درستي در معرض معرفي قرار گيرد، با اقبال بيشتري روبه­‌رو خواهد شد. فيلم «خاكستر و برف»، نوشته و ساخته روح‌­الله سهرابي، از جمله آثاري است كه حكايت از اشتياق فيلمساز به ارائه اثري متفاوت در گونه دفاع مقدس دارد. فيلمساز تلاش كرده است تا مخلوقش امروزي باشد. نسل كنوني با آن ارتباط برقرار كند. خانواده‌ها آن را بپسندند و همذات­‌پنداري گروه‌هاي مختلف سني را در پي داشته باشد. از همين روي به قصه‌­اي اهتمام ورزيده كه هرگز مايه‌­اش كهنه نمي‌­شود و به‌­رغم تكرار مكررات، چنانكه متفاوت روايت مي‌­شد و پرداختي سنجيده‌­تر مي­‌داشت، با طراوت­‌تر هم ظاهر
مي­‌شد. گرچه تا همين‌جا هم اثري قابل تأمل است و ديدنش نه­‌ تنها تماشاگر را متضرر نمي‌­كند، بلكه داشته‌­اي بر داشته‌هايش مي‌­افزايد و كمي تا اندكي حظ سينمايي به او دست خواهد داد.
داستان، حكايت مردي شقيقه سفيد كرده است (كامبيز ديرباز) كه با گذران چندين سال، اكنون بازگشته تا خبررسان يافته ­شدن جسد ياورش در جنگ، به مادر چشم‌­انتظار او باشد و... از تحرير همين چند جمله پيداست كه چه كشمكشي در راه است. يك رويارويي دربست با خود، اهل محل، آشنايان ديروز و امروز، فراموش‌­كنندگان ادوار حماسه، سلحشوري و... سختي و دشواري بازگويي اتفاق تكان­‌دهنده به مادر، اصلي‌­ترين عطف را رقم­ مي‌­زند، تا آنجا كه در پرداخت شخصيت اصلي، او بارها از آمدنش به ميان اين جماعت دچار ترديد مي­‌شود و در درون از خود مي‌­پرسد: آمدنت براي چيست؟ مطابق گفته‌هاي سازنده فيلم و روايات شفاهي و مكتوب، تنه اصلي قصه، واقعي است؛ كما اينكه مادر شهيد داوود منصوري، خود مقابل دوربين حاضر شده تا بر رويكرد رئاليستي فيلم مهر تأييد بزند. اگرچه واقعي بودن داستان يك فيلم فضيلت نيست و نيز نمي‌­تواند امتيازي در كارنامه كارگردان ثبت كند، بلكه آنچه اثر را بالا مي­‌كشد و در يادها و تاريخ سينما ماندگار مي‌­كند، قوت‌­هاي دراماتيك آن است. اما حداقل يك پوئن ناشي از پشتوانه پژوهشي به اثر الصاق مي­‌كند. بنابراين نبايد بر جنبه‌هاي واقعيت­‌پذيري كار مكث كرد. سهرابي در اين فيلم نشان مي‌­دهد بر سينما وقوف دارد و به عبارت روشن، او «تثبيت» مي­‌شود. او همه داستانش را در ظرف زماني كمتر از دو روز روايت مي‌كند كه همين رويكرد، وسواس‌‌هاي جدي­‌تري در زمينه منطق اتفاقات و باور تماشاگر مي­‌طلبد. كادرهاي بي­‌اشكالي دارد و از پس ريتم مناسب داستان­‌سرايي­‌اش برآمده است؛ همچنان كه به موسيقي اهميت داده و بهزاد عبدي را در كنار خود داشته است و گريم نقش بسزايي در ارائه شخصيت‌ها ايفا كرده و لذا سعيد ملكان اين مهم را به خوبي مديريت كرده است. حتي ويترين خوبي دارد و مبلغانش، تيمي از هنرپيشه‌هاي كاربلد و موفق در آثارشان هستند و... منتها، به نظر مي‌رسد كه سهرابي در گام مهم كارنامه كاري­‌اش، داستاني با كشش اندك را دستمايه قرار داده است و چه خوب كه در فيلم‌­هاي نخست، داستاني انتخاب كنند كه حداقل 20 صفحه اضافه داشته باشد كه بتوانند به دلخواه و مناسب، قيچي بزنند؛ درحالي كه سناريوي كم ­صفحه، دست سازنده را مي‌­بندد. «خاكستر و برف» جذاب و پرمعناست. كلمه «خاكستر» در ادبيات نمادشناسي و وادي سمبل‌­گرايي، در عين اينكه جنبه­‌اي ماورايي دارد، به دانستن و حكمت پهلو مي‌­زند و در جاي لازم، حكايت از تواضع و ندامت دارد و... حالا به ياد بياوريد شخصيت رزمنده‌­اي را كه «ديرباز» به آن جان بخشيده است. اين همه در كنش‌هاي او تبلور دارد و او در اوج پختگي و كمال، در مرز نادمي- از بابت پيام‌­رساني­‌اش - رنج مضاعفي را با خود حمل مي‌­كند. «برف» نيز علاوه بر اينكه نمادي از روشني و ميمنت است اما كاربرد پوششي هم دارد و گفته و نوشته شده است كه: «پهلوانان افسانه‌­اي و آييني ايران هرگاه كه از خوان­‌هاي دشوار و صعب‌العبور عبور مي‌كنند تا به فرجام دست يابند، بارش برف آغاز مي‌شود» و كار قهرمان در فيلم «سهرابي» دست‌كمي از پهلواني كه مي‌­بايد از خواني پرماجرا و استرس­‌زا بگذرد، ندارد و... از همين‌رو «خاكستر و برف» ضمن اينكه به سياق عنوان­‌هاي پركشش سينمايي حك شده در يادها، تركيبي موجز و سينمايي است، بار مهم معنايي فيلم را هم بر دوش دارد و بالاخره مطابق معمول بايد افسوس خورد كه چرا فيلمساز به همين‌سان، بر اجراي ديگر فيلمش كوشش به خرج نداده و سعي نكرده است خود را در فهرست فيلمسازان دارنده تماشاگر دايمي، ثبت كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار