به گزارش خبرنگار ما، صبح ديروز زن جواني به دادسراي جنايي پايتخت رفت و گفت چند روز قبل مادر شوهرم به بهانهاي پسر كوچكم را ربوده و همراه خود به استانبول تركيه برده است. در اين چند وقت آرام و قرار ندارم و دلتنگ اميد، پسر هشت سالهام هستم.
شاكي در شرح ماجرا گفت: 10 سال قبل با شوهرم كه سينا نام دارد، ازدواج كردم. ما زندگي خوبي را شروع كرديم. شوهرم ديپلم كامپيوتر داشت و در يك شركت كار ميكرد و درآمد خوبي هم داشت. دو سال بعد از ازدواجمان هم اميد به دنيا آمد و زندگي ما بهتر شد تا اينكه شوهرم مدتي قبل به مصرف شيشه اعتياد پيدا كرد. هرچند او مرد باهوشي بود اما دوستان بد او را گرفتار كردند. وقتي از ماجراي اعتياد او باخبر شدم، تلاش كردم شوهرم را نجات دهم. براي زندگي به طبقه دوم خانه پدريام نقل مكان كرديم تا اينكه تلاشهايم نتيجه داد و او موفق به ترك اعتياد شد. بعد از آن بود كه احساس كردم خوشبختي دوباره به خانهمان بازگشته غافل از اينكه فهميدم شوهرم قصد دارد به تركيه برود و پناهنده سياسي شود. وي ادامه داد: مدتي بود شوهرم با خاله و پسرخالهاش كه مقيم كشور تركيه هستند از طريق تلفن و شبكههاي اجتماعي ارتباط داشت. وقتي در اين باره كنجكاو شدم، شوهرم از من خواست با هم به تركيه برويم و پناهنده شويم. شوهرم گفت كه با پسر خالهاش هماهنگ كرده و او قرار است تمام كارهاي مربوط به پناهندگي را انجام دهد. سينا گفت ابتدا به تركيه ميرويم و بعد از اينكه كارهايمان انجام شد به امريكا ميرويم و آنجا زندگي خوبي را ادامه ميدهيم.
سينا آنقدر شيفته زندگي در امريكا شده بود كه به غير از پناهندگي به چيز ديگري فكر نميكرد. او اصرار زيادي كرد تا او را در اين سفر همراهي كنم اما وقتي با مادرم و برادرم مشورت كردم، فهميدم كه افراد پناهنده در خارج زندگي سختي دارند به طوري كه هميشه در انتظار برگشت به ايران هستند به همين خاطر به شوهرم جواب منفي دادم و گفتم حاضر نيستم ايران را به مقصد هيچ كشوري ترك كنم. سينا وقتي نتواست مرا راضي كند، تهديد كرد اگر درخواستش را قبول نكنم اميد را با خودش ميبرد و مرا تنها ميگذارد. ما هر روز به خاطر همين موضوع با هم مشاجره لفظي داشتيم تا اينكه شوهرم قهر كرد و به بهانه اينكه ديگر نميخواهد در خانه پدريام زندگي كند، همه اسباب و اثاثيه خانه را بار كاميون كرد و به خانه پدرياش در شهريار برد اما من و اميد در خانه پدرم مانديم. بعد هم فهميدم كه همه وسايل زندگيمان را به حراج گذاشته و فروخته است.
شاكي ادامه داد: صبح روز پنج شنبه، 19 شهريور ماه مادرم شوهرم به خانه ما آمد و گفت دلش براي اميد تنگ شده است. او گفت كه سينا دلش خيلي براي پسرش تنگ شده و خجالت ميكشد بيايد به همين خاطر از من خواسته تا اميد را براي چند ساعتي نزد او ببرم. من به حرفهاي مادر شوهرم اعتماد كردم و اميد را تحويل او دادم و قرار شد روز جمعه پسرم را بر گرداند اما هرچه با خانه مادر شوهرم تماس گرفتم، كسي جواب تلفن را نداد. خيلي نگران شدم و به شهريار رفتم اما كسي در خانه آنها را باز نكرد. بعد از آن بود كه فهميدم شوهرم همراه مادرش و بچهمن به استانبول رفتهاند. فهميدم مادر شوهرم مرا فريب داده و پسرم را بدون اجازه من به تركيه برده است. وي در پايان گفت: در پرسوجويي كه از بستگان شوهرم كردم، فهميدم او در اين چند روزي كه با من قهر بوده، خودروي كاميونش كه نصف پولش من داده بودم، فروخته و هيچ چيزي براي من باقي نگذاشته و در آخر هم تنها را اميد زندگيام پسرم را از من گرفته است.
با طرح اين شكايت پرونده به دستور قاضي حسينپور، بازپرس شعبه 5 دادسراي جنايي براي تحقيقات در اختيار تيمي از كارآگاهان اداره 11 پليس آگاهي قرار گرفت. بازپرس دستور داد بررسي شود كه پسر هشت ساله از كشور خارج شده است يا نه .