در حالي جهانيان در انتظار سرانجام توافق هستهاي ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 ميباشند كه در ادبيات گفتاري كشورهاي غربي بويژه آمريكاييها واژهگاني خاص مشاهده ميشود. واژههايي كه در گذشته نيز به كار برده مي شده اما در طول هفتههاي پس از توافق وين ميان ايران و 1+5 ( تير ماه) اين ادبيات ابعاد گستردهتري گرفته است.
اولا مقامات آمريكايي به كرات تاكيد دارند كه كشورهاي عربي از ايران در هراس ميباشند. به ادعاي افرادي مانند اوباما، كري و اشتون كارتر، كشورهاي عربي از يك سو از آينده فعاليتهاي هستهاي ايران در هراس هستند و از سوي ديگر اقدامات و جايگاه ايران در منطقه را برگرفته از اقدامات بيثبات زا عنوان مي كنند.
آمريكا چنان القا ميسازد كه تنها دشمن كشورهاي عربي، ايران ميباشد چنانكه همزمان ادعاي همگرايي كشورهاي عربي به رژيم صهيونيستي را براي مقابله با ايران مطرح ميسازند.
ثانيا، آمريكاييها در فضاي رسانهاي بر دو اصل در باب ايران تاكيد ميكنند. نخست آنكه كشورهاي عربي مخالف توافق هستهاي ايران و گروه 1+5 ميباشند و با هزينه كردند دلارهاي بسيار به دنبال برهم زدن اين توافق از طريق كنگره آمريكا مي باشند.
دوم آنكه امريكا ادعا دارد كه كشورهاي عربي با حمايت از تروريسم جاري در منطقه به تهديد منافع ايران ميپردازند.
به عبارتي مشكلات ايران در حوزه هستهاي و منطقهاي بر گرفته از تحركات كشورهاي عربي عنوان مي گردد.
ثالثا، آمريكاييها در تشريح تحولات و بحرانهاي منطقه چنان عنوان مي كنند كه تقابلها ميان ايران و كشورهاي عربي در قالب آنكه غرب درگيري شيعه و سني مينامد زمينه ساز بحران منطقه است. آمريكاييها در اقدامي ظاهر سازانه و فريبكارانه ادعاي اميدواري به حل اختلافات ميان كشورهاي عربي و ايران براي برقراري امنيت در منطقه را مطرح مي سازند.
اينگونه رفتارها در حالي از سوي آمريكاييها صورت ميگيرد كه يك نكته كليدي در رفتار آنان مشاهده ميشود و آن طراحي براي معرفي خود به عنوان ناجي هر دو طرف يعني ايران و كشورهاي عربي و در نهايت مشكلات منطقه ميباشد.
در اين چارچوب آمريكاييها بازي دو جانبهاي را اجرا مي سازند. از يك سو در فضاي رسانهاي تاكيد ميكنند كه به دنبال دادن تضمينهاي امنيتي و فراگير به كشورهاي عربي در باب عدم تاثيرات منفي توافق ايران و گروه 1+5 براي اين كشورها ميباشند. آمريكايي ها چنان عنوان مي كنند كه تمام ابتكارها و اقدامات لازم براي دور ساختن تهديدات ايران از كشورهاي عربي را صورت دادهاند.
نكته قابل توجه آنكه آمريكاييها پس از رايزني تلفني و يا ديدار با مقامات كشورهاي عربي ، اين ادعا را مطرح ميسازند كه توانستهاند رضايت اين كشورها در باب توافق هستهاي ايران و1+5 را كسب نمايند. آمريكاييها با اين رفتارها خود را ناجي ايران در قبال كشورهاي عربي معرفي ميكند كه توانسته به اصطلاح مانع اقدامات ضد ايراني اين كشورها گردد.
مجموع اين رفتارها بيانگر يك نكته است و آن اينكه آمريكا چنان وانمود ميسازد كه كشورهاي منطقه از ايران گرفته تا كشورهاي عربي توان گفت و گو با يكديگر را ندارند و اين آمريكاست كه مانع از تقابل اين كشورها با يكديگر و به اصطلاح برقراري امنيت در منطقه ميگردد.
اين اقدامات براي توجيه دخالت آمريكا در امور منطقه در حالي صورت مي گيرد كه يك اصل مهم در وراي آن در حال اجرا شدن است و آن پنهان شدن آمريكا و رژيم صهيونيستي پشت نقاب دشمن سازي ساختگي آمريكا در منطقه است. جمهوري اسلامي ايران همواره تاكيد دارد كه از يك سو كشورهاي عربي را دوست خود ميداند و از سوي ديگر گروههاي تروريستي و داعش را فريب خوردگاني ميداند كه بازيچه دست آمريكا و صهيونيستها شدهاند. از سوي ديگر تاريخ كشورهاي عربي نيز نشان ميدهد كه تنها دشمن آنان رژيم صهيونيستي و استكبار جهاني با محوريت آمريكا و انگليس بوده كه جز بحران و نابساماني هيچ دستاوردي براي كشورهاي منطقه نداشته است. با توجه به اين حقيقت ميتوان گفت كه آمريكا و رژيم صهيونيستي دشمن اول ايران و كشورهاي عربي مي باشند كه مبارزه واحد با آنان حتي نابودي تروريسم جاري در منطقه را نيز رقم خواهد زد. آمريكاييها با ايجاد فضاي رواني و رسانهاي برآنند تا چنان القا سازند كه بحرانهاي منطقه برگرفته از تقابلها ميان ايران و كشورهاي عربي ميباشد تا با اين ادعاها و فرافكني، نقش بحران ساز خود و رژيم صهيونيستي را پنهان سازد. آمريكا در حالي خود را ناجي ايران و كشورهاي عربي معرفي كه خود كانون اصلي اختلافها در منطقه مي باشد و مقابله با آمريكا و رژيم صهيونيستي پايان دهند اين اختلافها و برقراري ثبات و امنيت سراسري در منطقه است. اصلي كه جمهوري اسلامي همواره بر آن تاكيد داشته و دارد و وحدت و انسجام منطقه را اولويت خود قرار داده كه فتنه انگيزي غرب و صهيونيستها و نيز متاسفانه دلبستگي برخي كشورهاي عربي به وعدههاي پوشالي غرب كه هرگز نيز محقق نشده، مانع از تحقق اين مهم گرديده است.