تكنولوژي انسانها را از جهت جسمشان به هم نزديك ميكند لذا فاصله صد كيلومتر را از طريق ماشينسواري به يك ساعت تبديل ميكند ولي چون اين پديده در بستر طبيعي رشد نكرده و يك نحوه مقابله با طبيعت در آن نهفته است روح انسانهاي گرفتار تكنيك نميتوانند همديگر را درك كنند و به اصطلاح قلب آنها هم از جنس ماشين ميشود.
براي نگاه درست به تكنولوژي بايد عميقاً به خاستگاه فرهنگي و تاريخي آن نظر كرد تا روح آن شناخته شود. هر تكنولوژي روح و فرهنگ خاص خود را دارد. مگر با همين تكنولوژي نبود كه در جنگ جهاني اول و دوم فقط در اروپا بيش از 50 ميليون انسان كشته شد. آنچه مدنظر اسلام است تكنيكي است كه به جاي تقابل با طبيعت و غلبه خشونت، تعامل با طبيعت و غلبه رفاقت در صحنه باشد.
در اين زمينه از دو موضوع نبايد غافل بود؛ يكي اينكه تكنولوژي فرهنگ خود را ميآورد، ديگر اينكه ما در دورانِ گذار كه نميتوانيم از خود شروع كنيم لااقل با خودآگاهي لازم از تكنولوژي استفاده كرده و در جهت اهداف خود در آن تصرف كنيم. از اين دو نكته گذشته، بحث سومي پيش ميآيد كه آيا مواردي (مانند تئاتر، فيلم، سريال و...) كه به عنوان ابزار تبليغ و انتقال پيام استفاده ميشود از جمله مواردي است كه اساساً غربي است يا مربوط به فرهنگ انسان و انسانيت است. فكر ميكنم بتوانيم تا حدي موارد فوقالذكر را از روح غربياش خارج كنيم، در آن صورت ديگر موضوع عبور از مدرنيته در ميان نيست، بلكه برگشت به اصالت هنرهاي فوقالذكر خواهد بود و در مورد مسئله خيال عنايت داشته باشيد كه: «آدمي را فربهي هست از خيال/ گر خيالاتش بُود صاحبجمال» بنابراين اگر هنرهايي كه نام برديد بتواند از طريق صورتها ما را متذكر معاني متعالي نمايد چيز بدي نيست.