کد خبر: 731919
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۶
تغيير نگرش، گام اول تحول در زندگي
از روزمر‌گي خسته شده‌اي، حوصله هيچ كاري را نداري، فضاي محيط كار به دلت نمي‌چسبد، روزهايت بدون هيچ تغيير و هيجاني، يكنواخت و تكراري سپري مي‌شود؛ و در اين ميانه خستگي و تكرار و كليشه، به دنبال مقصر مي‌گردي.
حسين گل‌محمدي
تعداد زيادي مقصر پيدا مي‌كني، ولي وقتي در دادگاه ذهنت آنان را محاكمه مي‌كني از اتهاماتي كه به هركدام وارد كرده‌اي شرمنده مي‌شوي، چون هيچ يك را به اندازه خودت مقصر نمي‌يابي. جرم تو اين است؛حس تغيير و تحول را در خود كشته‌اي، همين!
 
اسير عادت شده‌ايم

اكثر ما اسير عادت‌هاي زندگي‌مان هستيم. وقتي به يك روند عادت مي‌كنيم تنبل مي‌شويم، مغزمان قفل مي‌كند و ديگر تمايلي براي تغيير شرايط نداريم و آنقدر اين رويه ادامه پيدا مي‌كند كه تصور مي‌كنيم زندگي يعني همين. وقتي هم از اين شرايط تكراري خسته مي‌شويم، توان تغيير را در خود پيدا نمي‌كنيم، زيرا زنجير عادت به پايمان بسته شده است. در واقع بهتر است بگوييم زنجير عادت به ذهن ما بسته شده و آن را قفل كرده است. اين حالت حتي كوچك‌ترين تصميم ما را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. به عنوان مثال از فضاي خسته‌كننده محيط كار خود كلافه شده‌ايم، اما حتي به خودمان تكاني نمي‌دهيم و يكي دو ساعت محيط كار را ترك نمي‌كنيم كه سري به يك بوستان يا تفرجگاه طبيعي بزنيم، با خود خلوت كنيم و حال و هوايمان عوض شود. واقعيت اين است كه تا خودمان نخواهيم هيچ اتفاق تازه‌اي در زندگي‌مان رخ نخواهد داد و براي به دست آوردن چيزهاي جديدي كه تا به حال نداشته‌ايم بايد آدمي باشيم كه تا به حال نبوده‌ايم. توجه به هوش هيجاني (هوشي كه با احساسات و عواطفمان ارتباط دارد) و تغيير نگرش و فكر كردن به تمامي راه حل‌هاي موجود براي خروج از وضعيت كنوني، ضرورت‌هايي هستند كه ما را در اين مسير كمك مي‌كنند. فراموش نكنيم تا زماني كه تغييري در نگرش ما ايجاد نشود، تحولي نيز در زندگي‌مان نيز ايجاد نخواهد شد.

شايد ذكر داستاني از هزاران روايتي كه در فضاي مجازي دست به دست مي‌چرخد در اين زمينه خالي از لطف نباشد. داستان دو انساني كه به دنبال تغيير سرنوشت خود سفر مي‌كنند و با تعويض بليت فكرشان آينده‌اي كاملاً متفاوت براي هر كدام از آنها رقم مي‌خورد. ماجراي «لطفاً با فكر بليت‌تان را عوض كنيد!» را عيناً روايت مي‌كنيم.

شكوفايي خلاقيت در برخورد با مشكلات

در كشور چين، دو مرد روستايي مي‌خواستند براي يافتن شغل به شهر بروند. يكي از آنها مي‌خواست به شانگهاي برود و ديگري به پكن. اما در سالن انتظار قطار، آنان برنامه خود را تغيير دادند زيرا مردم مي‌گفتند كه شانگهايي‌ها خيلي زرنگ هستند و حتي از غريبه‌هايي كه از آنان آدرس مي‌پرسند پول مي‌گيرند اما پكني‌ها ساده‌لوح هستند و اگر كسي را گرسنه ببينند نه تنها غذا، بلكه پوشاك به او مي‌دهند.

فردي كه مي‌خواست به شانگهاي برود با خود فكر كرد: «پكن جاي بهتري است، كسي در آن شهر پول نداشته باشد، باز هم گرسنه نمي‌ماند. با خود گفت خوب شد سوار قطار نشدم و گرنه به گودالي از آتش مي‌افتادم». فردي كه مي‌خواست به پكن برود پنداشت كه شانگهاي براي من بهتر است، حتي راهنمايي ديگران نيز سود دارد، خوب شد سوار قطار نشدم، در غير اين صورت فرصت ثروتمند شدن را از دست مي‌دادم. هر دو نفر در باجه بليت‌فروشي، بليت‌هايشان را با هم عوض كردند. فردي كه قصد داشت به پكن برود بليت شانگهاي را گرفت و كسي كه مي‌خواست به شانگهاي برود بليت پكن را به دست آورد.

نفر اول وارد پكن شد. متوجه شد كه پكن واقعاً شهر خوبي است. ظرف يك ماه اول هيچ كاري نكرد. همچنين گرسنه نبود. در بانك‌ها آب براي نوشيدن و در فروشگاه‌هاي بزرگ شيريني‌هاي تبليغاتي را كه مشتري‌ها مي‌توانستند بدون پرداخت پول بخورند، مي‌خورد. فردي كه به شانگهاي رفته بود، متوجه شد كه شانگهاي واقعاً شهر خوبي است هر كاري در اين شهر حتي راهنمايي مردم و غيره سود‌آور است. فهميد كه اگر فكر خوبي پيدا شود و با زحمت اجرا شود، پول بيشتري به دست خواهد آمد. او سپس به كار گل و خاك روي آورد. پس از مدتي آشنايي با اين كار، 10 كيسه حاوي شن و برگ‌هاي درختان را بارگيري كرده و آن را «خاك گلدان» ناميد و به شهروندان شانگهايي كه به پرورش گل علاقه داشتند فروخت. در روز 50 يوان سود برد و با ادامه اين كار در عرض يك سال در شهر بزرگ شانگهاي يك مغازه باز كرد. او سپس كشف جديدي كرد؛ تابلوي مجلل بعضي از ساختمان‌هاي تجاري كثيف بود. متوجه شد كه شركت‌ها فقط به دنبال شستشوي عمارت هستند و تابلو‌ها را نمي‌شويند. از اين فرصت استفاده كرد. نردبان، سطل آب و پارچه كهنه خريد و يك شركت كوچك شست‌وشوي تابلو افتتاح كرد. شركت او اكنون 150 كارگر دارد و فعاليت آن از شانگهاي به شهرهاي هانگجو و ننجينگ توسعه يافته است.

او اخيراً براي بازاريابي با قطار به پكن سفر كرد. در ايستگاه راه‌آهن، آدم ولگردي را ديد كه از او بطري خالي مي‌خواست. هنگام دادن بطري، چهره كسي را كه پنج سال پيش بليت قطار را با او عوض كرده بود به ياد آورد!

تأكيد اسلام بر تغيير و تحول در زندگي

به جرأت مي‌توان گفت در هيچ ديني به اندازه اسلام بر ضرورت تغيير، حركت و پويايي در زندگي تأكيد نشده است. كلام روشن اميرالمؤمنين (ع) كه تجلي بارز آموزه‌هاي قرآن هستند به خوبي گوياي اين نگرش متعالي دين اسلام است، آنجا كه مي‌فرمايند: «هر كه دو روزش يكسان باشد، مغبون است... و هر كه فردايش بدتر از ديروز او باشد، محروم است و هر كه چون دنيايش تأمين شود ديگر به خير آخرت خود اهميتى ندهد، هلاك است و هر كه به كاستى وجود خود رسيدگى نكند، خواهش‌هاى نفس بر او چيره شود و هر كه در كاستى باشد، مرگ برايش بهتر است.»

مشابه اين حديث را از امام صادق‌(ع) داريم كه مي‌فرمايند: «هر كه دو روزش يكنواخت باشد مغبون است و هر كه فردايش بدتر از امروزش باشد فريب خورده است و هر كه كاستي هاى خود را جست‌وجو نكند پيوسته در كاستى ماند و هر كه كاستى‌اش بپايد مرگ برايش بهتر است».

امام كاظم (ع) در كلام خود موضوعي فراتر را مطرح مي‌كند. موضوعي كه بيانگر مسئوليت تام انسان در قبال رويدادهاي زندگي اوست.

ايشان مي‌فرمايد: هر كه دو روزش برابر باشد، مغبون است و هر كه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون (از رحمت حق به دور) است و هر كه پيشرفتى در وجود خود نبيند در كمبود به سر برد و هر كه در مسير كاستى باشد، مرگ براى او بهتر از زندگى است.

در اين كلام حضرت نه فقط بر وظيفه و رسالت انسان بر تغيير روزافزون در زندگي‌اش تأكيد شده، بلكه كوتاهي انسان در اين زمينه را مستوجب محروميت از رحمت حق مي‌داند، چراكه آدمي در قبال تمامي امكانات و نعماتي كه خداوند به او داده مسئول است و عدم استفاده صحيح از مواهب خداوندي به نوعي كفر محسوب مي‌شود.

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها