اصولاً نميشود كه آدم استراتژي نداشته باشد. الان ما در همه چيزمان استراتژي داريم الا معدن! آن هم كه حل شد. يعني البته پس از سه دهه و خردهاي تازه شيخ الوزرا روبانش را بريده و از آن رونمايي كرده! يعني نكرده، فقط باز هم حرفش را زده! راستش اينهم خودش يك مدل استراتژي است! شايد ايشان هم تا اينجا خودش را با چراغ خاموش رسانده! شايد چراغي كه روشن نميشود، آپشن جديد ايشان در استراتژي صنعت خودرو باشد كه آن را كپي پيست كرده است تا داخل معدن را نبينيم! شايد....
بله بر طبق شواهد عديده و مستندات موجود، وزير صنعت خواستار تدوين استراتژي بلندمدت براي بخش معدن شده و گفته: «بخشهاي خصوصي موجود در حوزه معدن ميتوانند با تشكيل كنسرسيوم علاوه بر پيشبرد اهداف مورد نظرشان در تصميمگيريهاي امور معدني و تدوين اسناد راهبردي مربوطه مشاركت كنند.» البته اين سخن به اين معنا نيست كه هركي هر كي شده و هر چه بخواهند ميتوانند بكنند، بلكه به اين معناست كه ما كه تا حالا دودي از كندهمان بلند نشده، بنابراين هر كسي آمد و هر چه اسناد راهبردي نوشت و قاب كرد، نوش جانش. به قول معروف، هر كه آمد عمارتي نو ساخت يا هر چيز ديگر!
در ادامه قرائت انشا، وزير صنعت، معدن و تجارت با اشاره به اينكه هدف اصلي ما به ميدان آوردن جدي بخش خصوصي در طرحهاي صنعتي و معدني است افزوده: «در اين ميان ميبايست از تجارب كشورهاي موفق معدني استفاده نموده و در انجام طراحي مهندسي معدني و تدوين برنامههاي اكتشافات معدني و ايمني در معادن آنها را به كار بسته و از تشويق سرمايهگذاران خارجي نيز غافل نشويم.» البته او نگفته كه اين تجارب را بخش خصوصي بايد برود ببيند يا اين قسمتش را دولت، انجام ميدهد! اصولاً سفر خوب است. هم اگر طول كشيد، آدم بيمارستانش را ميرود و هم كارش را ميكند و هم خريد عهد و عيال را انجام ميدهد....
در اين ميان شايد يكسر هم به فرهنگستان زبان كه 50 هزار واژه جديد آفريده، زديم. آخر نعمتزاده دنبال زبان ساده ميگردد و شايد با همين تدبير مردم را هم به راه آورديم! نعمت گفته: «با ارائه قانون اصلاح شده معادن و اسناد استراتژي معدني با ادبيات ساده ميتوان به جلب، تشويق و اعتمادسازي براي انجام سرمايهگذاريهاي معدني از سوي مردم اميدوارتر بود.»
هر چند نعمتزاده پهنههاي معدني استانهاي دورافتاده نظير اردبيل، كردستان و سيستان و بلوچستان كه توان مالي بالايي ندارند را به بخش دولتي و نيمهدولتي بخشيده اما لابد يك خيريتي در آن بوده و چيزي هم براي بخش خصوصي باقي مانده كه لابد از نشانههاي سحر است....
شايد اگر امروز شاعر ميخواست، شعري در مدح استراتژي خواني نعمتزاده بسرايد همين شعر را ميسرود كه:
خسرو تاج بخش(هر گونه تشابه اسمي با معاونين وزارت تكذيب ميشود) و شاه جهان كه ز تيغش زمانه بر حذرست
تحفه چرخ سوي او هر دم مژده فتح و دولت دگرست (هرگونه تباني براي وزارت در دولتهاي متعدد تكذيب ميشود)
راي او پير و دولتش برناست دست او بحر و خنجرش گهرست(هرگونه بيآبي بحر، غير قانوني است)
باش تا صبح دولتت بدمد كاين هنوز از نتايج سحرست(و ديگر سكوت بود....)