منظورم آن حرفهايي نيست كه دربارهاش خيلي فكر كردهايم و با حساب و كتاب مطرحشان كردهايم. منظورم كلمهها و جملههايي است كه خودمان هم حواسمان به آنها نيست.
مثل نقل و نبات از دهانمان ميريزد!
بالاخره بيچارهاش ميكنم... بچه صبر كن از پاي سبزي پاك كردن بلند شوم آنوقت روزگارت را سياه ميكنم... اين ماه كه تمام شود و از اين خانه بروم كاري ميكنم كه حالش گرفته شود... پدرمان را درآورد با اين كرايه خانه سنگينش... هي... يارو... كجا ميآيي؟ مگر نميبيني كه چراغ قرمز شده و...
شايد شما هم اين حرفها را بارها به زبان آورده باشيد، اما حتماً حالا كه آنها را روي كاغذ ميخوانيد، احساس بدي پيدا كردهايد. حق هم داريد، چون ما هنگام گفتن آنها خودمان هم حواسمان نبوده كه زبان نازنينمان را وادار به حركت دادن براي گفتن چنين جملات مشمئزكنندهاي كردهايم. البته شايد اين جملات بهترين حرفهايي باشد كه از زبان برخي از ما خارج ميشود، ولي همين هم براي كساني كه روح و روان سالمي دارند، آزاردهنده است؛ بگذريم از افرادي كه اين نوع حرف زدن، عادتشان شده و در واقع برايشان چيز غريبي نيست.
خودمان را بدبخت نكنيم
حالا بد نيست كمي دقيقتر شويم و به آخرين جملههايي بينديشيم كه درباره خودمان گفتهايم: بيچارهام كرد با اون مو كوتاه كردنش، بدبخت شدم از بس كه امروز پول خرج كردم، واقعاً كه چقدر احمق هستم آخه اين چه طرز مهمانداري است؟ و...
خواندن اين جملههاي آخر برايتان خندهآور است؟ يا آنكه با هر كدامشان ميتوانيد ارتباط برقرار كنيد و در واقع دركشان كنيد؟ هر جور كه باشد، حتماً حرفي براي گفتن به شما دارد، اگرنه احتمالاً مورد تأييدتان بود. پس بهتر است واقعبين باشيم و بيشتر صداقت به خرج دهيم. اين ريزبيني در نهايت به بهتر شدن زندگي خودمان كمك ميكند. پس بهتر است دست از مسخرهبازي برداريم و به حرفهايي كه به گفتنشان عادت كردهايم فكر كنيم. شايد لازم باشد تا يك تكه كاغذ برداريم و حداقل جملاتي را كه از صبح تا به حال گفتهايم روي آن بنويسيم. حتماً آنوقت هم مثل چند ثانيه پيش كه جملات بالا حالمان را بد كرد، دوباره دچار احساسي ناخوشايند ميشويم.
به نظر من در همين احساس بد نيروي بزرگي ذخيره شده است. نيرويي كه ما را وادار ميكند تا به بهتر شدن فكر كنيم. وقتي درك ميكنيم كه يك رفتار يا گفته نادرست و درواقع بد و نامناسبي داريم، يعني با زبان بيزباني به خودمان ميگوييم كه: اين كار را تو انجام دادي؟! يا اينكه: اين حرف را تو زدي؟!
يعني به راستي انجام آن رفتار را شايسته خودمان نميدانيم و از اينكه انجامش دادهايم تعجب ميكنيم و از خودمان خجالت ميكشيم. اين به خودي خود يعني اينكه: «انجام اين كار از من بعيد است.» اين نيز يك پيام بزرگ دارد: «من اين نيستم كه ميبينم.»
وقتي به صورت ناخودآگاه اين پيام را درك ميكنيم، غيرمستقيم ميگوييم: «من خوبم و رفتارها و حرفهاي به اين نامربوطي ندارم.»
پس حواسمان بيشتر جمع ميشود و بيشتر به رفتارها و حرفهايمان دقيق ميشويم. چون نميخواهيم رفتاري از خودمان نشان بدهيم كه ماهيت واقعي ما نيست.
شايد يك دليل اينكه بزرگان عالم معنا و عرفا به اين نكته زياد توجه دارند كه هر شب پيش از خواب رفتار خود را واكاوي ميكنند، همين باشد. اينكه هر شب بررسي كنيد كه امروز از خودتان چه نشان دادهايد كه به راستي آن نيستيد. پس، فردا هماني را از خودتان نشان بدهيد كه هستيد.
تأثير كلامت را درياب!
اما اين يك طرف ماجراست. طرف مهمتر و اصليتر، اثر رفتارها و حرفهاي ماست. انجام هر كاري در خاطر هوشمند هستي، ماندني است. چيزي از خاطر هستي فراموش نميشود. حتي اگر ناخودآگاه و بدون نيت واقعي خودمان را بدبخت خطاب كنيم، هستي هم همين پيام را از ما ميشنود. وقتي به پيرامون خود اين را اشاعه ميدهيم كه من بدبخت هستم، هستي هم همان را دريافت ميكند و جريان زندگي را نسبت به پيامي كه شنيده است براي ما درنظر ميگيرد. اين گفته من نيست. نخستينبار آن را در كتاب چهار اثر از فلورانس اسكاول شين خواندم. اما در زندگي خودم، تجربهاش كردم. براي همين هم ميتوانم با شهامت آن را با شما درميان بگذارم.
البته نااميد نشويد. ميشود جهت جريان زندگي را تغيير داد. شايد رفتارهاي بعدي كه انجام ميدهيم بتواند جريان زندگي ما را به سمت و سوي بهتري بكشاند. پس اين دقت برايمان ضروري است، چون همه ما خوشبختي برايمان مهم است و دوست نداريم كه بدبخت شويم.
قديميها مثل جالبي داشتند كه مضمونش اين بود: «حرف و كردار نامربوط پاخوري دارد.» به راستي هم همين است. يكي از مفاهيم اين مثل به اين نوشته مربوط ميشود. وقتي حرفي از دهاني بيرون ميآيد به وسيله صاحب اداي خود، راهي شده است. پس نيروي خوب يا بد خود را هم نثار كسي ميكند كه او را ادا كرده است.
فرقي نميكند كه اين حرف در قالب سخن شفاهي باشد يا كتبي، فيلم باشد يا كتاب، خبر باشد يا حتي جملاتي كه من در اين نوشته مينويسم يا...، مهم اين است كه ادا شده و اثري را از خود به جا ميگذارد.
كلام شبكههاي مجازي را دربست قبول نكنيم
اين مسئله اين روزها در شبكههاي مجازي هم زياد ديده ميشود. حتماً شما هم چند تايي از آنها را خواندهايد. چون در خيلي از گوشيهاي تلفن همراه، در قالب پيامك يا... به راحتي آمد و شد دارند. بعضي از اين نوشتهها كه منبع و محتواي درستي ندارد، مورد نظر اين مطلب است. وقتي ما متوجه نباشيم كه حرف و تأثير آن چه اهميتي دارد، ممكن است از اين نوشتههاي اشتباه درسهاي اشتباه بگيريم و از همه مهمتر بدون هيچ انديشه درستي درباره آنها، براي دوستانمان هم بفرستيمشان تا آنان هم از مطلب تازهاي كه ياد گرفتهايم لذت ببرند. وقتي خوب به قضيه نگاه ميكنم متوجه ميشوم كه ناداني دليل اصلي خيلي از مشكلات ماست. وقتي حرفي ميزنيم كه بار منفي دارد، نتيجه منفي هم به دنبال خواهد داشت. وقتي به ديگري حرف ناصحيحي را ياد ميدهيم، نتيجه يادگيري آن اشتباه به زندگي خود ما هم وارد ميشود. حتماً شما هم با اين حرف من موافق هستيد. فقط كافي است يكي از گفتههاي خود را كه برايتان دردسرساز بوده، به ياد آوريد. اثر آن را خوب به خاطر بياوريد و به آن فكر كنيد.
شايد از همين روست كه پيامبران بر انديشه نيك تأكيد ميكردهاند. چون انديشه نيك، كلام نيك را هم پديد ميآورد. پروردگار در قرآن هم بر اين مضمون تأكيد ميكند كه ذره ذره كارهاي شما مورد ارزيابي قرار خواهد گرفت. از اميرالمؤمنين (ع) نيز روايت است كه انسان در زير زبان خود پنهان است؛ پس اگر كمي وقت بگذاريم تا به حرفهايي كه از صبح تا به حال گفتهايم كمي فكر كنيم، كار بزرگي براي خودمان انجام دادهايم. هرچه زودتر دست به كار شويم و براي راهي شدن در جريان خوشبختي زندگي، براي خود كاري بكنيم.