
صدور جمعبندي مذاكرات نفسگير ايران با 1+5 و آغاز روندهاي پيشبيني شده براي تصويب قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل و به ويژه مفاد سند جمعبندي و قطعنامه اهميت فوقالعادهاي دارد. امريكاييها خصوصاً و غربيها عموماً به موازات ابزار مذاكره و روشهاي سياسي و رسانهاي به دنبال تقويت ظرفيتهاي تنشسازي در درون ايران هم بودهاند. آنچه كه يك مسئله فوقالعاده مهم مانند توافق هستهاي را از سطح و جايگاه ملي و راهبردي تنزل داده و تبديل به مؤلفهاي ضدملي ميكند، نوع رفتار و تعامل با اين توافق است.
تعامل جناحي و حزبي و غيرملي، نه تنها بازي در زمين و سناريوي حريف محسوب ميشود بلكه شايستگي رفتار در سطح اين موضوع بسيار اثرگذار در عرصههاي ملي را نيز تأمين نميكند. به همين دليل، اولين خواسته رهبر معظم انقلاب، چه براي تعيين رفتار شايسته با محتوا و مفاد اين جمعبندي و روندهاي بعدي آن (قطعنامه شوراي امنيت) و چه براي مسدود كردن زمينههاي سوءاستفاده داخلي و خارجي و چه براي پاسخ گفتن به نظريهپردازيهاي غربي و غربزده در بين برخي نخبگان علوم سياسي كشور و چه براي پاسخ به ذوقزدگي غربيها كه انتظار يا اميد به تغيير رفتار و رويكرد ايران پس از توافق وين را دارند يا آن را تبليغ ميكنند، با همين عنوان مطرح و دسته بندي ميشود.
چه اين توافق بشود يا نشود اصول زير پابرجا و مستحكم خواهند ماند: بشود يا نشود اجازه سوءاستفاده از آن را نميدهيم. بشود يا نشود استكبارستيزي و صهيونيستستيزي اين نظام پابرجاست. بشود يا نشود انسجام ملي و بررسي دقيق مفاد توافق با رعايت مصالح ملي و سربلندي در درگاه خداوند، استوار خواهد ماند. بشود يا نشود حمايت از مقاومت و دوستان ايران كمافيالسابق جريان خواهد داشت و از فلسطين تا يمن و بحرين مظلوم و ملت و دولت عراق و سوريه و مجاهدان مخلص در لبنان مورد حمايت خواهند بود.
اين ليست در كنار خطوط قرمز در سناريوي مذاكراتي مانيفست انقلابي جمهوري اسلامي است كه آثار و پيام خود را در محاسبات دشمن، چه در مذاكره و چه در جريان اجرايي توافق وين، به جاي خواهد گذاشت. اينگونه نيست كه امريكا پارادايم رفتاري كشورهاي ديگر را ترسيم و تعيين نمايد، بلكه اين مواضع قدرتمند رهبري و نظام جمهوري اسلامي است كه حيطه مانور امريكا را در تعامل با ايران مشخص ميكند.