در شرايط كنوني جامعه و با توجه به فاصله گرفتن از اهداف اصلي ابتداي انقلاب به نظر ميرسد شرايط حاكم بر فضاي فكري و آموزشي اين نهاد تا حد زيادي متأثر از سياستگذاريهاي كليشهاي و از پيش تعيين شده است. در مقابل اين ديدگاه، شيوه و رويكردي پويا وجود دارد كه آزادي نسبي براي تعليم و تربيت دانشآموزان قائل است و نظام آموزش و پرورش را صرفاً در كليشهها محدود نميكند.
در ادامه اين نوشتار با بررسي فضاي فكري حاكم بر آموزش و پرورش جامعه كه با استفاده از مطالعات مختلف در اين زمينه صورت گرفته است اطلاعات مختصري ارائه ميكنيم و به مقايسه دو ديدگاه از لحاظ چگونگي انتقال دانش و پرورش خلاقيت دانشآموزان ميپردازيم.
ديدگاه اول: فضاي حاكم آموزشي صرفاً از پيش تعيين شده استفضاي حاكم آموزشي از پيش تعيين شده، فضايي كليشهاي و به نوعي تحكمي است كه همه چيز از قبل توسط سياستگذاران اين حوزه تعيين و مانند يك دستورالعمل اجرا ميشود. منبع علم همان معلم است، آن هم بر اساس علومي كه از قبل تبيين شده است. برخي معلمها هيچگونه خلاقيتي در استفاده از شيوههاي نوين براي آموزش ندارند. تنها مسئله مهم يادگيري دانشآموز در حد حفظيات است و نمره مهمترين ملاك اين آموزش است، در نتيجه مدركگرايي در اين سيستم به شدت افزايش مييابد.
به دليل غالب بودن اين مسئله رقابت در بين دانشآموزان براي نمره بيشتر همهگير ميشود و برعكس، كار گروهي و حس دگرخواهانه بسيار كاهش مييابد.
به خاطر سيستم آموزشي صرفاً از پيش تعيين شده، روحيه پرسشگري، جستوجوگري و كنجكاوي دانشآموز به شدت كاهش يافته و محيط مناسبي براي ظهور خلاقيت و پرورش استعدادها فراهم نخواهد شد.
در اين ديدگاه هيچگونه تجربه تازهاي از زندگي به دانشآموز منتقل نميشود و به دليل بسته بودن فضاي تجربه و يادگيري، اعتماد به نفس دانشآموز به شدت كاهش يافته و نميتواند با نيروي جسمي و روحي مناسب وارد زندگي و بازار كار شود. در نتيجه پس از تحصيل با مشكلات بسياري مواجه خواهد شد كه توانمندي و اطلاعات كافي براي مقابله با آنها را ندارد، زيرا در دوران تحصيل مجالي براي آزمون و خطا براي او فراهم نشده است.
ديدگاه دوم: فضاي حاكم بر آموزش و پرورش از آزادي نسبي برخوردار استدر اين ديدگاه معلم ضمن رعايت برخي چارچوبهاي بنيادين، براي انتخاب شيوه آموزش و حتي نوع انتقال مطالب آزادي مناسبي دارد و دانشآموز در انتخاب مطالب درسي و محتوايي كه متناسب با ذائقه و علاقه اوست شرايط بهتري را براي انتخاب در اختيار دارد.
منبع علم فقط همان دروس از پيش تعيين شده توسط خبرگان اين نهاد نيست، بلكه دانشآموز ميتواند با مطالعه و بهرهگيري از وسايل كمك آموزشي در فرايند يادگيري چيزي فراتر از محتواي تعيين شده را بياموزد. اين همكاري دانشآموزان منجر به افزايش حس رفاقت و عدم رقابت ناصحيح شده و يك نوع نگرش دگرخواهانه را در ذهن آنان ميپروراند كه ميتوانند در زندگي اجتماعي آينده خود نيز از آن به نحو بهينه استفاده كنند.
تنها مسئله مهم محفوظات يا نمره دانشآموزان نيست بلكه هركس بر اساس استعداد و ميزان يادگيري با خودش مقايسه ميشود. در نتيجه مدركگرايي نيز از بين ميرود و در پي افزايش كنجكاوي و پرورش محيط مناسب براي رشد خلاقيت، حس اعتماد به نفس دانشآموز نيز افزايش مييابد. تجربيات معلم و حتي دانشآموزان در اين سيستم مورد توجه جدي قرار ميگيرد و دانشآموز با بررسي اين تجربيات چگونگي مواجهه با مشكلات جامعه را آموزش ميبيند و ميتواند يك نيروي انساني مفيد براي خود و جامعه باشد.
جامعه در پي كدام ديدگاه است؟نظام آموزشي در ايران هر چند طي سالهاي گذشته در پي ايجاد تغييراتي در خود براي خروج از كليشههاست و در اين مسير سعي در تزريق روحيه و فرهنگ پژوهش و جستوجوگري در مراكز آموزشي دارد، اما همچنان و كمابيش روش بسياري از مدارس مشابه ديدگاه اول است و دانشآموزان پس از ورود به مدارس در طول 12 سال يكسري از مطالب از پيش تعيين شده را حفظ ميكنند و بعد در مقاطع تحصيلي بالاتر بدون تغيير روش آموزشي باز هم به همين روند ادامه ميدهند، در نتيجه چنين فرايندي بعد از فارغالتحصيل شدن از مدرسه يا دانشگاه، كشورمان با جمعيت بسيار بالايي از افراد تحصيلكرده اما تجربه نكرده مواجه ميشود كه نه تنها نميتوانند از پس مشكلات جامعه خود برآيند، بلكه در مواجهه با كوچكترين مشكلات زندگي شخصي خود نيز ناتوانند.
بدون شك اصرار بر استمرار چنين رويكردي باعث درجا زدن و عدم توسعه پايدار جامعه ميشود.
*پژوهشگر مسائل اجتماعي