پروفسور احمد خليلي، دانشمند پرآوازه ايراني، از دوستان ديرين شهيد آيتالله دكتر بهشتي است. او از فعل و انفعالات اولين دوره از انتخابات رياست جمهوري كه نهايتاً به پيروزي ابوالحسن بنيصدر منتهي شد، خاطراتي شنيدني دارد كه به بخشهايي از آن در اين گفت و شنود اشاره كرده است.
طبعاً اولين پرسش ما از جنابعالي در اين گفت و شنود، سؤال از چگونگي آشنايي شما با شهيد آيتالله دكتر بهشتي است. بفرماييد كه از چه دورهاي و چگونه با ايشان آشنا شديد؟
در آن دوره كه مرحوم آيتالله ميلاني، آيتالله دكتر بهشتي را براي اداره مسجد هامبورگ به آلمان فرستادند، برادرم دكتر عباس خليلي در آلمان طبابت ميكردند و من از طريق ايشان با دكتر بهشتي آشنا شدم. دكتر زبان آلماني را درهامبورگ و كمي هم فرانسه را در پاريس ياد گرفت.
چه ويژگيهايي در ايشان براي شما جالب توجه بود؟ ويژگيهايي كه در ديگران كمتر ديده بوديد؟
هوش و ذكاوت سرشار! ابداً لازم نبود درباره موضوعي خيلي توضيح بدهيد! همين كه اشاره ميكرديد، ايشان متوجه ميشد و كل مطلب را ميفهميد. بسيار دقيق و سريعالانتقال بود. اين ويژگي را تا اين حد در كس ديگري نديده بودم. همچنين فوقالعاده منظم بود. طوري كه حداقل در بين خودمان ـ يعني ايرانيهاـ نديده بودم. تقويم جيبي كوچكي داشت و همه نكات را در آن يادداشت ميكرد. فقط هم برنامهها و قرار ملاقاتها را نمينوشت، بلكه هر نكته بديع يا هر فكر جالبي را در آن يادداشت ميكرد. در شناخت و ارزيابي تواناييها و ضعفهاي افراد كمنظير بود و خيلي زود متوجه ميشد هر كسي چند مرده حلاج است.
يك بار براي گذراندن فصل تعطيلات، در دورهاي كه مجلس خبرگان قانون اساسي تشكيل شده بود، به ايران آمدم. به ايشان تلفن زدم كه مايلم بيايم و شما را ببينم. ايشان گفتند: فلان ساعت، بين دو جلسه مجلس خبرگان بيا! رفتم و ديدم بنيصدر هم آنجاست. معلوم بود دكتر بهشتي منتظر من است. به ايشان گفتم: مثل اينكه بنيصدر هم با شما كار دارد و منتظر است. ايشان گفت: بله ميدانم، شما حرف خودتان را بفرماييد! متوجه شدم با زيركي و فراست خاصي كه دارد به ماهيت بنيصدر پي برده است و به همين دليل چندان به او توجه نميكند! فهميدم سر و كارم با يك فرد معمولي نيست.
ظاهراً جنابعالي از دير زمان ابوالحسن بنيصدر را ميشناختيد؟ او چگونه شخصيتي داشت؟
بله، من از پاريس قطبزاده، بنيصدر و بقيه را ميشناختم و ميدانستم چه سوابق يا جايگاه علمي و مبارزاتي دارند، ولي دكتر بهشتي فرصت و امكان مرا براي شناخت اين افراد نداشت، به همين دليل برايم عجيب بود چطور اينها را اينقدر خوب ميشناسد! بنيصدر آدم بيسواد و پرمدعايي بود و كه خودش را خيلي قبول داشت! در فرانسه هم كه بود درست درس نميخواند و زياد سر كلاس نميرفت. فقط بقيه را دور خودش جمع ميكرد و حرف ميزد تا هر جور شده از زير بار درس خواندن فرار كند!
بر اساس چه دليلي ميگوييد بيسواد بود؟
بر اين اساس كه 12 سال در پاريس زندگي كرد و هنوز فرانسه را درست حرف نميزد! در درس خواندن هم جدي نبود و ميليمتري جلو ميرفت!
او را از قديم ميشناختيد؟
بله، از آن موقع كه در جبهه ملي دوم و سوم بود. املاك پدرش در همدان در نزديكي املاك سپهبد زاهدي بود. موقعي كه آيتالله كاشاني از زندان انگليسيها در عراق آزاد شدند، وقتي ميخواستند از كرمانشاه عبور كنند و به تهران بيايند، پدر بنيصدر در همدان از ايشان دعوت كرد كه به منزلش بروند. در آن سفر من هم همراه آيتالله كاشاني بودم و اولين بار بنيصدر را در آنجا ديدم. نكته جالبي كه در اين باره وجود دارد اين است كه بعد از قضيه 28 مرداد كه آيتالله كاشاني با زاهدي مخالفت كردند، بنيصدر و پدرش به سرعت خود را به تهران رساندند تا آيتالله كاشاني را از اين مخالفت بازدارند!
چرا؟
چون زاهدي و پدر بنيصدر در همدان املاك مشترك زيادي داشتند و روابطشان با هم صميمي و نزديك بود. خيلي جالب بود بنيصدر خودش را عضو جبهه ملياي ميدانست كه زاهدي را كودتاچي لقب داده بود و آن وقت آمده بود تا آيتالله كاشاني را متقاعد كند دست از مخالفت با زاهدي بردارد!
جالب است. ملاقات بعدي شما با شهيد بهشتي كي و چگونه صورت گرفت؟
در سفر دومم به ايران و در دفتر حزب جمهوري. باز به دكتر زنگ زدم و گفتم ميخواهم ايشان را ببينم. از من پرسيد: صبحها بيدار هستيد يا استراحت ميكنيد؟ گفتم: هميشه از ساعت پنج بيدارم! ايشان گفت: در موقع نماز صبح به دفتر حزب در سرچشمه بياييد. رفتم و ديدم دارد نماز ميخواند. بعد از نماز گفت: چاي بياورند. گفتم: آمدهام به شما مطلبي را بگويم. كار مجلس خبرگان تمام و قانون اساسي هم تنظيم شده و قرار است به رأي عمومي گذاشته شود. بعد از آن انتخابات رياست جمهوري در پيش است. پيشنهادم اين است تمام نامزدهاي رياست جمهوري درخواستهايشان را به مجلس خبرگان بدهند و از آنجا كه اعضاي مجلس خبرگان نمايندگان ملت ايران هستند و از طرف ديگر آدمهاي باتجربه و آدمشناسي هم هستند، آنها در مورد رئيسجمهور آينده تصميم بگيرند و اين كار از طريق همهپرسي عمومي انجام نشود!
به چه دليل چنين پيشنهادي را مطرح كرديد؟
به اين دليل كه در سطح عموم مردم نشانهها و فعل و انفعالاتي را ميديدم كه بهشدت مرا نگران ميكرد.
چه نشانههايي؟
نمونهاش فردي به اسم نيكمراد بود كه در آلمان از دانشگاه بيرونش كرده بودند و حالا آمده بود كه كانديدا شود! يا خود بنيصدر كه او را خوب ميشناختم و داشت خودش را براي رئيسجمهور شدن آماده ميكرد. با نظارت مجلس خبرگان چنين افرادي نميتوانستند كانديدا شوند و كسي هم روي حرف مجلس خبرگان حرفي نميزد.
قاعدتاً شهيد بهشتي اين پيشنهاد را نپذيرفتند. چه جوابي به شما دادند؟
ايشان چند دقيقهاي فكر كرد و گفت: بهتر است امور مسير طبيعي خود را طي كند و هر كسي كه خود را واجد شرايط ميداند كانديدا شود. البته من صد در صد با اين حرف مخالف بودم و گفتم: جريانات سياسي را بايد مديريت كرد، چون هر روز به شكلي در ميآيند، سياست درست مثل بازي فوتبال است كه اگر توپ جلوي پاي بازيكني آمد و شوت نزد، نه تنها خودش كه تيمش ميبازد. من در قضيه نهضت نفت، لحظه به لحظه در كنار آيتالله كاشاني و ديگر اعضاي نهضت ملي مسائل را تجربه كرده بودم و خيلي خوب ميدانستم در دنياي سياست، كافي است فقط يك لحظه غفلت كنيد تا كل نهضت صدمه ببيند. آن روز با ايشان بهطور مفصل صحبت كردم و ايشان در تمام مدت با دقت و صبوري كامل گوش داد. ميديدم حرفم را قبول دارد، اما چون خودش عملاً رئيس مجلس خبرگان بود نميخواست با طرح چنين پيشنهادي، اين شبهه ايجاد شود كه به دليل رياست مجلس خبرگان، ميخواهد اعمال نفوذ كند! البته اين نظر درست بود، اما واگذار كردن امر مهم رياست جمهوري به افرادي غير از اعضاي مجلس خبرگان، تبعات بسيار سنگيني داشت و در عمل ديديم چه اتفاقاتي روي دادند. بنيصدر با آن سوابق روي كار آمد و آن صدمات جبرانناپذير به انقلاب خورد. در آن جلسه به دكتر بهشتي گفتم: بنيصدر آدم توخالي و پرمدعايي است و ابداً نميتواند مسئوليت بزرگي مثل رياست جمهوري يك انقلاب نوپا را به عهده بگيرد.
ظاهراً خود شهيد بهشتي ميخواستند نامزد شوند. ازاين موضوع چه خاطراتي داريد؟
بله و واقعاً از اين بابت بسيار خوشحال شدم. با نامزدي ايشان دكان خيليها تخته ميشد و كارها روال اصولي و درست خود را پيدا ميكردند. به همين دليل هم خيليها نگران شدند و نهايت تلاششان را كردند كه ايشان نتواند در انتخابات شركت كند. بنيصدر هم كه از فرانسه دار و دسته خودش را جمع كرده بود، چون از همان جا بود كه خيال داشت اولين رئيسجمهور ايران شود!
اشاره كرديد به آشنايي ديرين خودتان با بنيصدر. اولين برخورد شما در فرانسه با او كي و چگونه رخ داد؟
ستيه اونيورسيته در فرانسه، يك شهرك دانشجويي است كه در آن ساختمانهاي متعددي را به كشورهاي مختلف اختصاص دادهاند و دانشجويان در آنجا، به صورت شبانهروزي زندگي ميكنند. در اين ساختمانها معمولاً يك سالن بزرگ هم براي تشكيل جلسات وجود دارد. روزي يكي از دانشجوها گفت: در اين سالن جلساتي تشكيل ميشوند، شما هم كه ايراني هستيد، پس چرا نميآييد؟
چه سالي؟
سال و ماهش دقيق يادم نيست، ولي ميدانم سالها قبل از ورود امام به فرانسه بود. حوصله اين جور جلسات را نداشتم و به آن دانشجو گفتم: فعلاً وقت ندارم! جلساتي بود كه افراد از گروهها و جناحهاي مختلف مذهبي، تودهاي، چپ، راست و... ميآمدند. آن دانشجو بهقدري اصرار كرد كه بالاخره يكي از جلسات را رفتم. كسي ميخواست جلسه را اداره كند كه بنيصدر به او دشنام بدي داد! و گفت: تو حرف نزن! خيلي ناراحت شدم و از جا برخاستم و گفتم: «شما كه اينقدر براي آزادي يقهدراني ميكنيد و اينجا جمع شدهايد كه بهزعم خودتان از آزادي دفاع كنيد، پس چرا به افراد اجازه نميدهيد حرفشان را بزنند؟ مگر آزادي بيان اولين اصل آزادي نيست؟» اين اولين بار بود كه علناً با مثلاً دكتر بنيصدر در افتادم.
چرا مثلاً؟
چون او دكتر نبود. هر كسي هم كه گفته بنيصدر دكتر است، از موضوع خبر ندارد! ميگفت:استادم گفته است رسالهات را بنويس و حرفش را قبول ندارم و نمينويسم!. . . بنابراين اصلاً دنبال نوشتن رساله دكتري نرفت كه دكتر باشد. در فرانسه رسالههاي تحقيقي دانشگاهي در جزوههايي با نام و مشخصات نويسنده و صاحبان رساله ذكر ميشود. شما نام او را در اين جزوات نميتوانيد پيدا كنيد. او آدم بسيار بيادب، پرمدعا و خشني بود كه همان ادبيات سخيف را بعدها در روزنامهاش ادامه داد.
آيا كنار گذاشتن روحانيون از انتخابات رياست جمهوري از نظر شما كار صحيحي بود؟
از نظر من كنار گذاشتن هيچ قشري از اقشار جامعه از مشاركت در امور اجتماعي و سياسي صحيح نيست، منتها امام نميخواستند اينطور برداشت شود كه روحانيت حكومت را براي خودش ميخواهد. البته به نظر من كساني كه زمينه را براي ورود بنيصدر آماده كردند، از اين حرف امام نهايت سوءاستفاده را كردند. هر چند از سالها قبل با بنيصدر مخالف بودم، اما اذعان ميكنم او از انواع شگردهاي تبليغاتي استفاده و در اين زمينه بسيار رندانه عمل كرد. از جمله اينكه وقتي از خانه امام بيرون آمد، اعلام كرد نامزد شده است! و قضيه به اين شكل جلوه كرد كه با امام صحبت كرده و نتيجه صحبتهايش اين شده است كه بايد نامزد شود، در حالي كه قضيه ابداً اينطور نبود و امام نظر مثبتي به بنيصدر نداشتند. آن روزها شنيدم خيليها سعي كردند حكم امام مبني بر عدم شركت روحانيون را لغو كنند، ولي موفق نشدند.
شما قبل از پيروزي انقلاب هم در فرانسه با بنيصدر برخوردي داشتيد؟
در دورهاي كه امام در نوفللوشاتو بودند يك روز آقاي اشراقي به من تلفن زدند و گفتند: با عدهاي بياييد و سفارت ايران را در پاريس تحويل بگيريد! گفتم: تحويل گرفتن سفارت رسم و رسوم و حساب و كتابي دارد. گفتند: كساني از سفارت آمدهاند و ميگويند تسليم هستند و امام دستور دادهاند شما برويد و تحويل بگيريد. گفتم: اگر دستور امام است، چشم! آقاي اشراقي گفتند: بنيصدر هم آنجاست، به او بيتوجهي نشود! گفتم: اگر او آنجاست، هر كاري دلش بخواهد ميكند و به حرف كسي هم گوش نميدهد! در هر حال رفتم و ديدم بنيصدر دارد چپ و راست دستور ميدهد كه اين كار را بكنيد، آن كار را نكنيد. رفتم و روي يك صندلي ايستادم و گفتم: امام فرمودهاند از تهران دستور نگيريد و به كارهاي جاري ادامه بدهيد تا از ايشان دستور بعدي برسد. اين حرف را كه زدم، بنيصدر و دار و دستهاش جل و پلاسشان را جمع كردند و رفتند. از ابتدا از او خوشم نميآمد و لذا طبيعي است او هم دل خوشي از من نداشت.
بعد از انتخاب بنيصدر به رياست جمهوري واكنش شما چه بود؟
واقعاً ناراحت بودم، چون ميدانستم آدم بيمايهاي است. به مركز تحقيقات حزب جمهوري در خيابان ويلا و ديدن دكتر بهشتي رفتم و گفتم: در جايي كه بنيصدر رئيسجمهورش باشد، نميمانم! دكتر بهشتي دستم را گرفت و گفت: آرامش داشته باشيد، نبايد اينطور واكنش نشان بدهيد، بايد بمانيد. گفتم: اولاً كارم در فرانسه است و ثانياً ترديد ندارم اين آدم به خاطر كسب قدرت حاضر است كشور را به خاك و خون بكشد! بعدها هم ديديم با ائتلاف با مجاهدين خلق چه فجايعي را ايجاد كردند و اگر قدرت امام نبود و مردم هم حاضر نميشدند براي نجات انقلاب هر هزينه سنگيني را بپردازند، چگونه يك تروريسم دولتي پايهريزي ميشد. بهشتي واقعاً آدم مؤثر، مدير و مدبري بود كه به دست يك مشت خائن كشته شد و انقلاب صدمات زيادي خورد. به خودم قول داده بودم تا وقتي بنيصدر مصدر كار باشد قدم به ايران نگذارم و تابستانها بهجاي ايران به مصر ميرفتم!
وضعيت بنيصدر پس از فرار به فرانسه چگونه بود؟
فكر ميكرد به عنوان رئيسجمهور فراري خيلي تحويلش ميگيرند، ولي اينطور نبود. چند تا مصاحبه بيربط هم كرد، ولي چون بلد نبود فرانسه را خوب حرف بزند و حرفي هم براي گفتن نداشت، رسانهها هم كنارش گذاشتند، چون خبرنگارها آدمهاي باهوشي هستند و با آدمهاي سياسي سطح بالا سر و كار دارند و اگر كسي توخالي و بيمايه باشد، سريع كنارش ميگذارند. الان هم در خارج پاريس اقامت كرده است، چون از همان اول ميترسيد و حالا هم ترسش مضاعف شده است. در فرانسه به پناهندگان سياسي معادل حقوقي را كه در پست سابقش ميگرفته، ميدهند.
او هم با همان حقوق زندگي ميكند. هر چند وقت يك بار هم يك رسانه درجه دهم با او مصاحبهاي ميكند و او هم يك مشت پرت و پلا ميگويد! بعضي از افراد مثل سلامتيان دست كم زبان فرانسهشان خوب است. او قبلاً در پاريس كتابفروشي داشت. الان هم دارد و من گاهي ميروم و به خاطر 15 درصد تخفيفي كه ميدهد، از او كتاب ميخرم!
و سخن آخر؟
به نظر من اگر دكتر بهشتي رئيسجمهور ميشد با مديريت و تدبيري كه داشت، كشور سريعتر سر و سامان پيدا ميكرد و بسياري از مشكلات و مسائل اساساً پيش نميآمدند و اين همه خسارت نميديديم. بعد از قضيه 28 مرداد هرگز حاضر نبودم در فعاليتهاي سياسي وارد شوم، ولي اگر دكتر بهشتي رئيسجمهور ميشد، با كمال ميل و طيب خاطر همه اشتغالاتم را در فرانسه رها ميكردم و بيآنكه حتي يك ريال حقوق بگيرم، هر كمك و مشورتي از دستم برميآمد، به ايشان ميكردم. از نظر من شخصيت بينظيري بود كه مجلس خبرگان را با آن همه شخصيتهاي بزرگ و وزيني كه در آن مجلس گرد هم آمده بودند، به شايستگي تمام اداره كرد. در انقلاب شخصيتهاي ارزشمند زيادي را از دست داديم، ولي دكتر بهشتي انصافاً بينظير بود و جاي خالياش به هيچ وجه پر نشد.