کد خبر: 723762
تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۴
«گذري بر نسبت‌گشايي تاريخي شهيد‌آويني ميان انقلاب و رسانه» در گفت‌وشنود با علي معلم دامغاني
نيما احمدپور

استاد علي معلم دامغاني از دوستان صميمي شهيد سيدمرتضي آويني است. نگرش تاريخي و انتقادي او نسبت به پيامدهاي مدرنيته را به نيكي مي‌شناسد و روايت مي‌كند. او براي گفتن از نسبت‌گشايي تاريخي شهيد آويني ميان انقلاب و رسانه، از بهترين‌هاست و از همين روي، شنواي سخنانش در سالروز شهادت سيد شهيدان اهل قلم شديم. اميد آنكه مقبول افتد.

ظاهراً مبدأ آشنايي جنابعالي با شهيد سيدمرتضي‌ آويني به آغازين ساليان انقلاب و حضورتان درتهران باز‌مي‌گردد. در آغاز سخن بهتر است بفرماييد كه اولاً چرا در آن دوره اقامت در تهران را ترجيح داديد و ثانياً چگونه با سيد آشنا شديد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم وله الحمد. پس از پيروزي انقلاب من به دو دليل براي هميشه به تهران آمدم. يكي مسئله تبليغات و توضيح و تفسير علل پديد آمدن انقلاب، به كساني بود كه هنوز درك روشني از ماهيت آن نداشتند و دليل ارتباط بنده و شهيد آويني بيشتر از همه اين موضوع بود. او خيلي بيشتر از خيلي‌ها نگران انقلاب بود. علتش هم آگاهي بر احوال زمانه و موج‌بازي برخي‌ها بود. هر يك از ما با قابليت‌هايي كه داشتيم، كاري مي‌كرديم. من شعر مي‌گفتم و ايشان علاوه بر علاقه‌ به شعر به تحقيق و نوشتن مقاله‌هاي اجتماعي و بالاتر از همه به استفاده همه‌جانبه از سينما و تلويزيون مشغول بود. ديدارهاي ما بر اين مبنا بودند.

آيا اين احساس نيز موجب ايجاد حلقه‌ها و مؤسساتي نيز شدند يا اين دغدغه‌ها، صرفاً به گونه‌اي فردي پيش مي‌رفت؟

بله، احساس اين نياز موجد مراكز و هسته‌هاي تلاشگري هم شد كه حوزه هنري در زمره آنهاست. حوزه هنري كه پرورنده بسياري از صاحبان انديشه در آن سال‌هاست و كارش را با چند شخصيت نامدار شروع كرد، از همان اول بنا را بر نمونه‌سازي و پيشتازي نهاد و در زمينه‌هاي مختلف هنري از سينما گرفته تا خط و شعر و قصه‌نويسي و ترانه‌سرايي و كارهاي نمايشي فعاليت خود را آغاز كرد و جرياني پديد آمد كه افراد در عين حال كه خود را در مقابل كسي مسئول نمي‌دانستند، اما از هر جهت مسئول و در عين حال آزاد بودند. از اين آزادي و مسئوليت، آثاري پديد آمدند كه در گذشته فرهنگي ايران سابقه نداشتند. در انقلاب جواناني به ميدان آمدند كه زبان خارجه بلد نبودند تا سرقت‌ ادبي كنند و كساني پا به عرصه سينما گذاشتند كه سواد بين‌المللي نداشتند تا از آثار ديگران نسخه‌برداري كنند. از اين گذشته، بچه‌هاي انقلاب غرور داشتند و مي‌‌خواستند شعر و مقاله‌ و تحقيق‌ها و ارزيابي‌هايشان متعلق به خودشان باشد.

اشاره كرديد به دغدغه‌هاي آويني درباره حفظ و تداوم اصالت انقلاب. در اين ميان بيشتر، چه مواردي او را نگران‌تر مي‌كرد و در مجموع از نظر او، اولويت‌ها در اين عرصه چه چيزهايي بودند؟

شهيد آويني درباره سينما و رسانه و بحران ناگزير پيش رو از ديگران نگران‌تر بود، بيشتر سخن گفت و تجربه كرد و نوشت و به‌ عنوان يك مستندساز جنگ، پا به ميدان گذاشت تا به تفكر خود عينيت ببخشد. در عين حال از نظريه‌پردازي‌هاي جديد هم بازنمي‌ماند. مي‌دانست كه از سينما و تلويزيون گريز و گزيري نيست و ما چندان قادر به كنترل اين جريان تند نيستيم. به همين دليل تا حدي بيم داشت و گاهي مي‌خواست اين بحران را به شكل سلبي حل و فصل ‌كند. گاه مي‌انديشيد كه بعضي جاها را مي‌شود ناديده گرفت، در حالي كه اين نگاه با يقين و حقيقت سازگاري ندارد.

رودخانه بشريت از لحظه‌اي كه حركت كرد، به مقتضاي آرزوي هيچ كس كاري نكرد، ولي برخي توانستند رودخانه را به اندازه‌اي كه لازم بود كنترل كنند. بزرگ‌ترين آرزوي شهيد آويني كنترل رودخانه به نفع آدمي بود، آن هم در عصر كولاك رسانه‌هاي تصويري. اين مسائل دغدغه شب و ‌روز او بودند، از همين روي به مستند و خبر گرايش داشت تا روح خبر درك و چنان كه بود روايت شود تا كساني كه نديده بود‌ند همان گونه ببينند كه ديگران ديده بود‌ند. من در اين نوع مسائل با او اشتراك انديشه داشتم، يا ساده‌تر بگويم از او آموختم.

تلقي شهيد آويني از ماهيت رسانه چه بود؟ انتظار داشت خبر و رسانه براي انسان چه كند؟ نگاه نقادانه او تا چه حد اين پديده جهان مدرن را مي‌پذيرفت و آن را در خدمت معرف ديني و انقلابي مي‌خواست؟

آويني نسبت به چيزي كه خود را به عنوان مدنيت بر دنيا مسلط ‌كرده است حساس و نسبت به آينده اين تمدن به‌شدت نگران بود. مي‌دانست كه به هر حال نسل‌هايي قرباني خواهند شد. پيشنهادهايي هم داشت و البته به آن‌چه مي‌گفت عمل هم مي‌كرد. او قرار نبود كار سينما بكند. اهل قلم بود و شايد بخش اعظم عمرش را صرف انتشار يك مجله خوب كرد. مقالاتي را نوشت كه ديگران يا جرئتش را نداشتند يا فهمش را. مي‌خواست نويسنده آثار فكري و فلسفي باشد. در اين زمينه‌ها مطالعاتي را آغاز و با حوزه‌هايي هم ارتباط برقرار كرد. هر چند هيچ حوزه‌اي را پيشواي خود نمي‌دانست. نگراني‌هايش بيش از حد و از جنس ترس‌خوردگي بود. واقعاً هم شايد مسئله، عظيم و بزرگ و بحراني بود. مي‌گفت: هنر در روزگار ما از عمق جهان ما مي‌جوشد و لذا صرفاً تنوع و تفنن نيست. او پديده‌ها و جنس آنها را حس مي‌كرد و از چيزهايي مي‌نوشت كه قلم در روزگار او اجازه نگارششان را نداشت. او حتي جزئي‌ترين نگراني‌ها را هم رها نكرد و نسبت به بسياري از آثار سينمايي موضع داشت. او سينمايي را پيشنهاد مي‌كرد كه شايد روزگار خود را پشت سر گذاشته بود. مي‌گفت بايد به آثار كلاسيك توجه بيشتري داشته باشيم و نقطه حركت را هم از آثار مستند شروع كنيم تا حرف زدن به زبان سينما را كه غير از زبان نگارش مقاله است ياد بگيريم. او در آثارش تاريخ و شعر را به هم آميخت و اگر مي‌ماند شايد خيلي زود خصوصاً در سينما آثار بزرگي را خلق مي‌كرد، ولي متأسفانه فرصت پيدا نكرد. هميشه براي بيان آنچه فكر مي‌كرد عجله داشت، اما به دليل نبودن سرمايه يا موقعيت خاص بسياري از آثار مورد نظرش را نتوانست بسازد.

تصور مي‌كنيد چهره‌هايي چون شما و شهيد آويني در نيل به اين هدف تا چه حد توفيق داشتيد و چرا؟

به هر حال آويني و امثال من و بسياري از دوستان در قصه‌نويسي يا بقيه هنرها، پرورده حوزه هنري بوديم كه در دامان انقلاب متولد شد. آنچه اين گروه خلق كردند يا سرمشقش را به ديگران دادند با آثار گذشتگان فرق داشت و داراي اصالت بود. امروز خيلي از بچه‌هاي حوزه هنري دو سه زبان بلدند، اما كار را با آن آغاز نكردند و به همين دليل با آثار بديع و شگفت‌انگيزي رو‌به‌‌رو مي‌شويم.

شهيد آويني مي‌خواست در عرصه نوشتن و انتشار مجله و احياناً مستندسازي تحول ايجاد كند. عملكرد وي براي تثبيت خود در آن زمان و آينده چگونه بود؟

بچه‌هاي انقلاب سهم بسيار عمده و نزديكي از مرحوم شريعتي و سهم دورتري از جلال آل‌احمد و دست‌پرورده‌هاي اينها داشتند و آن را از قبل از انقلاب با خود آوردند. وقتي امام آمد و شخصيتي مثل آقاي مطهري را تأييد كرد، بچه‌ها در واقع يك رجوع دوباره به انديشه‌هاي مرحوم مطهري كردند، حال آنكه شخصيت‌هايي مثل آويني اينها را قبل از انقلاب پشت سر انداخته بودند. حالا عظمت امام در ذهن اينها مطرح بود و مي‌خواستند بدانند آبشخورهاي فكري امام كجاست؟ آبشخورهاي فكري علامه طباطبايي كه يكي از پرورده‌هايش مرحوم مطهري بود، كجاست؟ از طرفي غرب را هم نمي‌توان انكار كرد. بچه‌هاي انقلابي در همه جاي دنيا چه‌گوارا را مي‌شناختند. از دوره صادق هدايت در حوزه روشنفكري شخصيتي به نام سيد‌احمد فرديد به ميدان آمد كه هميشه دنبال مطالب دشوار بود و گاهي هم اطرافيانش را مي‌آزرد. حداقل توقع او از شاگردانش اين بود كه دو، سه زبان مرده و سه، چهار زبان زنده دنيا را بدانند و اگر دست داد با بعضي از زبان‌هاي بين‌النهرين و زبان عبري هم آشنا شوند! در روزگاري كه مرحوم فرديد به اوج كار خود رسيد، حوزه علميه هم با وجود شخصيت‌هاي بزرگي مثل علامه و شاگردانش مثل حضرات حسن‌زاده آملي و جوادي آملي و بقيه كساني كه در فلسفه اسلامي كار مي‌كردند، آثار مهمي را توليد كردند.

آويني ناگهان در مقابل چنين دنيايي قرار گرفت. او با اصالتي كه در اعتقاداتش داشت مي‌دانست اين انديشه‌ها كوچك‌ترين لطمه‌اي به اعتقادات او وارد نخواهند كرد، پس بي‌باكانه مي‌خواند و ارزيابي مي‌كرد. حداقل خود او دچار بحران نبود و اگر هم بود، كيميايي را كشف كرده بود كه با آن راه را پيدا مي‌كرد. شايد بهانه بسياري از فيلم‌هاي مستندش همين كيمياست. هر وقت دلش سرد مي‌شد، نزد يكي از آدم‌هايي مي‌رفت كه در كوره جنگ پخته شدند و سوختند و دست يا پا نداشتند. اينها گاهي وجودي دارند كه مي‌توانند آدم را دگرگون كنند.

طبيعتاً يك انسان انديشمند در وقع نهادن به اينگونه انديشه‌ها، گاه به اين سو وآن سو ميل مي‌كند و حتي ممكن است دچار برخي اعوجاجات فكري شود. آويني در ادوار گوناگون سلوك فكري و اعتقادي خود، تا چه حد به اين موج‌ها ذهن سپرد و تا چه ميزان از آنها عبور كرد؟

يك وقتي آويني در اين پيوندها افراط كرد و موج آنها او را با خود برد. او شخصيتي بود كه جنگ هفتاد و دو ملت در انديشه‌اش موج مي‌زد. بايد همه اينها را عذر مي‌نهاد و برايشان وجهي پيدا و بالاخره صلحي ايجاد مي‌كرد، اما اژدهاي ناب پيوند و پيوستگي عملي با شخصيت‌هايي كه عروج كرده بودند، او را بلعيد. آنان روي اين خاك بودند، اما خاكي نبودند و او يكي از كارشناسان اين معنا بود. آثار سينمايي و مستند او صورت قضيه هستند. باطن قضيه ديدار آدم‌هاي دگرگونه بود. گاهي سردي‌هاي اين دنيا برايش زياد مي‌شد. اين سردي‌ها علت‌هاي مختلفي داشت، شايد مسئله مديريت در كشور، مسائل سياسي، بعضي از ناروايي‌ها كه از كساني سر مي‌زد كه به آنها اميدها برده شده بود و ناگهان طور ديگري از كار درمي‌آمدند. براي او هيچ پناهي جز پرداختن به اينها باقي نمي‌ماند كه نتيجه‌اش يكي همين كار پرجاذبه‌اي است كه در مستندهايش به ثمر رساند. آويني همواره به دنبال نشانه‌شناسي بود و اينكه راهي را به ديگران نشان دهد. اصلاً خودش عين راه بود. او يك مسلك بود. نوعي سلوك كه منجر به آويني شدن مي‌شود. مسلك غير از مذهب است، مسلك سلوك عملي است. اينكه بين اين فلسفه‌ها آويني كدام را انتخاب كرد؟ پاسخ روشن است: هيچ كدام! اما شكي نيست كه با همه درگير بود. كجا اينها را از وجود خودش شست؟ در آزمايشگاه شهادت. همان جايي كه روايت كرده‌اند كه اولين قطره خون آدمي كه بر زمين ريخت، هرچه ناپاكي در او از بين خواهد رفت. خون آدم فرومي‌ريزد، ولي خودش پاك مي‌شود و او از اين راه سلوك را دنبال مي‌كند. براي سلوك قطعاً حجت داشت و حجتش هم شايد مثل همه شهدايي كه رفتند كربلا بود، چون بعد از عاشورا روزي و بعد از محرم ماهي نيست و به‌جز كربلا زمين و سرزميني وجود ندارد.

آيا اين مسلك خوب تبيين شده؟ آيا آويني‌اي كه تعريف مي‌شود هماني است كه بايد باشد؟ اين سؤال را از اين بابت مي‌پرسم كه تبيين چهره آويني واقعي، بحث و چالش‌هاي زيادي را در سال‌هاي اخير برانگيخته است.

خيلي‌ها خيلي بهتر از من ايشان را مي‌شناسند، از جمله خانواده بزرگوارش كه در ساختن و پرداختن او نقش داشتند. عده‌اي از دوستانش هم كه يك روح در دو قالب بودند. آنها به او نزديك‌ترند و مي‌دانند كه مسلك او چگونه بود و چه فايده‌اي داشت. همه آنها بايد خاطرات و ياد‌مانده‌هاي خود درباره او را به تاريخ بسپارند. اين يك ملك و مال شخصي نيست كه كسي بخواهد از آن دريغ كند، بلكه گنجينه‌اي براي تاريخ و آيندگان و در خدمت آنان است. امروزه خوشبختانه گرايش به انديشه اين بزرگوار زياد است و اين غنيمتي براي متوليان تبليغ و فرهنگ كشور ماست. بايد اين فرصت را ارج نهاد و به آن وقع گذاشت. معمولاً كمتر اين فرصت‌ها براي متفكران و اهل ادب و هنر، به اين ترتيب كه براي آويني پيش آمد، پيش مي‌آيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار