آيا نمايندگان كنگره اين بار حاضر ميشوند به او پاسخ مثبتي بدهند به خصوص اينكه يكي از قربانيان حادثه كلمنتا پينكني، كشيش كليسا، سناتور سابق و به نوعي همكار سابق آنها بوده است؟ پاسخ مسئله تا اندازه زيادي روشن است و حتي ميتوان گفت كه اوباما انتظار چنداني از حركت مثبت كنگره ندارد. در واقع، همان دلايل اقتصادي و سياسي كه تا كنون باعث بيتوجهي كنگره به لايحه او شده، هنوز هم به قدرت خود باقي هستند، جداي از اينكه نسبت به كشتار سندي هوك يك عامل مهم ديگر هم اضافه شده است. قربانيان سندي هوك كودكان و معلمان سفيد پوست بودند كه نوجواني به دلايل شخصي آنها را به زير رگبار گرفته بود اما انگيزه كشتار در كليساي امانوئل شهر چارلستون به طور كامل نژادپرستانه بوده است. انگيزه نژادپرستانه آن قدر واضح است كه حتي دادگستري امريكا هم اين جنايت را به عنوان جرم بر پايه تنفر تشخيص داده است. در تعريف حقوقي، جرم بر پايه تنفر به جرم يا جنايتي گفته ميشود كه از روي تعصب نژادي، مذهبي، جنسيتي يا اموري از اين دست انجام ميگيرد. هر چند اين جنايت با چنين تعريف حقوقي بسيار سنگينتر از جنايت سندي هوك است اما بايد توجه داشت انگيزه نژادپرستانه در جامعه امريكا آن قدر گسترده است كه حتي اگر نمايندگان كنگره هم چنين انگيزهاي نداشته باشند باز آن را به عنوان فاكتوري قابل توجه در ميان رأيدهندگان خود در نظر ميگيرند و به همين جهت، حاضر نميشوند كاري انجام دهند كه بر خلاف اين انگيزه باشد. شايد در ظاهر امر اظهار تأسف يا همدردي با خانواده قربانيان در شهر چارلستون بشود اما نميتوان منكر وجود آن انگيزه در پشت اين اظهارات بود كه مانع اصلي براي هر گونه تغييري از تصويب لايحه اوباما تا تغيير در رويكرد فرهنگي و اجتماعي در امريكاست. در واقع، انگيزه نژادپرستانه در جامعه امريكا به گونهاي رسوخ كرده كه بر باور عمومي و فرهنگ رسانهاي آن تسلط يافته است. چگونگي پوشش خبري مربوط به كشتار در كليساي امانوئل در رسانههاي محلي و شبكههايي مثل سي سي بي، سي ان ان و ام اس بيسي به نحوي است كه اين كشتار را به عنوان اقدام فردي پوشش ميدهند كه البته با چاشني مواد مخدر سعي در كمرنگ نشان دادن عقايد نژادپرستانه عامل كشتار دارند. اين نحو پوشش درست برآمده از فرهنگ رسانهاي حاكم بر جامعه امريكاست كه بنابر اين فرهنگ، رسانهها حاضر نيستند حتي با وجود تعريف مشخص به واقعيت امر اعتراف كنند و سعي در به حداقل رساندن زواياي جنايت دارند. در مقابل، اين رسانهها در پوشش خبري نسبت به اتفاقاتي مثل كشتار در شارلي ابدو پاريس يا انفجارها در مارتن بوستون، به صورت مستقيم از واژگان ترور و تروريسم براي پوشش خبري خود استفاده ميكنند. اگر به همان تعريف دادگستري امريكا هم استناد بشود بايد آن حوادث همسطح با كشتار چارلستون ارزيابي شود چراكه همگي جرم بر پايه تنفر بوده و عنوان تروريسم در مورد همه صادق است اما رسانههاي امريكايي اين عنوان را تنها در مورد حوادثي مثل شارلي ابدو و انفجارهاي بوستون به كار ميبرند و در مورد كشتار در كليساي امانوئل فقط از عبارت عامل تيراندازي يا چيزي از اين دست استفاده ميكنند كه البته رسانههاي اروپايي هم دنبالهرو همين فرهنگ امريكايي هستند. به اين نحو فرهنگ و پوشش رسانهاي است كه هيچ گاه صورت واقعي خشونت و تروريسم عليه جامعه سياهپوست امريكايي آشكار نميشود و معلوم است كه حتي اگر يك سياهپوست به مقام رياست جمهوري اين كشور هم برسد باز نخواهد توانست براي حقوق اوليه و حفظ حيات اين جامعه كاري بكند.