داخل تاكسي نشستهام و تندي ميخواهم بروم دفتر روزنامه و متن امروزم را بنويسم. اصولاً نوشتن آنچه مأموريت استخدامي آدم است، يك وظيفه است و وقتشناسي هم كه به آن ضميمه شود، ميشود نور علي نور! اما فكرش را بكنيد كه متن عقبگرد را ديرتر بنويسم، آن وقت آن كسي كه ميخواهد مميزياش كند و آن كسي كه ميخواهد صفحهبندياش كند، ميروند سراغ جايگزين. مثلاً نرخ دلار در بوركينافاسو را چاپ ميكنند. حاصلش اين است كه روزنامه چاپ ميشود اما رسالت ستونش، تغيير كرده است.
فكرش را بكنيد كه داخل تاكسي، صداي يكي از اين خوانندههاي مجاز وطني هم دنگ دنگ بخورد به ملاجت! تازه همخواني با انديشهات هم داشته باشد. بله فكر ميكنيد متن ترانه چه بود؟ فكر ميكنيد حال و روزم را چه كرد؟
... دونه دونه چيكه چيكه اشكام ميريزه رو كاغذاي خيس/تو كه حال همه رو نوشتي حال دله مارو بنويس
بنويس از اونهمه غصه كه تو دل ديوونه نشسته بغض منو بنويس/بنويس از عاشق ديروز كه منو نميشناسه امروز بد شدنو بنويس...
به راننده ميگويم واقعاً اين مجازه؟ ميگويد:از كي تا حالا علي لهراسبي غير مجاز شده است!
حالا اما در محيطي آرامم و ميخواهم بنويسم. به روزنامه رساندم خودم را. بله! خبر را ميگذارم جلويم تا ببينم چه بلايي بايد سرش بياورم: نايب رئيس كميسيون حمايت از توليد در مجلس شوراي اسلامي با انتقاد از واردات 25 ميليارد دلار كالاي قاچاق به طور سالانه به وضعيت توليد اشاره كرد و گفت: 14 ماه از ابلاغ قانون مبارزه با قاچاق كالا و ارز گذشت و هنوز دولت يك خط آييننامه ننوشته است.
ميبينم كه دولت هم عين من است. من كه از تاكسي پياده شدم و الان دارم متن ستونم را مينويسم. اما انگار هنوز دولت پياده نشده و پس از 14 ماه هنوز يك نقطه هم براي آيين نامه ننوشته! نكند ترانهاي كه براي دولتيون گذاشتهاند، يكجوري به وجد و سماع درآورده آنها را و تاكسي هم پيادهشان نكرده تا بروند سر كار و آييننامه بنويسند؟ نكند راننده گفته كه يك دور ديگر برويم و دوباره از نو، ترانه را براي آنها گذاشته؟ نكند....
دارم فكر ميكنم كه كاش بقيه ترانه را شنيده بودم و ميدانستم كه الان آنها چه حالي دارند؟ مكدرند؟ بشارت بارند؟ چهاند؟ به بچههاي تحريريه ميگويم از اين كدهايي كه ايرانسل و همراه اول و فلان و بهمان ميفرستند كه پيشواز موبايلشان باشد، ندارند كه تتمه شعر فوقالذكر باشد و يكي از آبدارخانه تتمه شعر را برايم ميخواند:
يه دفعه ديگه زير بارون ديوونگيامو بنويس/تو همه ترانهها اسمه اوني كه ميخوامو بنويس
بنويس از عذاباي هر روز كه ميكشم از همه دنيا از يه بوم و دو هوا/ بنويس از حالت چشمام هركي ببينه ميفهمه تنهام....
شاهكليدش را مييابم. بله! بايد روي يه بوم و دو هوا كليد كنم! ميمانم كه چرا ارزش واردات قاچاق از فروش نفت خام سبقت گرفته است و شعار حمايت از توليد ملي دولت و ربيعي گوش همه را كر كرده است و باز هم هيچ ارادهاي براي مبارزه با قاچاق وجود ندارد! نكند واقعاً يه بوم و دو هواست؟ نيست؟ هست؟ بنويسم؟ چاپ ميشه؟ ننويسم؟ شعر بخونم؟ برم تاكسي سوار شم؟...