در آغاز مقال، بايد اذعان داشت كه تركيب، عملكرد و فعاليتهاي اپوزيسيون در دوران سلطنت محمدرضا پهلوي و در مقاطع مختلف آن، تفاوتهاي شكلي و ماهوي فراواني داشته است. به عنوان نمونه، ميتوان اشاره كرد كه مركز ثقل نيروهاي مخالف رژيم شاه در دهههاي 1320 و 1330 شمسي، غالباً نيروهاي ملي و چپ بودهاند و علاوه بر فعاليت ضد استبدادي عليه شاه بهطور محسوس، ضديت با عملكرد استعمار در دستور كار آنها قرار داشته است.
عوامل دخيل در شكلگيري مخالفت با رژيم شاه
مجموعهاي از عوامل مختلف در شكلگيري مخالفت و مبارزه علني عليه رژيم دخيل بود. از يك طرف استبداد و طاغوتمنشي شاه و رژيم او بود، بهطوري كه غير از اليگارشي حاكم و عناصر خدمتكار خود، هيچگونه اعتبار و ارزشي براي ديگران از جمله مخالفين سياسي قائل نبود و از سوي ديگر سطح وابستگي رژيم شاه به ايالات متحده و شرايط تبعيضآميز حاكم بر روابط سياسي، عملاً مخالفان را به مخالفت با رژيم سوق ميداد. موضوع ديگري كه به عنوان چالش عليه رژيم بروز كرد و خود شاه باني و عامل اصلي به وجود آمدن آن محسوب ميشد، مخالفتهايي بود كه عليه اقدامات به ظاهر ترقيخواهانه شاه در فرآيند اصلاحات ارضي و موارد مشابه آن از سوي مخالفين به رهبري امام خميني شروع شد.
اين موضوع به دليل محصول فكر و انديشه اجانب بودن، براي مخالفان از جمله نيروهاي مذهبي و روحانيون حوزه علميه قم، بار منفي بيشتري داشت و شاه هم كاملاً در مقابل اين تحركات و اعتراضات حساسيت نشان ميداد. وي كه در آستانه نتيجهگيري از محصول يك رفراندوم غيرقانوني در جهت اهداف خاص خود بود، دو روز مانده به رفراندوم بهمن 1341 (چهارم بهمن 1341)، در موضعگيري نسبت به مخالفين مذهبي و براي قدرتنمايي وارد قم شد و پس از انجام مراسم زيارت، در فلكه آستانه نطقي ايراد و به مخالفين مذهبي حمله كرد.
نقطه آغاز مواجهه امام خميني با رژيم شاه
اعتراضات امام خميني در بحبوحه انقلاب به اصطلاح سفيد شاه شروع و در قالب سخنرانيهاي آتشين در فيضيه، در فروردين ماه 1342 عليه شخصِ شاه و رژيم او انجام پذيرفت. نتيجه آن نيز درگيري نيروهاي امنيتي با روحانيون و طلاب حوزه علميه قم، شهادت و مجروح شدن عدهاي از آنان بود. اين اعتراضات به رهبري امام خميني و به صورت زنجيرهاي در مناسبتهاي مختلف، از جمله در سيزدهم خرداد ماه 1342 ادامه يافت و اين بار امام خميني بهطور مستقيم و بيسابقه به رژيم شاه انتقاد شديدي كرد بهطوري كه در حضور هزاران مستمع شاه را «آقاي شاه»، «تو»، «بيچاره» و «بدبخت» خطاب كرد كه اين نطق تاريخي، سرآغاز فصلي نوين در روابط حاكميت استبداد با مردم و روحانيون بود و سخت رژيم را تكان داد، زيرا تا آن زمان و حتي در مبارزات ملي و ضد استعماري «اعليحضرت» مصون از هر گونه تعرض و تهاجم بود! متعاقب آن سخنراني امام خميني شب هنگام در منزلش دستگير و روانه زندان شد، اما با خبر دستگيري ايشان و شكلگيري تظاهرات اعتراضآميز گسترده مردمي عليه رژيم شاه، قيام 15 خرداد 1342 به وجود آمد كه تعداد زيادي از تظاهركنندگان كه خواستار آزادي امام خميني و مرجع تقليدشان بودند، در اين سركوبي به شهادت رسيدند، بهرغم اين سركوبي نه تنها مخالفان رژيم احساس نيروي تازه ميكردند و جرئت مقابله با رژيم را يافته بودند، بلكه خود رژيم هم شديداً دچار وحشت و سراسيمگي شده بود.
دولت مستعجل صدارت علم
كابينه اسدالله علمباني كه اين اقدامات با مشاركت عوامل دربار و رژيم شاه بود، نميتوانست از اين فشار افكار عمومي در بستر خونين قيام 15 خرداد بهراحتي ادامه حيات بدهد. لذا در پايان سال 1342 مستعفي شد و كابينه حسنعلي منصور در شرايطي لايحه مصونيت مستشاران امريكايي را به تصويب مجلسين رساند، كه هنوز دردهاي روحي و جسمي جامعه از عملكرد استبداد التيام نيافته بود. منصور پس از جريان تبعيد امام خميني در اول بهمن 1343 توسط محمد بخارايي به هلاكت رسيد.
كابينه يك ساله منصور و دلايل زوال آن
كابينه حسنعلي منصور از 7 اسفند 1342 تا 7 بهمن 1343 بيشتر دوام نياورد. كابينه وي از جمله دولتهايي بود كه نه تنها زود سقوط كرد، بلكه سقوط آن با مرگ رئيس دولت همراه بود. اين جريان علاوه بر ناپايداري كابينه كه كمتر از يك سال دوام آورد، بر نامشروع بودن دولت منصور نيز صحه ميگذاشت. دولت منصور- كه در واقع دولت حزب ايران نوين و كانون مترقي تلقي ميشد- در صدد تبديل كردن كشور به نمونهاي غربي بود كه برخلاف ساختارهاي متعارف اجتماعي ايران فعاليت ميكرد، چه اينكه اكثر اعضاي حزب ايران نوين، از تكنوكراتهاي تحصيلكرده خارج از كشور بوده و عامدانه وانمود ميكردند سنتهاي قابل قبول جامعه خود را دور ريختهاند! اوج سرسپردگي منصور جوانترين نخستوزير تاريخ معاصر ايران و نسل جوان تكنوكراتهايي كه او را همراهي ميكردند در تصويب كاپيتولاسيون «مصونيت قضايي مستشاران امريكايي بود كه با احتياط كامل رژيم با 74 رأي موافق و 63 رأي مخالف آن را از تصويب نمايندگان گذراند.»
اعدام انقلابي منصور كه دقيقاً به خاطر اهانتش به مرجع مجاهد شيعه، حضرت امام خميني و تصويب لايحه كاپيتولاسيون بود در زماني اتفاق افتاد كه دولت احساس ميكرد هيچ مشكلي در سر راه اصلاحات وجود ندارد و منصور ميتواند سالهاي سال در مقام نخستوزيري به ثبات نظام شاهنشاهي كمك كند. تمامي عوامل داخلي و خارجي تأثيرگذار بر پايداري منصور او را ياري ميدادند، اما جريان اپوزيسيون مذهبي كه با نهضت امام خميني در سال 41 راه خود را بازيافته بود، نه تنها به برنامههاي سياسي ـ اجتماعي دولت منصور معترضي جدي بود و او را عامل تصويب لايحه كاپيتولاسيون و تبعيد امام خميني ميدانست، بلكه در فرآيند مبارزات سياسي خود كل نظام سياسي شاهنشاهي را به چالش ميطلبيد.
توسل به روش غيرمسالمتآميز و انتقام از عملكرد وزيران كه با پرچمداري فداييان اسلام در دهههاي 20 و 30 آغاز شده بود، با انسجام و پشتوانه ايدئولوژيك قويتر در دهههاي 40 به هيئتهاي مؤتلفه اسلامي انتقال يافت. اين رويكرد در ميان گروههاي ماركسيستي چون چريكهاي فدايي خلق و التقاطي چون سازمان مجاهدين خلق، به مشي مسلحانه و جنگ چريكي تبديل شد كه قاعدتاً مغاير با اصول «مردممحور» نهضت امام خميني بود كه انقلاب را فراتر از مبارزات پارلماني، حزبي و سازماني ميديد.
نهضت امام خميني(ره) و زمينههاي لغو صدارت اميرعباس هويدا
در تحليل شرايط سياسي دوره صدارت اميرعباس هويدا، به موازات ارزيابي افزايش نارضايتي عمومي از رژيم شاه، در مورد نقش تعيينكننده مخالفان نظام پهلوي، بايد به نقش محوري و تعيينكننده امام خميني و زمينههاي انقلاب معجزهآساي اسلامي بهمن 1357 ملت ايران پرداخت. رهبر بزرگي كه در سالهاي تبعيد، ارتباط خود را از طريق شاگردان، مريدان و مبارزان بسياري با مردم حفظ كرده بود و به عنوان يك رهبر تبعيدي، پيگير و فعال، مسائل ايران را دنبال و در آن تأثير و نفوذ داشت.
در شرايطي كه تمام عوامل اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي در قبضه كامل رژيم بود و نه تنها خود رژيم بلكه دنياي معاصر هم كمترين توجهي به امور ديني و معنوي نداشتند، انقلاب اسلامي كه حاصل مبارزات طولاني ملت ايران و مبارزان راستين اين مرز و بوم بود، نه تنها كابينههاي فرمايشي و بدون پشتوانه نظام پهلوي را در آن سالهاي بحراني يكي پس از ديگري به ورطه سقوط ميكشاند، بلكه اضمحلال كامل رژيم شاه را نيز عملي ساخت.
بيرنگي شعار فضاي باز سياسي
رژيم شاه در يك تناقض آشكار، در پي سالهاي اختناق و سلطه استبدادي در سالهاي 1355 و 1356، با اين اميد كه شايد بتوان با تمسك به شعار فضاي باز سياسي به نوع ديگري در جهت تقويت رژيم بهره برد، مسئله فضاي باز سياسي را مطرح كرد و در اين راستا به تغيير كابينه 13 ساله هويدا اقدام كرد. حتي تغيير كابينه بسيار پرسابقه هويدا در تابستان 1356 و جايگزيني جمشيد آموزگارِ تكنوكرات و طرفدار غرب و طراح الگوي رياضت اقتصادي سياسي نيز نتوانست مردم انقلابي را از ادامه مبارزه منصرف سازد، زيرا امام خميني رهبر انقلاب اسلامي جز به سقوط رژيم شاه به چيز ديگري راضي نبودند.
به موازات اوجگيري مخالفتها در داخل كشور، شاه كه در سفر به امريكا سعي داشت به نوعي از حاكمان كاخ سفيد براي چارهانديشي و مقابله با حجم اين مخالفتها استمداد كند، در زمان استقبال در كاخ سفيد، با تظاهرات گسترده دانشجويان مخالف روبهرو شد كه انعكاس اين مخالفتهاي گسترده و بيپروا، شكنندگي نظام پهلوي را در نظر جهانيان به وضوح نشان ميداد و كابينهها نيز با انبوهي از مشكلات سياسي، اجتماعي و اقتصادي و بدون داشتن پايگاه مردمي، توان مقابله با بحرانهاي حاد سياسي حاكم بر جامعه را نداشتند و يكي پس از ديگري ساقط ميشدند.
خودزني ِ«استعمار سرخ و سياه»
شاه در 17 دي 1356 تصميم گرفت ثبات سياسي خويش را بعد از 13 سال حكومت پليسي آزمايش و حساسيت اپوزيسيون را نيز ارزيابي كند. انتشار مقاله موهني در ايران تحت عنوان «استعمار سرخ و سياه» در روزنامه اطلاعات و قيام 19 دي در پي آن، بيثباتي رژيم را رقم زد. رژيم در حالي كه ميخواست با برخوردهاي حاد به جو متشنج سياسي جامعه جواب دهد، در مقابل تظاهرات گسترده مخالفين و مردم در 17 شهريور 1357 اقدام به قتلعام تعداد زيادي از مردم كرد كه همين اقدام نقطه عطفي در گسترش هر چه بيشتر مبارزات مخالفين از طريق سياسي و مسلماني عليه رژيم شاه و به روز «جمعه سياه» معروف شد كه بازتاب آن براي رژيم نتيجه معكوس و در واقع رژيم را به سوي پرتگاه سقوط سوق داد. لذا متعاقب اقدامات وحشيانه رژيم عليه مردم و با شروع ماه محرم، امام خميني پيامهاي سرنوشتساز و مهمي را براي جامعه و مبارزين ارسال و محرم را سمبل مبارزه بر ضد كفار و طاغوت عنوان ميكرد و رژيم شاه را جزو منفورترين نظامهاي سياسي و محكوم به مرگ ميدانست. اين موضوعات و شعارهاي تعيينكننده به گوش قاطبه ملت نيز ميرسيد. رهبري امام خميني، نظام پهلوي را در سال 1357 چنان مات و مبهوت كرد كه امكان هر گونه عكسالعملي را كه بتواند براي بقاي رژيم مؤثر باشد، از تمام اركان حكومت و حتي خود شاه گرفت. بنابراين در همنوايي با مراسم مذهبي و ايام سوگواري حضرت سيدالشهدا(ع)، خيزش ضد حكومتي مردم نيز به اوج خود رسيد.
دولت مستعجل كابينهها در اوجگيري نهضت امام خميني
افكار عمومي ايرانيان در همين دوره، شاهد سقوط كابينه جمشيد آموزگار در تابستان 1356 و سپس كابينه آشتي ملي، جعفر شريفامامي كارگزار معروف رژيم و كابينه نظامي ازهاري و نهايتاً كابينه بيرمق و متناقض شاپور بختيار بود كه يكي پس از ديگري، متأثر از تحولات غير قابل كنترل ناشي از انقلاب اسلامي از هم فروپاشيدند. كابينه بختيار در آخرين لحظات اقامت شاه در ايران و در حالي كه شاه در فرودگاه انتظار پرواز را ميكشيد، از مجلس رأي اعتماد گرفت، اما ترفندها و ژستهاي او در انتساب به جبهه ملي و طرح باب گفتوگو و مذاكره با امام خميني(ره) راه به جايي نبرد و بهشدت مغضوب مردم و مليون شد. امام خميني نيز در پاسخ قاطع به تقاضاي مذاكره با بختيار آن را مشروط به استعفاي وي دانستند و كابينه بختيار كه از همان ابتدا رو به احتضار بود، در شرايطي قرار گرفته بود كه پاريس و محل اقامت امام خميني كانون خبرهاي رسانههاي سراسر جهان و شمارش معكوس در جهت سقوط كامل رژيم پهلوي و اركان حكومتي وي آغاز شده بود. بالاخره امام خميني در 12 بهمن 1357 وارد فرودگاه مهرآباد تهران و از سوي خيل عظيم ملت ايران استقبال شد. ايشان بلافاصله در بهشتزهرا كه محل اجتماع ميليونها نفر از مردم بود، نطق تاريخي، معروف و سرنوشتساز خود را كه با استقبال و حمايت عمومي ملت روبهرو شده بود، عليه رژيم شاه و نخستوزيري بختيار ايراد و ضمن غيرقانوني خواندن كابينه بختيار با اعلام تشكيل دولت موقت تير خلاص را بر شقيقه رژيم شاه خالي كردند.