نيما احمدپور
«آنچه محقق است (اينكه) مردم كردستان خود را از مملكت ايران جدا نميخواهند و به قولي اگر دولت با حفر كانالي مرزي، بين كردستان و ايران جدايي بيفكند، مردم كردستان خود اين نهر را پر ميكنند كه از پيكره ايران جدا نباشند ولي بدبختانه عوامل شناخته شده كه موجوديت خود را در ناامني و بيثباتي كردستان ميدانند، به دنبال فرصت هستند تا هر زمان كه مساعد شد، شورش و بلوايي ايجاد كنند. پس از انقلاب ملت، ارتش ملي اسلامي ايران خود را موظف به حفظ تماميت و حدود و ثغور كشورميداند و بديهي است اين ارتش در سربازخانهها زندگي ميكند و همچنانكه شما در خانه خود بايد تأمين داشته باشيد و از تجاوز مصون بمانيد و در صورت مزاحمت از خارج، وظيفه داريد كه با استفاده از همه امكانات براي حفظ خود و خانه خود حراست كنيد، ارتش نيز بايد مجاز به چنين تكليف و حقي باشد. ولي ديديم كه در نتيجه تحريك افراد ضد انقلابي، عدهاي به درون سربازخانه در مهاباد ريختند و مقداري از موجودي سلاح و مهمات و تجهيزات پادگان را غارت كردند، تا با استفاده از آن و غارت و خلع سلاح ساير پادگانهاي ژاندارمري، بقيه پادگانها را نيز به سرنوشت مهاباد دچار سازند و ديديم كه به فرمانده پادگان نيز تيراندازي و او را شديداً مجروح كردند و با توجه به اعلاميه مكرر رهبر انقلاب و همچنين اعلاميه اخير 28 اسفند كه مقرر فرموده بودند هر كس به سربازخانهها حمله كند، عاري از دين شناخته ميشود و ارتش بايستي از خانه خود دفاع كند - و دولت همچنين وظيفهاي را كتباً تأييد و ابلاغ نمود - ارتش نيز در پادگانهاي كردستان و حمله به سنندج، فقط به دفاع از خانه خود پرداخت.»
سطوري كه از نظر گذرانديد، بخشهايي از مصاحبه شهيد سپهبد محمد ولي قرني با يكي از جرايد، دو روز قبل از شهادت اوست! او در حالي به دفاع از كاركرد ارتش در كردستان پرداخت كه چند روز پيش از آن به خاطر قاطعيتي كه در مواجهه با تجزيهطلبان نشان داده، كنار گذاشته شده بود! بسياري از ناظران بر اين باورند كه كاركرد قرني در كردستان، در رقم خوردن آنچه در صبحگاه سوم ارديبهشت براي او روي داد، تأثيري تام داشت و وي در واقع، بهاي اقدام انقلابي خويش در كردستان را با خون خويش پرداخت. به راستي قرني در كردستان چه كرده بود كه از منظر گروه فرقان به چنين فرجامي محكوم شد؟ مقال پيش روي كوشيده است تا به استناد به پارهاي ديدگاهها، به پاسخ اين پرسش نزديك شود. اميد آنكه مقبول افتد.
بركناري قرني، بحران كردستان را طولاني كرد
بيترديد بايد ريشههاي عزل شهيد سپهبدمحمدولي قرني از رياست ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي را، در نگاه متفاوت وي با دولت موقت در نحوه مواجهه با تجزيهطلبي در كردستان جستوجو كرد. او تسامح با جدايي طلبان كرد را روا نميدانست و با رويكرد پر مماشات دولت موقت دراينباره زاويه داشت. دكترجواد منصوري اولين فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دراينباره معتقد است: «اعضاي دولت موقت به روشهاي ديگري معتقد بودند و تصور ميكردند كه در مقابله با ضد انقلاب، لازم نيست كه حتماً اين قاطعيت را در عمل هم نشان داد، بنابراين آقاي قرني را از رياست ستاد ارتش بركنار كردند. بركناري ايشان در اين مقطع براي همه نيروهاي انقلابي خيلي سؤالبرانگيز و معنادار بود، به خصوص كه بچههاي انقلاب ميديدند گروههاي خارجي دنبال تجزيه ايران هستند و به اين ترتيب به نوعي راحتتر ميتوانستند كارتجزيه را پيگيري كنند. اين سؤال نيز همواره مطرح بود كه چرا دولت موقت ايران هيچگاه جواب صريحي در اينباره ارائه نكرد. در نهايت هم با قاطعيتي كه شهيد قرني در كردستان نشان داد، اعضاي دولت موقت فكر ميكردند كه ممكن است يك شورش خونين برپا شود و براي جلوگيري از چنين اتفاقي ايشان را بركنار كردند ولي اتفاقاً همين مسئله باعث شد كه درگيريها در كردستان طولاني شود و تلفات و شهداي زيادي داشته باشيم؛ هرچند شكر خدا ما بالاخره موفق شديم و آتش تجزيهطلبي براي هميشه خاموش شد. در واقع دشمن و ضد انقلاب با آن حركت دولت موقت، جريتر شدند و بيتجربگي و خامي اين دولت، باعث شد معضلي كه ميتوانست طي چند روز با مديريت و فرماندهي شهيدقرني خاتمه و فيصله پيدا كند، طولاني شود و حتي تا دهه 60 هم طول بكشد. به علاوه اين اتفاق پايهاي شد تا عراق راحتتر به ما ضربه بزند. اساساً داستان بركناري ايشان براي غربيها نيز اهميت بسيار زيادي داشت، چون شهيد قرني يكي از امراي قديمي ارتش بود و آنها نگران بودند كه مبادا اسرار و ارتباطاتي كه قبلاً با ارتش ايران و فعاليتهاي داخلي ايران داشتهاند، به تدريج توسط ايشان افشا شود.» (1)
«ارتش» اينجا زنده باشد و در كوههاي كردستان نيروهايش را از بين ببرند؟
همراهان سپهبد قرني در روزهاي دشوار بحران در كردستان، هريك به نوبه خود گزارشي از حالات و روحيات او درآن دوره دارند. او تركتازي جداييطلبان و رفتارهاي آنان با ارتش در كردستان را برنميتابيد و بر اين باور بود كه ارتش براي حفظ اقتدار خويش هم كه شده، نبايد در برابر اين تركتازي بيتفاوت باشد. محسن شجاعي محافظ و راننده قرني، آن روزهاي دشوار را اينگونه روايت كرده است: «يك بار كه ارتش به كردستان رفت، كردها بچههاي ما را ترور و همه جا را با خاك يكسان كردند. شهيدقرني خونش به جوش آمد و به ما گفت: «يعني ميشودكه «ارتش» اينجا زنده باشد و در كوههاي كردستان نيروهايش را از بين ببرند؟ همه نيروهاي دشمن را نابود ميكنيم. اينكه در برابر توطئههاي دشمن سپر خواهد شد نامش ارتش است...» يادم است افراد ضد انقلاب طي حملهاي كه كرده بودند، زنداني را كه اطراف كردستان و سنندج بود زدند و همه اشخاص ضد انقلاب را كه آنجا زنداني شده بودند نجات دادند. در آن وضعيت، ضدانقلاب جاده منتهي به زندان را نيز بسته بود. شهيدقرني دستور داد كميتهها به ژاندارمريها كمك كنند، ارتش هم نيرو بگذارد و دوشكاها را روي ماشينها سوار كند و به اين وسيله از اتوبوسها و مينيبوسهايي كه در رفت و آمد هستند، محافظت كند. اين برنامه هر روز از پنج صبح شروع ميشد و تا پنج بعد از ظهر طول ميكشيد. انقلابيون ماشينها و جادهها را زير نظر داشتند كه يك وقت خداي ناكرده منافقين، مردم را اذيت نكنند. چون يادم است همان زمان، ساواكيها عدهاي را جمع كرده و به اصطلاح براي انجام حركات ايذايي سامان داده بودند كه اين از خدابيخبرها هم در جادهها سر مردم را ميبريدند. خوشبختانه با اين تمهيدات، شهيدقرني به خوبي در برابر چنين توطئههايي ايستادگي كرد. اما از آن طرف هم با خوديها بسيار مهربان بود.» (2)
قرني در فضاي تبليغاتي آن زمان تنها ماند
همانگونه كه اشارت رفت، تشخيص شهيد سپهبد قرني درباره لزوم برخورد قاطع ارتش با تجزيهطلبي، ملالت دولت موقت را درپي داشت. اين ناخرسندي در حد يك احساس يا ديدگاه نبود و تدريجاً به يك موج قدرتمند ترور شخصيت مبدل گشت؛ موجي كه نهايتاً ترور مظلومانه وي را درپي داشت. دكتر يعقوب توكلي مورخ و تحليلگر تاريخ انقلاب دراينباره ميگويد: «هجومي كه عليه شهيد قرني شكل گرفت، در مورد شهيد مطهري و هيچ شهيد ديگري صورت نگرفت و خيلي ناگهاني اتفاق افتاد. البته ايشان هم مقاومت و ايستادگي خود را كرد اما نتيجه اين شد كه شهيد قرني در فضاي تبليغاتي آن زمان تنها ماند. اگر شما مصاحبه شهيدقرني را در مجله «اميدايران» آن زمان ـ اوايل سال 1358 ـ بخوانيد، اين ناراحتي و همچنين عملكرد ناجوانمردانه دولت موقت و ديگران نسبت به ايشان را كه در فاصله بركناري تا شهادتشان اتفاق ميافتد ميبينيد، كه از قضا به طور محسوسي هم اين موضوع در مصاحبه منعكس شده است. ايشان در آن مصاحبه به اين مسئله اشاره ميكند و ميگويد كه گروههاي ضد انقلاب تا چه اندازه تلاش، هياهو و مقاومت كرده و دست و پا زدهاند تا موفق شدهاند سرلشكرقرني را بركنار كنند. در نهايت نيز همين هياهوها و تلاشها باعث شهادت ايشان شد، در حالي كه بنده معتقدم اگر شهيدقرني زنده ميماند، شايد سرنوشت جنگ ايران و عراق به گونه ديگري رقم زده ميشد. فضاي جنگ طوري بود كه افسران جوان و بيتجربه، يك گردان را فرماندهي ميكردند. به عنوان مثال بهترين اين عزيزان در آن زمان شهيد فلاحي، رئيس ستاد ارتش بود كه تازه ايشان هم در سال 1352 از ارتش اخراج شده و از ميدان تجربه مستقيم چند سالي دور مانده بود. زندگي شهيدقرني هيچ گاه از انقلاب جدا نشده بود و همواره در فضاي مخاصمه با رژيم پهلوي قرار داشت و خود اين مسئله كمك ميكرد تا قرني، سرمايه فكري و اجتماعي بيشتري در مسير دفاع از انقلاب داشته باشد. به نظر من شهادت قرني در ابتداي انقلاب همان اندازه به امنيت اجتماعي، ملي و نظامي كشور ضربه زد كه شهادت استاد مطهري، از نظر فكري و عقيدتي به نظام ما ضربه وارد كرد. همچنين شهادت شهيدقرني به همان اندازه براي ما آسيب در بر داشت كه شهادت آيتالله بهشتي به تشكيلات و ساختار نظام جمهوري اسلامي آسيب وارد كرد.» (3)
آقاي نخستوزير، به خدا قسم من دستور بمباران كردستان را ندادهام!
مكالمه تند مهندس بازرگان نخست وزير دولت موقت با سپهبدقرني، استعفاي او را درپي داشت. آنچه بازرگان در تماس تلفني به قرني نسبت داد، مورد انكار او بود. قرني تأكيد داشت كه هرگز دستور بمباران كردستان را نداده است، چيزي كه قبول آن براي بازرگان دشوار بود. حجتالاسلام والمسلمين غلامرضا صفايي كه در لحظه آن مكالمه نزد شهيدقرني بوده، ماجرا را چنين روايت كرده است: «به ياد ميآورم روزي در اتاق شهيدقرني بودم و داشتم با ايشان صحبت ميكردم، به منشيشان گفته بودند تلفنها را وصل نكنيد اما ناگهان ديدم كه فقط يك تلفن را وصل كردند. از صحبتهاي ايشان با گوشي فهميدم كه مهندس بازرگان آن سوي خط است. هيچ وقت قيافه شهيدقرني را در آن حالت فراموش نميكنم، به قول معروف صورتش مثل لبو سرخ و رگهاي گردنش متورم شده بود و البته فردي سالخورده هم بود. بنده آن روز نميشنيدم كه مهندس بازرگان از آن طرف خط چه ميگويد، فقط ميديدم كه آقاي قرني سراپا گوش بود و ميگفت آقاي مهندس، آقاي نخست وزير، به خدا قسم من دستور بمباران كردستان را ندادهام، اشتباه به عرضتان رساندهاند. در واقع داشت توضيح ميداد كه ضدانقلاب درصدد تجزيه كردستان از كشور ايران است و اين طور توضيح ميداد كه من خواستهام به آنها بگويم ارتش زنده است، به همين دليل به نيروي هوايي دستور دادهام پرواز كنند و ديوار صوتي را بشكنند، نه بمبي ريختهايم و نه موشكي. دوباره از آن طرف، مهندس بازرگان صحبت ميكرد و باز هم بنده نميدانستم چه ميگفت ولي شهيد قرني لحظه به لحظه عصباني و ناراحتتر ميشد و قسم ميخوردكه: «آقاي نخست وزير، به شما دروغ ميگويند، ما دستور بمباران ندادهايم، فقط ديوارصوتي را شكستهايم تا آنهايي كه به اسم دموكرات دست به اسلحه بردهاند بدانند كه ارتش زنده است و نميتوانند جمله شاه را كه گفته بود اگر از ايران بروم، اينجا ايرانستان ميشود، عملي كنند...» در نهايت هم آقاي بازرگان گوشي را قطع كرد، يا شايد هم خود شهيدقرني گوشي را بدون خداحافظي گذاشت؛ از شدت ناراحتي و اينكه هر چه قسم ميخورد مهندس بازرگان قبول نميكرد. چند لحظه بعد، وقتي با ايشان صحبت كردم، احساس كردم كه خستگيشان به آخرين درجه رسيده و به فكر استعفا هستند. نهايتاً هم متن استعفايشان را به حضرت امام(ره) نوشتند كه متنش در كتاب «ناگفتههايي از زندگي سپهبد قرني» آمده است. بعد هم طولي نكشيدكه تيمسار را در منزل مورد حمله قرار دادند و به شهادت رساندند.» (4)
من مسئول حفظ تماميت ارضي و امنيت كشور هستم!
سرتيپ سياوش جواديان از ياران شهيد سپهبد قرني در آن روزگار، گفت وشنودي انتقادي ميان سپهبد قرني و احمد صدر حاج سيد جوادي را به ياد ميآورد. او روايت ميكند كه قرني پس از بحث با حاج سيد جوادي، براي اثبات حقانيت سخن خويش، نامهاي به امام خميني مينويسد و طي آن مواضع خويش را درباره بحران كردستان تشريح ميكند: «حاج سيد جوادي ميگفت: چرا ديوار صوتي را شكستيد؟ چرا مردم را ترسانديد و تهديد كرديد؟ ايشان هم گفته بود: من مسئول حفظ تماميت ارضي و امنيت كشور هستم، شما اگر بحث داري به هيئت دولت برو. حاج سيدجوادي به ايشان نامه نوشته و اعتراض كرده بود. شهيد قرني هم به حضرت امام(ره) نامهاي نوشته و خدمت معظمٌ له ـ نقل به مضمون ـ گفته بود كه: بر حسب مأموريت و وظيفهاي كه دارد، بايد آن كار را ميكرده، چون معاندين، فرمانده لشكر را گروگان گرفته و به پادگان حمله كرده بودند، امنيت ملي را از بين برده و تمام ژاندارمريها و شهربانيها را تصرف كرده بودند؛ اينها كارگروهي نيست كه فقط بخواهند خودمختاري را در برنامه داشته باشد و اينها برنامهها و اهداف شومي در سر دارند.» (5)
پيامدهاي كنار رفتن قرني، روحيهها را تضعيف كرد
بيترديد واكنش بدنه انقلابي جامعه نسبت به بركناري شهيد سپهبد قرني مثبت نبود، به ويژه پس از آنكه چند ماه پس از شهادت او، صحت نگاه وي در ماجراي كردستان عملاً اثبات گشت. شايد شهادت مظلومانه اين افسر شجاع و وطن دوست، بهايي بود كه بايد براي آگاهي جامعه پرداخت ميشد. حجتالاسلام والمسلمين سيدموسي موسوي، نماينده پيشين امام(ره) و رهبر معظم انقلاب در منطقه كردستان در اينباره معتقد است: «شهيدقرني كنار رفت؛ چون فضايي براي ايشان موجود نبود تا بتواند در امور دخل و تصرف لازم و كافي را بكند. عملاً مقطعي به وجود آمد كه گاهي در آن مدت با شهيدقرني به صورت تلفني يا غيرحضوري مشورت ميشد ولي در اصل، نوع ديدگاه بازرگان و دولت موقت بود كه به اجرا درميآمد لذا همين اتفاقات، منجر به استعفاي شهيدقرني شد چون در دولت وقت تقريباً وقعي به نظرات ايشان نميگذاشتند. اما اينطور كه شنيدهام شهيد قرني گاهي تحليلي از اوضاع را شخصاً يا با واسطه به حضرت امام(ره) منتقل ميكرد، به عنوان مثال ايشان طرحي داشت مبني بر اينكه در اسرع وقت و بدون فوت وقت در فرماندهي لشكرها تجديدنظر و افراد صالح و سالم، جايگزين افراد وقت شوند كه البته با بركناري ايشان، اين مسئله مورد غفلت قرار گرفت. يادم هست حادثهاي كه در كردستان پيش آمد و طي آن 52 پاسدار بين سردشت و بانه به شكل فجيعي توسط ضد انقلاب به شهادت رسيدند، به شدت به روحيه همه ما آسيب زد.» (6)
پينوشتها:
1- ر. ك به: ماهنامه شاهدياران، شماره 82، يادنامه سپهبد شهيد محمد ولي قرني، گفتوشنود با دكتر جواد منصوري
2- ر. ك به: همان، گفتوشنود با محسن شجاعي
3- ر. ك به: همان، گفتوشنود با دكتر يعقوب توكلي
4- ر. ك به: همان، گفتوشنود با حجتالاسلام والمسلمين غلامرضا صفايي
5- ر. ك به: همان، گفتوشنود با سرتيپ سياوش جواديان
6- ر. ك به: همان، گفتوشنود با حجتالاسلام والمسلمين سيد موسي موسوي