کد خبر: 715816
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۶:۵۶
آيا تا به حال به خورشيد پشت ابر نقاشي فرزندت توجه كرده‌اي؟!
تو‌ اي پدر! آخرين‌باري كه دست فرزندت را گرفتي چه وقت بود؟ فكر مي‌كني دخترت لوس مي‌شود يا پسرت مثل يك مرد بزرگ نمي‌شود؟
ليلا جعفري
يا اينكه فكر مي‌كني فرزندانت بزرگ شده‌اند و ديگر از اين حرف‌ها گذشته كه دست نوازش بر سر آنها بكشي؟ اگر درگير اين حرف‌ها با ذهنت هستي، پس كمي هم با قلبت درگير شو. كمي هم به صداي آن گوش بده. ببين در قوانين قلب تو محبت سن و سال مي‌شناسد؟ آيا قلب تو براي اينكه دست نوازش بر سر فرزندانت بكشي، جنسيت تعيين مي‌كند؟ آيا قلبت خوشحال است از اينكه ذهن تو توانسته دست‌ها و آغوش گرمت را از فرزندانت دور كند؟ پدر با توام، ... در اين روزها كه نام تو بيش از هميشه به گوش مي‌رسد حرف‌هايي با تو دارم!
 
خورشيد پشت ابر

تا به حال به نقاشي‌هاي دخترت نگاه كرده‌اي وقتي خورشيدي را كه روانشناسان معتقدند نشانه وجود پدر در نقاشي كودكان است، چگونه مي‌كشد؟ دقت كرده‌اي كه خيلي وقت‌ها خورشيد بسيار درخشان و بزرگي را پس ابرهاي سياهي مي‌كشد كه تنها گوشه‌اي از آن قابل ديدن است؟ دختر تو وجود گرمابخش تو را حتي در نقاشي‌هايش مي‌طلبد اما خيلي خوب‌تر از ما آدم‌ بزرگ‌ها مي‌داند كه ذهنيات دست و پا‌گيري كه نشأت گرفته از يكسري افكار مزاحم توست، بين او و محبت گرم پدرش فاصله انداخته است. تا به حال به بغض پسرت توجه كرده‌اي كه زير يك فشار روحي آن را در درون خود فرو مي‌دهد؟ آيا غير از اين است كه پسرك تو در آن لحظه سخت، مي‌داند كه از گرماي آغوش تو خبري نيست، پس بايد اين مسئله را بي‌‌اهميت جلوه دهد و انگار كه نيازي به محبت كسي ندارد و هر بار كه اين بغض را درون خود سركوب مي‌كند، يك زخم بر روح پاك و معصومش جا مي‌اندازد؟ و اين زخم‌ها را هر بار در رفتارهاي خشن او مي‌بيني و گاه ممكن است بگويي «عجب بچه غد و لجبازي دارم!».

تو همه اينها را مي‌بيني و خيلي حرف‌ها، حديث‌ها و رواياتي از بزرگان را بلدي، اما به نظر مي‌رسد كه باورشان نداري، چون آنها را به كار نمي‌گيري. مثلاً همه ما شنيده‌ايم كه پيام‌آور دين اسلام، دخترش فاطمه(س) را مي‌بوسيد و نه تنها مي‌بوسيد كه او را مي‌بوييد.

به نظر من مفهوم اين رفتار خيلي عميق است. شما هم كمي فكر كنيد، البته اگر تا به حال درباره‌اش فكر نكرده‌ايد، اينكه چه انديشه‌اي در پس اين رفتار پيامبر(ص) وجود دارد، يعني ابراز عشق خالص پدري، بدون تعصب. بدون اينكه به اين حرف‌هاي ذهن كه مي‌گويد غرور مرد به اين است كه ابهت خود را با سنگيني رفتارش نشان دهد، توجهي نشان دهد. ايشان اجازه نداده است كه اين حرف‌ها، ارتباط صميمانه با دخترش را دچار اختلال كند. آن هم در زمانه‌اي كه ذهن آدم‌هاي دور و برش، ابرهاي سياه و بزرگي توليد مي‌كرد. آنقدر بزرگ كه دخترهايشان را به جرم دختر بودن، زنده‌زنده زير خاك فرو مي‌بردند. انگار مي‌خواستند دخترهايشان را براي ابد پنهان كنند كه هيچ اثري از وجودش باقي نماند. در آن شرايط تنها يك مرد به معني واقعي كلمه مي‌توانست از پس بوسيدن دخترش، آن هم جلوي ديگران برآيد. حالا چطور مي‌شود كه ما آدم‌ها با وجود تصاوير محبت‌آميزي كه از رسانه‌ها و منابع مختلف مانند تلويزيون، كتاب و... مي‌بينيم، هنوز هم نمي‌توانيم اين ابرهاي سياه را كنار بزنيم و به قلبمان توجه كنيم؟

هنوز هم بچه‌هاي ما خورشيدهايشان را در پس كوه و ابر پنهان مي‌كنند و شايد با زبان بي‌زباني مي‌گويند: تو هستي پدر، اما ابرهايت نمي‌گذارد كه من را ببيني و من هم نمي‌توانم تو را خوب ببينم. دلم مي‌خواهد نقاشي‌ام آفتابي شود و تمام گرماي تو را احساس كنم. من ديگر دلم سايه نمي‌خواهد.

پدر! مراقب سايه‌هاي ذهنت باش

در واقع سايه‌هاي ذهن يك پدر نقاشي بسياري از كودكانمان را در سايه فرو برده است. زن، يعني مادر اين فرزند، از ديدن اين بده بستان عاطفي بين فرزند و پدر چقدر شاد مي‌شود، نه اينكه اين شادي بر زندگي مشتركش با شما تأثير مي‌گذارد و آن را روز به روز بهتر مي‌كند.

اين سايه‌ها تنها بر قلب، روح و روان بچه‌هايمان سايه نمي‌اندازد. اين سايه‌ها زندگي مشترك والدينشان را هم سرد مي‌كند. وقتي مردي نمي‌تواند محبت قلبي‌اش را به فرزندانش ابراز كند، بيش از همه چه كسي شاهد عيني اين ماجراست؟... بله، زن... زن به عنوان مادر فرزند نظاره‌گر اين ابرهاست. پس طبيعي‌ است كه زير سايه اين ابر دلسرد هم شود. هر خوبي و بدي كه به زندگي بچه‌ها وارد شود، حتي اگر بزرگ شده باشند، دقيقاً بر قلب و روان مادر تأثير مي‌گذارد. اگر با اين گفته مخالف هستيد، پاي درد دل يك زن بنشينيد، به شرطي كه مادر شده باشد. هر رفتار پدر مي‌تواند در قلب زن، عشق بيشتر يا كمتري را نسبت به او ايجاد كند. وقتي مرد به فرزندش محبتي ندارد، زن را دچار بي‌امنيتي مي‌كند. معمولاً اين رفتار براي زن آنقدر سنگين است كه انگار به خود او بي‌توجهي و بي‌مهري شده است.

اتفاقا به خاطر همين بي‌مهري‌ها خيلي از زن‌ها نسبت به زندگي زناشويي خود، دچار دلسردي مي‌شوند. طبيعت يك زن سالم اينگونه است. بگذريم از برخي زن‌ها كه نسبت به اين احساس‌هاي عاطفي فرزندان خود چندان توجهي ندارند. وگرنه به طور كلي ديدن هرگونه سختي درباره فرزند را مثل سختي براي خودش مي‌داند. اين يك‌جور احساس مسئوليت مادر به فرزند است كه فكر مي‌كند براي درد كودكش بايد كاري كند. بي‌محبتي همسر نسبت به فرزندش را هم يك جور درد مي‌داند كه فكر مي‌كند براي برطرف شدن آن بايد كاري انجام دهد. اين نه‌تنها به زندگي مشترك آسيب مي‌‌زند كه نيروي زيادي را هم از زن مي‌گيرد. چون فكر مي‌كند، بايد به جاي مرد هم به فرزند خود محبت كند. همين‌ها نيرويي از زن مي‌گيرد كه اگر آن را به علاوه احساس دريافتي عدم امنيت از سوي همسرش كنيم، به نيروي تلف شده‌اي مي‌رسيم كه بزرگي‌اش در باورمان هم نمي‌گنجد. در اين بين سهم يك دسته از زن‌ها زياد‌تر هم است. آن دسته از زن‌ها كه بنا بر دلايلي همچون طلاق، مرگ همسر، دوري راه محل كار همسر و... مجبورند به تنهايي از پس زندگي خانواده و مشكلات آن برآيند. به معادله جمع بالا سرپرستي زندگي و خانواده را هم اضافه كنيد، آن‌وقت نيروي بزرگ‌تري را هم خواهيد ديد. اين مقدار بزرگ، نيرويي ا‌ست كه يك زن بايد با ديدن بي‌مهري پدر فرزندانش نسبت به آنها از دست بدهد. شايد در اين بين زن‌هايي باشند كه رشد شخصيتي پيدا كرده باشند و بتوانند اين بي‌مهري‌ها را درون قلب خود حل و فصل كنند يا با ايمان قلبي زياد فشار ناشي از آن را در قلب خود تا جاي ممكن بكاهند، اما اين تعديل نيرو براي همه نيست. اكثريت زن‌ها مثل اكثريت مردهايي كه اين سايه‌ها را ايجاد مي‌كنند، دچار ذهنيات خودشان هستند.

البته شايد بتوان گفت، زني كه همسرش را به دليل مرگ از دست داده دچار برخي از اين احساس‌ها نيست، چون مردي به عنوان پدر در زندگي فرزندانش نيست كه دچار بي‌محبتي‌هايي تعمدي شوند. هرچند اين زن‌ها هم مشكلات مخصوص به خود را در اين زمينه دارند، اما در اين نوشته جزء موارد استثنا محسوب مي‌شوند.

پدر! مادر را آزار نده !

از اينها گذشته ممكن است مردي كه با همسرش دچار مشكلات خانوادگي‌ است از اين بي‌مهري به فرزند به عنوان دست‌آويزي براي آزار زن استفاده كند كه باز هم دود آن در چشم فرزند فرو مي‌رود. پدري كه اين ابزار را براي تنبيه و گاه آزار زن استفاده مي‌كند، اگر بداند با نيرويي كه از زن مي‌گيرد تا چه اندازه به بنيان خانواده صدمه مي‌زند ممكن است دوباره اين كار را تكراركند؟! اين نيروي زن مي‌تواند صرف پيشرفت خانواده شود به جاي اين‌كه مخرب باشد و با خودخوري‌هاي زن سركوب شود. احتمالاً در اين خانواده و خانواده‌هاي نظير آن آنقدر انرژي سركوب مي‌شود يا به هدر مي‌رود كه يك‌جور پسرفت يا انفعال و روزمرگي در آن مشهود است. حتماً شما هم خانواده‌هايي را ديده‌ايد كه اعضاي آن به اندازه توان و استعدادي كه دارند از خود كارايي نشان نمي‌دهند و يك‌جور رخوت در آنان، مخصوصاً در بانوي آن خانواده ديده مي‌شود. اگر كمي به آنها نزديك شده و از حال و روز واقعي آنها باخبر شده باشيد، به احتمال زياد كمبود محبتي را در آنان پيدا مي‌كنيد كه ممكن است تنها از سوي پدر نباشد، بلكه به صورت فاجعه‌آميزتري، از سوي مادر باشد. حتي ممكن است، اين كمبودهاي عاطفي گريبان خود پدر و مادر را هم گرفته باشد و خود آنها از بابت بي‌مهري‌هاي فرو داده از سوي والدين خود در عذاب باشند. البته رخوت، تنبلي، منفعل عمل كردن اعضاي خانواده و مشكلاتي از اين دست تنها به بي‌محبتي مربوط نمي‌شود و مسلماً خيلي دلايل ديگري هم مي‌تواند داشته باشد، اما در اينجا زاويه نگاه ما روي نياز كودكان به محبت پدر است و از اين نظر به خانواده نگاه مي‌كنيم. ‌

پدر! غرورت را كنار بگذار

خيلي از پدر‌ها دلشان مي‌خواهد فرزندشان را در بغل بگيرند و از ته دل او را ببوسند، اما واقعاً نمي‌توانند. بله، نمي‌توانند از پس اين كار برآيند. انگار عذاب‌آورترين كار ممكن را مي‌خواهند انجام دهند، چون احساس مي‌كنند، غرورشان را زير پا گذاشته و با پاي خودشان دارند آن را له مي‌كنند. شايد همه مردها به اين رشد شخصيتي نرسيده باشند كه در آغوش گرفتن فرزند در هر سني كه باشد به غرورشان اصلاً كاري ندارد. ولي فرض بر اينكه غرور آدم هم با اين كار بشكند، مگر نه اينكه ما پدر و مادر‌ها هر چه را كه داريم با عشق به فرزندان خود مي‌دهيم، خب، اگر كمي فكر كنيم مي‌بينيم كه با اين بوسيدن، يك عالمه نيرو، غرور و عزت نفس را نثار فرزندمان مي‌كنيم.

مگر نه اين است كه معمولاً پدرها از صبح تا شب براي معيشت فرزندان و خانواده تلاش مي‌كنند و ماحصل آن را هم در اختيار همان عزيزان قرار مي‌دهند؟ حالا چطور است كه نمي‌توانند گرماي آغوش خود را كه بسيار راحت و ارزان در اختيار دارند به فرزند بدهند؟

خدا اين گرما و اين بوسه را در اختيار هر پدري گذاشته است، حتي ناتوان‌ترين، بي‌پول‌ترين و ضعيف‌ترينشان. هيچ بشري نيست كه بگويد من آغوش ندارم يا لب‌هايم با هر شكل و شمايلي كه دارد و هر عيب و نقصي، توانايي بوسيدن ندارد. به نظر من محبت هم سخاوت مي‌خواهد. اگر با من هم‌عقيده هستيد، اين‌بار از اين منظر به رابطه عاطفي خود با فرزندتان نگاه كنيد. شايد خيلي از پدرها در اين لحظه در دل بگويند: خب... من معلوم است كه فرزندم را دوست دارم و دلم مي‌خواهد او را در بغل بگيرم و ببوسم اما نمي‌توانم، نمي‌توانم... اين لوس‌بازي‌ها ديگر چيست؟!

عرفا راه خوبي را به ما نشان داده‌اند. آنان اعتقاد دارند كه همواره به نداي قلب خود گوش دهيد. براي انجام هر كاري به قلب خود مراجعه كنيد و از آن كمك بگيريد. راهي كه قلب پيش پايتان مي‌گذارد يعني راه خدا. البته اگر واقعاً صدايش را گوش بدهيد و آن را با صداي باورهاي ذهني اشتباه نگيريد. اگر راهي را قلب تأييد نكرد يعني شيطان راهنماي شما شده است. هر راه ديگري يعني راه شيطان. اما و اگرها يعني سايه‌ها و ابرهايي كه مساوي ا‌ست با شيطان.

اگر كمي از اين منظر نگاه كنيم، متوجه مي‌شويم كه نقاشي آن كودك مي‌توانست به دور از هر ابر سياه و سايه‌اي باشد. خورشيد در آسمانش بدرخشد و هيچ پرده‌اي بين او و گرماي خورشيد نباشد. وقتي يك پدر به احساس دروني‌اش توجه كند، وقتي نياز به محبتش را در چشم‌هاي فرزندش ببيند، آيا صدايي جز نداي محبت به او از قلب خود مي‌شنود؟ يعني واقعاً پدري هست كه به چشم‌هاي معصوم كودك يا فرزند بزرگسالش نگاه كند و وقتي به احساس دروني‌اش توجه كند، چيزي جز محبت به او بشنود؟! مثلاً ممكن است قلب، به يك پدر بگويد نبايد محبتت را نثار فرزندت كني؟! فقط كافي‌ است به او پول بدهي؟!

بگذريم از مواقعي استثنايي مانند تنبيه فرزند يا مواردي از اين دست، اما روي هم رفته و به طور كلي، آيا قلب، انسان را به خشن بودن تشويق مي‌كند؟ آيا قلب و نداي دروني كه به گفته عرفا همان الهام قلبي از سوي منبع عشق واقعي يعني پروردگار است، رفتاري مخرب مانند سركوب كردن نياز به محبت كردن را به آدم توصيه مي‌كند؟ مسلماً با من موافقيد كه: نه، هرگز. هرگز قلب، انسان را به رفتاري غير خدايي راهنمايي نمي‌كند.

پدر! كودكي خودت را به ياد بياور

خيلي از ما اگر كودكي خود را به ياد بياوريم، شايد متوجه شويم، نظير رفتاري را كه امروز با فرزند خود داريم، سال‌ها پيش به وسيله والدين خود آموخته‌ايم. ممكن ا‌ست كه پدر و مادرهاي ما هم همين رفتارهاي سرد را درباره ما انجام داده باشند و ما هم اين را به صورت غير‌مستقيم آموخته باشيم و آن را مثل يك سنت، نسل به نسل به يكديگر منتقل كرده باشيم. هميشه نخستين‌ها با‌شهامت‌ترند. از آنجا كه بايد مثل يك جاده صاف‌كن رفتار كنند، موانع زيادي پيش‌رو دارند. در اين مورد تنها مانع، غرور خود مرد است كه در جاي خودش مانع سخت و بزرگي هم محسوب مي‌شود. براي از بين بردن ابرهاي سياه بايد پيشقدم شد. بايد صداي قلب را شنيد و بغض فرو خورده كودك را به لبخند تغيير داد. يك پدر هميشه نماد قدرت خانواده است، چون همه كارهاي سخت به عهده اوست. هم‌اكنون كودكانمان منتظر ديدن قدرت پدرشان هستند. پس ‌اي پدر، كودك و فرزند بزرگسالت را ببوس.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها