کد خبر: 715642
تاریخ انتشار: ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۶:۳۹
بررسي عملكرد گروه‌هاي معارف در گفت‌وگو با دكتر حسين مطيع
دكترحسين مطيع را مي‌توان از دانش‌آموختگان برجسته دانشگاه امام صادق(ع) به حساب آورد.
حسن رضايي

او كه سابقه تدريس در 16 دانشگاه مختلف كشور را در رزومه كاري خود دارد، هم‌اكنون استاديار و مسئول مركز معارف دانشگاه صنعتي اصفهان مي‌باشد. براي بررسي ميزان اثربخشي دروس عمومي در مقاطع مختلف تحصيلي و تحليل وضعيت دروس معارف در دانشگاه‌ها با او به گفت‌وگو نشسته‌ايم. وي كه مسئول مركز معارف برتر در سال تحصيلي 92- 91 است، ترجيح مي‌دهد در حوزه تخصصي خود اظهارنظر كند و بر خلاف منتقدان، معتقد است كارگروه‌هاي معارف نتايجش را در بلندمدت نشان خواهد داد و تاكنون هم بسيار تأثيرگذار بوده‌اند. دفاع دكتر مطيع از عملكرد گروه‌هاي معارف، نكات درخور توجهي در خود دارد. متن پرسش و پاسخ ما با دكتر حسين مطيع پيش روي شماست.

وضعيت فعلي بازدهي تدريس دروس معارف در دانشگاه‌ها را چگونه مي‌بينيد؟ آيا وضعيت فعلي توانسته است اهدافي را كه براي درس معارف متصور بوده محقق و به عمق‌بخشي بينش ديني دانشجويان كمك كند؟

قصه گروه‌هاي معارف، قصه مفصلي است ولي من مي‌توانم ادعا كنم كه بيش از 60 درصد موفق بوده‌اند و علت اين موفقيت را هم چند مسئله مي‌دانم؛ اول اينكه توانسته‌اند يكسري نيازهاي معنوي، فكري و عقيدتي جوانان را پاسخ بدهند كه اين در جاي ديگري پاسخ داده نمي‌شود. اين اساتيد چندين هزار نفر ساعت در سال تدريس مي‌كنند و اگر فرض كنيم هر ساعتي يك حديث يا يك آيه هم به اين جوان‌ها ياد بدهند، خودش خيلي است.

البته اين موفقيت صددرصدي نيست. وقتي مي‌گويم 60 درصد، يعني حدود 40 درصد فاصله داريم و حالا اگر گروه‌هاي معارف نبود، ببينيد چه اتفاقي مي‌افتاد! نكته ديگر در مورد گروه‌هاي معارف اين است كه كارشان ريشه‌اي و اصولي است. ما در مورد كار فرهنگي يك جمله‌اي داريم كه مي‌گوييم كار فرهنگي ريشه‌اي و اصولي امروز شروع مي‌شود و 10 سال ديگر، 10 درصد ثمر مي‌دهد. يعني قرار نيست نتايج زود ديده شود. دانشجو تنها چهار سال در دانشگاه است. گروه معارف به او يك كپسول داده است كه مي‌خورد و بعد از 10 سال اين كپسول در دلش باز مي‌شود. الان هيچ متوجه نمي‌شود. 10 سال ديگر اين كپسول باز مي‌شود. لذا خيلي از معارفي كه اساتيد معارف در كلاس‌ها منتقل مي‌كنند، ممكن است خودشان ثمره‌اش را نبينند. بعد از فارغ‌التحصيلي ثمره‌اش ديده مي‌شود. از يك طريقي كه خود دانشجو هم شايد متوجه نباشد. يعني يك بهره‌اي از اين كلاس برده است و در آن انتخاب‌هاي زندگي‌اش در آينده ناخودآگاه يك تصميم درست مي‌گيرد. اين بذر را چه كسي در ناخودآگاه او قرار داده بود؟ استاد معارف 10 سال قبلش! ولي الان دانشجويي كه فارغ‌التحصيل شده است، اصلاً يادش نيست ولي ناخودآگاه تصميم درست مي‌گيرد.

لذا مي‌خواهم بگويم كه كارهاي گروه معارف چون كارهاي ريشه‌اي، اصيل و ماندگار است، خيلي‌هايش را اصلاً ما نمي‌توانيم اكنون به چشم ببينيم. خيلي‌هايش را نمي‌توانيم الان محاسبه كنيم. براي همين يك عده‌اي خرده مي‌گيرند. مي‌گويند آقا پس كو؟ پس كي؟ پس چه شد؟ جوابي كه ما مي‌دهيم همين است. مي‌گوييم قصه اينطور نيست. به اين راحتي‌ها نيست. اينها بايد در دل دانشجو بنشيند و بعدها ثمر خود را بدهد و تأثير خود را بگذارد. آن وقت كه خودش را نشان داد، قابل استفاده است.

به نظرتان اين 60 درصدي كه شما مي‌گوييد، خيلي زياد نيست با توجه به حجم و محتواي مطالبي كه در اختيار دانشجويان قرار مي‌گيرد؟

خير، از نظر من 60 درصد اهداف را مي‌تواند پوشش دهد. ببينيد من اينجا مي‌خواهم يك نكته‌اي را بگويم و آن نكته اين است كه به قول آيت‌الله مصباح، اگر گروه معارف نبود، ما مي‌خواستيم ديگر آن وقت چكار كنيم؟ يعني ما آن نبودنش را نديده‌ايم. ما ديدنش را ديده‌ايم و مدام توقع داريم. حالا من يك مثالي براي شما مطرح مي‌كنم. فرض كنيد يك شبهه‌اي براي يك دانشجو مطرح شد. آن را در ماهواره ديد يا از طريق دوستان برايش بلوتوث كردند، در واتس‌اپ ديد يا از هر طريق ديگري. دانشجو لحظه اول كه شبهه در ذهنش مي‌آيد، كمي به آن فكر مي‌كند و بعد مي‌رود دنبال كار و زندگي روزمره خودش. دنبال كارش، دنبال درسش و اصلاً فراموش مي‌كند شبهه را. اما اتفاقي كه اينجا مي‌افتد، چيست؟ خب سر كلاس معارف چند روز بعد مطرح مي‌كند و جواب مي‌گيرد. ممكن است كه پيش استادش نرود و جواب اين سؤال را نپرسد ولي باز هم خيالش راحت است كه يك جايي هست، يك آدمي نشسته است به نام استاد معارف و هر وقت خواست جواب شبهه را بگيرد، او بلد است. او مي‌تواند برود پيش استاد معارف تا به او كمك كند. حداقل مي‌تواند به او كتاب معرفي كند. منبع معرفي كند. توجه داشته باشيد كه اين خيلي مهم است. يعني من يك شبهه‌اي دارم، جوابش را هم نمي‌دانم ولي يك نفري هست كه بلد است و در اختيار من است كه در هفته چند ساعت مي‌توانم بروم سراغش. خود همين آرامش‌بخش است. لذا من خواهشم اين است كه اصلاً به هيچ وجه اين نقش گروه معارف را دست كم نگيريد.

قبول داريم كه نفس وجود افراد مطلع كه دانشجو بتواند در زمان مورد نياز به او مراجعه كند، يك دلگرمي و يك امكان بزرگ هم است. ولي بعضاً در بين دانشجويان يك نگاه حاشيه‌اي نسبت به دروس عمومي و از جمله معارف وجود دارد. راهكار از بين بردن اين نگاه و افزايش بهره‌وري دروس معارف را در چه مي‌دانيد؟

ببينيد، يك طرحي را نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري شروع كرده است با عنوان نياز محور. نياز محور اين است كه اول سال استاد مي‌آيد و سؤالات دانشجويان را در آن موضوع فهرست مي‌كند. بعد از اينكه سؤالات فهرست شد، متناسب با سير كلاس، به سؤالات پاسخ داده مي‌شود. در واقع كلاس معارف مي‌شود پاسخ گفتن به نياز بچه‌ها تا آخر ترم. خب اين طرح تا حد زيادي مسئله را حل مي‌كند. به نظرم روش نياز محور روش بسيار خوبي براي افزايش بهره‌وري دروس معارف است و مي‌تواند تا حد زيادي ما را با سؤالات دانشجويان مماس كند. خب به اين صورت دانشجو درس را هم پاس مي‌كند، نمره‌اش را هم مي‌گيرد و تشنگي‌اش هم تا حدي برطرف و كمي سيراب شده است.

چرا گروه‌هاي معارف به سمت ارائه دروس تخصصي هماهنگ با رشته دانشجو نمي‌روند؟ فرضاً در رشته حسابداري، اساتيد گروه معارف، مباني اقتصاد اسلامي را به دانشجويان ارائه كنند. آيا در اين جهت برنامه‌ريزي و اقداماتي انجام شده است؟

بله، در برنامه هست. فرضاً از خود من خواسته شده است تا يك كتاب مباني انديشه اسلامي1 متناسب با رشته‌هاي مهندسي بنويسم يا بعضي درس‌هاي ما كاملاً تخصصي است. مثلاً اخلاق پزشكي‌مان جدا شده يا فرهنگ و تمدن پزشكي از فرهنگ و تمدن رشته‌هاي علوم انساني جدا شده است. بعضي جاها و در بعضي درس‌ها كاملاً اين اتفاق افتاده است. الان مثلاً ما در كلاس اخلاقمان در دانشگاه صنعتي اصفهان سه جلسه اخلاق مهندسي درس مي‌دهيم، چون بچه‌ها مهندس هستند. كم كم مي‌توانيم كتابش را چاپ كنيم. ولي در بحث مجزا كردن معارف تخصصي رشته‌هاي مهندسي هنوز در آغاز راه هستيم. معارف مهندسي مثلاً بايد عقلاني‌تر باشد، رياضي‌وارتر باشد، استدلالي‌تر باشد. البته اين كار تا به نتيجه برسد، كمي زمان مي‌برد ولي شروع شده و تا حدي پيش رفته است، اما بايد توجه كنيم كه بخشي از معارف به رشته و تخصص مربوط نيست. مباحثي مثل قضا و قدر، سعادت، مبدأ، معاد و... يك مسئله عمومي است.

اين كارها شده است. بعضي جاها هم به نتيجه رسيده است. البته با دو واحد فعلي نمي‌شود. مگر اينكه به نظر من در دوره كارشناسي ارشد، دو تا چهار واحد معارف تخصصي هر رشته تعريف كنيم. اين به نظرم بهتر است.

نگاه ما به دروس معارف دانشگاه بايد چگونه باشد؟ آيا نگاه پاسخ به شبهات- كه به نظر مي‌رسد يك نگاه واكنشي و حداقلي است- را بايد به آنها داشته باشيم يا مي‌توان انتظار تكميل بخشي از پازل تربيت نيروي متخصص تراز انقلاب اسلامي را بر دوش گروه معارف گذاشت؟

ببينيد به نظرم اين ظرفيت را گروه معارف دارد. مراكزي مثل حوزه دانشجويي و تشكل‌هاي دانشجويي نيز مكمل كار گروه معارف هستند. در مورد پاسخ به شبهات هم بايد بگويم به نظرم بهترين روش، شيوه شهيد مطهري است. ايشان مي‌رفت در دانشگاه زمان طاغوت شبهه‌ها را مي‌شنيد و بر اساس آن، مباحث را مطرح مي‌كرد. ايشان چند تا مبنا دست دانشجويان مي‌داد كه بر اساس آن مبنا راحت‌تر مي‌توانست پاسخ شبهات بعدي را پيدا كند. به نظرم اساتيد ما هم تا حد زيادي به همين صورت عمل مي‌كنند. يعني شبهه را مي‌شنوند. سپس تا حدي سعي مي‌كند يك جواب اسكاتي به دانشجو بدهد. ولي استاد ما مي‌داند كه اين جواب اسكاتي فقط موقت و مسكن است. بايد جوابش اقناعي باشد و اين مسئله هم زمان مي‌برد. استاد بايد بنشيند، مطالعه كند و چند ملاك و فرمول به دست دانشجو بدهد تا بعد خودش بتواند با اين فرمول‌ها مسائل جديدي را كه مي‌شنود، حل كند. اگر تا آخر دوره ليسانس بتوانيم 10 تا فرمول هم به دانشجو بدهيم، ما موفق عمل كرده‌ايم. مثلاً به دانشجو ياد بدهيم برود سراغ الميزان. به نظر من اين كارها انجام شده و به خوبي هم دارد انجام مي‌شود.

اصلاً وجود دروس علوم انساني در كنار دروس تخصصي لازم است. يكي از اساتيد برجسته ايران كه خودشان در دانشگاه‌هاي خارج از كشور تحصيل مي‌كردند، نقل مي‌كردند كه دانشگاه آكسفورد براي بچه‌هاي مهندسي، علوم انساني ارائه نمي‌كرد و بعد مي‌ديديم وقتي بچه‌ها به سطح اجتماع مي‌روند، خيلي ضعيف هستند. مهارت‌هاي لازم را ندارند و در عرصه‌هاي شغلي‌شان موفق نيستند. پس از مشورت با كارشناسان به اين نتيجه رسيديم كه بايد براي اينها درس علوم انساني بگذاريم. 24 واحد براي بچه‌هاي مهندسي، علوم انساني گذاشته بودند. يعني دقيقاً دو برابر دروس معارف ما! مثلاً تاريخ امريكا، اخلاق مسيحيت و غيره. آن وقت مي‌گفت بعد از چند سال ديديم فارغ‌التحصيلان جديد بسيار موفق‌تر از قبلي‌ها هستند. البته خب مي‌گفت خيلي در برابر 24 واحد مقاومت شد. ولي دانشجويان با اينكه ممكن بود سنوات شان هم اضافه شود، مجبور شدند در دانشگاه بمانند و اين 24 واحد را پاس كنند و نتايج بهتري هم گرفتند. چرا؟ چون آنها فهميدند كه دانشگاه، دارالفنون نيست. جامعه است. من هميشه گفته‌ام ما با دارالفنون يا همان پلي‌تكنيك مخالفيم. يعني جايي كه فرد برود چند مهارت ياد بگيرد و درآمدي داشته باشد تا در آينده امرار معاش كند. University يعني جامع بودن. عرب‌ها خوب ترجمه‌اي كرده‌اند. اگر نگاه ما به دانشگاه اينگونه بود، مي‌توانيم به سمت تربيت متخصصان تراز انقلاب اسلامي حركت كنيم.

پس افزايش واحدهاي معارف در دانشگاه‌ها را مفيد مي‌دانيد! سيستم وزارت علوم با اين مسئله همكاري مي‌كند؟

بله، خوب است. مخصوصاً در دوره‌هاي تحصيلات تكميلي؛ دوره‌هاي ارشد و دكتري. در مورد وزارت علوم، ما در دوران اصلاحات كساني را داشتيم كه با اين ديدگاه موافق نبودند و آن هم به خاطر كمبود اطلاعاتشان بود. ولي در دوران‌هاي بعدي و حال حاضر نه. هيچ مشكلي نداريم. وزارتخانه با معاونت دروس نهاد انصافاً همكاري‌هاي خوبي داشته است و اگر اساتيد معارف بتوانند طرح خوبي را در اين زمينه ببرند كه اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي را اقناع كند، براي اجرايش هيچ مشكلي نخواهد بود.

و سخن آخر...

اساتيد معارف بايد دو كار را انجام بدهند. يكي اينكه مدرنيته را خوب بشناسند و در خلال شناخت خوب از مدرنيته، بايد سعي كنند با طبقه متوسط جديد خيلي خوب آشنا شوند. طبقه متوسط جديد معلول ايران بعد از مشروطه هستند. البته توضيحات مبسوط اين مسئله را در جاي ديگري در يك مقاله جداگانه طرح كرده‌ام.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار