بعضي گفتهاند روح اجتماع است كه وحي ميكند، روح اجتماع الهام ميكند به انسان كه چنين كار را بكن. در روح اجتماع الهام ميكند؛ معنايش اين است كه روح اجتماع ميفريبد و جز فريب معني ديگري ندارد. عين آن حرفي كه آن شخص «موريس مترلينگ» درباره زنبور عسل گفت كه روح كندوست كه به زنبور عسل وحي ميفرستد و او اين كارهاي شگفت را انجام ميدهد. اين آقا كه در گرايشهاي معنوي كميتش لنگ است ميگويد روح جامعه است كه دارد وحي ميفرستد.
جامعه چيست؟ جامعه يعني مجموع افراد با يك تركيب مخصوص. جامعه كه وجودي مستقل از افراد ندارد، يك وجود اعتباري كه روح ندارد. حالا اگر روح داشته باشد، روح جامعه از كجا اين را گرفت و الهام كرد؟ چه كسي به خود روح جامعه الهام كرد. تازه الهيون كه ميگويند خداي متعال است كه به بشر الهام ميكند، ميگويند خداي عادلي كه هيچ عملي را بيپاداش نميگذارد: «للذين احسنوا الحسني و زياده؛ مردم نيكوكار به نيكوترين پاداش عمل خود و زيادت لطف خدا نائل شوند.»
محال است چنين چيزي كه خدا به بشر بگويد:اي بشر! تو سعادت خودت را، هستي خودت را فدا كن براي هيچ و پوچ؛ بلكه پشت سرش پاداش است. از نظر آن حقيقتي كه وحي ميفرستد يعني خدا، اين عمل يك عمل حكيمانه است و بيپاداش نيست.
ولي وقتي بگوييم ماورايي وجود ندارد، روح جامعه است كه به بشر بدبخت الهام ميكند كه خودت را به آتش بينداز تا ديگران نجات پيدا بكنند و بعد هم كه خود را به آتش انداختي، رفتي كه رفتي آنجا كه عرب ني بيندازد و تمام شد؛ اين يعني روح جامعه دارد ميفريبد.
ترس از اينكه مبادا ماترياليسم از بين برود و خدا و مذهب بيايد، موجب اظهار اين نظريات شده است. بعضيشان ميگويند: اگر خدا و مذهب بيايد پس آزادي عملي كه من ميخواهم داشته باشم چه ميشود، يك عده ميگويند: مبادا دوره قرون وسطي برگردد؛ اگر نگوييم در ماترياليسم معنايش اين است كه قبول كردهايم كه قرون وسطي برگردد.