تمدن [غرب] كه ما آن را ميبينيم، مزايايي را براي ما آورده است كه ما آنها را ميبينيم و كسي نميتواند منكر آن باشد. اما بحث سر اين است كه ما از قرن هجدهم «علم» را براي خود «خدا» كرديم. سجدهها به علم كرديم، با آن راز و نياز كرديم! به آن شخصيت فروختيم و در جهان فرياد زديم «علم»؛ اما نميدانستيم علم چه چيزي به ما بدهكار است كه بايد از او بگيريم. از علم چيزي را مطالبه كرديم كه اصلاً به ما بدهكار نبود. علم به ما گفت كه لامپ بالاي سر ما با چه ساز و كاري روشن ميشود، اما كاري به اين نداشت كه زير اين لامپ قرار است مطالعه كنيم يا قماربازي. علم كاري به امر و نهي ندارد. علم به تشخيص بايستگي و شايسستگيها بيتفاوت است. اما مسئله «تعليم و تربيت روحي» غير از مسئله دانستن اين و آن است.
تنظيم: علي كاكادزفولي