آنچه كه اين روزها در جبهههاي قنيطره، تكريت، صنعا و... ميگذرد، شايد تلخترين كابوسي باشد كه طي سالهاي اخير امريكا و دستنشاندگان منطقهاياش را آشفته كرده و تمامي سرمايهگذاري دهههاي گذشته آنها را براي مهندسي يك خاورميانه مطلوب بر باد داده است.
اهميت اين تحولات به حدي است كه جبهه مشترك كفر و نفاق و تكفير به دليل نگراني از فراگير شدن اين حركت كه به موج دوم بيداري اسلامي در منطقه تعبير شده است،اختلافات ديرينه را كنار گذاشته و براي مقابله با اين موج ظرفيتهاي خود را بسيج كردهاند. ويژگيهاي اصلي اين موج جديد اين است كه بر نيروهاي مؤمن و وفادار به گفتمان انقلاب اسلامي همچون حزبالله لبنان، نيروهاي دفاع وطني سوريه، حشدالشعبي و كتائب حزبالله عراق و انصارالله يمن و جهاد اسلامي فلسطين و... متكي است كه به اذعان واشنگتنپست به يك «نيروي شكستناپذير» تبديل شدهاند. هفته گذشته و در شرايطي كه هنوز موضوع پرونده هستهاي ايران به عنوان محوريترين موضوع دستگاه ديپلماسي، امريكا را به خود مشغول كرده، جان كري بعد از نشست مونيخ سريعاً خود را به عربستان ميرساند تا همراه با مذاكرهكنندگان نشست رياض (سران عربستان، تركيه، مصر، قطر و...) براي اين پرونده جديد چارهاي بينديشند. به گزارش صداي امريكا، او روز پنجشنبه بعد از مذاكره با ملك سلمان پادشاه سعودي و سعود الفيصل، وزير خارجه اين كشور با اشاره به اينكه واشنگتن فعاليتهاي تهران را زير نظر دارد، ميگويد: ما اقدامات بيثباتساز ايران در مناطقي نظير سوريه، لبنان، عراق و شبهجزيره عربستان و به ويژه يمن را ناديده نميگيريم. به گزارش صداي امريكا، سعود الفيصل، وزير خارجه عربستان نيز كه در اين مصاحبه جان كري را همراهي ميكرد، ميگويد: حضور ايران در كنار شبهنظاميان شيعه كه همراه نيروهاي عراقي براي بازپسگيري شهر تكريت از پيكارجويان داعش تلاش ميكنند، نمونهاي عمده از مواردي است كه باعث نگراني عربستان سعودي شده است. جان كري علاوه بر آن در مصاحبه مشتركي كه با فابيوس، وزير خارجه فرانسه داشت، ميگويد: يك روز پس از آنكه با ايران توافقنامه هستهاي را امضا كنيم، اختلاف بر سر ديگر مسائل با اين كشور مطرح خواهد شد.
آنچه كه در اين ميان اهميت دارد، مواضع متفاوتي است كه در مورد نقش ايران در روند اين تحولات مطرح ميشود كه نيازمند تأمل بيشتر است.
-1 روز گذشته آقاي يونسي، مشاور رئيسجمهور كه در ماههاي اخير با مصاحبهها و سخنرانيهاي خود نه تنها براي دولت يازدهم كه براي نظام جمهوري اسلامي مسئلهساز شده است، در همايشي تحت عنوان «ايران، مليت، تاريخ و فرهنگ» كه در مركز همايشهاي بينالمللي برگزار شده بود، ميگويد: در حال حاضر عراق نه فقط حوزه تمدني نفوذ ماست، بلكه هويت، فرهنگ، مركز و پايتخت ماست و اين مسئله هم براي امروز است و هم گذشته، چراكه جغرافياي ايران و عراق غيرقابل تجزيه و فرهنگ ما غير قابل تفكيك است. پس ما يا بايد با هم بجنگيم يا يكي شويم.» اين سخنان ايشان بلافاصله در شبكههاي رسانهاي ضدانقلاب و دشمنان نظام اسلامي به عنوان مستندي براي دخالت ايران در تحولات منطقه تعبير و مورد سوءاستفاده واقع ميشود.
-2 در نقطه مقابل اعلام نگراني سعود الفيصل، وزير خارجه عربستان سعودي از ايفاي نقش مستشاري ايران در كنار ارتش و نيروهاي مردمي عراق (اعم از شيعه و سني) براي مقابله با گروهك داعش كه به شكستهاي پيدرپي اين گروهك و آزادسازي بخش مهمي از خاك عراق انجاميده است، در واقع اذعان به شكست استراتژي چند سال اخير آنها براي خلق گروهكهاي تكفيري در منطقه براي گسترش نفوذ وهابيت است. جريان وهابي حاكم بر عربستان طي سالهاي اخير بخش عظيمي از درآمدهاي اين كشور را براي ايجاد و سازماندهي اين گروهكهاي تكفيري در كشورهاي مختلف منطقه نظير افغانستان، پاكستان، سوريه، عراق، اندونزي و نيجريه صرف كرده است كه به دليل استفاده ابزاري از باور و اعتقاد جوانان مسلمان اين اقدام نه تنها به تثبيت موقعيت جريان تكفيري وهابي نينجاميد، بلكه به دليل اقدامات سبعانه اين گروهكها كه متأسفانه ذيل نام اسلام و قرآن صورت ميگيرد، علاوه بر ضربهاي كه به اسلام در در جهان وارد شده، جايگاه سعودي را نيز به عنوان حامي اصلي اين گروهكها به شدت در منطقه و جهان اسلام تنزل داده است.
3 - آنچه كه در مورد نقش نظام جمهوري اسلامي ايران در روند اين تحولات قابل ذكر است، اين است كه نظام اسلامي با شناخت دقيق از اين پديده، ظرفيتهاي جمهوري اسلامي را در معرفي اسلام ناب و هشدار نسبت به اين روند انحرافي مصروف كرده و اگر هزينهاي را نيز متحمل شده است، محصول آن ظهور نيروهاي مخلص و مؤمن به اسلام ناب در اقصي نقاط جهان و به ويژه جهان اسلام است كه شكلگيري مقاومت فلسطين، حزبالله و... محصول آن است، حركتهايي كه ضمن رعايت اصول و موازين اسلامي در اقدامات خود و حفظ روحيه استكبارستيزي، حفظ ثبات و استقلال سرزمينهاي اسلامي را هدف خود دارند.
4 - برخلاف روند ايرانهراسي و شيعههراسي كه دستگاههاي رسانهاي غرب و سران استكبار و پادوهاي منطقهاي آنها دنبال ميكنند، ايران همواره نقش ثباتسازي را در منطقه دنبال كرده و به دنبال تقويت و حمايت هستههاي مقاومت در كشورها در برابر استكبار و صهيونيسم است. حمايت از مردم مظلوم فلسطين در برابر رژيم متجاوز صهيونيستي مصداق بارز آن است كه به اذعان تمامي سياستمداران و نظريهپردازان اين حمايت سبب شده است كه سير شكستهاي اعراب و فلسطين از رژيم صهيونيستي تا قبل از انقلاب اسلامي به سير پيروزيهاي مستمر و انزواي رژيم صهيونيستي بينجامد. اين نقش ثباتساز در افغانستان نيز به رغم كمك به شكست شوروي متجاوز، حتي در كنار امريكاييها در مقابله با نقش طالبان نيز قرار ميگيرد كه اگرچه به پيروزي مقاومت در افغانستان انجاميد اما امريكاييها به دليل نگراني از تثبيت گفتمان مقاومت در اين كشور حتي ايران را در آن زمان از چرخه سازندگي اين كشور حذف كردند. ايران در سوريه، عراق، يمن و... هم همين نقش را دنبال ميكند؛ نقشي كه نه در پي سلطه بر اين كشورها و اعمال مليت ايراني، كه در پي اعتلاي اسلام و بازيابي موقعيت شايسته مسلمانان در جهان است. به طور قطع اين روند را ميتوان طليعه موج دوم بيداري اسلامي دانست كه با عبرتگيري از شكستهاي گذشته، مقابله همزمان با چند جبهه كفر، نفاق، تكفير و صهيونيسم را دنبال ميكند و حضور خالصانه مستشاران ايراني در كنار نيروهاي مردمي در اين كشورها و تقديم شهدايي چند در اين عرصه نويدبخش اعتلاي اسلامي ناب در جهان است.