شايد هيچكس به درستي نداند كه چه كسي براي اولين بار تملق كرد و اولين كسي كه مورد تملّق قرار گرفت كيست؛ چراكه اين پديده ناخوشايند، قدمتي به اندازه تاريخ حيات بشر دارد. نگاهي به آثار مكتوب به جاي مانده از تاريخ كهن ايران به ويژه در بخش ادبيات نيز نشان ميدهد پديده تملق و چاپلوسي به عنوان يك آسيب اجتماعي محدود به تاريخ معاصر ايران نيست، بلكه بهويژه تا پيش از وقوع انقلاب اسلامي به دلايل مختلف از جمله حاكميت حكومتهاي استبدادي، وجود نظام ارباب و رعيتي، شكافهاي عميق اجتماعي و وجود دو طبقه عمده دارا و ندار يا اشراف و غلامان و... اين پديده به عنوان يك آسيب جدي اجتماعي از شدت و گستردگي بيشتري برخوردار بوده است.
حكومتهاي استبدادي، خاستگاه چاپلوسي
عبيد زاكاني، شاعر و نويسنده نامدار قرن هشتم هجري در طنزهاي خود تصوير چاپلوسي را به خوبي نشان داده و تأكيد ميكند كه تملق و چاپلوسي دستكم در دربار پادشاهان و سراي قدرتمندان به وفور وجود داشته است.
يكي از نمونههاي بارز اشاره وي به وجود اين پديده در متن زير كاملاً مشهود و عيان است.
وي مينويسد: «سلطان محمود غزنوي را در حالت گرسنگي بادنجان بوراني پيش آوردند، خوشش آمد و گفت: بادنجان طعامي است خوش. نديمي در مدح بادنجان فصلي پرداخت. چون سير شد گفت: بادنجان سخت مضر چيزي است. نديم باز در مضرت بادنجان مبالغتي تمام كرد. سلطان گفت:اي مردك، نه اين زمان مدحش ميگفتي؟ گفت: من نديم توام، نه نديم بادنجان. مرا چيزي ميبايد گفت كه تو را خوش آيد نه بادنجان را».
به اين ترتيب ميتوان گفت كه حكومتهاي استبدادي خاستگاههاي اصلي و عمده چاپلوسي در تاريخ كشورمان بودهاند. طبيعي است وقتي جامعهاي به مدت طولاني دچار يك پديده اجتماعي باشد، اين پديده با گذشت زمان نهادينه شده و در همه اركان و اجزاي جامعه رسوخ خواهد كرد و در طول زمان بيشتر مردم جامعه با آن خو ميگيرند.
بديهي است در چنين شرايطي حتي اگر عوامل شكل دهنده يك پديده از ميان بروند، باز هم آن پديده در عرصه جامعه تداوم خواهد داشت.
وجود سايه شوم استبداد بر تاريخ و فرهنگ بومي ايران براي مدتهاي طولاني باعث شده تا رفتارهاي تملقآميز اشاعه و گسترش يابد، پس نميتوان انتظار داشت كه اين پديده كهن به راحتي و در كوتاه مدت از عرصه اجتماعي محو شود.
البته نبايد از اين نكته غافل شد كه در همان زمانها نيز افرادي مانند قائممقام فراهاني و اميركبير بودهاند كه عزم مقابله با اين صفت و روحيه زشت در دربار شاهان را داشتند اما به علل مختلف كه مهمترين آنها تمايل و علاقه حاكمان به مورد مدح و ستايش قرار گرفتن بود، در دستيابي حداقلي به اهداف خود هم ناكام ماندند.
آغاز انقلاب اسلامي با ترويج فضيلتهاي اخلاقي
وقوع انقلاب اسلامي با پشتوانههاي گسترده و عميق مردمي باعث ايجاد تغييرات گسترده در ساختارها و رفتارهاي اجتماعي جامعه ايراني شد. روح حاكم بر جامعه انقلابي ايران باعث ميشد تا ويژگيهايي مانند شجاعت، آزادگي، حقيقتگويي، ركگويي، انتقاد صريح، سادهزيستي، قناعت، ايثار و... به سرعت در سراسر جامعه منتشر و همهگير شود.
حال جامعهاي را تصور كنيد كه فضاي غالب حاكم بر آن سرشار از صفاتي چون قناعت، بسنده كردن به حداقلها و از خودگذشتگي باشد، طبيعي است در چنين جامعهاي تلاش براي دستيابي به منافع بيشتر و پايگاههاي برتر با توسل به تملق و چاپلوسي نه تنها رواج پيدا نميكند بلكه در نگاه اكثريت جامعه اينگونه كنشها مذموم و ناپسند جلوه خواهد كرد و جامعه خود به خود در مقابل اين دست رفتارها واكنش نشان ميدهد.
جامعه ايراني پس از انقلاب اسلامي تا پايان جنگ تحميلي به خاطر شرايط اجتماعي و سياسي خاص آن برهه زماني، سرشار از افكار و رفتارهاي اجتماعي بود كه درست در نقطه مقابل رفتارهاي چاپلوسانه و متملقانه قرار داشتند.
تا اينجاي كار كنشگران جامعه ايراني يا همان مردم وظيفه خود را نه تنها در پاسداشت و نگهباني از فضيلتهاي اخلاقي بلكه در كاهش برخي آسيبهاي اجتماعي مانند همين پديده مورد بحث به خوبي انجام دادند.
بازگشت چاپلوسي
با پايان يافتن دفاع مقدس، ساختارها و نهادهاي مدني كمكم شكل و قدرت گرفتند و به مرور زمان و طي يك سير طبيعي بسياري از وظايفي كه تا پيش از اين توسط آحاد جامعه انجام ميشد را عهدهدار شدند.
آنچه دوران پيش و پس از دفاع مقدس را از نظر پيدايش يا افزايش برخي آفات و آسيبهاي اجتماعي از جمله بروز و رواج تملق و چاپلوسي متمايز ميكند، موضوع نقشآفريني فعال يا ضعف در ايفاي نقش نهادهاي مذكور است.
سؤال اينجاست، چرا تا زماني كه مردم بهصورت خودجوش و انقلابي وظيفه نقادي و نظارت اجتماعي را بر عهده داشتند اوضاع بهتر از زماني كه نهادهاي مدني اين وظيفه را برعهده گرفتند تحليل ميشود؟ پاسخ به اين سؤال هرچند قدري تلخ و دردآور است اما حقيقتي است گريزناپذير و آن اينكه نهادهاي مربوطه نتوانستهاند از قابليتهاي مدني مردم استفاده كنند و متأسفانه اين ظرفيتها نهادينه نشده و شكل سازماني به خود نگرفتهاند.
بساطي كه همچنان پهن است
نكته قابل تأمل و توجه در رابطه با ساختارها و نهادهاي مدني آن است كه با وجود انقلاب بزرگي كه در عرصههاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... صورت گرفت، اما متأسفانه ساختار يا ظرف مديريتي كشور بر اساس آرمانها و اهداف متعالي انقلاب اسلامي دچار تحول و دگرگوني نشد و به نوعي ظرف معيوب و بيمار گذشته تاريخي كه علت بروز بسياري از آسيبهاي اجتماعي از جمله تملق و چاپلوسي بود، همچنان خود را به ما تحميل كرده تا جايي كه ميتوان گفت با وجود اينكه يكي از اهداف انقلاب اسلامي برچيدن روابط مبتني بر تملّق و چاپلوسي بود، متأسفانه اين معضل همچنان دامنگير جامعه ماست.