
بيش از يك هفته از پايان سيوسومين جشنواره فيلم فجر گذشته اما نمايش خيانت، اتومبيلهاي لوكس، مواد مخدر و نيز نمايش برخي مضامين كمتر بيان شده همچون مسائلي كه در فيلم پر حرف و حديث «خانه دختر» به تصوير كشيده شد، كمكم دارد در فضاي رسانههاي خارجي بازتاب پيدا ميكند.
روزنامه گاردين به تازگي طي گزارشي نوشته است كه جشنواره فيلم فجر ايران در سال جاري غرق در مضاميني بوده كه بيش از هر چيز خوراك سينماي پرفروش پوپوليستي است و جاي تعجب دارد كه اين فيلمها چگونه در قالب يك جشنواره هنري قرار گرفتهاند!
به گزارش «جوان» هرچند به اعتقاد بسياري از كارشناسان، جشنواره فيلم فجر امسال يكي از كمحاشيهترين دورههاي خودش را پشت سر گذاشته است اما پر رنگ بودن برخي مسائل اجتماعي در بسياري از فيلمهاي اين دوره از جشنواره از نظر رسانههاي خارجي دور نمانده است. گاردين طي گزارشي نوشته است: «قصههايي از طلاق، سقط جنين و خيانت كه در ويلاهايي محصور در استخرهاي آبيرنگ و باغهاي مجلل روايت ميشود، مضامين غالب فيلمهاي اين دوره از جشنواره فيلم فجر ايران بودند كه از يك الي 12 فوريه در تهران برگزار شد، اما اين جشنواره يكي از ضعيفترين دورههاي خود را در سالهاي گذشته پشت سر گذاشت.» به نوشته نويسنده اين گزارش فيلمهايي كه در اين دوره برنده شدند، پتانسيل پرفروش شدن در گيشه را دارند و مملو از بازيگران محبوب و خطوط داستاني هستند كه غرق در فريب و دسيسه، مواد مخدر و خيانت است! نويسنده اين گزارش در ادامه ابراز شگفتي كرده كه چگونه چنين فيلمهايي به يك جشنواره هنري تعلق دارند !
روزنامه گاردين در ادامه به معرفي فيلمهاي سيوسومين دوره جشنواره فيلم فجر پرداخته است؛ جايي كه در آن برخلاف دوره گذشته اسامي كمتر شناخته شده سينماي ايران حضور داشتهاند. ابوالحسن داوودي با فيلم «رخ ديوانه» بيشترين تعداد جوايز جشنواره فيلم فجر را با خود به خانه برده است؛ فيلم هيجانانگيز او درباره تعدادي جوان و مخاطرات آنها در شبكههاي اجتماعي است. گروهي از جوانان قرار فيسبوكي ميگذارند و ثروتمندترين دختر در ميان آنها پسر جنوبشهري قصه را وادار ميكند كه به درون خانهاي متروك برود و قصه از آنجا شروع ميشود.
فيلم «زماني براي عاشقي» عليرضا رئيسيان با بازي ليلا حاتمي، داستان ديگري درباره خيانت و بارداري ناخواسته است. فيلم پرحرف و حديث «خانه دختر» هم خط داستاني جنجالي درباره مسائل ناموسي دارد... فيلم «ابري با احتمال بارش اسيدي» احتمالاً اولين فيلم ايراني است كه در آن استعمال «ماري جوانا» نمايش داده ميشود. «عصر يخبندان» هم يكي ديگر از فيلمهاي هيجانانگيز اين جشنواره است كه خط داستاني آن مملو از مضاميني چون خيانت، مواد مخدر و خودروهاي لوكس است. نويسنده اين گزارش در روزنامه گاردين در ادامه مينويسد كه هيچ يك از اينها انتظارات ما را از جشنواره فيلم فجر برآورده نميكنند.
سيمرغ و ويراژ اتومبيلهاي لوكس «سيمرغ» از ديرباز نماد فجر بوده است؛ پرندهاي افسانهاي كه در دل كوه نمادين «قاف» زندگي ميكند. جشنواره فيلم فجر يك وجه جديد ديگر به شخصيت سيمرغ افزود به اين ترتيب كه سيمرغ از طريق كنكاش فجر در لايههاي عميق جامعه ايران، داستانهاي ايراني را روي پرده سينما ميآورد. به نوشته روزنامه گاردين «امسال جاي آن داستانها را اتومبيلهاي گرانقيمت گرفته بود!»
گاردين البته تبليغات طولانيمدت دو اسپانسر اصلي جشنواره را نيز از نگاه انتقادي خود دور نگه نداشته است: «بر فضاي نامطلوب جشنواره فيلم فجر ايران بايد تبليغات طولانيمدت دو اسپانسر اصلي جشنواره يعني رايتل، اپراتور شبكه تلفن همراه ايران و ZTE، شركت ارتباطات چندمليتي چيني را هم افزود. در دورههاي گذشته جشنواره فيلم فجر ايران، تماشاگران تا اين حد در معرض حجم گسترده تبليغات قرار نگرفته بودند. به همين ترتيب غرفههاي متعدد رايتل در جايجاي ساير سينماهاي مردمي جشنواره فيلم فجر و نيز در مراسم اختتاميه اين جشنواره به چشم ميخورد. همه برندگان اين دوره از جشنواره فيلم فجر ايران در كنار جايزه و سيمرغ خود يك بسته هديه از رايتل را نيز دريافت كردند.»
نويسنده اين گزارش در ادامه به فيلمهاي «شكاف» با مضمون طلاق و آسيب آن بر كودكان و نيز فيلم «بهمن» و در نهايت به فيلم كمتر مورد توجه قرار گرفته «فرار از قلعه رودخان» اشاره ميكند كه موضوع فيلم آخر معمولاً كمتر مورد پرداخت فيلمسازان ايراني قرار ميگيرد و از اين بابت كار غلامرضا رمضاني براي ساخت اين فيلم قابل تحسين است. گروهي از دانشآموزان پسر دبيرستاني كه از ميبد يزد راهي اردوي سفر به شمال ميشوند طي اختلافنظري با معلم خود از اردو جدا شده و فرار ميكنند.
ادعاي دستان پنهان در جشنواره فجرگزارشگر روزنامه گاردين در بخش ديگري از گزارش خود مدعي شده است كه فيلمهاي بهتر در جشنواره همچون فيلم «شكاف» نامزد دريافت جايزه فيلم فجر نشدهاند: «اين موضوع باري ديگر بحث پيرامون دستهاي پنهان در سينماي ايران را مطرح ميكند كه معمولاً بخش رقابتي جشنواره فيلم فجر را كه محبوبترين بخش اين رويداد است، كنترل ميكند. چرا فيلمي همچون «ايران برگر» كه از ضعف نويسندگي و كمدي رنج ميبرد يا فيلمي چون «طعم شيرين خيال» كه بيش از هر چيز يك تبليغ دو ساعته براي انرژيهاي تجديدپذير و پاك است تا يك فيلم سينمايي بايد در بخش رقابتي اين جشنواره حضور داشته باشند؟»
گاردين مينويسد: «از همه مهمتر سه فيلم پرهزينه اين جشنواره هر يك حداقل نامزد دريافت 10 جايزه شدند و اين در حالي است كه فيلمهاي هنريتر و با ارزشتر هرچند تعدادشان محدود بود اما در اين جشنواره ناديده گرفته شدند. وقتي كسي به اسامي پشت اين فيلمها نگاه كند، پاسخش را مييابد؛ افراد با نفوذ ميتوانند فيلمهايشان را وارد جشنواره فيلم فجر كنند.»
گاردين: فيلم اوليها چيزهاي بيشتري به باتجربهها ياد دادندبراساس اين گزارش مانند سالهاي گذشته، شمال ايران همچنان محبوبترين نقطه براي فيلمسازان ايراني بوده است چنانكه نزديك به 12 فيلم از اين دوره جشنواره فيلم فجر در شمال ايران و سه فيلم به تنهايي در انزلي ساخته شدند. در اين دوره همچنين لوكيشنهاي جديدي چون بلوچستان، خوزستان و جزيره خارك هم بعضاً در برخي فيلمها ديده شدند.
گاردين در ادامه به تمجيد از بخش «هنر و تجربه» و «نگاه نو» جشنواره فيلم فجر و نيز به تمجيد از فيلم اوليها پرداخته و نوشته است: «به نظر ميرسد كه كارگردانان فيلم اولي، چيزهاي بيشتري براي ياد دادن به كارگردانان شناختهشدهتر ايراني داشته باشند. فيلم «ناهيد» به كارگرداني آيدا پناهنده، درباره زني از طبقه كارگر و تجسمي ناظر از زندگي عادي به دور از تجملات و زرق و برق است.»
اين روزنامه از فيلمهاي «بدون مرز» اميرحسين عسگري به عنوان اثري كه داستاني قديمي را به شكلي دقيق و متفاوت روايت كرده است، تجليل كرده و فيلم «چهارشنبه 19 ارديبهشت» وحيد جليلوند در بخش نگاه نو را نيز اثري جالبتوجه با نگاهي ميكروسكوپي به جنوبشهر تهران و زندگيهايي كه ديده نميشوند اما در آن جريان دارند، توصيف كرده است. بسياري از كارگردانان در سيوسومين جشنواره فيلم فجر ايران، چهرههاي تازهواردي بودند كه امسال دومين يا سومين فيلم خود را به سينماي كشورمان ارائه دادند؛ اين موضوع دقيقاً خلاف رويه جشنواره فيلم فجر در سال گذشته بود؛ جايي كه در آن فيلمسازان برجسته دهه 70 و 80 شمسي حاضر بودند و البته كارهاي به مراتب ضعيفي را تحويل جشنواره دادند.
گاردين در اين باره نوشته است: «صداهاي برجسته سينماي ايران همچون داريوش مهرجويي، ابراهيم حاتميكيا و احمدرضا درويش كه در سبك فيلمسازي بسيار متمايز هستند، سنگ بناي سينماي ايران بودند. حالا اين فيلمسازان در پيشكسوتي به بيراهه زدهاند.» گزارشگر گاردين به طرح اين سؤال ميپردازد كه چرا بسياري از فيلمسازان مجرب ايراني ديگر قادر نيستند فيلمهاي خوب بسازند و چرا به جاي تكميل مهارتهاي فيلمسازي خود بهطور كامل مهارتاندوزي را رها كردهاند؟
به اين سؤال مهم روزنامه گاردين ميتوان پيشبيني اكثر مفسران سينمايي ايران درباره سال اقتصادي آينده سينماي كشور را نيز افزود، آنجا كه بسياري از منتقدان سال سختي را براي گيشه سينماها پيشبيني كردهاند. يك منتقد سينمايي به تازگي گفته است كه سينماي ايران با دو چالش بزرگ روبهرو است؛ فقدان فيلمسازان خوب و كاهش خطرناك بودجه فيلمسازي. سينماي ايران وابسته به بودجه دولتي است و با كاهش بهاي نفت، بسياري نسبت به كم شدن بودجه در دسترس فيلمسازي براي سينماي ايران بيمناك هستند.