67 سال پيش در چنين روزهايي، محمد مسعود روزنامهنگار نامدار كه پس از شهريور20، توانسته بود با مقالات آتشين خود نزد افكار عمومي، به مكانتي ويژه دست يابد، شب هنگام به تيري ناشناس از پاي درآمد. او در جايگاه روزنامهنگاري، با جبهههاي گوناگون و متفاوتي درافتاده بود، از دربار و اشرف پهلوي گرفته تا سياستهاي دولت انگليس در ايران و نيز دخالتهاي روسيه در كشورمان از طريق حزب توده! از اين روي مرگ وي به كانونها و دولتهاي گوناگوني نسبت داده شد تا اينكه پس از سالها، خسرو روزبه در دادگاه، از رويداد مرگ روزنامهنگار پرده برداشت و صراحتاً آن را به حزب توده نسبت داد. نوشتاري كه پيش روي شماست، به مدد پارهاي روايتها، به بررسي اين رويداد تاريخي پرداخته است. اميد آنكه مقبول افتد.
در كيستي محمد مسعود، تاكنون پژوهشهاي مبسوطي صورت گرفته است كه در منابع نگارشيافته موجودند. به نظر ميرسد كه بيوگرافينويس مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، توانسته باشد به اجمال و جامعيت او را به مخاطبان معرفي كند. وي در بخشي از نوشتار خويش در اينباره آورده است: «محمد مسعود فرزند ميرزاعبدالله، نويسنده و مدير روزنامه «مرد امروز»، يكي پرآوازهترين و جنجال برانگيزترين روزنامهنگاران تاريخ معاصر ايران، در سال 1280 در شهر مذهبي قم به دنيا آمد. وي پس از اتمام دوره دبستاني به منظور كسب علوم قديمه و ديني با خواندن كتاب جامعالمقدمات تحصيلات خود را در يكي از حوزههاي علميه قم ادامه داد. سال 1311 جهت امرار معاش به تهران آمد و در يك چاپخانه مشغول به كار شد. مقالات وي از سال 1306 در روزنامههاي قانون، آئينه ايران، تهران مصور، شرقي، شفق سرخ و اطلاعات با اسم مستعار «م ـدهاتي» منتشر ميشد و نخستين شاهكار قلمياش به نام «تفريحات شب» در روزنامه شفق سرخ منتشر گرديد كه مورد تحسين نويسندگان و محققان آن زمان قرار گرفت. او پس از بازگشت به كشور با همه تلاشهاي شبانهروزي نتوانست موافقت مقامات رژيم را در كسب امتياز يك نشريه و حتي همكاري قلمي با مطبوعات آن روز دريافت كند و ناگزير براي كسب معاش به تجارت و حقالعملكاري روي آورد. پس از شهريور 1320 و برقراري آزادي نسبي در سال 1321 امتياز روزنامه «مرد امروز» را گرفت و نخستين شماره آن در 29 مرداد 1321 انتشار يافت. مسعود در يكي از بحرانيترين ادوار تاريخ زندگي ملت ايران به روزنامهنگاري پرداخت و با درج مقالات انتقادي تند نسبت به رجال و دربار، بعد از سه، چهار شماره، در ميان خوانندگان خود جاي وسيع پيدا كرد. او طي شش سال تنها 128 شماره روزنامه را منتشر كرد، چه دولت وقت روزنامهاش را بيش از پنجاه بار توقيف كرد و اين امر به روال طبيعي نشر آن لطمه زد. در اوايل سال 1326 با شكل دادن سازماني به نام «مقاومت منفي» كار مبارزه را آغاز كرد و پس از يك ماه آن تشكيلات به نام «سازمان مقاومت ملي» تغيير نام داد. حملات شديد مسعود نسبت به سياستهاي تجاوزگرانه مسكو و لندن در ايران نقش مهمي در رسوا ساختن و ارتباط حزب توده با مسكو و سرسپردگي برخي احزاب داخلي و عناصر خائن وابسته به لندن ايفا نمود. وي زماني كه حزب توده اصرار ميورزيد بر اينكه نفت شمال به شوروي داده شود، يكي از كساني بود كه با مقالات تند عليه آنان به مخالفت برخاست، به دنبال انتشار چند مقاله و سر مقاله در مرد امروز روزنامههاي وابسته به حزب با چاپ مقالاتي او را مرتجع و آنارشيست خواندند. با انتشار شديدترين حملات قلمي مسعود به قوامالسلطنه و با پيشنهاد يك ميليون ريال جايزه براي كسي كه او را به قتل برساند، تحت تعقيب قرار گرفت و مدت سه ماه متواري شد و روزنامهاش به حال تعليق و توقيف درآمد ولي با اين حال مرد امروز را به صورت يك بولتن محرمانه با مقالات آتشين منتشر ميساخت. سرانجام در 23 بهمن 1326 به دنبال يك سلسله زد و بندهاي سياسي چپ و راست به قتل رسيد». (1)
شب واقعه!
قتل محمد مسعود، علاوه بر مخاطبان سرمقالههاي روزنامه «مرد امروز» و بخشهايي مهم از بدنه اجتماعي، موجب برآشفتن سياسيون كشور نيز گرديد، بهويژه آنان كه به نوعي با وي همگام بودند و از نتايج فعاليتهاي وي، در عرصه سياست منتفع ميگشتند. به عنوان نمونه، حسين مكي كه از جمله چهرههايي است كه با مسعود دو روز قبل از مرگ او ملاقات داشته، درباره چگونگي دريافت خبر مرگ وي و بازتابهاي اجتماعي آن مينويسد: «شب جمعه 23 بهمن 1326 حدود ساعت يازده شب زنگ تلفن به صدا درآمد. وقتي گوشي را برداشتم، اسماعيل پوروالي از روزنامه ايران ما گفت يكي دو ساعت قبل محمد مسعود را ترور كردند و تير اول مغزش را متلاشي كرده است. اين خبر بسيار ناراحتم كرد. يادم افتاد در آخرين ملاقاتي كه سه روز قبل با او كرده بودم، عكسي را كه از يك مجله خارجي گرفته شده بود و در كيف بغل داشت به من داد. اين عكس سگي را نشان ميداد كه به او شامپاني ميدادند و زير آن عكس عباراتي نوشته شده بود كه درست به خاطر ندارم. محمد مسعود ميگفت: اين عكس را روز شنبه آينده در «مرد امروز» گراور خواهم كرد، ولي روزنامه بهجاي شنبه، يكشنبه منتشر شد و بهجاي آن گراور نعش خونآلود مسعود چاپ شده بود. اين خبر مثل پتكي به سرم كوبيده شد. تصميم گرفتم صبح زود به منزل حائريزاده بروم و متفقاً تصميمي بگيريم، زيرا آن وقت من و حائريزاده در اقليت مجلس بوديم. تا صبح خوابم نبرد. خيلي ناراحت بودم. افكار گوناگوني به من هجوم ميكرد. صبح زود به منزل حائريزاده رفتم. در حدود يك ساعت با ايشان صحبت كردم كه در قبال اين قتل فجيع سياسي تكليف ما چيست؟ او عقيده داشت از كابينه حكيمي سؤال كنيم، من معتقد بودم بايد دولت را استيضاح كنيم. در اين اثنا يكي دو نفر از دوستان حائريزاده رسيدند و گفتند: جنازه محمد مسعود را از مريضخانه شفا به طرف مجلس ميآورند و شايد تا چند دقيقه ديگر به آنجا برسند. من و حائريزاده به اتفاق به طرف مجلس حركت كرديم. وقتي به آنجا رسيديم قريب چند هزار نفر جلوي در بزرگ مجلس اجتماع كرده و جنازه را روي زمين گذاشته بودند. يك نفر صحبت ميكرد و پيراهن خونآلود مسعود را به مردم نشان ميداد. چشم مردم كه به ما افتاد در ميان جمعيت كوچه را باز كردند و به ما راهي دادند تا خودم را به بالاي سر جنازه رسانيدم، از اطراف به عنوان دادخواهي هر كس چيزي ميگفت و شعارهايي داده ميشد؛ از من خواستند صحبت كنم؛ جلوي نردههاي مجلس رفتم و در حالي كه يك پايم روي شانههاي مردم و پاي ديگرم روي نردهها بود، شروع به صحبت كردم و گفتم همانطور كه قتل عشقي مقدمه حكومت ترور و وحشت 20 ساله ايران بوده است، چنانچه ملت ايران در مورد اين قتل هم ساكت بماند، مملكت دچار چنان سرنوشتي خواهد شد. اطمينان ميدهم من و حائريزاده وظيفه ملي خودمان را در مجلس انجام دهيم و روز يكشنبه دولت را به خاطر اين قتل استيضاح خواهيم كرد. بعد از صحبتم جمعيت تقاضا كرد جنازه را به داخل مجلس بياورد، ولي مراقبين و گارد انتظامي مجلس به عنوان اينكه اين كار بايد با اجازه مخصوص رئيس مجلس باشد ممانعت كردند. مردم وقتي از اين كار مأيوس شدند تصميم گرفتند جنازه را به داخل مسجد سپهسالار ببرند. به آنجا هم دستور داده شد ممانعت شود و بالاخره جنازه را به انجمن روزنامهنگاران انتقال دادند». (2)
مرگ روزنامهنگار و مردم مرعوب!
مرگ مسعود در دورهاي روي داد كه وقايع تنها بازتاب اجتماعي داشتند، اما عوامل و موجبات آنها به درستي از سوي جامعه و نخبگان آن پيگيري نميشد. به همين دليل مرگ روزنامهنگار هم، تنها پارهاي واكنشهاي ظاهري ايجاد كرد اما نتوانست عقبه خويش رابراي جامعه نمايان سازد. مكي در اينباره نوشته است: «تا بعدازظهر آن روز راجع به اين قتل و چگونگي آن تحقيق كردم. غالباً مردم مرعوب بودند، بعضي اشخاص هم با كمال بيپروايي قتل را به مقامات نسبت ميدادند. بعدها معلوم شد محمد مسعود نامهاي هم به خط رزمآرا و به عنوان خسرو روزبه به دست آورده و بنا بود عين آن را در روزنامه گراور كند. خود مسعود سه چهار روز قبل از كشته شدنش موضوع اين نامه را براي دكتر بقايي تعريف كرده بود، ولي اين مقاله هم به سرنوشت گراور سگ و شامپاني دچار شد. عصر آن روز براي ادامه تحقيقات به انجمن روزنامهنگاران رفتم، در آنجا بعضي اشخاص را كه ميگفتند از اين توطئه باخبر بودهاند، ديدم كه مغموم و غمزده مثل صاحب عزا از واردين پذيرايي ميكردند و رويهمرفته بهت و نگراني عجيبي مردم را فرا گرفته بود. به منزل حائريزاده كه جنب انجمن روزنامهنگاران بود رفتم و جريان را به اطلاع ايشان رساندم و اضافه كردم مردم بهقدري مرعوب و وحشتزده هستند كه حتي جامعه مطبوعات هم مثل بيماري كه دچار ضعف شده باشد، در حال اغما به سر ميبرد اگر ساكت بمانيم، اين واقعه مثل واقعه عشقي در آينده مقدمه حوادث شومي خواهد بود و به عقيدهام بايد دولت را استيضاح كرد و اين استيضاح در حكم آمپول قوي و مؤثري خواهد بود كه جامعه مطبوعات و نويسندگان رشيد را بهوش خواهد آورد و از اختناق مطبوعات و تندرويهاي هيئت حاكمه نسبت به آنها موقتاً جلوگيري خواهد كرد. آقاي حائريزاده موافقت كرد كه روز يكشنبه ورقه استيضاح خود را كه همان جا تهيه كرديم به مجلس بدهيم. روز يكشنبه به محض آنكه جلسه مجلس رسميت يافت درباره قتل محمد مسعود مذاكراتي در مجلس به عمل آمد و ما استيضاحمان را به مجلس تقديم كرديم. در همان روزها لايحه خريد ده ميليون دلار اسلحه از امريكا از طرف دولت به مجلس داده شده بود كه مطرح شد. حائريزاده و من شديداً با اين لايحه مخالفت كرديم و ضمن مخالفت با فوريتها و اصل لايحه با صراحت گفتيم 10 ميليون تصويب كنيم كه شما اسلحه بخريد و مغز محمد مسعودها را متلاشي كنيد؟ ولي چون اكثريت مجلس طرفدار دولت و مطيع حاكم منصوب بودند، به لايحه رأي دادند. چند روز بعد كه استيضاح ما مطرح شد، دولت با حرفهاي بيسر و ته خود جواب استيضاح را ماستمالي كرد، ولي ما در استيضاحمان گفتيم: اين دستي كه محمد مسعود را ترور كرده است، از هر آستيني كه بيرون آمده باشد بايد به مجازات برسد و ملت ايران بالاخره اين دست را هر وقت كه باشد قطع خواهند كرد». (3)
حائريزاده و واكنش به قتل مسعود
همانگونه كه اشاره شد، اقليت مجلس شانزدهم تصميم گرفتند تا نگذارند مرگ مسعود به سكوت برگزار شود، به همين دليل بهرغم سكوت اغلب نمايندگان در برابر اين رويداد، تصميم گرفتند تا درباره آن موضعگيري و اعتراض داشته باشند. سيد ابوالحسن حائريزاده در اولين نطق خود پس از قتل مسعود گفت:
«روز جمعه گذشته هم كه تا حالا نميدانم 10 روز است يا دوازده روز، بنده منزل بوديم كه عدهاي آمدند و گفتند ديشب قضيه مهمي اتفاق افتاده است. با اين مقتول آشنايي نداشتم و فقط دو دفعه او را ديده بودم، نه منزلم آمده بود و نه به منزلش رفته بودم، چون اهل قلم بود و انجمن روزنامهنگاران هم در قسمت شمالي منزلم بود و گفتم حاضرم براي تجليل و احترام به قلم برود و تشييع كنم. وقتي رفتم گفتند جنازه را جلوي مجلس آوردهاند. جلوي مجلس ديدم جنازهاي آورده و جماعتي هم جمع شدهاند و با افكار متشتتي ـ چون ديسيپلين نظامي پيش اينها نبود ـ هر كس يك چيزي ميگفت. آقاي مكي هم تشريف داشتند و آن منظره را تماشا ميكرديم. احساس كردم دستهايي هم هست كه بيشتر دارند به اين تشنج كمك ميكنند. گفتم آقايان مجلس كه جاي جنازه نيست. ببريد به مسجدي كه نزديك اينجاست و بگذاريد آنجا تا بعد در اينباره اقدام شود. انصافاً از خيلي از مستحفظين مجلس راضيام، چون خوب به وظيفهشان عمل كرده بودند. اگر در را باز و اين جمعيت را گذاشته بودند وارد مجلس شوند معلوم نبود بعدها چه عواقب وخيمي در پي داشت». (4)
اشرف پهلوي از متهمان قتل مسعود
همانگونه كه اشارت رفت، دربار پهلوي بهخصوص شخص اشرف، به دليل تبهكاريهاي خويش، هماره مورد حمله و انتقاد مسعود قرار داشتند. از همين روي، پس از قتل وي از متهمان رديف اول اين رويداد به شمار ميرفتند. حسين مكي در اينباره مينويسد: «موقعي كه محمد مسعود، مدير روزنامه مرد امروز ترور شد، به علت آنكه در روزنامهاش حملات شديدي به اشرف پهلوي و دربار ميكرد، همه تصور ميكردند ترور او از ناحيه دربار است. من و حائريزاده هم دولت را به همين مناسبت استيضاح كرده و ضمن بيانات خود شتر را درِ خانه دربار خوابانده بوديم، ولي بعدها حقيقت ماجرا آشكار و معلوم شد آن ترور كار حزب توده بوده است». (5)
و سرانجام برون افتادن راز!
ده سال بعد وطي برگزاري دادگاه خسرو روزبه، گره از راز قتل مسعود نيز گشوده شد. نامبرده در دادگاه شرحي از زمينههاي ارتكاب به قتل مسعود از سوي حزب توده ارائه كرد كه با بسياري از شواهد همخوان به نظر ميرسيد. روزبه درباره گروه هشت نفري و ترور محمد مسعود در مقابل سؤال بازجو چنين اعتراف كرد:
«سال 1326 به اتفاق چند نفر از دوستانم جلساتي تشكيل ميداديم... كساني كه در اين جلسات شركت ميكردند عبارت بودند از هشت نفر به نامهاي من، حسام لنكراني، ابوالحسن عباسي، سيفالله همايونفرخ، منوچهر رزمخواه، ناصر صارمي، ابراهيم پژمان و صفيه خانم حاتمي (معروف به صفا خانم). در آن جلسه كه هرگز رئيسي نداشت و چنين انتخابي هم صورت نگرفت تصميم به ترور محمد مسعود گرفته شد...حسام لنكراني با محمد مسعود دوستي داشت و محمد مسعود به خانه لنكرانيها آمد و رفت ميكرد. يكي از نقشهها اين بود كه از اين دوستي استفاده شود، يعني به ترتيبي او را سوار اتومبيل كنند يا بالعكس سوار اتومبيلش شوند و براي اين كار لازم بود حسام و ديگران به دنبال محمد مسعود باشند و هر وقت چنين فرصتي دست داد از آن استفاده كنند. چند شب اتومبيل حامل اين عده در سر يكي از كوچههاي فرعي بين فردوسي و لالهزار كشيك داد و اين عده يا درون آن بودند يا پيرامون اتومبيل راه ميرفتند و همين عمل موجب شد توقف اتومبيل معين در نقطهاي معين جلب توجه پسربچهاي را بكند و پس از آنكه جريان قتل اتفاق افتاد گزارش همين بچه در مورد مشخصات اتومبيل موجب راهنمايي مأموران كارآگاهي شد و توانستند ابتدا اتومبيل را بشناسند و سپس برادران لنكراني را جمعاً دستگير كنند. البته اينها مدتي زنداني بودند و سپس آزاد شدند. به هر حال اين اتومبيل در يكي از شبها نيز سر مأموريت خود بود و در آن شب محمد مسعود از اداره روزنامه خارج شده و به سرعت به طرف چاپخانه رفته بود. اتومبيل نيز او را تعقيب كرده و وقتي محمد مسعود از چاپخانه خارج شده بود عامل ترور كه از طرف گروه تعيين شده بود به سرعت به او نزديك شده و... در اثر دويدن وي محمود مسعود ناراحت شده و خواسته بود زودتر سوار شود، ولي هنوز يك پايش درون اتومبيل نرفته كه به او نزديك شده و يك تير شليك كرده بود. ضمناً قرار بود هرگز به يك تير اكتفا نشود، لذا پس از رها كردن تير اول كه در نتيجه آن مسعود بيحال شده بود، تير ديگري در شقيقهاش خالي كرده و به اين ترتيب به عمرش خاتمه داده بود». (6)
پي نوشت ها:
1- www.iichs.org
2- ر. ك: خاطرات سياسي حسين مكي، نشر علمي، چاپ اول، صص72- 70
3- ر. ك: همان، صص74- 73 4- ر. ك: همان، ص80 5- ر. ك: همان، ص90 6- ر. ك: روزنامه اطلاعات شماره 9487، چهارشنبه بيستم آذرماه 1336