وقتي حادثهاي اتفاق ميافتد و جاني ستانده ميشود، گمانهزنيها درباره امكان يا عدم امكان وقوع حادثه شروع ميشود. مرگ يك انسان در حوادثي مثل رانندگي، غرق شدن، گازگرفتگي، آتشسوزي، نزاع و ...كه بدون برنامهريزي قبلي بروز پيدا ميكند، از جمله اين حوادث است كه در كشور ما اخبار آن به وفور منتشر ميشود. شايد برخي وقوع اين حوادث را گزينهاي ناگزير تلقي كنند، اما تجربه بروز حوادث منجر به فوت نشان ميهد كه بيشتر اين قربانيان، با پرهيز از توجه به پيشگيري، مرگ خود يا افراد بيگناه ديگر را به جلو مياندازند. مثال روشن آن حوادث رانندگي است. رانندهاي كه با سرعت غيرمجاز در جاده رانندگي ميكند، جان خود و سرنشينان خودرو را كه معمولاً اعضاي خانوادهاش هستند، به خطر مياندازد. به باور شما مرگ دلخراش يك كودك بيگناه در سانحه را چگونه ميتوان توجيه كرد، مگر در بياحتياطي راننده. مثال روشن ديگر حوادث منجر به فوت كه اين روزها شمار قربانيانش رو به فزوني است، مرگهاي خاموش است كه معمولاً اعضاي خانوادهها را در خواب يا با انفجار گاز به كشتن ميدهد. بيشترين علت اين حوادث كه كارشناسان آن را اعلام كردهاند، رعايت نكردن اصول ايمني است. پرسش اين است كه آيا رعايت كردن اصول ايمني يا احترام به قانون امري فردي است يا بايد تقصير را متوجه دولتمردان كرد.
سالهاست كه اين باور اشتباه در فرهنگ عمومي جامعه نهادينه شده كه حادثه براي ديگران اتفاق ميافتد و در سايه بيتوجهي به توصيههاي ايمني هم ميتوان ادامه حيات داد، غافل از اينكه مرگ سايهوار منتظر غفلتهايي است تا افراد را در كام خود بگيرد.
با بروز يك حادثه كه در سايه غفلت يك فرد صورت گرفته، بازماندگان هزينههاي بسياري را متحمل ميشوند؛ مرگ يك فرد يا اعضاي خانواده كه هرگز جبران نميشود، نقص عضو يا خسارتهاي مالي كه جبران آن با هزينههاي انبوه همراه است و فرد و جامعه را با دشواريهاي انبوه مواجه ميكند. فراموش نكنيم كه همه اينها كه هر روز بر بروز آن اضافه ميشود، تنها در سايه يك چيز بروز پيدا ميكند؛ آن هم غفلت و بياحتياطي.