براي
بسياري از شاهدان ودنبال كنندگان رويدادهاي فلسطين،اين پرسش مطرح است كه فرآيند
سياسي ومبارزاتي كنوني دراين كشور به كدامين سو مي رود؟وآرماني كه فلسطينيان درطول
6دهه درپي نيل به آن بوده اند،تاچه حد در دسترس به نظر مي رسد؟
ناصر ابوشريف نماينده جهاد اسلامي درتهران درگفت وشنود پيش روي تلاش كرده است تا به اين پرسش بنيادين پاسخ گويد.
اميد آنكه مقبول افتد.
شايدبهتر باشد تا بحث از اين نقطه آغاز شود كه حمایت مردم از مقاومت و برگزیدن نمایندگان آنها در انتخابات ۲۰۰۶، نشانه مهمی از مخالفت مردم با جریان سازش بود. پس چرا محمود عباس به سیاستهای مذبوحانهاش ادامه میدهد و همچنان به آن اصرار میورزد؟
بسم الله الرحمن ارحيم.بله، همینطور است. مردم فلسطین با رژیم صهیونیستی مخالفاند. عمده آنان اعتقادی به مذاکره رژیم ندارند و به راهکار مقاومت ایمان دارند. مشکل مردم فلسطین رژیمهای عربی منطقه هستند که نمیخواهند با رژیم صهیونیستی بجنگند و هر طرفی را که بخواهد پرچم مقاومت را در فلسطین برافرازد، به رسمیت نمیشناسند. آنان میخواهند مسئله فلسطین را حذف کنندف لذا وقتی مردم فلسطین به مقاومت رأی دادند، تمام دنیا با آنان جنگید. نتایج انتخابات را به رسمیت نشناختند و مدتی بعد، با همراهی عدهای از فلسطینیان توطئه قدرتهای جهانی علیه برنده انتخابات، مرحله جدیدی از چنددستگی در مردم فلسطین را آغاز کردند.
مصیبت ما از کشورهای منطقه است که با هر گونه طرح آزادی فلسطین یا خیزش عربی یا اسلامی مخالفاند. محمود عباس بخشی از همین نظام فاسد عربی است. به همین دلیل تا وقتی رژیمهای مزبور حاکم باشند، وی به حکومتش ادامه خواهد داد. در جنگ اخیر علیه غزه، دنیا شاهد عملکرد رژیمهای مزبور بود که بهطور شبه آشکار با رژیم صهیونیستی همراه شدند. لذا وقتی برای تشکیل محور مقاومت در برابر محور خیانت در منطقه تلاش میکنیم، این مسئله از منظر استراتژیک بسیار مهم است، چون نمیتوانیم در سایه حاکمیت محور خیانت در منطقه پیروز شویم.
محور مقاومت تا چه میزان عمق استراتژیک مسئله فلسطین بوده است و از روند تحول آن حمایت میکند؟
محور مقاومت شرط اساسی ایستادگی در برابر محور خیانت است که اولویت اصلی آن حفظ رژیم صهیونیستی و تحقق طرح غرب در منطقه است. مردم فلسطین زمانی میتوانند بر محور خیانت در جهان عربی و اسلامی پیروز شوند که قدرتشان با آنان مساوی یا برتر از آنان باشد. شاید به همین دلیل در چند سال اخیر شاهد هجوم سهمگین به محور مقاومت، به منظور از هم پاشیدن آن به نفع طرحهای غربی و صهیونیستی بودهایم.
عقبنشینی صهیونیستی از غزه در سال ۲۰۰۵ افقهای تازهای را در معادله فلسطین گشود. به نظر شما این افقها چیست؟
عقبنشینی رژیم صهیونیستی از غزه ثابت کرد که راهکار مقاومت راه درست در زمینه برخورد با رژیم صهیونیستی است و همچنین قدرت مردم فلسطین برای تداوم مقاومت مسلحانه را افزایش داد. رژیم صهیونیستی سه بار علیه غزه جنگید، اما بهرغم ضعف شدید غزه نتوانست بر آن پیروز شود. غزه ثابت کرد سرزمین فلسطینهایی است که بدون منت دیگران با دشمن میجنگند، اما این راهکار با محاصره جهانی مواجه شد که متأسفانه برخی از رژیمهای عربی آن را به اجرا در آوردند. بازسازی غزه برای فلسطینیان ممنوع شده است تا مجبور شوند از رژیمهای عربی اطاعت کنند، چون فلسطینیان تا کنون در برابر خیانت عربی که همچنان یکی از راهکارهای موجود است، تمکین نمیکنند.
اعراب میخواهند مردم فلسطین بفهمند آنچه اسرائیل نتوانست انجام دهد، رژیمهای عربی انجام خواهند داد، میخواهند این پیام را به فلسطینیان بدهند که مقاومت بیفایده است و این گروههای مقاومت بودند که خانههایشان را ویران ساختند و تنها راه آنها بازگشت به فرمانبرداری عربی است.
آیا پیروزیهای مقاومت لبنان و فلسطین در سالهای ۲۰۰۶، ۲۰۰۸، ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ و الگوی جنگهای نامتقارن باعث تغییر معادلههای فعلی میشود؟
بله، این عنوان مرحله آتی است. رژیم صهیونیستی را نمیتوان با ابزارهای متعارف شکست داد، چون بهتر از آن را در اختیار دارد و باید با ابزارهای غیر متعارف شکستش داد. این ابزار جنگ مغزها، اراده و غافلگیری است. جنگ اخیر، جنگ بین دو طرف بود که از منظر مادی یک طرف همه چیز داشت و طرف دیگر هیچ چیزی نداشت، اما طرف اول بهرغم آنکه همه چیز داشت، نه تنها نتوانست اهدافش را محقق کند، بلکه خسارتهای فراوانی در تمام سطوح تحمل کرد. این همان استراتژی موفقی است که میتوان بر اساس آن فعالیت کرد. بزرگترین مانع، خیانت رژیمهای عربی است که هرگز امیدی به کمک و یاری آنها نداریم؛ بلکه فقط امیدواریم علیه فلسطین توطئه نکنند، اما این کار را کردهاند و همچنان فلسطین را محاصره میکنند و با آن میجنگند.
آیا توطئه علیه محور مقاومت از طریق مطرح ساختن اندیشههای تکفیری و ایجاد اختلاف مذهبی در امت، بر محور مقاومت تأثیر منفی گذاشته است؟ به نظر شما راه خنثیسازی توطئههای مزبور چیست؟
محور خیانت عربی به توطئهچینی در کنار رژیم صهیونیستی و تحریک مزدوران داخلی ضد نیروهای مقاومت و اصیل اکتفا نکرد؛ بلکه فراتر از آن رفت و به خرابکاری و ایجاد چنددستگی در امت همت گماشت و حرکت مسخ شده جنبشهای تکفیری را بنا نهاد که هدفش نه فقط ضربه زدن به نیروهای مقاومت، که مخدوش ساختن وجهه اسلام به عنوان قاعده اصلی نیروهای مقاومت است.
جنگ فعلی، جنگ علیه اسلام است. مهمترین نیروهای مقاومت، مقاومت سنی فلسطین و مقاومت شیعه لبنان است، لذا دشمنان کوشیدند با ایجاد تفرقه در میان نیروهای مقاومت، در امت شکاف ایجاد کنند. البته دشمن تا حدی موفق به ضربه زدن به یکی از حلقههای این محور و ایجاد شکاف در امت شد که بر اقشار مختلف آن تأثیر گذاشت، اما پروردگار متعال آتش این فتنه را با هوشیار ساختن مجدد امت، بهطور حتم خاموش خواهد کرد.
این توطئه را میتوان از طریق بازگشت به محور مقاومت، نه فقط بر اساس قواعد مذهبی بلکه بر اساس قواعد اصیل اسلامی و بر مبنای اصل امت واحد پشت سر گذاشت که مصداق این شعر باشد: «بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند/ چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار.» قاعده دیگر اولویت مقابله با رژیم غاصب صهیونیستی در این سرزمین مقدس است.
بخش اعظم این توطئه ضد جمهوری اسلامی ایران به عنوان پایگاه اساسی اسلام است که به خاطر حکمت، درایت و تعهد اسلامی رهبرانش، از سایران نسبت به توطئههای دشمنان آگاهتر است. ما میتوانیم این مرحله را با موفقیت پشت سر بگذاریم و این احتمال وجود دارد که تلاش محور خیانت برای تجزیه امت، با آگاه شدن مردم نسبت به این توطئه به اعضای این محور بازگردد. همواره باید از خط مقاومت و فلسطین حمایت و از ایجاد حساسیتهای طایفهای و مذهبی خودداری و بر وحدت امت، وحدت اهداف و وحدت سرنوشت تأکید کنیم.
آینده فعلی فلسطین را در سایه اوضاع قدس، کرانه باختری و مناطق ۱۹۴۸ چگونه ارزیابی میکنید؟ انتفاضه سوم غزه تا چه میزان در توازن قوا با رژیم صهیونیستی تأثیرگذار بود؟
مشکل سیاسی و مبارزاتی فلسطین، نبود برنامه واحد فلسطینی است. اکنون دو خط درگیر با یکدیگر در فلسطین وجود دارند که خط مقاومت و خط سازش هستند. اگر بخواهیم در مقابله با صهیونیسم پیروز شویم، باید در سطح جامعه فلسطینی یک طرح سیاسی و مبارزاتی داشته باشیم و با هم درگیر نشویم.
محمود عباس ـ رئیس حکومت فلسطین ـ به درگیری با رژیم صهیونیستی اعتقاد ندارد و حل بحران از طریق راهحلهای مسالمتآمیز را ترجیح میدهد. این موضوع باعث بروز درگیریهای داخلی شده است که دشمن از آن بهرهبرداری میکند. به همین دلیل احتمال میدهم که انتفاضه سومی ایجاد نشود، چون حوادث فعلی واکنشهای موقتی به سیاستهای خصمانه اشغالگران و شهرکنشینان صهیونیست است. پس تا وقتی اختلاف سیاسی باشد، انتفاضه حاصل نمیشود.
دولت محمود عباس از این تحولات برای به رسیمت شناخته شدن از سوی کشورهای اروپایی و پیوستن به نهادهای بینالمللی به عنوان جایگزین فرآیند گفتوگو بهرهبرداری میکند، اما این به معنای تلاش برای بینالمللی کردن مسئله فلسطین است. به همین دلیل، سازمان آزادیبخش فلسطین و حکومت فلسطین که نمیتواند بپذیرد رویدادهای قدس به انتفاضه تبدیل شوند، به خشونت پناه میجوید. همچنین گروههای مقاومت تحت تعقیب گسترده دستگاههای امنیتی صهیونیستی و حکومت فلسطین هستند، لذا بدون حضور جنبش فتح، هیچ طرحی در غزه و قدس موفق نمیشود.
پدیدار شدن نشانههای از هم پاشیدن جریان تکفیری تا چه میزان میتواند باعث ایجاد وحدت به نفع محور مقاومت شود؟
جریان تکفیری سفاک تنها حبابی است که به خاطر اختلاف و اشتباهات ما بزرگ شد. مانند اشتباهات در عراق که به جای ایجاد یک کشور متحد و پیشرفته مبتنی بر حقوق برابر شهروندی و جامعه مدنی، به اختلاف در نهادهای سیاسی عالی، به حاشیه رانده شدن بخشی از مردم عراق و گروهبندی طایفهای انجامید. فساد گسترده در نهادهای سیاسی و نظامی بروز داعش را در پی داشت. به همین دلیل حتی اگر نشانههای شکست این جریان ظاهر شود، تا وقتی قواعد آن موجود است، شکست نخواهد خورد و دو باره پدیدار میشود بنابراین نباید زیاد خوشبین باشیم. باید نظام سیاسی عراق را اصلاح و به جای نظامی مبتنی بر طایفهگرایی یک کشور مبتنی بر حق شهروندی ایجاد کنیم.
در باره سوریه نیز تا وقتی درگیری باشد، مشکل حل نخواهد شد و نابودسازی جریان تکفیری در آن دشوارتر خواهد بود، چون مانند غدهای سرطانی است که در صورت شدت یافتن بیماری و ادامه اختلافات بزرگتر خواهد شد، لذا به نظر من این مجازاتی الهی برای اختلافات و منازعات ماست؛ مانند آنچه برای بنیاسرائیل ظاهر شد؛ وقتی با یکدیگر جنگیدند و گوساله پرستیدند و خداوند به آنان فرمود (خود را بکشید.) ما در زمان حاضر چه میکنیم؟ خود را میکشیم! بنابراین باید مشکلات اساسیمان را که باعث پدیدار شدن داعش و امثال آن شد، حل کنیم. جنگ نظامی با داعش فقط باعث شکست جزئی جریان مزبور میشود، اما نمیتواند آن فکر را نابود سازد. به همین دلیل است که تلاش در افغانستان و پاکستان برای نابودسازی القاعده و طالبان با شکست مواجه شد؛ چون اساس مشکل را حل نکرد. پیروزیهای مقطعی و شکست جریان تکفیری در سطوح نظامی بدون حل ریشهای مشکلات به معنای آن نیست که پیروز شدهایم، چون این پدیده به ویروسی خطرناکتر و مرگبارتر از اولی تبدیل خواهد شد.
منظورم این است که راهحل ایجاد وحدت است تا جامعهای متحد پدید آید که در آن امتی بر امت دیگر و طایفهای بر طایفه دیگر برتری نداشته باشد. راهحل، رعایت حقوق شهروندی، آزادی برای همه و اخوت اسلامی است. اگر نیروهای دینی افراطیتر شوند، به معنای آن است که در مسیر ایجاد یک کشور لائیک قدم برمیداریم. آن وقت همه مردم از دین گریزان خواهند شد، مانند آنچه در اروپا به وقوع پیوست. آنان از کشورهای دینی طایفهای به سوی کشورهایی لائیکی سوق یافتند که شهروندانش بر اساس دین، نژاد، طایفه و مذهب تقسیمبندی نمیشوند.
بدون شک، وحدت امت به نفع مسئله فلسطین و محور مقاومت است؛ چون این محور به خاطر اختلافات داخلی امت در گذشته بسیار زیان دید، مانند اخوانالمسلمین که با آن گستردگیاش درگیر مشکلات است و باید با حل مشکلات اساسی قوای خود را باز یابد. این در واقع خدمتی به خود ماست که بیش از همه، خود از آن سود میبریم.