چكيده: اصل امر به معروف اصل فراموش شده است، اما بايد ديد چرا فراموش شده؟ شهيد مطهري در كتاب «ده گفتار» در بخش امر به معروف و نهي از منكر در اين باره اينگونه توضيح ميدهند: من معتقدم كه در اين مورد هم مثل همه موارد ما بايد قبل از توجه به علل خارجي، منشأ درد را در خود جستوجو كنيم. اين خود ما بوديم كه اين اصل را به صورتي درآورديم كه مردم را بيزار كرديم و اين اصل را فراموشاندهايم. اگر ما به واقع ميخواهيم اين اصل فراموش شده را زنده كنيم بايد مكتبي و روشي به وجود آوريم عملي (نه زباني فقط) و در عين حال اجتماعي (نه انفرادي) و در عين حال منطقي و مبتني بر اصول علمي علمالنفسي و اجتماعي.
علي و حسين (ع)؛ مصلحان اجتماعي
علي (ع) ميفرمايد: خدايا تو ميداني من نه در پي رياست و زعامت و حكومتم و نه طالب مال و ثروت دنيا؛ من فقط مردي مصلح ميباشم، ميخواهم نشانههاي ازبين رفته دين را برگردانم و در بلاد تو اصلاحي به عمل آورم تا ستمديدگان در امان قرار گيرند و حدود تو جاري شود. سيدالشهدا (ع) در وصيتي كه هنگام حركت نوشت و به برادرش محمد بن حنفيه داد مينويسد: من براي هوي و هوس قيام نكردم. من مردي اخلالگر و ستمگر نيستم. فلسفه قيام من و نهضت من اصلاحطلبي است. من مردي مصلح ميباشم.
شرايط امر به معروف و نهي از منكر در اسلام
امر به معروف و نهي از منكر در اسلام از نظر اجرايي شرايطي دارد. اولين شرطش حسن نيت و اخلاص است. از طرفي ما فقط در مورد منكراتي كه علني است و به آنها تجاهر ميشود حق تعرض داريم. ديگر حق تجسس و مداخله در اموري كه مربوط به زندگي خصوصي مردم است، نداريم.
معمولاً فقها چهار شرط براي امر به معروف و نهي از منكر ذكر ميكنند: يكي علم و معرفت، ديگر احتمال اثر و نتيجه، سوم نبودن ضرر و به تعبير بعضي از فقها مترتب نشدن مفسده، چهارم ادامه و اصرار متخلف، يعني آن كس كه معروف را ترك كرده يا مرتكب منكر شده خودش منصرف و نادم و پشيمان نشده باشد.
مراتب امر به معروف و نهي از منكر
در مورد مراتب و درجات امر به معروف و نهي از منكر در اخبار و احاديث به طور كلي وارد شده كه سه درجه و سه مقام دارد:
مرتبه قلب، مرتبه زبان، مرتبه دست. فقها هم اين سه مرتبه را تشريح كرده و تفصيل دادهاند و گفتهاند در درجه اول مسلمان بايد در قلب خود نسبت به خلافكاريها و ترك واجبات الهي و ارتكاب منهيات ديني تنفري احساس نمايد و كمترين مظهري كه اين تنفر قلبي ميتواند داشته باشد يك عمل منفي است يعني اعراض و ترك معاشرت و همچنين است اظهار تأسف و تكدر با قيافه.
در مرتبه زبان هم بايد اول از طريق پند و نصيحت و نرمي وارد شد و اگر فايده نكرد سخنان درشت و با خشونت به كار برده شود. براي مرتبه يد و عمل هم مراتبي ذكر كردهاند و غالباً متوجه اين قضيه شدهاند كه گاهي احتياج ميافتد به اينكه اعمال زور و عنف بشود و بسا ميشود صدمهاي بر طرف وارد شود و جراحتي بردارد، يا آنكه احياناً ممكن است منجر به قتل كسي بشود.
به اينجا كه ميرسد فقها به اصطلاح توقف ميكنند و ميگويند اين ديگر وظيفه عامه مردم نيست. عامه حق ندارند از پيش خود دست به اينگونه كارها بزنند. اين مرتبه امر به معروف و نهي از منكر وظيفه حاكم شرعي يا كسي است كه از طرف حاكم شرعي اجازه و دستور اين كار را داشته باشد. اگر به عامه مردم اجازه اين كارها داده شود مستلزم هرج و مرج در اجتماع ميشود.
علت بيتفاوتي مردم در اصلاحات
چون فكر امر به معروف و نهي از منكر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهي از منكر توجهي به اصلاحات امور زندگي اجتماعي خود ندارند نتيجه اين شده كه اگر احياناً شهرداري مثلاً يك قدم اصلاحي در مورد نظافت شهر يا گرانفروشي يا مقررات براي عبور و مرور اتومبيلها معين كنند، مردم احساس نميكنند كه پاي يك امر مذهبي در ميان است، زيرا حس نميكنند كه اين هم از جنبه ديني يك وظيفه است؛ و حال آنكه به قول صاحب جواهر: به هر وسيله و هر طريق هست بايد كاري كرد كه معروف تقويت و منكر ريشهكن شود. علت اينكه مردم فعلاً در اين كارها كوتاهي ميكنند اين است كه اين امور را از دايره معروف و منكر خارج كردهاند.
حسن نيت قلب، بيانهاي روشن كننده و منطقي زبان و تدابير و حسن عمل
چنانچه گفته شد، امر به معروف و نهي از منكر سه مرحله و سه مقام دارد: مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله يد و عمل. ما معمولاً از مرحله قلب به جاي آنكه اخلاص و حسن نيت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درك كنيم، جوش و خروش و عصبانيتهاي بيجا ميفهميم؛ و از مرحله زبان به جاي آنكه بيانهاي روشنكننده و منطقي بفهميم كه قرآن ميفرمايد:«اُدْعُ إِلي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَه وَ اَلْمَوْعِظَه اَلْحَسَنَه»، موعظهها و پندهاي تحكمآميز ميفهميم؛ و از مرحله يد و عمل هم به جاي اينكه تبليغ عملي و حسن عمل و همچنين تدابير عملي بفهميم، تنها اين مطلب را فهميدهايم كه بايد اعمال زور كرد.
امر به معروف و نهي از منكر عملي
شيخ ابوجعفر طوسي معروف به «شيخ الطائفه» در كتاب نهايه كه از متون معتبر فقهي ماست ميفرمايد: امر به معروف، هم به وسيله دست ميشود و هم به وسيله زبان؛ اما به وسيله دست معنايش اين است كه خودش شخصاً عامل كار خير باشد و عملاً از منكرات اجتناب كند تا مردم خود به خود به او تأسّي جويند، يعني امر به معروف و نهي از منكر عملي. امر به معروف و نهي از منكر از طريق حسن عمل، سبب مؤثر و كاملي است و ممكن نيست بياثر بماند، خصوصاً اگر به پند و اندرزهاي خوب زباني ضميمه شود.
عمل جمعي و گروهي
عمل هم اگر فردي باشد چندان مفيد فايدهاي نيست خصوصاً در دنياي امروز. اين هم خود يك مشكلي است در زندگي اجتماعي ما كه آنهايي هم كه اهل عمل ميباشند توجهي به عمل اجتماعي ندارند و به اصطلاح «تك رو» ميباشند. از عمل فردي كاري ساخته نيست، از فكر فرد كاري ساخته نيست، از تصميم فرد كاري ساخته نيست؛ همكاري و همفكري و مشاركت لازم است. در تفسير الميزان در ذيل آيه كريمه قرآن:«يا أَيهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُو» بحثي دارد راجع به اينكه دستور اسلام اين است كه تفكر، تفكر اجتماعي باشد.
منطق در امر به معروف و نهي از منكر
چيزي كه بيش از هر چيز ديگر مورد غفلت است دخالت منطق است در اين كار. مقصود اين است كه در كار معروف و منكر بايد تدابير عملي انديشيد و بايد ديد چه «طرز عمل و كيفيتي» مردم را نسبت به يك كار نيك تشويق ميكند و مردم را از فلان عمل زشت باز ميدارد.