انسان از آن جهت كه به جامعه نيازمند است و بيهماهنگي با ديگران، خطوط اصيل سعادت او ترسيم نميشود، بايد با همنوعان خويش اهل سازش باشد و چون انسان، موجودي عيني و تكويني است نه ذهني يا اعتباري و نيز سعادت او همسان با هستي او حقيقتي عيني است نه امري ذهني يا قراردادي، پيوند وي با ديگران نيز بايد بر محورهاي عيني و تكويني باشد؛ نه اعتباري همانند قراردادهاي تجاري، صناعي و زراعي كه تحت عناوين بيع، اجاره، صلح، مزارعه و مانند آن منعقد و با تغيير اوضاع فسخ ميگردد و قرارداد جديدي منعقد ميشود. پيوند انسان با همنوعان خود، در عينِ آنكه ربطي عيني و تكويني است نه قراردادي و ذهني، بايد سهمي از جاودانگي و ابديت داشته باشد، بهگونهاي كه درهر زمان و زميني و در هر عصر و مصر و نسلي اجرا شدني باشد و از دگرگونيهاي جغرافيايي و تاريخي محفوظ بماند. پيداست چيزي كه در دسترس تطاول حوادث واقع نميشود و با تحول زمان عوض نميگردد، جنبه جسماني و مادي بشر نيست، زيرا جسم او از خاك و گل معين و در زمان و شرايط خاص واقع است و ناچار رنگ آنها را به همراه دارد و با فرهنگِ نشئت گرفته از خواص مادي قرين خواهد بود.
مصوبات سازمان ملل ـ بر فرض سداد و صلاح آن ـ و نيز آييننامههاي نژادي و قومي و ملي، تنها اموري قراردادي هستند كه توان تأمين سعادت تكويني جوامع بشري را ندارند، چون حقيقت تكويني انسان، برتر از قرارداد اعتباري است و ابديت او والاتر از امور مادي ناپايدار.
فطرت سرمايه وحدت جهاني
اسلام رابطه حسنه بينالمللي را چنين توجيه ميكند: مبدأ فاعلي و آفريدگار و پروردگار همگان يكي است، فطرتهاي بشر مشترك است ـ يعني ساختارهاي اولي انسانيت در همه يكي است ـ و نيز مقصد و هدف نهايي قافله بشر واحد است. بعد از روشن شدن وحدت امور ياد شده، قهراً روابط حاكم بر بشر هم بايد مشترك و يكسان باشد و آن هم دين الهي است.
خداي سبحان سرمايه سعادت همهجانبه و وحدت گسترده با همه جوامع بشري را اصلي «ثابت»، «همسان»، «همگاني» و «هميشگي» در نهاد انسان گذارده است، به گونهاي كه هيچ فرد در هيچ عصر و مصر و نسلي فاقد آن نيست. اين دستمايه تكامل تكويني، همان زبان فطرت توحيدي است كه بدون نياز به هرگونه اعتبار و قرارداد و تصويب، توان پيوند انسانها را دارد: (فَاَقِم وَجهَكَ لِلدينِ حَنيفًا فِطرَتَ اللهِ التي فَطَرَ الناسَ عَلَيها لاتَبديلَ لِخَلقِ اللهِ ذلِكَ الدينُ القَيمُ ولكِن اَكثَرَ الناسِ لايَعلَمون). (1)
راز عدم تبديل فطرت توحيدي انسان اين است كه نه خداوند آن را تغيير ميدهد چون وي را به «احسن تقويم» ساخت و هيچ نقص و عيبي در نهان توحيدي او نيست تا تبديل شود و نه هيچكس جز خداوند، توان تأثير در نظام آفرينش انسان را دارد، از اين رو با نفي محض فرمود: (لاتَبديلَ لِخَلقِ الله)(2).
دين الهي محور اتحاد جوامع بشري
وحدت جهاني بدون پيوند تكويني و جهاني ميسر نخواهد بود و هرگونه پيوندي كه با سرشت توحيدي انسانها مطابق نباشد، يا اعتباري است نه عيني و تكويني يا زوالپذير است نه پايدار، از اينرو هر قانوني كه براي هدايت جوامع بشري تدوين ميشود براي جهانشمول بودن آن بايد منطبق با فطرت الهي آنان بوده و داراي آن دو خصوصيت ياد شده (تكويني نه اعتباري، ابدي نه موسمي و گذرا) باشد و تنها مبدأيي كه به همه اصول گذشته احاطه علمي دارد و بر طرح و تدوين آن تواناست، ذات اقدس خداوند است كه انسان، جهان و پيوند بين آنها را آفريد، لذا اسلام را به عنوان دين جهاني معرفي و جهانيان را به گرايش به آن دعوت و خطوط اصيل آن را كلي و دائم و همهجايي تبيين و از جدايي از آن نهي كرده است.
اُخوت و برابري انسانها
در اسلام با آنها كه موحد نيستند بر اساس اصول مشترك انساني رفتار ميشود و اسلام با كافران زندگي مسالمتآميز را امضا ميكند. احترام به ميثاق و تعهد جزو اصول انساني است، چنانكه پرهيز از سلطهگري و سلطهپذيري، احترام به امانت، پرهيز از خيانت در امانت و مانند آن جزو اصول انسانياند. توجه انسانها به فطرت توحيدي و خواستههاي آن، سبب پيوند اخوت و برادري انساني در ميان آنان خواهد شد.
قرآن كريم در آيات متعددي به موضوع اخوت انساني اشاره كرده است؛ براي نمونه آنجا كه از امتهاي انبياي گذشته ـ كه موحد نبودند ـ سخن گفته است، حضرت صالح (عليهالسلام) و حضرت شعيب (عليهالسلام) و حضرت هود(عليهالسلام) را برادر آنان دانسته است: (واِلي ثَمودَ اَخاهُم صلِحا)(3)؛ (واِلي مَديَنَ اَخاهُم شُعَيبا)(4)؛ (واِلي عادٍ اَخاهُم هودا)(5).
اسلام با كفر و شرك هيچ پيوندي و هيچ آشنايي و آشتياي ندارد، بلكه درقبال آن دوست؛ و آنها را باطل ميداند؛ ليكن همين اسلامي كه كفر را باطل ميداند، كافر را به حقيقت مايل ميداند، هرچند در تطبيق آن اشتباه ميكند؛ يعني كافر ميخواهد به سراغ حقيقت برود؛ ولي به بيراهه افتاده و آنچه را يافته است مطلوب وي نيست، زيرا حقيقت مطلوب اوست و او آن را به دست نياورده است؛ ولي چون تشنه حقيقت است ميتوان با وي تفاهم كرد و كنار آمد، از اينرو اسلام با كفر هرگز كنار نميآيد؛ ليكن كافر را براي هدايت ميپذيرد.
سرّ آن اين است كه كافر فطرت مشترك انساني را دارد، هرچند كفر باطل است و برهانپذير نيست، از اينرو تنظيم روابط انسانهاي مسلمان و موحد با كافر، روي بخش مشترك فطرت آنهاست.
قرآن كريم درباره رابطه با كافران ميفرمايد آنان كه به جامعه اسلامي ضرري نميرسانند و بر ضد مسلمانان توطئهاي نميكنند، گرچه دين و اعتقادشان مبغوض شماست، خداي سبحان شما را نهي نميكند كه با آنان رابطه مسالمتآميز و نيكي و عدالت داشته باشيد، چون خداوند، عدالتگران را دوست دارد: (لايَنهكُمُ اللهُ عَنِ الذينَ لَم يُقتِلوكُم فِي الدينِ ولَم يُخرِجوكُم مِن ديرِكُم اَن تَبَروهُم وتُقسِطوا اِلَيهِم اِن اللهَ يُحِب المُقسِطين)(6).
قرآن در جاي ديگر، صلح و سازش دولت اسلامي با دولت كفر را مطرح كرده و ميفرمايد چنانچه كافران به شما پيشنهاد صلح و سازش دادند، اظهار تمايل نشان بدهيد: (واِن جَنَحوا لِلسلمِ فَاجنَح لَها)(7)؛ ليكن اين پذيرش صلح، در صورتي است كه آنان به شما تهاجم و حملهاي نداشته باشند، زيرا اگر آنان حمله كرده و بعضي از شما را كشتند و اموالتان را به غارت بردند، وظيفهتان مبارزه است نه صلح. هرگز وهن و سستي به خود راه ندهيد و آنان را به سوي صلح و سازش تحميلي فرانخوانيد، چون شما برتريد و خدا با شماست و هرگز اعمالتان را بينتيجه نميگذارد، بلكه وقتي مبارزه كرديد و شهيد يا جانباز يا اسير داديد، اعمالتان را به هدف ميرساند و مشفوع نتيجه قرار ميدهد، زيرا عمل وقتي به هدف نرسد «وتر» و تك است: (فَلا تَهِنوا وتَدعوا اِلَي السلمِ واَنتُمُ الاَعلَونَ واللهُ مَعَكُم ولَن يَتِرَكُم اَعملَكُم)(8).
تنظيم كننده: محمد زند
-------------------------------------
پي نوشت:1 ـ سوره روم، آيه 30.
2 ـ سوره روم، آيه 30.
3 ـ سوره اعراف، آيه 73.
4 ـ سوره اعراف، آيه 85.
5 ـ سوره اعراف، آيه 65.
6 ـ سوره ممتحنه، آيه 8.
7 ـ سوره انفال، آيه 61.
8 ـ سوره محمد صلي الله عليه و آله و سلم، آيه 35.