اعتراضات ضدنژادي در شهر فرگوسن در ايالت ميسوري امريكا كه از آگوست 2014 شروع شده و طي روزهاي اخير به شهرها و ايالتهاي ديگر امريكا نيز گسترش پيدا كرد، احتمالا از لحاظ عمق و شدت با اعتراضات دهه 1960 يا شورشهاي سال 1992 لس آنجلس قابل قياس نباشد. در جريان اعتراضات ماه آوريل 1992 لس انجلس كه تقريباً به دليلي مشابه اعتراضات فرگوسن اتفاق افتاد، 52 نفر كشته و حدود 2 هزار امريكايي زخمي شدند. با اين حال، اهميت اعتراضات شهر فرگوسن شايد از يك نقطه نظر، از اعتراضات سال 1992 و 1960 پر اهميتتر باشد.
اعتراضات دهه 1960 در اوج جنبشهاي مليگرايانه در آفريقا، آسيا و امريكاي لاتين اتفاق افتاد و از اين نقطه نظر، موجي متفاوت از روندهاي جهاني شكلگيري دولت- ملتهاي جديد محسوب ميشد. شورشهاي آوريل 1992 لس آنجلس نيز در سالهاي اول فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، افول كمونيسم و سرمستي ناشي از پايان تاريخ تاريخ كليد خورد. اعتراضات شهر فرگوسن و گسترش آن به شهرهاي ديگر امريكا در فضايي متفاوت در حال رخ دادن است. شايد سطح توسعه يافتگي دولت- ملتي مانند امريكا، باعث شود كه ما به سختي بتوانيم بين حوادث فرگوسن با اتفاقات اين روزهاي خاورميانه، از يمن گرفته تا عراق و سوريه و مصر ارتباط برقرار كنيم. با اين حال، به نظر ميرسد از يك منظر، ميتوان بين اتفاقات سه - چهار سال اخير در خاورميانه، با حوداث ماهاي اخير در امريكا و حتي تحولات مناطقي مانند كاتالونياي اسپانيا و اسكاتلند انگليس پيوند برقرار كرد.
فرض غالب تئوريهاي جهاني شدن در طول دهه 1990 اين بود كه نيروهاي جهاني شدن به افزايش وابستگيهاي فراملي منجر شده و شكلگيري هويتي به نام هويت جهاني، در نهايت باعث كمرنگ شدن مرزهاي ملي و ضعيف شدن دولت- ملتها خواهد شد. اين فرضيهاي درست بود كه تا حدي اتفاق افتاد ولي در روندي ظاهراً متناقض، قدرت كنترلي دولتهاي ملي بر شهروندان را هم به شكل بيسابقهاي تقويت كرد. كار به جايي كشيده كه دولتها نه تنها تا خصوصيترين بخشهاي زندگي شهروندان نفوذ كردهاند، بلكه خود شهروندان نيز در روندي صد البته آگاهانه، حريم خصوصيشان را براي دولتها و ديگران به اشتراك ميگذارند. طعنه تاريخ اينكه، اگر شهروندان قرن بيستم نميدانستند كه دولت بر تارو پود زندگي خصوصي آنها مسلط شده و سايه انداخته، شهروند قرن بيست و يكمي، ميداند وآگاهانه خود و حريم خصوصياش را به اشتراك جهاني ميگذارد.
اما موضوعي كه كمتر مورد توجه قرار گرفته، روند ظاهراً متناقضي است كه جهاني شدن و نيروهاي آن به بار آوردهاند. انقلاب ها، اعتراضها و قيامهاي اواخر سال 2010 خاورميانه كه با خودسوزي محمد بوعزيزي در تونس كليد خورد و با شكل و شمايلي متفاوت به مصر، بحرين، سوريه و... گسترش يافت، در غرب اغلب به پاي گسترش شبكههاي اجتماعي نوشته ميشوند در حالي كه اغلب، يك وجه مشترك اين تحولات از نظرها دور ميماند: « جنبه هويتي فروملي» نظريه جهاني شدن به ما ميگويند كه نيروهاي جهاني شدن، وابستگيهاي ملي را ضعيف و به ظهور يك وابستگي جهاني كمك كرده است.
احتمالا اين استدلال درست است اما به نظر ميرسد نيروهاي جهاني شدن در روندي متناقض، باعث بيدار شدن هويتهاي فروملي شدهاند. فناوري اطلاعات، شبكههاي اجتماعي و رسانه ها، در همان حال كه باعث نزديك شدن افراد و كمرنگ شدن مرزهاي ملي در خاورميانه شدهاند، به تقويت هويتهاي نژادي- قومي كردي، عرب، ايزدي و همچنين هويتهاي مذهبي دامن زده است. براي اولين بار در طول تاريخ 70 ساله بعد از پايان جنگ دوم جهاني، بحث درباره تجزيه هفت هشت كشور از بين 16 كشور خاورميانه، بيش از هر موقع ديگري مطرح است در اروپا با همه سطح توسعه يافتگي، براي اولين بار چالش هويت فروملي كاتالوني، اسكاتلندي، ونيزي، ايرلندي و... مطرح است. حوادث شهر فرگوسن در ايالت ميسوري كه به اعتراضات نژادي در ايالتها و شهرهاي ديگر امريكا كشيده شده، از همين منظر با حوادث خاورميانه و اروپا قابل مقايسه است. ظاهراً در امريكا، گسل نژادي هويتي (سفيد و رنگين پوست) از گسلهاي ديگر فعالتر است.
بر اساس نظر سنجي موسسه پيو(PEW) در ژانويه 2012، تصور كشمكش طبقاتي بين سفيدپوستان، طبقه متوسط و رأيدهندگان مستقل به شدت زياد شده و به مهمترين عامل تنش در جامعه امريكا تبديل شده است. در سال 2012، اين تصور بين 66 درصد امريكاييها شايع شده است. اين بررسي نشان ميدهد كه تصور افكار عمومي امريكا اين است كه شكاف در داخل جامعه امريكا بين فقير و ثروتمند، به حد دو شكاف بالقوه ديگر، يعني شكاف مهاجر- بومي و شكاف سياه- سفيد رسيده است. اين وضع به خصوص از اين جهت اهميت دارد كه برخي كارشناسان اجتماعي در امريكا ميگويند كه اگر وضع شكاف به همين منوال ادامه پيدا كند، ممكن است منجر به تغيير وضعيت (Game Change) در داخل جامعه امريكا شود.
البته مشخص است كه حوادث در خاورميانه، اروپا و امريكا همگي به نتايجي مشابه منجر نخواهند شد ولي ظاهراً ميتوان گفت كه مخرج مشترك همه اين حوادث، تقويت هويتهاي فروملي در مقابل آن چيزي است كه دولت ملي شناخته ميشود.