کد خبر: 684401
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۹۳ - ۰۹:۴۳
نفیسه ابراهیم زاده انتظام
شناسنامه همزيستي افراد يك جامعه، فرهنگ عمومي آن جامعه است كه مبتني بر آن ساير روابط زيستي انساني شكل مي‌گيرد. در حال حاضر موارد متعددي از اين برگه هويتي به دلايل متنوع ناخواناست.
مثلاً براي داشتن فرهنگ اسلامي جامعه بايد اسلام و اصول زيست مسلماني را بشناسند تا بتواند نمونه قابل ارائه و عملي از آن در الگوي يك جامعه به نمايش بگذارد.
در حالي كه در عمل اغلب جوامعي كه مبتني بر فرهنگ اسلامي شكل گرفته‌اند، اعتماد به سران يك حكومت براي تأسيس حكومتي كه پايه اسلامي دارد، حرف اول را مي‌زند و افراد جامعه خود را از شناخت مباني فرهنگ ايراني و اسلامي بي‌نياز مي‌دانند.
بنابراين مدتي به هنجارهاي مصوب و آئين‌نامه‌اي تن مي‌دهند و بعد از مدتي از آنها خسته شده و راه خود را مي‌روند كه الزاماً ويژگي‌هاي زندگي به شيوه يك شهروند مسلمان را ندارد.
از سوي ديگر آسيب قابل بحث ديگر در شكل‌گيري فرهنگ عمومي، مسئله مهاجرت و اختلاط فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌ها است كه همگني آنها زمان زيادي مي‌برد و هزينه مادي و معنوي فراواني به جامعه تحميل مي‌كند.
در سال‌هاي ابتدايي انقلاب تمركز امكانات در شهرهاي بزرگ و مراكز استان‌ها اصلي‌ترين علت مهاجرت به شمار مي‌رفت كه اين مسئله با بروز جنگ تحميلي عليه كشورمان شدت بيشتري پيدا كرد. همچنين جايگاه سوم علل مهاجرت به سمت كلانشهرها به عواملي از قبيل افزايش جمعيت متولدين دهه 60 و نياز به كار و در نهايت نيز عدم پايبندي به اصل بومي گزيني در پذيرش دانشگاه‌ها و پذيرش بدون قاعده دانشگاه‌ها از دانشجويان غير بومي در جريان اولويت گرفتن تحصيل دانشگاهي و داشتن مدرك رتبه چهارم شدت گرفتن مهاجرت‌ها مربوط مي‌شود.
هر چند كه بايد پذيرفت تمام اين موارد در بستر وابستگي شديد و بيمارگونه اقتصاد به نفت و فلج شدن توليد شكل گرفتند. به علاوه اينكه چرخه اقتصاد داخلي نيز از توليد محور به خدمت محور تغيير ماهيت داد و همين مسئله نيز موج مهاجرت و تخليه روستا‌ها و شهرهاي كوچك را تقويت كرد.
به عنوان مثال و با استناد به آمار مديريت بحران كشور ورود بيش از 6 و نيم ميليون نفر در طول حدود 35 سال به كلانشهري مثل تهران براي گزارش وضع پديد آمده به اندازه كافي گويا هست.
يعني براي پذيرايي از مهاجرين تمام هم و غم دولتمردان و دولتشهرها بر فراهم كردن زيرساخت‌هاي سخت افزاري قرار گرفت، بدون اينكه در نظر گرفته شود كه آيا شهرهاي مقصد ظرفيت فرهنگي پذيرش جمعيت جديد را دارد يا خير.
به عبارتي مباني فرهنگي و اعتقادي نه‌تنها به موازات اين گسترش مهاجرت و افزايش تقاضا تقويت و روزآمد نشد بلكه فرهنگ بيگانه نيز در مسير اين غفلت ما، راه را براي ورود خود هموار ديد. در نتيجه فرهنگ جامعه به ملغمه‌اي بدل شد كه بخش بزرگي از شهروندان و جمعيت غالب آن بايد اصول اوليه شهرنشيني را مي‌آموختند. در حالي كه به موازات اين مسئله و با استفاده از نقاط ضعف ما جا براي مانور هر چه بيشتر نفوذ شبكه‌هاي ماهواره‌اي و فرهنگ وارداتي باز بود.
يعني روستاييان تازه شهرنشين كه دست از فرهنگ خود شسته و به اميد زندگي بهتر جلاي وطن كرده‌اند و قيد زندگي در هواي آزاد و خانه‌هاي فراخ را زده‌اند بايد آداب رانندگي در بزرگراه‌هاي غريبه، زندگي در آپارتمان‌هاي 40 متري و چند طبقه، ادبيات گفت و گو، نوع لباس پوشيدن، عادات غذايي، خريد، زاد و ولد، خريد، . . . و حتي مباني اعتقادي جديدي را كه روشنفكري شهري مي‌پسنديد، مي‌آموختند.
بنابراين آموختن تمام اين موارد به نوشهرنشين‌ها دشوار و هزينه‌بر شد؛ در حالي كه عزمي براي اين هزينه‌كرد هم براي اين منظور صورت نگرفت.
خانه‌هاي حياط‌دار كه هويت و فرهنگ ما را مي‌ساختند به بهانه نوسازي بافت فرسوده و ايجاد درآمد پايدار فروش تراكم براي شهرداري‌ها و كمبود زمين تخريب و ساختمان‌هاي بلند قد غريبه را برافراشتيم؛ در حالي كه بافت فرسوده مي‌توانست با همان معماري نوسازي شود.
يعني به راحتي معماري را از فرهنگمان زدوديم. دانشگاه‌ها و مراكز علمي و آموزشي را به شيوه غربي‌ها ساختيم و به راحتي سنگر دانشگاه و كرسي‌هاي تعليم و تعلم را واگذار كرديم. قداست معلمي را با نگاه اقتصادي و شغلي آلوديم و فرصت مغتنم فرهنگ آموزي را از مدرسه گرفتيم و در مقابل به آموزش صرف علوم بسنده كرديم.
به اميد صنعتي شدن و گسستن از اقتصاد منابع محور به آموزش و پژوهش علوم تجربي و فني بدون تربيت اكتفا كرديم و نعل به نعل سبك زندگي كشورهاي صنعتي را تقليد كرديم و در برابر نه‌تنها به سلامت از گذر صنعتي شدن عبور نكرديم بلكه از فرهنگ و اصالت فرهنگي خود نيز غفلت كرديم و نه اين مانديم و نه آن شديم!
اما به هر رو و در شرايط حاضر نبايد از ريز شدن در كاستي‌ها بترسيم و پرداختن به جزئيات شكل‌گيري فرهنگ عمومي اگرچه دردناك غفلت نكنيم زيرا علاوه بر اينكه نقاط ضعف را نشانمان مي‌دهد، نهادهاي تأثيرگذار و البته مسئول را نيز در اين مسير مشخص مي‌كند و بهانه را براي شانه خالي كردن از نهادهاي ريز و درشت فرهنگي و اجرايي مي‌گيرد.
همچنين غلبه اين نگاه باعث مي‌شود كه افكار عمومي جامعه فرهنگ را فقط يك امر حاكميتي و دولتي نپندارند و خود براي اصلاح آن همت كنند كه قدر مسلم بسيج جامعه براي آن نه‌تنها يك انتخاب كه تنها راه است.
در نهايت هم شوراي فرهنگ عمومي مي‌تواند نقش يك ريز پردازنده فرهنگي را ايفا كند و نتيجه را براي پردازش و تصميم‌گيري به جامعه منتقل كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار