کد خبر: 682878
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۳ - ۱۹:۳۵
بررسي آسيب‌شناختي علوم سياسي و شروط تحقق علوم انساني اسلامي در گفت‌وگو با دكتر گنجي، مدير مسئول روزنامه جوان
سياست در غرب علم قدرت و در اسلام علم هدايت است ما همه چيزمان با فلسفه حكومت در اسلام بايد تأييد شود. اگر بتوانيم فلسفه حكومت اسلامي را براي اساتيدمان كه محور تحول علوم انساني هستند، نهادينه كنيم، در سطوح مختلف موفق خواهيم بود
در موضوع اسلامي‌سازي علوم انساني، بررسي رشته‌هاي مختلف و كنكاش شاخصه‌ها و مميزات آن با علوم غربي، از بحث‌هاي دامنه‌دار و مطول است. در اين گفت‌وگو دكتر عبدالله گنجي، مديرمسئول روزنامه جوان، از زاويه‌ آسيب‌شناختي به بحث علوم سياسي اسلامي و تفاوت‌هاي آن با علوم سياسي رايج غربي پرداخته‌ و راهكار پياده كردن مباني اسلامي در علوم سياسي را برشمرده‌ است.

آيا مفهومي به نام علوم سياسي اسلامي داريم؟

در جهان‌بيني اسلامي همه علوم از دين و مباني ديني نشئت مي‌گيرد و علوم انساني، چون بر انسان و تربيت انسان تأثير دارد، طبيعتاً در اين مسئله اولي است. اينكه بگوييم علوم سياسي اسلامي و غير اسلامي داريم، خيلي قابل دفاع‌تر از اين است كه بگوييم فيزيك اسلامي و غير اسلامي داريم. گرچه آنجا هم چون همه چيز از خداست، همين قاعده هست، اما در علوم انساني، كاملاً اين قضيه مشهود است.

علت اصلي به اختلاف در مباني فكري، روش علم و معنادهي به عناصري است كه علم سياست با آن معنا مي‌شود. در واقع تعبيري كه از علم سياست در علوم غربي هست، «علم قدرت» است؛ آنجا سه اصل كسب، حفظ و تداوم قدرت است اما در انديشه اسلامي، علم سياست به معني «علم هدايت» است و اين نشان مي‌دهد افتراقي كه بين اين دو علم وجود دارد، افتراق معرفتي است.

تفاوت مباني و نتايج علم سياست اسلامي و علم سياست غربي چيست؟

وقتي فلسفه وجودي حكومت، هدايت باشد، يعني نقش پيامبري براي آن قائل شويم، خيلي قضيه فرق مي‌كند. همين‌جاست كه مسائلي مانند مشروعيت حكومت، مباني حكومت، مرجع اعمال حاكميت و غايت تشكيل نظم سياسي تفاوت مي‌كند. غايت تشكيل حكومت سياسي در انديشه غيراسلامي، الان كه دوره پُست‌مدرن است، رفاه و امنيت است، ولي در انديشه سياسي اسلامي، خصوصاً در انديشه امام خميني، غايت تشكيل نظام سياسي، رسيدن به كمال است. به خاطر همين، در علوم اسلامي، حكومتي كه برآمده از علم سياست است، مسئول برآوردن نيازهاي هر دو بعد حيات انساني خواهد بود... و اينجا تفاوت اساسي علوم اسلامي و غير اسلامي آشكار مي‌شود.

در غرب از جهت نظري معتقدند كه وظيفه حكومت و سياست، تسهيل امور اقتصاد و تأمين امنيت و... است اما در انديشه امام كه برگرفته از تفكرات اسلامي است و انسان را موجودي دو بعدي و دين را داراي جامعيت مي‌داند، حكومت به تأمين همه ابعاد انسان، اعم از فرهنگ، اخلاق، خانواده، اقتصاد و امنيت، سياست و... ملزم مي‌شود.


سياست در غرب علم قدرت و در اسلام علم هدايت است


مشكل اساسي علوم سياسي كشور ما چيست و ريشه آن را در چه چيزي مي‌توان يافت؟

به اساس مشكلات سياسي در كشور ما كمتر توجه شده است. در واقع نگاه به اين مسئله يك نگاه انتزاعي است. از نظر من مشكل همان جنبه‌هاي معرفتي علوم سياسي است و در علوم سياسي روش‌هاي جديد، مثل روش‌هاي گفتماني، روش‌هاي هرمنوتيك و روش‌هاي پساساختارگرايانه، هم‌نظر و هم‌روشند و به اين خاطر وقتي نظريه‌اي، جنبه انديشه‌اي به خودش مي‌گيرد و از بعد هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي به قضايا نگاه مي‌كند، معرفت‌هاي سيال، شالوده‌شكن و جديد توليد مي‌شوند.

طبيعتاً در اينجا آن معرفت ذاتي كه به آن معتقديم و از آن مي‌گوييم، معني پيدا نمي‌كند و انساني كه در آن مدنظر است، مي‌شود انسان اين جهاني. مثلاً ما معتقديم معرفت ذاتي است، اما برخي مكاتب مثل نظريه گفتمان، معرفت را حاصل منازعات گفتمان‌ها در يك فضاي تخاصم مي‌دانند. اگر شما بخواهيد با همين نگاه به منازعات شيعه و سني يا امام حسين عليه‌السلام و يزيد نگاه كنيد، اصلا چيزي ديگر برداشت مي‌كنيد. بنابراين مشكل، بحث معرفتي است و ما براي علوم سياسي اسلامي‌مان مجبوريم در روش، گزينش كنيم و از روش‌هايي استفاده كنيم كه به معرفت‌هاي ذاتي سوارند. نقطه تمركز ما بايد روي اين مسئله باشد.

مميزات و مؤلفه‌هاي معرفت و گفتمان‌هاي غيراسلامي كه به آن اشاره كرديد در كجاست؟

گفتمان به مثابه يك نظريه است كه پساساختارگرا، ضدقاعده و ضد معرفت‌هاي ذاتي است و ريشه ذاتي براي معرفت قائل نيست و اعتقاد دارد كه معرفت را خود انسان توليد مي‌كند. بنابراين معرفت يك چيز نسبي است كه در منازعات به دست مي‌آيد. معرفت‌شناسي نيز به‌مثابه عينكي است كه به چشم مي‌زنيد تا با آن دنيا را ببينيد. اگر شما خدا و رابطه‌اش با انسان را نبينيد يا اشتباه ببينيد، نگاه شما به دنيا و علوم آن متفاوت مي‌شود.

براي مثال مسئله‌اي به نام ازدواج، معناي خاصي براي ما دارد، يعني يك حكم الهي است كه با يك قواره و قاعده خاص اتفاق مي‌افتد و شرايطي دارد كه بايد محقق شود. ذات اين ازدواج، وجود دو جنس است، يعني «مِن ذَكرٍ و اُنثي». حالا وقتي معرفت سيال شد، ممكن است بگوييد چه كسي گفته ازدواج بايد حتماً براي دو جنس مخالف باشد؟! مرد با مرد و زن با زن هم مي‌توانند ازدواج كنند! اين همان معرفت توليدي است كه در آن فهم خود را به معرفت تبديل و آن را اعمال مي‌كنيم. به همين خاطر مي‌بينيم غرب عليه ما بيانيه صادر مي‌كند كه شما چرا همجنس‌گرايي را ممنوع كرديد و حقوق بشر را مغتنم نمي‌شمريد؟! اين معرفت معرفتي است كه در علوم سياسي رايج است و ما درگير آن هستيم.

با توجه به مؤلفه‌هايي كه فرموديد، چقدر آنچه در كشور ما، چه در مقام نظري و در رابطه با مسائلي مثل قانون اساسي و چه در بحث آنچه در عمل اجرا مي‌شود با مباني حقيقي علوم سياسي اسلامي فاصله دارد؟ ما كجاييم و بايد به كجا برسيم؟ چه ميزان از علوم سياسي، چه از جنبه نظري و چه از جنبه عملي غربي است؟ در نهايت، در علوم سياسي براي گذار از وضع موجود به وضع مطلوب، چه سازوكارها و تدابيري را لازم مي‌دانيد؟

در قانون اساسي ما جوهره اسلامي در تمام فصول پيش‌بيني شده است، مشكل ما در بحث محتواست. اگر بخواهيم با نگاه راديكال‌تر نگاه كنيم، بحث محتوا هم نيست، بلكه بحث فقدان استاد است! چون اگر محتوا هم مشكل داشته باشد اما اساتيدي باشند كه به لحاظ معرفتي، بنيان‌هاي درستي داشته باشند، مي‌توانند متن آلوده را براي دانشجو شرح دهند و آسيب‌شناسي كنند.

اگر به ياد داشته باشيد آقاي حجاريان پس از فتنه سال 88، در رابطه با علوم انساني بحث‌هايي جدي را مطرح كرد كه شايد در آن فضا، خيلي مورد توجه قرار نگرفت. يا شايد به خاطر اينكه مي‌گفتند اين اظهارات يك متهم است، خيلي برجسته نشد. ايشان با صراحت گفتند‌يكي از دلايلي كه من به اين فضا كشيده شدم اين بود كه وقتي وارد علوم سياسي شدم، حجم زيادي از نظريه‌ها و ايدئولوژي‌ها را به ذهنم سپردم و چون درگير كار اجرايي بودم، قدرت بازخواني و نقد و تحليل آنها را نداشتم. گاهگاهي يكي از اين نظريات را مي‌آوردم در چارچوب نظام جمهوري اسلامي و مي‌ديدم مطابقت ندارد. بنابراين نظام را متهم مي‌كردم مشكل دارد، نه آن نظريه را!

حجاريان بارها بحث مشروعيت را مطابق همين ديدگاه‌ها مطرح كرد؛ مشروعيت كاريزما، مشروعيت قانوني، مشروعيت سنتي و... وقتي اين طور نگاه كنيد چيزي به اسم مشروعيت الهي وجود ندارد و معني پيدا نمي‌كند. پس دستور حاكميت و ولايت فقيه ديگر براي شما مشروعيت پيدا نمي‌كند. چون به لحاظ معرفتي همه چيز را زميني مي‌بينيد و وقتي نگاه معرفتي شما اين گونه باشد، مشروعيت هم زميني مي‌شود. ما در مسائل احزاب سياسي كشور خودمان همين مشكلات معرفتي را داريم!

امام مي‌خواست احزاب، اختلاف نظر و اختلاف سليقه داشته باشند. همين بحث ولايت فقيه را وقتي با معرفت ذاتي، يعني همان نگاه امام بررسي مي‌كنيد، مي‌بينيد بحثي كشفي است، در امتداد حكومت انبيا و قدسي و مطلقه. ولي وقتي با نگاه معرفتي جريان اصلاحات نگاه مي‌كنيد انتخابي، قانوني و زميني مي‌شود، چيزي عكس نگاه ذاتي. اين نگاه، با عقلانيت و معرفت غربي است كه بحث كشفي و قدسي را با رأي مردم در تعارض مي‌داند.

حضرت آقا سال 93 (خرداد امسال) در حرم مطهر امام فرمودند مردم‌سالاري ما درون‌ ديني است، متأسفانه ما نرفته‌ايم كار كنيم و اين مسائل را از متن اسلام استخراج كنيم. مثلاً حضرت امير عليه‌السلام مي‌فرمايد اگر نبود بيعت بيعت‌كنندگان، خلافت را نمي‌پذيرفتم. در عين حال مي‌فرمايد اگر خداوند از علما پيمان نگرفته بود هم از آن اعراض مي‌كردم. يعني حضرت، اسلاميت و جمهوريت را با هم و در كنار هم لحاظ فرمودند. اين نظريات را اگر نتوانيم از متون اسلامي استخراج كنيم طبيعي است كه بايد به علوم غربي ارجاع بدهيم و آن وقت است كه در بن‌بست نظري گرفتار مي‌شويم. مشكلي كه الان گريبانگير ماست.

بنابراين مشكل ما در جامعه، مشكل معرفتي است. گاهي مي‌توانيم علاوه بر مباني مشروع و صحيح معرفت‌شناسان اسلامي، به لحاظ قانوني و مباحث دموكراسي، مسئله‌اي را در جامعه نهادينه كنيم تا مورد پذيرش همگان قرار بگيرد. اما شايد نتوانستيم در يك جامعه، لزوما همه را با مباني مد نظر اسلام كه صحيح هم هست، هم‌رأي كنيم. خصوصا اينكه در جامعه و در سطوح مختلف هستند كساني كه حتي خود اسلام را در عمل قبول ندارند يا مقيد به آن نيستند. در اين حالت چه بايد كرد؟

بحث، بحث كارآمدي است. اگر ما بتوانيم مبتني بر نظريه سياسي اسلام كه بر جنبه‌هاي عيني حكومت سوار است، كارآمدي نظرات و اقدامات‌مان را نشان بدهيم، مشكلي نخواهيم داشت. فلسفه حكومت اسلامي و غربي مشخص است. گاهي ما نمي‌توانيم جنبه‌هاي رضايت‌مندي از حكومت اسلامي را در عمل نشان بدهيم. بنابراين فرد و جامعه، حتي اگر غرضي هم نداشته باشند، به دنبال جايگزين مي‌گردند. اگر بتوانيم كارآمدي نظريات‌مان را نشان بدهيم، چرا افراد آن را نپذيرند؟!

اگر ما معتقديم اسلام با جنبه‌هاي عقيدتي و فرهنگي افراد هم سر و كار دارد، وظيفه داريم جنبه كارآمدي خودمان را هم نشان بدهيم و ثابت كنيم. مثلاً پدر و مادر فرزند خودشان را به مدرسه مي‌فرستند تا تعليم و تربيت درست ببيند. اگر ببينند سيستم درست نيست يا كارآمدي ندارد، يعني علوم ما آلوده است، دانشگاه ما آلوده است؛ در اين آلودگي ما بايد روش و استاد را اصلاح كنيم.

استادي كه خودش تربيت‌شده نظام فكري ديگري است چطور مي‌تواند شخص مورد نظر ما را با ويژگي‌هايي كه برشمرديد، تحويل جامعه بدهد؟

دانشگاه چهار عنصر دارد؛ دانشجو، استاد، متن، قوانين و مقررات. طبق تحقيقات انجام شده 90 درصد تأثيري كه روي دانشجو است، از جهت استاد وارد مي‌شود. از طرف ديگر قوانين و مقررات هم توسط اساتيد تصويب و متون هم توسط استاد نگارش مي‌شود. بنابراين استاد نقش محوري دارد. حتي روش را هم استاد تعيين مي‌كند. مثلاً فكر كنيد موضوع تحقيقي كه استاد به دانشجوي خود مي‌دهد جايگاه ولايت فقيه در انديشه ديني است.

اگر به دانشجو بگويد با روش نقلي يا وحياني يا فلسفي تحقيق كن، يك چيزي بر اساس معرفت ذاتي حاصل مي‌شود. ولي اگر بگويد با روش هرمنوتيك تحقيق كن، به همان جايي مي‌رسد كه آقاي كديور رسيد! يعني مي‌گويد ما يك نظام سلطنتي داريم كه اين نظام پليس و قوه قهريه دارد، ارتش دارد، فرمانده كل قوا دارد... شاه هم كه همين بود. بنابراين تفسير سلطنتي از ولايت فقيه مي‌دهد. چون روش، آلوده است. در حالي كه امام با روش صحيح و معرفت ديني به اين نتيجه مي‌رسد كه اگر مي‌خواهيد در كشور ديكتاتوري نباشد، بايد ولايت فقيه باشد. اين 180 درجه مخالف نظريه غربي است كه نظام معرفتي آن نسبي است و مي‌گويد ولي فقيه هم يك آدم داراي خطا و اشتباه است. همچنين اگر كسي در امتداد اين معرفت نسبي غربي حركت كرد، مي‌شود اكبر گنجي كه نه تنها جمهوري اسلامي، نه تنها ولايت فقيه، كه حتي امام زمان را هم انكار مي‌كند...

آيا تغيير در علوم انساني، بايد از علوم سياسي آغاز شود يا نياز به تغيير در رشته‌هاي ديگر داريم؟ در واقع جايگاه علوم سياسي در تحول علوم انساني كجاست؟

چون هر رفتاري يك زيربناي فكري دارد و حكومت داراي فلسفه است، ما همه چيزمان با فلسفه حكومت در اسلام بايد تأييد شود و اگر بتوانيم فلسفه حكومت در اسلام را كه مبتني بر معرفت ذاتي و هستي‌شناسي است، به لحاظ عيني و كارآمدي و مبتني بر زمان طراحي كنيم، مشكل‌مان حل مي‌شود. اگر بتوانيم فلسفه حكومت اسلامي را براي اساتيدمان كه محور تحول علوم انساني هستند، نهادينه كنيم، در سطوح مختلف موفق خواهيم بود. بحث، همان بحثي است كه امام فرمود دين از سياست جدا نيست. بنابراين حكومت طعمه‌اي براي رسيدن به قدرت و حفظ آن نيست، بلكه وسيله‌اي است براي هدايت، يعني سياست به‌مثابه علم هدايت است.

بنابراين آسيب ما در علوم سياسي اسلامي، در فرآيند پياده‌سازي و اجراست و اينكه نتوانسته‌ايم به جامعه خود ثابت كنيم «كلُّ ما حكم العقلُ حكمَ بهِ الشّرعُ» و بالعكس.

بله! مشكل ما اين است كه نمي‌توانيم به مردم بگوييم و اين باور را نهادينه كنيم كه در اسلام وظيفه حكومت اين است كه تلاش كند مردم بروند بهشت. انديشه سياسي تشيع از پايان صفويه تا قبل از انقلاب اسلامي، رشدي نداشته و منفعل بوده است. در اين مدت مباني علوم سياسي غربي در كشور به شكل‌هاي مختلف حاكم شد. مثلاً همين نهضت مشروطه، پياده‌سازي تفكر سياسي غربي بود كه البته برخي هم خواستند براي آن مباني شرعي تعريف كنند.

امروز اگر حكومت امر به معروف كند، برخي مي‌گويند به شما چه ربطي دارد. اين بدين خاطر است كه مباني حكومت غربي در جامعه حاكم است و سلامت نَفس و سلامت معنوي و اخلاقي را جزو شئون حكومت نمي‌داند. بنابراين امر به معروف را يك فضولي و دخالت از سوي حكومت قلمداد مي‌كند و مي‌گويد حكومت اگر عُرضه دارد برود ساخت و ساز كند يا مشكل اقتصاد ما را حل كند!

و سخن پاياني...

در هدايت جامعه با متد ديني، معنويت، اخلاقي، سلامت نفس و رفع فساد از اجتماع، در كنار ساير مسائل مانند مسائل اقتصادي وجود دارد و اسلام به تمام شئون مادي و غير مادي انسان، در تمام ابعاد شخصي و اجتماعي پرداخته است. تا قبل از انقلاب اسلامي ايران و خصوصاً دوره 150 سال منتهي به انقلاب اسلامي، ما علوم سياسي غرب را مشق كرده‌ايم و اين دليل منازعات فكري موجود بين انديشه ديني حاكم و جريان روشنفكري است.

به علاوه بحث معرفت‌شناسانه علوم سياسي اسلامي و غربي و فلسفه شكل‌گيري حكومت از ديدگاه هر يك متفاوت است و بايد با روش‌شناسي صحيح و اصلاح حوزه‌هاي آموزش، خصوصاً از طريق اساتيد و نخبگان جامعه كه محور تحول هستند، به خوبي بفهميم كه كدام سياست با فرهنگ و بوم ما سازگار است و قابليت پياده‌سازي دارد.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار