زندگي افراد تحت تاثير اين مشاغل نوين قرار گرفت و بر همين اساس زندگي روزمره در كانون خانواده مانند دوران گذشته سپري نميشود.
با پيچيده شدن زندگي اجتماعي افراد، در خانوادههاي امروزي معضلات نوين يكي پس از ديگري در بنيان خانواده بروز كردند. يكي از اين پديدهها نوع اشتغال افراد در كانون خانوادهها بود كه زندگي آنها را به چالش كشانده است. در اينجا عوامل زيادي دست به دست هم دادند تا نوع شغل فرد تحت تاثير اين عوامل به زندگي افراد وابستگي پيدا كند مانند مدت زمان فعاليت فرد در نوع شغل، سختي و ساده بودن شغل، احساسي بودن شغل و غيره. مصاديقي از اين نوع مشاغل زيادند كه به عنوان نمونه آتش نشاني، پزشكي، پرستاري، مشاوره و غيره هستند كه هر يك از اين مشاغل در نحوه گذران زندگي افراد تأثيرگذارند. اگر به گذشته نگاه كنيم نوع اشتغال با كانون خانواده همزيستي مسالمتآميز داشت.
البته هر شغلي به تناسب مزايايش، مشكلات خاصي هم دارد و هر فردي به روش خود با اين مشكلات برخورد و گاهي اين مسائل را خواسته يا ناخواسته به خانواده منتقل ميكند. مشكلات كاري ممكن است زندگي مشترك را نيز تحت تأثير قرار دهد. يك كارمند خانم در اين باره ميگويد: همسرم تصور ميكند كه شغل من هيچ گاه به اندازه شغل او مهم نيست و من بايد وظايف خانهداري را نخستين اولويت كاري خود قرار دهم و اگر مشكلي در محل كار برايم پيش بيايد، جرأت عنوان كردن آن را در خانه ندارم. اولين مسئلهاي كه اشتغال افراد با زندگي روزمرهاش را در خانه به چالش ميكشاند مربوط به ساعتهاي كاري است كه فرد در حيطه خودش مشغول به كار است. در اين مورد خيلي از مشاغل به اقتضايش ميطلبد كه فرد بايد مدت زمان بيشتري را در محيط كار سپري كند و نبايد از اين غافل شويم كه با توجه به مشكلات اقتصادي بهوجود آمده در خانوادهها فرد مجبور ميشود اضافه كاري داشته باشد يا حتي دو شيفت كاري در برنامه خود بگنجاند. با اين وجود فرد مدت زمان كمي را با خانواده، همسر و فرزندان سپري ميكند و بيشترين وقت فرد در طول شبانهروز در محيط كار ميگذرد و باعث خستگي فردي و جسمي ميشود. حضور فردي با كولهباري از خستگي، موجب دامن زدن به خيل عظيمي از مشكلات در كانون گرم خانواده ميشود. دومين موضوع مربوط به نوع سختي كار آن فرد است كه شامل سختي فكري و جسمي ميشود. از اين جمله مشاغل ميتوان به پرستاري، پليس، آتش نشاني و... اشاره كرد كه هريك از اين مشاغل مطمئنا به پيكره خانواده رسوخ ميكنند و اثرات خودشان را ميگذارند. واقعيت اين است كه مسئوليتها و مسائل كاري به طور خواسته يا ناخواسته بر جسم و روح ما اثر ميگذارد و ممكن است به صورت خستگي، بيحوصلگي، عصبانيت، گوشهگيري و رفتارهاي ديگر نمود پيدا كند و خانواده در نهايت از آن تأثير بپذيرد.
آقايان نبايد مسائل كاري خود را به خانه بياورند و همسر و فرزندانشان را مضطرب و ناراحت كنند ولي ميتوانند به طور كلي آنها را از مشكلات و سختيهاي كار خود مطلع كنند تا خستگي و بيحوصلگي ناشي از كار به حساب بيتوجهي و بيمهري به خانواده گذاشته نشود. زنان به اندازه مردان بر اثر مشكلات كاري غمگين و افسرده نميشوند اما ممكن است به شدت عصباني شوند و در اين حالت دوست دارند درباره مشكل خود با كسي صحبت كنند. اين كارشناس تصريح ميكند: مشكل عمده بيشتر زنان در زمينه با شغلشان اين است كه مردان هميشه كار زنان را اولويت دوم آنها ميدانند و هيچ گاه فعاليت خارج از منزل و شغل زنان را به اندازه شغل خود مهم نميدانند. آمار نشان ميدهد آنقدر كه زنان از پيشرفت كاري همسر خود خوشحال ميشوند، مردان از پيشرفت كاري آنها خوشحال نميشوند؛ چراكه فكر ميكنند هميشه بايد پست بالاتر و حقوق بيشتري نسبت به همسرشان داشته باشند. بعضي از مردان فكر ميكنند كار بيرون از خانه به ضرر خانواده است، در حالي كه اشتغال زنان به اجتماعي شدن آنها، افزايش آگاهيها و به روز شدنشان كمك ميكند و اين به نفع خانواده است.
زنان بايد با همسر خود درباره محيط كاري و نوع شغلشان توافق كرده و نهايت سعي خود را كنند تا به وظايف همسري و مادريشان خللي وارد نشود، ازسويي مرداني كه زنانشان شاغل هستند بايد بيشتر از مردان ديگر در انجام دادن كارهاي خانه و امور مربوط به فرزندان همكاري كنند تا آنها روزبهروز خسته و فرسودهتر نشوند. وقتي زني با مشكل كاري مواجه ميشود، وظيفه شوهرش اين است كه او را تنها نگذارد، دركش كند و اگر كاري از دستش بر ميآيد انجام دهد. به طور كلي اگر زني از حمايتهاي همسرش مطمئن و برخوردار باشد، در انجام مسئوليتهاي خانه و محيط كار موفقتر خواهد بود و مشكلاتش را زودتر و بهتر برطرف ميكند.
جامعه به طور معمول مردان را نان آور خانواده ميداند و چون بيشتر مردان شغل و حرفه خود را به عنوان نخستين اولويت زندگيشان ميشناسند، چنانچه احساس كنند در انجام آن ناتوان يا بيكفايت هستند به استرس دچار ميشوند و تمام فكرشان به آن مشغول ميشود. اين كارشناس ادامه ميدهد: گاهي پيش آمدن مشكلات كاري نتيجه رفتار يا شخصيت خود فرد است به طور مثال افرادي كه از شغل و محيط كاري خود توقع زيادي دارند و خيلي كمالگرا هستند، نميتوانند مشكلات اجتماعي را به راحتي پشت سر بگذارند. ضمن اينكه برخي افراد هم وظيفه شغلي خود را به خوبي انجام نميدهند و سهل انگاري يا كم كاري ميكنند و مجبورند هميشه با مشكلات پيش آمده دست و پنجه نرم كنند. الببته افرادي كه با جديت و علاقه به كار خود ميپردازند و وجدان كاري دارند هم ممكن است گاهي به مشكلاتي دچار شوند، بيحوصلگي، بدخلقي، افسردگي، پرخاشگري، كم اشتهايي، كم خوابي و كم حرفي از تأثيرات مشكلات كاري بر مردان است كه به طور ناخودآگاه بر روابط خانوادگي آنها هم اثر ميگذارد.
مرداني كه مشكلات كاري خود را پنهان ميكنند و همسرشان نميتواند دليل موجهي براي بدخلقي و بيحوصلگي آنها پيدا كند، در روابط خود با خانواده و همسرشان بيشتر دچار مشكل ميشوند. مردان بايد بدون اغراق خانواده را از مشكلات كاري خود مطلع سازند و زنان هم بايد بدون سرزنش و با آرامش و همدلي به مردان دلگرمي دهند و از آنان حمايت كنند تا مشكلات خانوادگي هم بر مشكلات كاري افزوده نشود. مرداني كه به طور دائم با مشكلات كاري درگير هستند و در برابر آنها خود را شكننده و ناتوان نشان ميدهند و با افراد خانواده خود پرخاشگري ميكنند، به جاي آن كه در خانه به آرامش دست پيدا كنند و توان خود را براي حل مشكل كاري افزايش دهند، مشكلي بر مشكلات خود ميافزايند.
در خاتمه تأكيد ميشود مرد و زن بايد در برابر مشكلات كاري از خود صبر و متانت نشان دهند و محكم باشند و نگذارند كه مسائل پيش آمده بر روابط خانوادگي آنها اثر سوء بگذارد؛ چراكه در اين صورت در سايه آرامش و به پشتوانه همسر و فرزندان خود بهتر و سريعتر ميتوانند مشكل خود را حل و فصل كنند، پس بهتر است مسائل كاري خود را هر چند كوچك به خانه نياورند.