کد خبر: 680563
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۷
روابط بين‌الملل در اسلام(4)
در شماره نخست از اين سلسله نوشتار به ناتواني ذاتي بشر جهت تدوين حقوق جهان‌شمول و پايدار پرداختيم و در شماره دوم به اثبات اين امر پرداختيم كه تنها دين است كه مي‌تواند واضع حقوق روابط بين‌الملل باشد.
تنظيم‌كننده: محمد زند

اما چه اصولي به عنوان مباني نظام حقوقي وجود دارد؟ چنانچه در شماره گذشته (شماره سوم) گفته شد از نظر استاد جوادي آملي دو اصل«عدل» و «وحدت» به عنوان دو اصل اساسي‏اند كه روابط بين‌الملل در اسلام بر پايه اين دو تنظيم مي‏گردد. در اين شماره به «اصل عدل» مي‌پردازيم. مباحث اين سير برگزيده از كتاب «روابط بين‌الملل در اسلام» نوشته استاد جوادي آملي است.

اصل وحدت

انسان، نه از نظر تجرد روحي، همسان فرشتگان است تا بي‏نياز از هماهنگي با همنوع خود باشد و با شعار «وما مِنا اِلالَهُ مَقامٌ مَعلوم» زندگي كند و نه از جهت تجسم بدني همتاي حيوانات است تا بي‏نياز از تبادل و تعاون با همنوع خويش باشد و با شعار «قَد اَفلَحَ اليَومَ مَنِ استَعلي» كه برخاسته از حلقوم درندگان بشرنما چون آل فرعون است به سر برد و نه مي‏تواند بدون تكيه‏گاه تكويني، به تشتت و پراكندگي خاتمه دهد و راز و رمز اتحاد با همنوع خود را دريابد و با رفتار مناسب، به‏وحدت روي آورد و با شعار «قَد اَفلَحَ مَن تَزَكي» از هرگونه نقص و عيب برهد و به كمالي برسد.

بر اين اساس، اولاً انسان‏ها نيازمند زندگي مسالمت‏آميز و اتحاد با يكديگرند؛ ثانياً پشتوانه اين اتحاد بايد اهتمام به اجراي حق و سركوب كردن باطل باشد؛ ثالثاً براي تحقق اتحاد حقيقي بايد به دستورهاي وحياني كه به وسيله عقل و نقل كشف مي‏شود، روي آورد.

اَصالت وحدت

انسان از يك عامل «كثرت»، به نام طبيعت و يك عامل «وحدت»، به نام روح ماوراي طبيعي، تشكيل يافته است. حال اگر او جنبه طبيعي خود را فربه كند، جز اختلاف و نزاع با ديگران چيزي نمي‏يابد؛ ولي اگر بُعد ماوراي طبيعي خويش را تزكيه كند، از گزند هرگونه درگيري با همنوع مصون و به شهد مسالمت و صفاي جمعي كامياب مي‏گردد. خداي سبحان، آفرينش پيكر آدمي را به «تراب»، «طين»، «حمأ مسنون» و «صلصال» نسبت داد كه از نشئه كثرت و همواره سبب نزاع است و آفرينش روح انساني را به خود نسبت داد كه عين وحدت و همواره سبب اتحاد و رأفت و مايه التيام و محبت است. سر كثرت طبيعت و ماده را بايد در ضيق هستي آن جست‏وجو كرد، زيرا هر موجود مادي، شرايط خاصي دارد كه نه خصوصيت او در ديگري است و نه وي پذيراي ويژگي غيرخود است.

راز وحدتِ ماوراي طبيعت را نيز بايد در سعه وجودي آن يافت، چون هر موجود مجرد، نه در حضور ديگري محجوب است و نه از شهود غيرخود، محروم، ازاين‏رو نه بهشتيان كينه و نزاع دارند و نه در دل‏هاي مردان با ايمان كه با ماوراي طبيعت ارتباط دارند و به دستورهاي وحي آسماني عمل مي‏كنند، نسبت به يكديگر عداوت و بغض است و نه كالاهاي ماوراي طبيعي بسته و محدود است و نه فساد و كسادپذير؛ يعني همه عوامل بقا و علل دوام در آنها يافت مي‏شود، از اين رو قلمرو فراطبيعت منزه از تخلف و مبرا از اختلاف خواهد بود و مجالي براي تشتت نيست.

وحدت انسان‏هاي نخستين

انسان‏هاي اولي، براساس انديشه و فطرت ساده خود، از بينش و منش مشتركي برخوردار بودند؛ يعني هم در جهان‏بيني، بينش واحدي داشتند و هم در تشخيص حسن و قبح و مصالح و مفاسد زندگي، روش مشتركي داشتند، از اين رو خداوند آنان را به «اُمت واحده» ستوده است.

«امت» به جمعيتي مي‏گويند كه مقصد خاص و مقصود و اَمام معيني را دنبال مي‏كنند و وصف تأكيدي «واحده» در «اُمه وحِدَه» نشانگر آن است كه مردم در فطرت اولي خويش، سَمت و سوي واحدي را دنبال مي‏كردند و هيچ‏گونه اختلاف و مشاجره فتنه‏انگيزي در بين آنان نبوده است، چون يا اختلاف فكري و علمي نداشتند يا بسيار كم بود و اختلافات عملي نيز اگر در ميان آنان راه پيدا مي‏كرد، در پرتو فطرت توحيدي و نصايح انبياي پيشين (از حضرت آدم(ع) تا نوح(ع)) حل مي‏شد، چون وحي آسماني در حد موعظه در رفع اختلاف راهگشاست.

نفي اختلاف و مشاجره در انسان‏هاي اولي، يا براي آن است كه همه آنان مانند فرشتگان به فعليت و كمال خويش رسيده بودند، از اين رو اختلاف و مزاحمتي با يكديگر نداشتند؛ يا براي اينكه مردم اولي در بساطت زندگي مي‏كردند و هنوز به سوي كمال اجتماعي، صنعتي و... حركت نكرده بودند تا با يكديگر برخوردي داشته باشند؛ نظير درختي كه هنوز به فعليت نرسيده است و در هسته و حبه به سر مي‏برد و اگر از اختلاف بين انسان‏ها به مشاجره ياد مي‏كنند، به جهت تزاحم افراد آن با يكديگر مانند تنازع شاخه‌هاي درخت است و همين زمينه بعثت پيامبران اولوالعزم و نزول كتاب و قانون را فراهم نمود تا اختلاف تلخ رخنه نكند و اگر رخ‏داد برطرف شود و بار ديگر به اتحاد مطلوب دست يابند.

وحدت دروني اسلام

انسان وقتي مي‏تواند ميان ديگران يا خود و ديگري رابطه حسنه برقرار كند كه در درون خويش پيوندي و اتحادي ناگسستني ميان عقايد، اخلاق و عملش برقرار كند، وگرنه در ايجاد هرگونه اتحاد بيروني ناكام مي‏ماند، زيرا انسان دو چهره و دو شخصيتي كه هر روز به رنگي در‌مي‏آيد و نمي‏تواند خود را يكي و متحد كند، چگونه مي‏تواند با اغيار متحد شود و ديگران را متحد سازد؟

بر اين پايه، آن كه اعتقاد، اخلاق، عمل و گفتارش هماهنگ است و انسجامي دروني دارد، مي‏تواند با ديگران متحد شود و نيز مُجاز است ديگران را به اتحاد فراخواند و نسبت به پرهيز از اختلاف موعظه كند و مانند آن، وگرنه سخن او در دل ديگران اثر ندارد. همين نكته فاخر درباره مكتب فكري نيز راه دارد و اسلام به عنوان يك فرهنگ متعالي چنين است؛ يعني خود را طلايه‏دار اتحاد دانسته و ادعاي صلح و وحدت جهاني دارد، پس مي‏بايست خود از وحدت و انسجام دروني برخوردار باشد. وحدت دروني اسلام در سه بخش ظهور و بروز دارد:

1. انسجام قرآن كريم: قرآن كريم كه قانون اساسي اسلام است، هم مكتب خود را منسجم مي‏بيند و هم پيرواني متحد تربيت مي‏كند. درباره اصل مكتب مي‏فرمايد: اَفَلا يَتَدَبرونَ القُرءانَ ولَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللهِ لَوَجَدوا فيهِ اختِلفًا كَثيرا؛ يعني اگر اين قرآن از نزد غيرخدا يعني بشر اعم از خود پيامبر يا ديگري مي‏بود، در بستر 23 سال حوادث سرد و گرم، جنگ و صلح، پيروزي و شكست و جهاد و هجرتي كه دامنگير آورنده قرآن شد، يقيناً بايد بخش اولش با بخش مياني و پاياني‏اش فرق كند؛ مثلاً پس از گذشت 20 سال انسان كامل‏تر و پخته‏تر شود، در نتيجه مطالبي كه بعد از 20 سال مي‏نويسد با نوشته‌هاي گذشته‏اش تفاوت كند؛ ولي مطالب قرآن يكسان و يكدست است؛ يعني هم نخستين آيات نازل شده‏اش در اوج معرفت و فصاحت است و هم آياتي كه در پايان بعثت نازل شده‏اند.

2. انسجام شئون پيامبر اسلام: رهبر مكتب اسلام نبي اكرم‏ صلي الله عليه و آله و سلم هم تمام شرايط و شئونش منسجم و يكسان است. شاگردان ايشان وقتي به مكتب آن حضرت بار مي‏يافتند، طبق رهنمود پيامبر قلم به دست بودند و طبق دستور قبلي آن حضرت آنچه را از وي مي‏شنيدند يادداشت مي‏كردند. از پيغمبر پرسيدند آيا هرچه از شما مي‏شنويم بنويسيم؛ چه وقتي كه خوشحاليد و چه زماني كه غضبناكيد و آن حضرت ‏صلي الله عليه و آله و سلم فرمود كه آري، زيرا هم وقتي خوشحالم سُرورم الهي است و جز حق نمي‏گويم و هم زماني كه غضبناكم خشمم الهي است و سخن يا كار غيرالهي انجام نمي‏دهم، پس رهبر مكتب اسلام نيز حقيقتي منسجم دارد، چنان‏كه خود مكتب الهي؛ و چنين مكتبي و رهبري، هم مي‏توانند مردم را به وحدت دعوت و هم قانون روابط بين‌الملل را تدوين كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها