حضور در فوتبال آلمان باعث شده واقعبينانه به مسائل نگاه كند. هر چند برخي واقعيتها بسيار تلخ هستند، اما عليرضا مرزبان معتقد است صحبت نكردن در خصوص آن نه تنها به حل مشكل كمكي نميكند، كه باعث ميشود تلاشي نيز براي برطرف كردن آن نشود. سرمربي پديده كه اين روزها كنار هسلر، يكي از ستارههاي دنياي فوتبال مربيگري ميكند معتقد است ايجاد تغييرات در فوتبال ايران بسيار سخت است اما اگر اين تغييرات با تمام سختيهايي كه وجود دارد انجام نشود، به ضرر فوتبال ايران تمام ميشود. مسئلهاي كه بسيار مهم است و بيتوجهي به آن، حتماً پشيماني عميقي را در پي خواهد داشت.
مرزبان سالها در فوتبال آلمان حضور داشته و اكنون چند سالي است كه حضور در فوتبال ايران را نيز تجربه ميكند. به عنوان شخصي كه دو تجربه كاملاً متفاوت در دو دنياي متفاوت فوتبالي داشتي، تفاوتهاي فوتبال ايران و آلمان را در چه چيزي ميبيني؟
اين بحث خيلي كلي و اساسي است. تفاوتها يكي دو تا نيست. فوتبال در آلمان روي اصول و قاعده بنا شده است. باشگاهها ارتباط مستقيم با صنايع دارند. مثل صنايع اتومبيلسازي نقشي پررنگ در فوتبال دارد يا حتي بانكها در اين خصوص تعيينكننده هستند و در واقع ميتوان گفت كه صنايع سنگين در بحث فوتبال تعيينكننده هستند و ارتباط مستقيم با اين ورزش دارند. براي مثال وقتي در مورد مرسدس بنز صحبت ميكنيد، چيزي كه به ذهن ميرسد قدرت و هماهنگي مطلقي است كه جاي هيچ حرفي باقي نميگذارد. فوتبال در آلمان به همين شكل با صنايع هماهنگي دارد. يعني در مورد فوتبال آلمان هم به همين شكل حرف ميزنند. يك فوتبال محكم و قوي و ماشيني. اما يكي از مهمترين فرقهاي فوتبال ايران با آلمان در اين است كه آنها با تمام وجود فوتبال را دوست دارند و فوتبال براي آلمانيها سمبل واقعي زندگي است و با اين ورزش زندگي ميكنند. حال آنكه در ايران فوتبال يك تفريح است.
به نظر ميرسد يكي از تفاوتهاي اصلي فوتبال ايران با دنيا كه آلمان هم خب يكي از كشورهاي مطرح فوتبال در دنياست در اين باشد كه فوتبال در ايران به صورت دولتي اداره ميشود نه خصوصي. يعني دست مديران در جيب دولت است نه خودشان، پس بابت هدر رفتن پولهايي كه هزينه ميكنند نگران نيستند!
البته خصوصي نبودن فوتبال يك معضل بزرگ است اما اين تنها يك بخش مشكلات فوتبال ايران است كه شايد حتي در مقايسه با ديگر موارد خيلي هم كمرنگ باشد. شايد اين تصور ايجاد شود كه خصوصي بودن فوتبال در دنيا باعث ميشود كه خرجها حساب شده باشد و بيگدار به آب زده نشود.
اين مسئله را نميتوان رد كرد كه وقتي مديري قرار است از جيب خود هزينه كند همه جوانب كار را ميسنجد. مثلاً به بازيكني پول نميدهند كه بازي او را به طور كامل زير ذرهبين نگذاشته باشند و از سلامت جسماني او مطمئن نباشند. يا مربياي را انتخاب نميكنند كه كارنامه مشخصي نداشته باشد و به صرف تعريف و تمجيد مديربرنامهها و دلالها با كسي پاي ميز مذاكره و قرارداد نمينشينند.
خب نتيجه اين آيندهنگري حتماً در روند حركتي تيم نتيجه مثبت خواهد داشت و در مقابل اينجا چون پولي كه خرج تيم ميشود از جيب مديران نميرود، تحت هر شرايطي با جذب بازيكن و مربي موافقت ميكنند، حتي اگر آشنايي از طريق CD يا با چربزباني دلالها باشد. اما اين تنها يك روي سكه است كه ديده ميشود. گاهي مديران حتي پولي براي خرج كردن ندارند. وظيفه مدير در هر صورت تهيه پول است. حتي اگر باشگاهها دولتي اداره شوند و تهيه پول در باشگاههاي دولتي كار آساني نيست. خصوصاًكه هميشه يكنفر تصميمگيرنده نيست.
يعني فكر ميكنيد مشكل عمده فوتبال ايران با خصوصي شدن تيمها حل نميشود؟
ببينيد، يك واقعيت وجود دارد كه دوست نداريم آن را قبول كنيم و ميخواهيم با عبور از كنارش خودمان را گول بزنيم.
واقعيت اين است كه فوتبال ما خصوصي نميشود. حداقل نه به اين زوديها كه به عمر من و شما قد بدهد! وارد شدن به بخش خصوصي شرايط خاص خودش را دارد و معيارهاي مشخصي را ميخواهد. معيارهايي كه ما آنها را نداريم. معيارهايي كه در بخش سرمايهگذاري براي معرفي كالا به دنيا داشتن آن بايدي است. براي معرفي كالاي خود به دنيا بايد از كانالهاي مختلف وارد شويد و به عنوان يك مسئله خاص به آن نگاه كنيد. اين كار مستلزم يك برنامهريزي دقيق و حساب شده است و نيازمند داشتن تبليغات گسترده كه بتواند تضمينكننده باشد. شما ببينيد نتيجه يك تبليغات موفق اين است كه شما همين الان هم كه ميخواهيد دستمال كاغذي بخريد ميگوييد كلينكس! اين يعني جا افتادن يك مسئله در دنيا. يعني يك تبليغات موفق كه جواب داده است. اساسيترين معيار خصوصي شدن هم همين است.
اينكه در بازارهاي جهاني بتوانيم بدون مرز كالاي خود را ارائه دهيم. اما در ايران بر سر اين راه مشكلات فراواني است كه حل كردن آن زماني بس طولاني را ميطلبد. ما در ايران فقط حرف خصوصيسازي را ميزنيم و بس. وقتي هم كه بحث خصوصيسازي فقط يك بحث روي هواست و به واقعيت نزديك نميشود نميتوان روي آن به عنوان گزينهاي براي حل مشكلات و معضلات فوتبال حساب كرد كه اگر حساب كنيم يعني آن قسمت از معضلات را كه قرار است از اين طريق حل شود براي هميشه به قوت خود باقي ميماند! غير از اين است؟
كوتاه شدن دست دلالها از فوتبال هم ميتواند به رشد اين ورزش كمك شاياني كند. دستي كه البته طي سالهاي اخير آنقدر قدرتمند شده كه بعيد است بتوان آن را از سر فوتبال دور كرد!
واقعيت اين است كه دلالها به چند بخش تقسيم ميشوند. يك عده دزدهاي بزرگ هستند كه در همكاري با برخي مديران عامل باشگاهها و حتي سرمربيان تيمها همكاري ميكنند و نان حرام ميبرند و عدهاي در قالب مديربرنامه كار ميكنند. دسته دوم در همه جاي دنيا وجود دارند و كارشان طبيعي است.
حال بماند كه در اين بين برخي از آنها لايي هم ميكشند! اما در تمام دنيا بازيكنان با مديران برنامه كار ميكنند و درصد بسيار اندكي هستند كه بدون مديربرنامه كار ميكنند. مديربرنامههايي كه ضرري براي فوتبال ندارند و اگر هم داشته باشند آنقدر جدي نيست كه بخواهد به چشم بيايد.
اما دزدان بزرگ كه دستشان با صاحب خانه در يك كاسه است مشكل اصلي هستند كه خب خلاصي از آنها هم همانطور كه اشاره كرديد كار آساني نيست، چراكه طي سالهاي اخير راه و چاه را به خوبي ياد گرفتهاند و مزه اين پول بيزبان كه به آساني هم به دستشان ميرسد زير دندانشان رفته و حاضر به دست كشيدن از اين سفرهاي كه پهن شده، نيستند!
يكي از معضلات فوتبال ايران شايد بيتوجهي به پايه باشد. نسل طلايي فوتبال كه از زمين خاكي رشد ميكرد و فوقالعاده هم بود ديگر تمام شده است. اين مثل يك اسطوره يا داستاني كهن ميماند. حالا نوبت به نسل نو رسيده كه از مدارس فوتبال و آكادميها رشد ميكنند. جايي كه بايد اصول اوليه فوتبال آموزش داده شود اما...
يكي از تفاوتهاي فوتبال در آلمان و ايران هم همين است. در آلمان روي معيارها كار ميشود. اصول اوليه در آكادميها به خوبي و به شكل درست آموزش داده ميشود.
در اصل آكادميها مثل كارخانه بازيكنسازي ميمانند كه نابغهها را شناسايي كرده و آنها را جمعآوري ميكنند و آموزش ميدهند تا بتوانند در آيندهاي دور و نزديك بهترين بهرهبرداري را از آنها بكنند. اما متأسفانه در مدارس فوتبال و آكادميهاي ما به تنها چيزي كه توجه نميشود همين كشف استعدادها و ياد دادن اصولي فوتبال است، به طوري كه گاه شاهد هستيم كه برخي بازيكنان بزرگ در سطح اول فوتبال كشور از يك استپ كردن ساده توپ عاجز هستند! در حالي كه ما ميتوانيم روي مسائل تاكتيكي كار كنيم نه تكنيكي. در آلمان ميگويند دو نوع تمرين كردن وجود دارد. يكي اينكه تو سالها تمرين ميكني تا شرايط ايدهآل خود را حفظ كني و يك تمرين هست كه انجام ميدهي كه باعث رشد و بهبود كارت شود. اما بعد از 10، 20 سال كار كردن، تمرين كردن نوع دوم تنها ميتواند يكي دو درصد باعث پيشرفت تو شود نه بيشتر.
آكادميهاي فوتبال باشگاهها در ايران همه يك شعار ظاهري هستند كه هيچ بازدهي ندارند. حتي براي باشگاهها. آنها چيزي ياد نميدهند كه در تمرين كردن نوع اول شخص در پي حفظ آن باشد و حتي اگر به شدت نوع دوم تمرين كردن را هم در پيش بگيرد باز هم اتفاق خاصي برايش رخ نخواهد داد. اين يك مشكل بزرگ و يك نگراني عظيم است. اين مسئله بايد در يك شرايط خاص سازماندهي شود كه اين هم مستلزم صرف هزينهاي هنگفت است و تشكيلاتي گسترده كه وجود ندارد! آكادمياي كه بتواند استعدادهاي ناب را شناسايي كرده و پرورش دهد بايد از كادر فني قوي، روانشناسان حرفهاي و تجربه بالا برخوردار باشد. اما آيا چنين آكادمياي را در ايران سراغ داريد؟
روانشناس كه در تيمهاي فوتبال و حتي ورزشهاي ديگر هرگز وجود نداشته و اگر هم بوده يك مسئله ظاهري بوده كه صرفاً جنبه تبليغاتي داشته است.
همين طور است. اينجا ورزشكار وقتي با يك روانشناس مواجه ميشود تصور ميكند او آمده تا ذهنش را بخواند! علاوه بر اين براي ما هنوز استفاده از روانشناس جا نيفتاده است.
اين يك مسئله حساس است اما متأسفانه توجهي به آن نميشود. بين مردم عادي و ورزشكار هم هيچ تفاوتي وجود ندارد، هر كس كه سراغ روانشناس برود، براي ديگران اين تصور ايجاد ميشود كه او ديوانه شده است! البته تفكر خود شخص هم معمولاً به همين شكل است حال آنكه حضور روانشناس در كنار تيمها و ورزشكاران در دنيا يك مسئله ضروري و جا افتاده است اما ما هنوز در هضم همين مسئله ساده با مشكل مواجه هستيم !
اما با توجه به اينكه ديگر نسل طلايي فوتبال ايران كه از زمينهاي خاكي و كوچهپسكوچهها متولد شده بودند، تمام شده و حالا بايد روي فوتباليستهايي سرمايهگذاري شود كه از مدارس فوتبال و همين آكادميهاي نصفه و نيمه به دنياي فوتبال معرفي ميشوند!
فوتبال خياباني ما كه تعطيل شده است، يعني ديگر زمين خاكي و خياباني وجود ندارد كه توقع داشته باشيم فوتباليست معرفي كند.
الان تمام خيابانها و كوچهها را اتومبيلها به قرق خود درآوردهاند. پس چارهاي نيست جز اينكه چشم به آكادميها داشته باشيم اما تا زماني كه باشگاهها 20درصد هزينه خود را صرف تيمهاي پايه نكنند، دردي از اين معضل دوا نميشود و فوتبال ما هيچ تغييري را شاهد نخواهد بود. حال ميخواهد سرمربي تيم ملي كرش باشد يا هر كس ديگر. در آلمان، آكادميها حرف اول را ميزنند و 70درصد تيم ملي اين كشور از دل همين آكادميها بيرون آمدهاند و همين بازيكني كه گل قهرماني آلمان در جام جهاني را به ثمر رساند نيز تربيت شده آكادميهاي فوتبال آلمان است كه حالا تيم خود را به قهرماني دنيا رسانده است.
اين مسئله يعني بيتوجهي كامل به نسل جواني كه قرار است چند سال بعد فوتبال را به دست بگيرد و اين بيتوجهي ميتواند به قيمت نابودي فوتبال ايران تمام شود، اين طور نيست؟
بيتوجهي به تيمهاي پايه كه در ايران به يك امر طبيعي تبديل شده است، براي مثال مشهد، شهري به اين بزرگي بايد حداقل 180 تيم در ردههاي پايه و جوانان داشته باشد، اما نهايتاً 50 تيم در تمام ردههاي پايه دارد، آن هم تيمهايي كه فوتبالشان مثل ليگهاي 2 و 3 به طور اتفاقي برگزار ميشود! با اين وضعيت ما نميتوانيم اميدي به ايجاد تغييرات در فوتبال خودمان داشته باشيم. شما نگاه كنيد در آلمان در يك آخر هفته 7ميليون نفر فوتبال بازي ميكنند. يعني 7 ميليون نفر كارت دارند و رسماً بازي ميكنند اما اينجا به غير از ليگ برتر و ليگ يك، ديگر ليگها با شرايطي غيرقابل توصيف بازيهاي خود را برگزار ميكنند. در ورزشگاههايي كه شباهتي به ورزشگاه يا چمن ندارند، در اين شرايط چطور ميتوان توقع تغييرات داشت؟ نميخواهم بدبين باشم و فقط نكات تاريك و سياه را ببينم اما اين واقعيتي است كه اگر به آن توجه نكنيم كمر فوتبال را ميشكند و سكوت برابر آن چيزي را تغيير نميدهد!
به نظر ميرسد حضور مربيان خارجي در فوتبال ايران بتواند باعث تغيير شرايط شود اما مربيان داخلي همواره مواضع سرسختانهاي برابر مربيان خارجي ميگيرند.
با هم تعارف كه نداريم، مربي خارجي تراز اول كه بتواند حرف خاصي براي گفتن در فوتبال داشته باشد اينجا نميآيد. يعني شما مطمئن باشيد اگر مربي بتواند در ليگ 2 و 3 كشورهايي مثل آلمان، فرانسه، انگليس، اسپانيا و. . . مربيگري كند به ايران نميآيد. آنهايي هم كه ميآيند بعد از رفتن از ايران جايي در تيمهاي ديگر ندارند، يعني ميخواهم بگويم مربي تاپ نميآيد كه بخواهيم روي استفاده از توان فني او حساب ويژهاي كنيم. اين به آن معنا نيست كه مربي خوب هم نميآيد اما مربي تاپ كه بخواهيم حساب ويژهاي روي آن باز كنيم نداشتهايم ولي جدا از اين مسئله يك مشكلي كه هست اينكه مربيان داخلي متأسفانه تصور ميكنند آسمان باز شده و فقط آنها به زمين افتادهاند. هيچ يك نه ديگري را قبول دارند، نه مربيان خارجي را و هميشه آنها را هووي خود ميبينند كه آمدهاند جاي آنها را تنگ كنند. در برخي موارد هم حق با آنهاست اما نگاه به اين مسئله نگاه خوبي نيست. در ايران مربيان تصور ميكنند اگر يكديگر را زمين بزنند بهتر كار ميكنند، ضمن اينكه متأسفانه اينجا تو اگر براي رسيدن به هدفت دست به هر كاري بزني اما موفق باشي قبولت دارند و مربي زرنگي هستي. بدون توجه به اينكه چطور به اين موفقيتها دستيافتهاي و اين مسئله بسيار نگرانكنندهاي براي فوتبال ايران است.
با اين طرز تفكري كه در مربيان داخلي وجود دارد و باعث ميشود نه تنها حضور مربيان خارجي را پذيرا نباشند كه حتي از كار كردن در كنار آنها نيز گريزان باشند، مرزبان ميآيد و كنار كرانچار كار ميكند و حالا هم هسلري را به عنوان دستيار به ايران ميآورد كه ميداند همه نگاهها را به سمت خود جلب ميكند.
هر كس تفكرات خاص خودش را دارد و البته هدفي كه براي آن تلاش ميكند. مرزبان در آلمان در تيمهايي كه كار كرده همواره نفر اول بوده و استقلال فني داشته اما اينجا ميآيد كنار كرانچار كار ميكند. اين مسئله از نظر مرزبان به معناي كوچك شدن نيست يا وقتي هسلر را ميآورد براي كار كردن، هدفي را دنبال ميكند. ميخواهم اين را بگويم كه اگر به عنوان دستيار در تيمي بودي اين بدان معنا نيست كه توانايي نفر اول بودن را نداري. اين ميتواند يك فرصت باشد براي يادگيري، ضمن اينكه هميشه از نفراتي كه نسبت به تو برتري دارند چيز ياد نميگيري، گاهي حتي از آنهايي كه با تو همتراز هستند يا پايينتر، مسائلي را ياد ميگيري كه بسيار مهم است. نشستن روي نيمكت يك تيم چيزي از يك مربي كم نميكند و به نظر مرزبان كسر شأن نيست.
حرف از حضور هسلر در ايران كه شد، اين تصور ايجاد شد كه او نفر اول تيم است، حتي اگر دستيار مرزبان باشد. در كل چه چيز باعث شد هسلر را براي همكاري دعوت كنيد؟
خب تصورات ديگران خيلي مهم نيست. مهم اين است كه تو با چه هدفي، چه كاري را انجام ميدهي و از آن چه نتيجهاي ميگيري. هسلر به عنوان يك شخص شناختهشده به ايران آمد؛ شخصي كه قبل از هر چيز ميتواند از لحاظ روحي تأثيرگذار باشد. وقتي شما ميبينيد نميتوانيد توسط روانشناس روي مسائل روحيرواني تيم و بازيكنانتان كار كنيد، بايد راههاي ديگر را امتحان كنيد. حضور هسلر در پديده قبل از هر چيز مثل يك وزنه روحيرواني سنگين است. همه نفرات كادر فني پديده كاربلد و فني هستند اما شما نگاه كنيد، وقتي هسلر به ميلاد غريبي ميگويد اين گونه سانتر كن، بهتر جواب ميدهد يا ديگر مربيان. اين تذكرات توسط هسلر يك احساس خوب رواني در تيم ايجاد ميكند. هسلر يكي از ستارههاي فوتبال دنياست اما يك مربي كاملاً خاكي است كه توانسته يك بار رواني مثبت براي تيم داشته باشد، ضمن اينكه از لحاظ فني هم روي تيم و بازيكنان تأثير مثبتي دارد. حالا چه اهميت دارد كه از بيرون چه تصوري ميشود، اينكه او نفر اول است و ظاهراً دستيار يا چيز ديگري. مهم اين است كه حضور او ميتواند نتيجه مثبتي براي تيم فوتبال پديده داشته باشد.
برنامه پديده امسال چيست، نفرات خوبي جذب كرده و مربيان نامداري همچون هسلر روي نيمكت اين تيم مينشينند.
هدف ما بقا در ليگ است و كسب 35 امتياز از بازيهاي اين فصل.
يعني شعاري از قهرماني يا كسب سهميه نميدهيد؟
خودت ميگويي شعار، نه، شعار نميدهم. ما برحسب توانمنديهايمان حرف ميزنيم. قهرمان شدن تنها به داشتن بازيكنان خوب نيست. تيم ما 15 ماه است كه متولد شده است. رسيدن به قهرماني يك ساختار خاصي لازم دارد، حتي اگر در راستاي قهرماني هم قدم برداريم، قول اين مسئله را نميدهيم، چون ميدانيم به دست آوردن موفقيت سخت است و اگر براي آن سخت تلاش نكنيم، رسيدن به موفقيت جذابيتي برايمان نخواهد داشت و اين مسئله بسيار مهمي است كه نميتوان بيتوجه از كنار آن گذشت.