در مقاطع پايين ميتواند با مدرسه غيرانتفاعي، معلم خصوصي و انواع سيستمهاي پشتيبان و... در مقايسه با يك فرد عادي بهتر رشد كرده و در مقاطع بالاتر با كلاس كنكور و استاد خصوصي و... خود را در مقايسه با ديگران پيش انداخته و در مسابقه كنكور پيروز شود.
به رغم نگاه نفرتانگيزي كه ممكن است در نظر خواننده نسبت به انواع مؤسسات آموزشي خصوصي اعم از مدارس غيرانتفاعي و مؤسسات تدريس خصوصي و مؤسسات كنكور پيش بيايد ولي در حقيقت هيچ تقصيري از اين لحاظ متوجه آنها نيست و آنها صرفا در زد و بندهاي بعدي با مدارس دولتي و اجبار شدن دانشآموزان به خريد كتب آنها و شركت در كلاسهايشان توسط معلم و مدرسه مقصرند.
در واقع نظام آموزشي بيمار فرصت و بازار اين كار را فراهم كرده و طبيعت بازار اقتضا ميكند كه چنين شركتهايي شكل گيرند.
از نظام آموزشي اطلاعاتمحور و نه فهممحور تا مجال كوتاه معلم در تدريس به دانشآموز و شيوه برگزاري كنكور همه و همه باعث شدهاند تا محيطي ايجاد شود كه چيزي جز مؤسسات آموزشي خصوصي و مؤسسات كنكور در آن رشد و نمو نميكنند. در واقع مقصر اصلي مؤسسات خصوصي نيستند و نظام آموزشي ماست. نگاهي به قبوليهاي با رتبه برتر در كنكور سراسري و حتي تحصيلات تكميلي نشان ميدهد كه طبقه مرفه بيشترين جمعيت را در اين ميان كسب كردهاند. تفاوت متوسط وضعيت مالي دانشجويان دانشگاهي مانند شريف حتي از كيفيت و مدل لباسها و ريخت و قيافه دانشجويان آنها و مقايسه آنها با ديگر دانشگاهها حتي دانشگاههاي شهرهاي بزرگ مانند اصفهان و مشهد و تبريز به خوبي پيداست، لكن در صورتي كه مسئولان شكي در اين مورد دارند پرسش از قبوليهاي با رتبههاي تك رقمي و دو رقمي و سه رقمي دانشگاهها و مقايسه سطح درآمد آنها با متوسط جامعه كار چندان دشواري نيست. قشر مرفه با هزينه براي تحصيل فرزندانش اين امكان را به او ميدهد تا به مدد ضعفهاي نظام آموزشي همواره يك قدم جلوتر از قشر مستضعف حركت كند.
اين ضعف و عقبماندگي عملاً در طول زمان خود را بازتوليد كرده و يك طبقه خواص با دسترسي سهلتر به امكانات آموزشي برتر كشور را ايجاد ميكند. مشكل بعدي خود همين طبقه تحصيلكرده مرفه جدا از جامعه است. اين طبقه كه از متن جامعه دورند در آينده تشكيل مديران و مسئولان دولتي و كارشناسان، متخصصين دولتي و غيردولتي، استادان دانشگاهها و. . . را ميدهند و اين طبقه به همان دليل دور بودن از متن جامعه عملاً سكان هدايت جامعه را به سمتي ميبرد كه مورد ميل و خواست همين طبقه است. اين طبقه خاص به دليل همان رفاه پيش گفته بيشتر برخوردار و عملاً بيشتر در معرض ابزار تكنولوژيك و بهخصوص ابزارهاي رسانهاي مانند ماهواره و اينترنت و. . . است. و به همين دليل علايق و سلايق او بيش از پيش به جاي اينكه از متن جامعه برگرفته باشد متأثر از فضاي رسانهاي آلوده غربيهاست.
همچنين دغدغههاي او فرسنگها با مردم عامي كوچه و بازار متفاوت است. او محتملاً به جاي دغدغه نان و سرپناه و اجاره مسكن و كمبودهاي فاحشتر در مناطق روستايي حتي آب آشاميدني و زراعي دغدغههايي مانند اينگونه ميشود كه فضاي استادان دانشگاهها هر روز از فضاي جامعه دورتر و دورتر ميشود. سمت و سوي تحقيقات دانشگاهي به جاي اينكه مسائل اصلي جامعه را هدف بگيرد بيشتر انتزاعي با هدف پيشبرد مرزهاي دانش جهاني است. تصميمات مديران بيشتر براي تأمين نيازهاي همان طبقه است زيرا تنها نيازهايي است كه خود مدير با گوشت و پوست خود حس كرده و سوداي بهبود آن را داشته و فهم درستي از آنها دارد. كارشناسان و متخصصين نيز طرح مسئله خود را با توجه به همان نيازها و خواستها و دغدغهها انجام خواهند داد. اين نظام بيمار سكان هدايت جامعه را به دست ميگيرد و با بازتوليد خود هر روز از متن جامعه فاصله بيشتري ميگيرد.
اين نظام بيمار هدف و آمال و آرزوي ديگر افراد جامعه را نيز به دو دليل با خود همراه ميكند، اول آنكه به دليل الگو بودن متخصصين، مديران و... براي ديگر مردم محتملا آنها درستتر فكر ميكنند و دوم آنكه تنها راه موفقيت در جامعه رفاه مادي است كه منشأ پيشرفت در باقي حوزههاي قدرت و ثروت نيز ميشود.
نتيجه اينكه باقي افراد جامعه نيز هدف اول خود را به دست آوردن هرچه بيشتر و هرچه سريعتر پول قرار ميدهند و از آنجا كه باز به دليل مشكلات ساختار اقتصاد سهلترين راه تجارت و واسطهگري و دلالي است اين مشاغل در جامعه پررنگتر و هجوم براي آنها بيشتر ميشود. و در نهايت جامعهاي كه تنها هدف عموم اعضاي آن كسب ثروت از طرق سهل و سريع بدون توجه به ديگران و بيتوجه به خواستها و نيازهاي طبقه محروم و پرشمار جامعه است رو به انحطاط و فروپاشي خواهد گذاشت. امري كه هم اكنون عملاً در حال نزديك شدن به آن هستيم، روستاها و شهرهاي كوچك هر روز خاليتر و عموم نخبگان آنها پس از تحصيل بدون تعهد به ديار خود سكني در شهرهاي بزرگ و بهخصوص تهران را برميگزينند.
تنها راهحل تصحيح نظام آموزشي چه در آموزش و پرورش و چه در آموزش عالي است.
نظامي كه در آن به واسطه توانمنديهاي علمي و نه به دليل استفاده از استاد خصوصي و كلاس كنكور بتوان رشد كرد و افراد سختكوش و توانمند علمي و دلسوز نسبت به جامعه و همچنين داراي فهم درست از عموم جامعه بيشتر امكان ترقي داشته باشند.
تنها با چنين نظامي ميتوان اميد داشت كه در آينده وضعيت مديران و متخصصين و استادان روز به روز بهتر شود و از اين وضعيت شبهروشنفكري امروز كه محصول نظام بيمار آموزشي ماست خلاصي يابيم.