كتاب حاوي 25 نوشته از مؤلف است در موضوعات متنوع ليبراليسم و جهاني شدن تا ايمان و نماز. اثر داراي ويژگيهاي مثبت و قابل تقديري است كه حاكي از جديت، دقت نظر، توانايي و قابليت مؤلف در تحقيق، تفكر و نگارش است. در اين نوشتار و نوشتارهاي بعد، همه مباحث كتاب، مورد بحث و تحليل واقع نشده است و فقط به آرا و نكاتي كه به نظر نگارنده مورد مناقشه بوده، پرداخته شده است. نكته مهم اينكه نوشتار درصدد نقد كتاب «راهي به رهايي» است، نه نقد مؤلف آن و نه نقد ديگر آثار مؤلف و در اين نوشتار از لوازم و پيامدهاي نظريات مطرح شده در كتاب سخن ميگوييم، نه از عقايد و شخصيت مؤلف.
به نظر مؤلف محترم اسلامي كردن دانشگاه امري محال يا دست كم داراي صعوبت بسيار است. چون اسلامي كردن دانشگاه مبتني بر حل مسائل نظري و عملي است كه حل آنها محال است، پس تحقق اين انديشه ناممكن است. علت اصلي اين استحاله، از نظر ايشان، تعدد قرائتهاست. زيرا همينكه سخن از اسلامي كردن به ميان ميآيد، بايد پرسيد «كدام اسلام؟» مؤلف محترم بر اين عقيده است كه پاسخي كه براي حل مسائل مربوط به اسلاميسازي داده ميشود پاسخ واحدي نيست. استنطاق از كتاب و سنت هم گرهي را نميگشايد. زيرا قرائتهاي مختلف از كتاب و سنت هست و معلوم نيست كدام قرائت درست است. با رجوع به كتاب و سنت هم نميتوان بين اين قرائتها داوري كرد، زيرا «همين رجوع به كتاب و سنت بود كه قرائتهاي داوري را پديد آورد و چيزي كه اختلافزاست اختلافزدا نميتواند بود». با تشكيل هيچ شورايي از علماي اسلام نيز نميتوان به اين مشكل فيصله داد، چنانكه در مسيحيت با وجود چنين شوراهايي مشكلات حل نشد و گمان نميرود از جهت فكري و فرهنگي فرقي بين اسلام و مسيحيت باشد. آنگاه ميافزايد كه حتي اگر به فرض محال چنين دانشگاهي تشكيل شود، نوجوان و جوان مسلمان هيچ دليلي بر شركت و تحصيل در دانشگاه اسلامي را ندارد. تنها راه شركت آنان استفاده از روش «كيفر و پاداش» است.
آيا مؤلف محترم براي تشكيل دانشگاه غير اسلامي و سكولار و شركت نوجوانان و جوانان چنين موشكافيهايي ميكنند و با طرح شقوق و فروض مختلف به استحاله تشكيل و شركت در آن را صادر مينمايند؟ گويي در آن سو نه هيچ مشكل نظري و عملي در تأسيس دانشگاه هست، و نه هيچ دليلي بر عدم شركت در آن. اما وقتي نوبت به دانشگاه اسلامي ميرسد، شركت در اين دانشگاه را بعيد، نامعقول و غيرممكن ميدانند و بر آنند كه بايد با ادله و براهين عقلي و رياضي غيرقابل مناقشه، هم امكان و نحوه تشكيل آن را اثبات نمود و هم با چنين ادلهاي لزوم شركت نوجوانان و جوانان را اثبات نمود!
آيا همين سخن را درباره هر نهاد اسلامي ديگر نميتوان گفت؟ روشن است كه درباره هر نهاد ديگري بحث تعدد قرائتها را ميتوان مطرح كرد و از دلايل و الزام به شركت ميتوان جويا شد. پس هيچگاه نبايد از تشكيل هيچ نهاد اسلامي سخن گفت و به فرض محال پس از تشكيل، هيچ توجيه معقولي در شركت در آنها نبايد باشد. آيا براي تدوين قانون اساسي تعدد قرائتها وجود ندارد؟ ولي ديديم كه چنين قانون اساسي در ايران تدوين شد. آيا تعدد قرائتها فقط در اسلام هست؟ آيا درباره حقوق بشر و سازمان ملل و نهادهاي مربوط به آن اجتماع جهاني هست و تعدد قرائت وجود ندارد، آيا اگر وجود دارد به نحوي است كه تشكيل چنين نهادهايي محال است؟ آيا فقط در اسلام اين اشكالات مطرح است؟ بحث از اينكه چرا بايد دانشجو ملزم به شركت در چنين دانشگاهي باشد كاملاً بيربط است. چه كسي سخن از الزام گفت؟ و تشكيل دانشگاه اسلامي چه وابستگي به اين قضيه دارد؟ دانشگاه اسلامي نيز مانند هر دانشگاه ديگر تشكيل ميشود. هركس كه علاقهمند در شركت در آن باشد شركت ميكند و هركس كه علاقهمند نباشد، شركت نميكند و نيازي به «كيفر و پاداش» ندارد. بهترين پاداش چنين دانشگاهي، به فرض امكان و وجود، رشد شخصيت علمي و معنوي دانشجو است.
گفتهاند آرمانها و اهدافي كه براي اسلامي كردن دانشگاه مطرح شده است «به هيچ روي و وضوح مفهومي ندارد». مفاهيمي چون «انسان صالح و درستكار»، «پرستش الله...»، «به خدمت دين درآوردن حيات دنيوي و مادي»، «رشد متوازن كل شخصيت»، «روح»، «عقل»، . . . «صلاح»، «كمال» و «تسليم محض به الله»، وضوح مفهومي ندارد؛ يعني معلوم نيست كه اين واژهها بهگونهاي هستند كه اصلاً به هيچ نحوي نميتوان معناي آنها را روشن نمود. هر تلاشي براي روشن كردن معناي اين واژهها دستاوردي جز تعدد قرائتها نخواهد داشت!
معلوم نيست اين واژهها يا ديگر واژههاي ديني و انساني چه فرقي دارند. لازمه بر مفاد صريح اين سخن اين است كه مفاهيم ديني نه واضحند و نه قابل ايضاح و در نتيجه غيرقابل فهمند. اگر فهم معناي پرستش و عبادت خدا محال باشد و ممكن نباشد كه معناي اعبدوا الله را كه قرآن ميگويد بفهميم، پس اساساً چرا بايد از دين سخن گفت! اگر فهم معاني اين واژهها محال باشد، طبيعتاً نميتوان از عمل به اينگونه تكاليف سخن گفت. به نظر نميرسد كه سوفسطاييان و شكاكان در هيچ دورهاي تا اين اندازه دامنه شكاكان را گسترده باشند. آنها وجود جهان خارج را منكر ميشدند، اما بعيد است درباره معاني كلماتي كه خود بهكار ميبرند اينچنين ترديد داشتند. عجب در اينجاست كه در باب دانشگاه سكولار و مفاهيم مربوط به آن هيچگونه ابهامي نيست، لذا چنين دانشگاهي نه تنها ممكن، بلكه موجود و ضروري هم هست!
گفتهاند:«نقيصه ديگر اينكه: اگر آرمان و هدف دانشگاه اسلامي چيزي از اين قبيل باشد بحق ميتوان پرسيد كه: دانشگاه اسلامي با دانشگاه مثلاً مسيحي يا يهودي چه فرقي دارد؟ جواب اين اشكال يك جمله است: همان فرقي كه اسلام با مسيحيت و يهود دارد. البته كه مشتركاتي دارند، اما تفاوتها نيز روشن است.
گفتهاند عصر ما عصر نگرش نقادانه و غيرديني و تحليلي و عصر غلبه تجدد و عقلانيت است؛ در اين عصر «اينكه منبع شناختي غير از عقل بشري وجود داشته باشد با قاطعيت انكار ميشود».
لذا طرفداران دانشگاه اسلامي بايد توانايي دانشگاه اسلامي و علوم اسلامي را براي مردم عصر عقلانيت و نقادي و تحليلي اثبات كنند كه كاري است «سترگ و سخت». در اينجا بنده تعجب كردم كه چرا نگفتند اثبات اين امر كاري است محال. اما بزودي اين تعجب رفع شد، زيرا در ادامه آوردند كه با توجه به اينكه در چنين عصري هستيم، انديشه دانشگاه اسلامي يك تناقضنامه است. «به عقيده من، انديشه تشكيل دانشگاه اسلامي به نوعي تناقضنمايي گرفتار ميآيد، چراكه براي تشكيل دانشگاه اسلامي قوي و كارآمد بايد دانشگاههاي غيراسلامي قوي و كارآمد داشت».
آنچه، طبق بيان ايشان، لازم است شناخت و آگاهي از دانشگاههاي غيرديني قوي است. براي شناخت دانشگاههاي غيرديني قوي لازم نيست خود آنها را تأسيس كنيم. آنها اليماشاءالله در دنيا وجود دارند. دانشگاههاي ما نيز غيرديني هستند، هرچند قوي نيستند. پس اگر چنين ملازمهاي باشد كه براي داشتن دانشگاه اسلامي وجود دانشگاه غيراسلامي ضروري است، اين شرط حاصل است و تناقضنمايي پيش نميآيد.
بسيار عجيب است كسي كه وصول به يقين را محال ميداند، چگونه در اين موارد پشت سرهم حكم به استحاله و عدم امكان را صادر ميكند.
ايشان دانشگاههاي موجود را خالي از عيوب و نواقص نميدانند، البته نه از آن جهت كه ما از موضع اسلامي چنين ميگوييم، چون در اين صورت سخن ما فاقد وضوح مفهومي و متناقض و محال ميشد؛ بلكه با اين جهت كه متفكران غربي چنين گفتهاند و به قول سه نفر از آنان استناد ميكنند. سپس ميپرسند كه آيا از اين ميشود نتيجه گرفت كه دانشگاه اسلامي ضروري است. پاسخي كه ميدهند اين است كه اگر بتوانيم اثبات كنيم كه چنين عيوب و نواقصي يا عيوب و نواقصي بزرگتر از اين در تعليم و تربيت اسلامي نيست، و فقط تعليم و تربيت اسلامي فاقد چنين عيوب و نواقصي است، آنگاه ميتوانيم از لزوم دانشگاه اسلامي سخن بگوييم. اثبات اين امور نيز با توجه به مباني و شيوه تفكر مؤلف محترم غيرممكن است و اين حكم مشروط نيز در حقيقت از ديدگاه مؤلف تعليق به محال است.
آيا نظام تعليم و تربيت سكولار پس از اينكه فقرات فوق را اثبات كرد به وجود آمد؟ از نظر مؤلف محترم، با اينكه به گفته صاحبنظران نظام سكولار عيوب و نواقص جدي دارد، اما با اين حال وجود چنين نظامي مجاز و ضروري است و نبايد سخن از نظام رقيبي گفت، زيرا به انوع استحالات و تناقضنماها ميانجامد. اما سخن گفتن از نظام تعليم و تربيت اسلامي براي مسلماناني كه معتقد به آن هستند مجاز نيست. لازم است جهت رفع نگراني سكولارها تأكيد نمود كه طرح دانشگاه اسلامي براي همه مردم جهان نيست. مراد مدافعين دانشگاه اسلامي تشكيل چنين دانشگاههايي براي مسلمانان علاقهمند است و لازم نيست آن را براي همه مردم اهل نقادي و عقلانيت و تحليل عصر تجدد اثبات نمايند. اما خود مسلمانان علاقهمندي كه چنين نظامي را با استفاده از تجارب بشري و تعاليم ديني قابل تأسيس ميدانند، چون اعتقاد به حقانيت آن تعاليم دارند، اميد دارند كه آن نظام بهتر از ساير نظامها باشد. مشكل تعدد قرائت نيز چنانكه قبلاً اشاره كرديم، چنين نيست كه دين را بيخاصيت و وجودش را كالعدم نمايد.
پس از اينكه مؤلف محترم انديشه دانشگاه اسلامي را مورد نقد و تجزيه و تحليل قرار داد، وجود «دانشگاه معنوي»، نه اسلامي را ضروري اعلام ميدارند. «اما امروز بجد نيازمند دانشگاه معنويايم. دانشگاهي كه دانشآموختگان آن جهان هستي را بسي فراختر از عالم طبيعت بدانند، وجود خود را منحصر به ساحت بدن نبينند، براي جهان هستي و زندگي خود معنا و هدفي قائل باشند كه بتوانند همه آنچه را در اين زندگي ميكنند و ميبينند نظم و وحدت بخشند، ارزشهاي اخلاقي را عيني بدانند، فقط خود را مسئول هر آنچه بر آنان ميگذرد تلقي كنند و از آرامش، شادي و اميد بيبهره نباشند».
آيا اشكالاتي كه ايشان به انديشه دانشگاه اسلامي وارد كردند، به «دانشگاه معنوي» ايشان وارد نيست؟ البته بايد توجه داشت كه در اين بينش، معنويت اصلاً وابسته به دين و حتي اعتقاد به خدا نيست؛ بلكه در بيرون از دين نيز ميتوان از معنويت سخن گفت. اما طبق روش ايشان و نقدي كه به دانشگاه اسلامي كردند ميتوان گفت: آيا مفاهيم دانشگاه معنوي، جهان هستي، طبيعت، معنا، هدف، نظم، وحدت بخشي، ارزشهاي اخلاقي، عيني، آرامش و اميد وضوح مفهومي دارند؟ پس اگر ندارند، اين يك انديشه مبهمي است. بيشك «دانشگاه معنوي» ابهامش به مراتب بيشتر از دانشگاه ديني و خاصه اسلامي است. «دانشگاه معنوي» كه مادي نيست، ديني هم نيست، معلوم نيست چيست. بايد پرسيد اين معنويت چيست كه هم مسيحي، هم مسلمان، هم بودايي، هم ماديگرا، هم ليبرال، هم بنيادگرا، هم سنتي و هم متجدد آن را بهكار ميبرند و از آن جانبداري ميكنند. اسلام دين شناخته شده و داراي متون و تعاليم مشخص است و دانشگاه اسلامي يعني دانشگاهي مطابق و موافق با تعاليم اين دين. اگر اين مفهوم براي مؤلف وضوح ندارد، چگونه «دانشگاه معنوي» كه اصلاً حدود مفهومي آن روشن نيست وضوح دارد؟ آيا در آنجا تعدد قرائت وجود ندارد؟
ثانياً طبق روش تحليلي مؤلف محترم، انديشه «دانشگاه معنوي» قوي يك تناقضنماست، چون براي تشكيل دانشگاه معنوي قوي بايد دانشگاه غير معنوي و كارآمد داشت. ديگر اينكه پس از اينكه چنين دانشگاهي تشكيل شد جوانان و نوجوانان چه الزامي براي شركت در آن دارند، جز به زور يك نظام «پاداش و كيفر»؟ ديگر اينكه براي اثبات ضرورت «دانشگاه معنوي» بايد اثبات نمود كه عيوب و نواقص دانشگاه غير معنوي را ندارد و عيوب و نواقصي بزرگتر از عيوب و نواقص تعليم و تربيت متجددانه در آن نيست. ديگر اينكه بايد اثبات نمود كه اين بيعيب و نقص بودن مختص آن است و هيچ نوع نظام تعليم و تربيت ديگري در آن شريك نيست. به علاوه، اين كليات براي هر انساني لازم است و اختصاصي به دانشگاه ندارد و با توجه به اين كليات هيچگاه نميتوان دانست كه چه نوع دانشگاهي بايد ساخت تا دانشآموختگانش چنين ويژگيهايي داشته باشند. اينها آرزوهاي قشنگي است. كيست كه چنين آرزوهايي ندارد، اما با بيان اين آرزوها ميتوان يك نظام تعليم و تربيت كارآمد تشكيل داد؟
* عضو هيئت علمي گروه فلسفه
مؤسسه آموزشي- پژوهشي امام خميني(ره)