
پروندههاي بسياري با موضوع نزاع در محاكم پليس و دستگاه قضايي تشكيل ميشود. سرنوشت بسياري از اين پروندهها با قتل يا مجروحيت طرفين گره ميخورد كه نشان از انتشار روح پرخاشگري در فضاي عمومي جامعه دارد . نظر به اهميت موضوع گفتوگوي ما با دكتر امانالله قرائي مقدم، جامعه شناس و استاد دانشگاه در پي ميآيد.
خشونت و پرخاشگري چگونه به وجود ميآيد و چه عواملي سبب تشديد آن ميشود؟
روانشناسان معتقدند خشونت و پرخاشگري از همان لحظه تولد آغاز ميشود. بر اساس همين تفكر، چارچوب زندگي فرد در دوران بارداري شكل ميگيرد. گروه ديگري از روانشناسان هم دوران پس از تولد را در شكلگيري اين ناهنجاري مهم ميدانند و معتقدند نحوه شستن و شير دادن مادر به نوزادش در بروز يا عدمشكلگيري اين آسيب نقش دارد.
بررسي روي دو قبيله كه يكي به آرامش و ديگري به پرخاشگري مشهور بود، نشان داد در قبيلهاي كه به مهرباني مشهور است، مادراني كه به فرزندانشان به مدت طولاني و همراه با نوازش و آواز شير ميدهند، فرزندان آرامش بيشتري دارند و به همين شيوه رشد ميكنند. اما در مقابل قبيله موندوگومور كه به پرخاشگري معروفند، مادران با عصبانيت به فرزندانشان شير دادهاند.
بررسي يكي از جامعهشناسان نشان داده است كه قنداق كردن نوزادان آنها را سلطهپذير، پرخاشگر، متملق و چاپلوس بار ميآورد. پس بر اساس تئوري چرخش در خشونت، خشونت، از خشونت زاده ميشود. وقتي در محيطهاي متفاوت با پرخاشگري مواجه ميشويم، پرخاشگري امري عادي ميشود، مانند جامعه خودمان. اما اگر مهرباني حكمفرما باشد، عكس اين تئوري به وجود ميآيد.
بنابراين تا زمانيكه عوامل به وجود آمدن خشونت، مانند بيكاري، فقر و انتشار اخباري كه در آن خشونت ديده ميشود فراهم باشد، درگيري هم افزايش مييابد.
بر اساس ديدگاههايي كه مطرح شد ميتوان گفت كه خاستگاه خشونت ريشه در خانواده دارد؟
بله، خشونت ارثي نيست بلكه از خانواده شروع ميشود و در جامعه گسترش مييابد. وقتي شادي وجود ندارد و همهچيز بر پايه غم و اندوه است، پرخاشگري در جامعه هم افزايش مييابد. زماني كه آستانه تحمل اجتماعي به دليل مشكلاتي كه بر افراد وارد ميشود پايين ميآيد و فضايي كه در آن زندگي ميكنند برايشان غيرقابل تحمل ميشود، با اندك تحريكي، درگيري رخ ميدهد. وقتي در جامعه بيكاري وجود دارد، روابط معنوي و ديني كمرنگ است، دامنه صبر و تحمل هم پايين ميآيد و در نتيجه قدرت شنيدن هم كم ميشود و به اصطلاح به خشونت و پرخاشگري روي ميآوريم.
نظر به مطالعاتي كه انجام دادهايد، پايگاه اجتماعي افرادي كه درگير نزاع ميشوند، چگونه است؟
نخست اينكه هر چه اعتقادات ديني مردم ضعيفتر باشد، بدون شك خشونت هم بيشتر ميشود، چون دين و اعتقادات مذهبي آرامش را به دنبال دارد، پس افرادي كه واقعاً به مسائل مذهبي اعتقاد دارند، كمتر وارد نزاع ميشوند، اما اين نظريه به تمام افراد با اين ويژگي صدق نميكند، زيرا افرادي كه در زندگيشان مشكلات بيشتري وجود دارد، خشونت هم در آنها بيشتر است چراكه دامنه صبر افراد حدي دارد و شبيه به يكديگر نيستند.
عوامل محيطي و اقليمي هم در بروز اين آسيب دخيل هستند؟
شرايط اقليمي و آب و هوايي نيز در بروز اين آسيب نقش دارند. به طوريكه مونتسكيو و شاردن هم اين نظريه را عنوان كردهاند. به عنوان مثال در محيطي كه طبيعت خشك دارد مردم صبورترند، اما بايد بگويم اين نظريه به طور مطلق درست نيست.
به قول دوركيم، تغييرات كمّي، منجر به تغييرات كيفي ميشود، پس تراكم جمعيت هم در بروز اين آسيب دخيل است؛ زيرا هرچه جمعيت بيشتر شود، كيفيت زندگي هم تغيير مييابد. پس شتاب جامعه شهرنشيني، خشونت را به دنبال دارد. مثلاً داخل مترو، به دليل جمعيت زياد و فشار فيزيكي، هراس وجود دارد، اما هر جا كه شتاب نيست و مردم آرامترند، آهنگ حركت اجتماعي نيز آرام است. آمارها نشان ميدهند نزاع در فصل گرما بيشتر ميشود، اين در حالي است كه درگيريهاي لفظي و فيزيكي حتي جرائم ديگر، در فصل سرما افزايش مييابد كه عوامل مؤثر در اين پديده بايد شناسايي شود.
چه دليلي وجود دارد افرادي كه داراي تجربه بيشتر هستند كمتر وارد اين درگيريها ميشوند؟
مسلماً هرچه سن افراد بالاتر برود، غرور و دبدبه و كبكبه هم كمرنگتر ميشود، زيرا تجربه يك معلم است و انسان را آرامتر ميكند. خانواده آرام، نوع تربيت و سطح تحصيلات بر افزايش تجربه تأثيرگذارند. از سويي كمتوجهي والدين به تربيت فرزندان، نقش مهمي در بياعتقادي آنها دارد. اگر كودك در محيطي رشد كند كه اعضاي آن به قوانين احترام نميگذارند، بيشك او هم در بزرگسالي هنجارشكن ميشود. خانوادهها بايد تربيت اسلامي فرزندانشان را از كودكي آغاز كنند، زيرا در بزرگسالي شخصيت فرد به طور كامل شكل گرفته و تغيير يا اصلاح آن دشوار و حتي غيرممكن است. جوان 20 ساله تربيت ناپذير است اما كودك را ميتوان هر طور كه ميخواهيم تربيت كنيم لذا نقش والدين، ايمان و اعتقاد و حتي محيط زندگي در كسب تجربه انسان دخيل هستند. اما نميتوان گفت هر چه سطح تحصيلات بيشتر شود، تجربه هم بالاتر ميرود، زيرا نوع تربيت نقش مهمتري در كسب تجربه ايفا ميكند. پس در علم جامعهشناسي و روانشناسي اين نظريه به طور مطلق وجود ندارد كه هر كس سوادش بيشتر است، تجربهاش هم بيشتر ميشود.
واكنش قانونگذار به كسي كه مرتكب نزاع ميشود حبس يا جزاي نقدي است. در مواردي هم كه فرد مرتكب قتل شود مجازات قصاص پيشبيني شده است. به اين مضمون كه يك خشونت خود خواسته يك مجازات قانوني را به همراه دارد. آيا تكيه بر تنبيه منجر به اصلاح ميشود؟
قوانين ما قوانين زاجره است يعني مبتني بر تنبيه است، لذا تنبيه هم خشونت ميآورد. به عنوان مثال زندان اصولاً افراد را خشنتر ميكند. در همه جاي دنيا قوانين مبتني بر ترميم و اصلاح فرد متكي است و قوانين اصلاحي در رأس قرار دارد، اما در كشور ما برعكس است. اعدام آن هم در ملأعام يكي از بزرگترين تهديدات در اين راستا محسوب ميشود. عدمفرهنگسازي در جامعه ما باعث شده است مردم از چنين صحنههاي خشني فيلمبرداري كنند و حتي كودكانشان را هم براي تماشاي صحنه اعدام با خود ببرند.
بايد اين فرهنگ را نهادينه كرد كه مردم از ادبيات آرامشبخش استفاده كنند، زيرا ادبيات ما ادبيات آرامش است، اشعار فارسي ما غنايي و عرفاني است، موسيقي ايراني موسيقي فاخر و آرامش بخش است. اين در حالي است كه جوانان ما مدام در حال گوش دادن موسيقي غرب كه خشونت را به دنبال دارد هستند. اعتياد و طلاق، مدل لباسي كه از غرب الگو ميگيريم خودش باعث ايجاد خشونت است. حتي نوع و مدل ماشينها هم ميتواند در افراد احساس خشونت را پديد آورد.
در كشور هندوستان فقر بيداد ميكند، اما مردم آن شادند، چون فرهنگ شاد بودن در آنها قويتر از مردم ما است. من معتقدم كه برخي از مشاغل هم باعث كم شدن آستانه تحمل ميشوند، مثل نويسندگي. اگر دقت كرده باشيم ميبينيم عمر نويسندگان متعهد كم است زيرا نويسندگي غم ميآورد البته اين نظر به تمام افرادي كه در اين شغل فعاليت دارند، صدق نميكند و در جايي هم اثبات نشده است يا همين شغل خبرنگاري كه وقايع را آنچنان كه وجود دارد ميبينند و مجبورند آن را منعكس كنند و خشونت را هم بيشتر احساس ميكنند. همچنين پزشكان يا پليس چون بيشتر از بقيه ميدانند و تجربه كردهاند. اما شغل باغباني دقيقاً برعكس اين گونه مشاغل است، اين افراد هميشه احساس آرامش دارند.
شما براي برونرفت از اين معضل چه راهكاري پيشنهاد ميدهيد؟
نماز خواندن، دعا و عبادت يكي از مؤثرترين راهكارها براي تقويت آستانه تحمل انسانها به شمار ميرود و از نظر علمي هم به اثبات رسيده است. بنابراين به جز مدل تربيتي و مشكلات رواني و كمبودهايي كه در برخي افراد وجود دارد، تا زمانيكه محيط جامعه ما از انواع ناهنجاريها پالايش نشود و مشكلات اقتصادي و فرهنگي مردم حل نشود و مسئولان هر كدام به فكر سياسيكاريهاي خودشان باشند و به درد مردم رسيدگي نكنند، آستانه تحمل افراد هم روز به روز كمتر ميشود زيرا مجبورند براي زودتر رسيدن به خواستههايشان بيشتر بدوند در نتيجه تنشها و برخوردها هم بيشتر ميشود.