
دور ماندن از «قدرت» گاه ميتواند تلخترين واقعه براي يك حزب سياسي به شمار آيد، آنقدر تلخ كه وابستگان به آن، مجبور ميشوند براي احياي قدرت از دست رفته دست به هركاري زده و متوسل به هر حيلتي شوند.
زماني اين تلخي، حكم زهر هلاهل را براي دستهاي سياسي پيدا ميكند كه رهبران و تصميمسازان اين جبهه سياسي، با رفتار و نوع عملكرد خود آنچنان «اصول» و «مباني» كشور متبوع خود را به سخره و بازي گرفته باشند كه افكار عمومي ديگر اجازه هيچگونه فعاليت سياسي را به آنها ندهد.
ميتوان طيف سياسي را در داخل پيدا كرد كه مصداق بارز جمله فوق باشد؛ طيفي كه به رغم رويگرداني مردم از آنها طي نزديك به هفت انتخابات رسمي و كارنامه مخدوش آنها در غائلهآفريني عليه نظام جمهوري اسلامي ايران باز هم اصرار دارند با بهرهگيري از برنامههاي پيچيدهاي مبتني بر اصل «عمليات فريب» با ترميم چهره خود آرام آرام «قدرت رسمي» را ديگر بار در دست بگيرند.
آنها براي آنكه بازگشتشان شاهانه و شكوهمندانه باشد، استراتژيهاي متفاوتي را مورد توجه قرار دادهاند كه يكي از جديدترين آنها را ميتوان «تلقين چندپارگي اصولگرايان» دانست؛ طرحي كه در يك هفته اخير در دستور كار سطوح مختلف اين جريان قرار گرفته و به صورت دامنهداري از سوي رسانههاي وابسته دنبال ميشود. البته همانطور كه در گزارشهاي يك سال اخير «جوان» تأكيد شده، استراتژيهاي هواخواهان ليبراليسم در داخل تنها به يك يا دو مورد خاص خلاصه نميشود و آنقدر پرحجم و متنوع است كه از «خودتطهيري پدرخواندههاي دوم خرداد» گرفته تا طرحهايي نظير «نفوذ نيروهاي رده دوم و سوم به لايههاي مياني دولت» يا «مواضع نرم و همسو با گفتمان انقلاب اسلامي از سوي شخصيتهاي برجسته اين جريان» را در بر ميگيرد و آخرين آن در طول هفتههاي اخير تئوريزه كردن طرحي نو با نام «تلقين چنددستگي اصولگراها» وارد فاز اجرايي شده است. پدرخواندههاي اين جريان معتقدند كه با اين طرح ميتوانند جريان رقيب را به چالش كشانده و تا مرز شكست زودهنگام در آوردگاه انتخابات قرار دهند. اما مهمترين اهداف طرح تجديدنظرطلبان داخلي را ميتوان در موارد ذيل تقسيم بندي كرد.
ايجاد روحيه « ما نميتوانيم» در اصولگرايان
به باور تئوريسينهاي جبهه دگرانديشان داخلي، القاي رواني – رسانهاي اين نكته به جامعه كه سطح تنازعات ميان شخصيتها و گروههاي مختلف جبهه اصولگرايي غير قابل ترميم است ميتواند اختلافات سطحي آنها را به گسل تبديل كرده و تاثير منفي رواني روي رأس و بدنه اصولگرايان باقي بگذارد آنگونه كه تلاش رهبران اصولگرا براي مرتفع كردن اختلافات سليقهاي كمرنگ شده و جاي خود را به يأس و نااميدي از آينده بدهد.
دميدن روحيه يأس و نااميدي در رأس تا بدنه اصولگرايان و ايجاد روحيه «ما نميتوانيم» را ميتوان در واژه به واژه اين مطلب روزنامه شرق به وضوح پيدا كرد: «انتخابات پيشروي مجلس و تشتت آرا در ميان اصولگرايان آنان را وادار كرده است تا مثل هميشه به فكر ايجاد وحدتي باشند كه به آرزويي دستنيافتني براي اين جناح سياسي كشور تبديل شده است. روش اما يكي است؛ اصولگرايان در آستانه هر انتخاباتي دست به دامان ريشسفيدان خود ميشوند تا با شيخوخيت بتوانند ميان نحلههاي مختلف فكري اين جريان وحدتي هرچند تاكتيكي براي رسيدن به يكي از اركان قدرت كسب كنند؛ تلاشي كه دستكم از انتخابات نهم رياستجمهوري به اينسو نافرجام مانده است و دامنه اختلافات تا حدي زياد شده كه يا در مقطعي به قهر ريشسفيدان انجاميده مثل قهر ناطقنوري از شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب در جريان انتخابات نهم رياستجمهوري يا آنكه اساسا ريشسفيدي افرادي چون مهدويكني كه اكنون در بستر بيماري بهسر ميبرد نتيجه ملموسي حاصل نشده است، مثل انتخابات گذشته رياستجمهوري.»
تأكيد بر نبود رهبر واحد در ميان اصولگرايان
دريكي ديگر از مطالب روزنامههاي تحت نفوذ جريان دوم خرداد با القاي نبود رهبر مورد وفاق گروههاي تحت گفتمان اصولگرايي، با درج تيتر «اصرار از اصولگرايان و انكار ناطق» آورده است: «اصولگرايان سنتي هنوز اميدوارند كه بتوانند با مدل هميشگي خود و با محوريت جامعتين به وحدت برسند، مدلي كه پيش از اين بارها و بارها با شكست مواجه شده است. گويا آنان راهبرد ديگري را هرگز براي خود تصور نميكنند. راهبردي كه بتواند اصولگرايان را از بن بست خارج كند. آنها پيش از اين با مديريت آيتالله مهدوي كني و مرحوم عسگراولادي ميتوانستند نامداران مدعي جناح خود را به بهانه شكست رقيب دور يك ميز جمع كنند اما حالاجناح آنان بدون «شيخ و پدر معنوي» مانده است.»
در گزارش ديگري تحت عنوان «رهبر نسل جديد اصولگرايان» هم نبود رهبري واحد و گزينه مشترك در انتخابات 96 مورد تأكيد قرار گرفته است: «اين مسئله قابل پيش بيني بود كه از فاز دوم پروژهاي كه عضو شوراي سردبيري روزنامه رسالت آغاز كرده رونمايي خواهد شد. فاز دوم اين پروژه هم چيزي نبود مگر رونمايي از مرد محبوب نسل دوميهاي اصولگرايان: علي لاريجاني... .»
انحراف اذهان عمومي از اختلافات مباني رهبران دوم خرداد
تئوريسينهاي دوم خرداد به خوبي ميدانند كه رهبران جريان متبوعشان دچار اختلافات مباني شديد شده و كار را تاجايي پيش بردهاند كه نميتوانند با يك ليست مشترك در انتخابات مجلس دهم شركت كنند. برهمين اساس يكي از مؤثرترين راههاي منحرف كردن اذهان از اختلافات تجديدنظرطلبان، به چالش كشيدن اصل وحدت جريان رقيب و تأكيد بر اين نكته است كه اصولگرايان طبق تجربه گذشتهشان در انتخابات نهم مجلس و يازدهم رياست جمهوري نخواهند توانست با يكديگر به وحدت نظر برسند.
به عنوان نمونه در حالي كه در طول هفتههاي اخير بارها اختلافات اصلاحطلبان با محمدرضا عارف رسانهاي و عنوان شده بود كه عارف تأكيد دارد كه با يك ليست مستقل از دوم خرداديها در انتخابات مجلس شركت خواهد كرد روزنامههاي اين جريان با درج مطالبي تلاش كردند تا ضمن سرپوش گذاشتن به اين اختلافات فاحش، از همگرايي قريبالوقوع عارف با رهبران دوم خردادي سخن بگويند. در يكي از مطالب كه با تيتر «عارف ميتواند اصلاحطلبان را به يكديگر متصل كند» در روزنامه اعتماد به چاپ رسيد، ضمن تخطئه هنرمندانه شخصيت سياسي عارف توسط زيباكلام وي را متمايل به تبعيت از بزرگان دوم خرداد در بحث وحدت نشان ميدهند: ... دكتر عارف از نظر سمبليك مركز ثقل اصلاحطلبان و تابلوي آنهاست. من تعمد دارم از لغت مركز ثقل و تابلو استفاده كنم، اما به همان ميزان هم تعمد دارم كه از واژه رهبري براي ايشان استفاده نكنم. معتقدم آقاي عارف رهبري جرياني را كه ما ذيل اصلاحطلبي و دموكراسيخواهي تعريف ميكنيم در دست ندارد. رهبري اين جريان از نظر فردي قطعاً با آقاي خاتمي و هاشمي رفسنجاني است...
اين روزنامه همچنين جايگاه ايشان در بين اصلاحطلبان را اينگونه تعريف ميكند: من آقايان هاشمي، خاتمي و تا حدودي سيد حسن خميني را رهبر معنوي ميبينم و آقاي عارف را به عنوان كسي كه در عمل ژنرال و نخ تسبيح اصلاحطلبان است و ميتواند آنها را به يكديگر متصل كند.
اما نكته مهم اين مطلب آنجايي است كه زيبا كلام به مانند ديگر چهرههاي دوم خردادي نميتواند ترس خود را از تكروي عارف در آوردگاههاي پيش رو پنهان كند: به اعتقاد من آقاي عارف بايد مصالح و منافع فردي را قرباني مصالح بلندمدت جريان اصلاحطلبي و دموكراسي خواهي كند. اگر آقاي عارف از انتخابات سال گذشته كنار نكشيده بود رأي اصلاحطلبان به طرز هولناكي شكسته ميشد... من معتقدم عارف هوشيارتر از اين است كه خطايي كند و از رهبري اصلاحطلبان جدا شود. بعيد است او بگويد من مستقل هستم.
در مطلب ديگري تحت عنوان «پيام روشن عارف به اصلاحطلبان، نميخواهم محور اختلاف باشم»، چنددستگي را جزء لاينفك اصولگرايان دانسته و به جامعه پيام قطعي بودن وحدت اصلاحطلبان را پمپاژ ميكند: «محمدرضا عارف اين روزها همچون ديگر چهرههاي سرشناس اصلاحطلب از ضرورت كادرسازي و ساخت تشكيلات نوين سياسي در اردوگاه اصلاحطلبان سخن ميگويد اما يك تفاوت ميان گفتارمعاون اول دولت اصلاحات با ديگر اصلاحطلبان وجود دارد: او در اين راه گام عملياتي را برداشته و ميخواهد كه به اهداف اصلاحطلبانه خويش دست يابد.»