اين روزها كه مدام از چپ و راست صداي جنگ، بمب و كشتار به گوش ميرسد وقتي بعضي حرفهاي به اصطلاح ضدجنگ، بشردوستانه و صلحآميز را ميشنويم انگار خندهدارترين جك سال را شنيدهايم. گاهي اوقات حتي بعضي از همين حرفهاي درگوشي و ممنوع آنقدر مبالغهآميز و شعاري است كه ميشود تصور كرد از بين دروغهاي روز سيزده بهدر جا مانده و به اين روزها رسيده! مشت نمونه خروار است؛ اين روزها هرچقدر بتوانيم در بين تاريخ گذشته، تاريخ زنده و جاري امروز و تاريخ مكتوب تقويمها دروغ و خيالپردازي پيدا كنيم ميتوانيم به يقين برسيم كه صلح و دنياي به دور از جنگ براي غربيها فقط يك شعار شيرين است. شعاري كه مثال بارز نقضش ايران، عراق و افغانستان است.
نمونه بخشي از اين دروغها روز رسمي و بينالمللي مبارزه با سلاح شيميايي و ميكروبي است؛ روزي كه در تقويم همه جوامع عضو سازمان ملل ديده ميشود و تنها روزي است كه انگار برخلاف ادعاي برخي طرفداران مخصوص به خودش را دارد. با ديدن همين يك صفحه تقويم «جنگ» همان واژه غريب و آشنا در ذهنم تداعي ميشود. روزهايي كه درست مثل حال و هواي امروز غزه، ديروز عراق و پيش از اين افغانستان نوجوانان و جوانان كمسن و سال راه دفاع از مرز و بوم كشورمان را در پيش گرفتند. نوجوانان و جوانان ديروزي كه سنگيني اسلحه را به قلم ترجيح دادند و قهرمانانه در دفاع از كشور ايستادگي كردند و در كارنامهشان عنوان قهرماني را از آن خود كردند.
دكتر حميد صالحي، زاده روستاي ابراهيمآباد شهر اراك است كه در بحبحه 14 سالگي عرصه علم و دانش را رها كرد و براي دفاع از خاك وطن راهي جبهههاي حق عليه باطل شد. او يكي از مصدومان شيميايي و جانباز 70 درصد جنگ تحميلي است كه با گذشت بيش از 20 سال از آن دوران هنوز هم اثرات ناشي از شيميايي شدن توسط گاز خردل در رنج و ناراحتي است؛ اما اراده پولادين عزم راسخ و ايمان قوي روي تمام درد و رنج ناشي از مصدوميتش خط بطلان كشيده و همين اراده سبب شد كه پس از پايان جنگ قدم در سنگر علم و دانش بگذارد.
او با وجود تمام مشكلات و مصائب پيرامونش با شتاب قابل تحسين عرصه آموزش را پيش گرفت تا اينكه امروز با اخذ مدرك دكتراي علوم سياسي از دانشگاه تهران يكي از اساتيد اين دانشگاه است. خاطرات و مرور لحظات بمباران شيميايي سردشت بهانهاي شد تا پاي صحبتهاي اين جانباز بنشينيم كه بخشي از اين گفتوگو را ميخوانيد.
ماجرا از كجا شروع شد؟ واژه منحوس بمباران شيميايي در جنگ تحميلي از كجا ريشه گرفت؟
ما در جنگ تحميلي با كشوري روبهرو بوديم كه 300بار در طول جنگ با ايران پروتكل 1925 (منع استفاده از سلاحهاي شيميايي) را نقض كرده بود. يعني رژيم عراق به سركردگي و رهبري صدام تنها كشوري بود كه به شكل علني در مدت جنگ تحميلي تمام پروتكلهاي جهاني و بينالمللي منع استفاده از سلاحها و بمبهاي شيميايي را زيرپا گذاشت. نكته جالبتر اينجا بود كه عراق همواره از سوي كشورهاي غربي مجهز به پيشرفتهترين سلاحهاي دنيا ميشد تا شكست ايران تضمين شود يعني همان كشورهايي كه داعيهدار تصويب قوانين منع استفاده از سلاحهاي شيميايي بودند يك روز همه دست به دست هم دادند تمام سرمايهشان را بسيج كردند تا به عراق بمب شيميايي برسانند آن هم براي بمباران منطقه مسكوني.
از طرف ديگر چون فاصله بين پيروزي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي كوتاه بود غرب و شرق تصور ميكردند ايران قادر به دفاع از كشور نباشد. اما مدت زماني نگذشت كه دريافتند فكرشان خام و راهشان بنبست است. از اين رو با هدف شكست كشور كشندهترين سلاحهاي دنيا را به كار گرفت. همانطور كه ميدانيد سلاحهاي شيميايي ابتدا در جنگ جهاني اول مورد استفاده قرار گرفت حتي در جنگجهاني دوم نيز طرفين جنگ دست به استفاده از سلاحهاي شيميايي نبردند تا اينكه وسيعترين شكل استفاده از آن در جنگ ايران و عراق مخصوصاً در منطقه فاروخ رخ داد. عمليات والفجر 8 يكي از مهمترين و نفسگيرترين عملياتهاي دوران جنگ بود كه در منطقه فاروخ به وقوع پيوست. من نيز به همراه ساير همرزمانم در منطقه حاضر بودم تا اينكه عصر روز 27 بهمن ماه 64 براي استراحت در وقرر تاكتيكي از خط مقدم به منطقه آروند بازگشتيم تا صبح هنگام دوباره راهي خط مقدم شويم.
ساعتي نگذشته بود كه چند هواپيماي عراقي بر فراز آسمان به پرواز درآمدند و بمبهاي متعددي را رها كردند. در حالي كه خبر نداشتيم يكي از جنگندهها حامل بمبهاي شيميايي است همچنان به انتقال شهدا و مصدومان مشغول بوديم. غافل از اينكه بمب شيميايي در فاصله نهچندان دوري از ما در حال نشت بود.
چرا؟ مگر طول ميكشيد تأثير بمب شيميايي ظاهر شود؟
از آنجايي كه تأثير گاز خردل ديرتر از ساير بمبهاي شيميايي ظاهر ميشود چند ساعتي طول كشيد تا تأثير و عوارض آن بر بدنمان ظاهر شود. به مرور تاولها عميق شد در حالي كه توان نفس كشيدن نداشتيم چشمانمان نيز بسته شد تازه فهميديم كه شيميايي شدهايم.
درد و عذاب ناشي از شيميايي شدن باور كردني نيست. تمام بدن زخم و تاولزده نفسها تنگ و... هنوز هم با گذشت چندين و چند سال داريم از عارضه شيميايي درد ميكشيم. گاهي فكر ميكنم چگونه آن همه درد و رنج را تحمل كردم چه احساسي و چه نيرويي به ما توان ايستادگي داد و اين جوابي دارد كه توضيح دادني نيست.
از فداكاريهاي همسرش و درك والاي سه فرزندش نيز غافل نميشود. همسري كه در تمام اين سالها مونس و يار و ياورش بوده است كسي كه صداي سرفههاي گاه و بيگاه نالههاي وقت و بيوقت او را صبورانه تحمل كرده و مرهمي بر زخمهاي دل و روحش بوده است. ميدانم با همه اين سرفهها ادامه صحبت كردن برايش سخت است اما چارهاي ندارم جز رسيدن به جواب همه علامت سؤالهاي ذهنيام پس دوباره ميپرسم چه شد كه بعد از آن همه سختي تصميم به ادامه تحصيل گرفتيد؟
وقتي جنگ تمام شد متوجه شدم سنگر علم و دانش عرصهاي است كه بايد در آن قدم گذاشت. شروع به ادامه تحصيل كردم و مقاطع تحصيلي ليسانس، فوق ليسانس و دكترا را با كسب امتيازات ويژه پشت سر گذاشتم چراكه ميدانستم امروز وقت سازندگي كشور است آن هم با تكيه بر علم و دانش. همين شد كه حتي يك سال نيز دانشجوي نمونه كشور شدم. من معتقدم يك رزمنده و يك بسيجي واقعي بايد شرايط دفاع را بسنجد تا بتواند خوب از عهده مسئوليتش بربيايد. يك روزي شرايط جنگ بود و ما مسئول دفاع بوديم پس اسلحه دست گرفتيم و راهي شديم اما امروز اوضاع فرق كرد. علم و تكنولوژي حرف اول را ميزند پس بهتر بمانيم و در عرصه علم تمام تلاشمان را به كار ببنديم.
فكر ميكنيد شاهكليد موفقيت جوانهاي نسل شما چه بود كه امروز كمتر كسي آن را پيدا ميكند؟
رمز موفقيت نوجوانان و جوانان در ايمان و توكل به خدا مطيع رهبري بودن و مناجاتهاي شبانه است. شايد باور نكنيد جوانان آن دوره كه اغلب كمسن و سال بودند در دل شب چنان به مناجات ميپرداختند كه هنوز هم صداي آنها در گوشم زمزمه ميكند. كجايند جواناني كه سجادههاي نماز را در ميان تير و تركش و خاكريزها پهن ميكردند و اقامه نماز ميكردند. اللهاكبر گفتن آنها تيري بود در قلب و روح دشمنان. نوجواناني كه شهادت در راه خدا را آرزوي خود ميدانستند حاجتي كه در مناجاتهاي شبانه اشكريزان از خداوند آن را طلب ميكردند.
چه وجه تمايزي بين نسل خود با نسل فعلي احساس ميكنيد؟
به هر حال جوانان امروز از همين مرز و بوم هستند و روح ايثار در خونشان جاري است متأسفانه شكافي بين نسل امروز و ديروز ايجاد شده است كه اين هم به دليل قصور و كوتاهي برخي متوليان امور فرهنگي است. اگر خوب دقت كنيم ميبينيم كه كمترين سرمايهگذاري در نهادينه كردن ارزشهاي آن دوران انجام ميگيرد. وقتي ما دلاوريهاي جوانان آن زمان را براي جوانانمان روايت ميكنيم بيگانگي را در چشمان آنها حس ميكنيم گناه اين بيگانگي بر گردن برخي مسئولان امور فرهنگي كشور است.
به يقين بايد گفت رسانههاي جمعي وظيفه فرهنگسازي خود را فراموش كردهاند. چقدر فيلم و سريال در زمينه بازتاب رشادتهاي جوانان آن دوران ساخته شده است.
رسانهها به جاي اينكه جان نثاريها و دلاوريهاي نسل گذشته را روايت كنند با برجسته كردن قهرمانان داستانهاي تخيلي مانند سريال جومونگ و ساير برنامهها بر شكاف ايجاد شده بين نسل امروز و ديروز دامن ميزنند. وقتي به جايي ميرسيم كه مردم براي ديدن قهرمان داستان جومونگ راهي فرودگاه ميشوند چه انتظاري خواهيم داشت. وقتي تنها در مناسبهاي تقويمي يادي از ايثارگران جنگ تحميلي ميشود چه انتظاري از نسل جوان خواهيم داشت. جوانان آن دوره جوانمردانه در مقابل نظام غرب و شرق و انواع و اقسام سلاحهاي مدرن ايستادگي كردند تا كشور را از اشغال متجاوزان حفظ كنند اما چقدر از ارزشهاي آن دوران كه هميشه و در همه زمانها ارزش است براي امروزيها گفتهايم.ميدانيد چه ميخواهم بگويم؟ منظورم اين است كه نميدانم يكدفعه چه شد، چه چيزي در زندگيهايمان تغيير كرد كه تا اين اندازه خلقيات و رفتارهاي انسانيمان عوض شد و كمرنگ شد؟!
چه راهكاري براي كاهش شكاف بين دو نسل داريد؟
همه بايد دست به دست بدهيم تا فضاي وحدت و يكپارچگي آن دوران احيا شود. ملت ولايتمدار ما همواره گوش به فرمان رهبر انقلاب اسلامي است بنابراين همه با هم بايد در مسير ولايت و در جهت حفظ همدلي و انسجام كشور گام برداريم. بايد ارزشها را زنده كنيم.
ارزشهاي زمان جنگ را به نسل جديد بياموزيم. آن موقع همه با واژه ايثار و ازخودگذشتگي آشنا بودند اما امروز اين بيگانگي با واژههاي ارزشمند محرز است. آن زمان اگر كسي در صف نفت ميايستاد و فردي ميگفت من مريض هستم همه از صف كنار ميرفتند تا او نفت بگيرد اما امروز اگر كسي بگويد من مريض هستم همه با گفتن اينكه ما هم مريض هستيم از كمك كردن به او سر باز ميزنند.
اين همان ارزشهايي است كه ديروز و امروز خيلي كمرنگ است. نويسندگان، هنرمندان اصحاب رسانه و خلاصه همه سهامداران فرهنگي بايد به طور جدي وارد عمل شوند و بر ارزشهاي آن دوران سرمايهگذاري كنند تا نسلهاي جديد و بعد از ما را با گذشته پيوند دهند. خانواده شهدا و ايثارگران حقداران اين كشور هستند.
فكر ميكنيد اگر دوباره جنگ شود جوانان امروز مانند نسل ديروز راهي جبهه بشوند؟
شك نكنيد كه همگي پا به عرصه جنگ و جهاد ميگذارند. جوانان و نوجوانان آن دوره در يكهزار و 280 كيلومتر مرز مشترك با عراق دلاورانه جنگيدند. چراكه روح مردانگي و ولايتمداري در خونشان جاري بود. جوانان امروز نيز از اين مرز و بوم هستند شكي نيست كه ايثار و از خودگذشتگي جزو جدايي ناپذير روح و روان آنهاست اما بايد فاصله بين نسلهاي آن موقع و امروز را كم كرد تا زماني كه مسئولان در برابر ناهنجاريهاي اجتماع هنجارها را معرفي نكنند اين شكاف نهتنها كم نميشود بلكه روزبهروز بيشتر ميشود.
چه پيامي براي جوانان داريد؟
بدانند تنها راه ايستادگي در مقابل هجمههاي سايبري دشمن و هرگونه توطئهاي حركت در مسير رهبري است. امروز كه دشمنان زيادي آرزوي خواري و ذلت كشور را در سر ميپرورانند با تكيه بر علم و دانش و استفاده از تجربيات جامعه ايثارگري كشور خود را در برابر تمام هجمههاي بيگانگان مصون و واكسينه كنند. يادمان باشد خونها ريخته شد تا وجبي از خاك كشور به دست متجاوزان نيفتد.
توقع شما كه در جايگاه استاد دانشگاه و يك جانباز شيميايي هستيد از مردم و مسئولان چيست؟
برخي تصور ميكنند خانوادههاي شهدا و جانبازان در بهترين شرايط بهسر ميبرند اين در حالي است كه درد و رنج ناشي از عوارض شيميايي تير و تركش و... با هيچ پول و امكانات مادي تسكين نمييابد. درد ما زماني تسكين مييابد كه جوانمان درك كند چه ارزشها و باورهايي جوانان آن دوره را به سوي جبهههاي نبرد حق عليه باطل سوق داد. مردم و مسئولان يادشان بماند اگر چه بچههايي ديروز كمرشان خميده شده است دست و پا و چشم و توان ندارند اما همين ديروز بود كه با تواني وصفناپذير دشمن كور دل را از وطن بيرون راندند. بهاي عشق را بدانند و آن را ناچيز نپندارند.