امير حسين قهرايي متولد 1332 اصفهان است. وي كه تحصيلاتش در رشته فيلمسازي و كارگرداني است، اولين بار بامجموعه تلويزيوني «علي كوچولو» براي گروه سني كودك و نوجوان فعاليت حرفهاياش را در مقام كارگردان آغاز كرد؛ مجموعهاي كه تمامي بچههاي دهه 60 بيشك از آن خاطرات بسياري دارند. هرچند قهرايي پس از عكسبرداري و فيلمبرداري چند بخش از اين مجموعه مجبور شد به امريكا سفر كند و آقايان اثباتي و ميرميران كارگرداني مجموعه را ادامه دادند اما قهرايي در بازگشت، سال 68 دوباره مجموعه جديدي براي گروه كودك ساخت به نام «چاق و لاغر» با قصهاي ساده و امكاناتي محدود اما بسيار خلاق طوري كه هنوز هم در خاطره همه ماندگار است. امير حسين قهرايي پس از آن مجموعه كارگرداني مجموعههاي ديگري را هم به عهده داشت اما از زمان تحصيلش در انگلستان به برنامهاي كه ما تحت عنوان دوربين مخفي ميشناسيم، علاقهمند شده بود كه اين علاقهمندي زمينهاي براي ساخت مجموعههاي دوربين مخفي وطني تا امروز توسط وي شده است. با اين كارگردان خلاق و طناز گفتوگويي داشتهايم؛ اميد آنكه مقبول افتد.
با توجه به اينكه شما ابتدا كارتان را با ساخت مجموعه «علي كوچولو» آغاز كرديد بفرماييد چطور به ساخت مجموعههاي دوربين مخفي علاقهمند شديد؟
بنده همزمان با ساخت مجموعه تلويزيوني «علي كوچولو» براي كودكان تكه برنامههاي طنزي را هم ميساختم كه در برنامه «گشت و گذار» پخش ميشد. در حقيقت رشته تحصيلي و كاري بنده طنز بوده و حتي تز دانشگاهيام را با موضوع طنز نوشتهام كه چرا ميخنديم و چه چيزي باعث خنده ميشود يا روشهاي مختلف خنداندن كدام است و مدام روي اين مسئله در حال تحقيق و تمرين كردن بودهام.
اما مجموعه «علي كوچولو» كه براي گروه كودك ساختيد قالب طنز ندارد.
بله. به غير از مجموعه «علي كوچولو» كه موسيقي شادي داشت و طنز نبود، باقي مجموعههايي كه تا به امروز ساختهام مثل چاق و لاغر، امير و غول چراغ جادو و شب زدگان كه خانم رفشا – همسرم- آن را نوشته بود، همگي طنز بودهاند. اصولاً علاقه زيادي به كار طنز به خصوص دوربين مخفي داشتهام.
چطور با مجموعههاي دوربين مخفي آشنا و به ساخت آنها علاقهمند شديد؟
زماني كه در انگلستان درس ميخواندم يكي از علاقهمندان برنامه «candid camera» بودم كه از تلويزيون آنجا پخش ميشد. هميشه با خودم ميگفتم يك روزي حتماً بايد در ايران چنين برنامهاي را بسازم و زماني هم كه به ايران بازگشتم و ساخت برنامههاي دوربين مخفي را شروع كردم كسي اطلاعي از برنامه «كنديت كمرا» نداشت.
اما ما اين برنامهها را با عنوان دوربين مخفي ميشناسيم.
بله. «candid camera» به معني دوربين واقعي است. كنديت كمرا برنامهاي است كه اتفاقات واقعي را ضبط ميكند كه ما اينجا اسمش را گذاشتهايم دوربين مخفي يا «Hidden camera».
هنوز هم ساخت اين برنامه در آنجا ادامه دارد؟
بله. امروزه اين نوع برنامهها فقط در كشور كانادا و در بخش فرانسوي شهر ونكوور تهيه ميشود و گروهي به نام
just for laugh سازنده اكثر برنامههاي دوربين مخفي كه شما در تلويزيون مشاهده ميكنيد، است. جالب است بدانيد زماني كه در امريكا قصد ساخت برنامههاي دوربين مخفي را داشتم متوجه شدم براي آنكه تصوير فردي را با دوربينتان ضبط كنيد بايد از آن فرد مجوز بگيريد، به اين معني كه بابت اجازه تصويربرداري شما بايد به طرف مقابل پول پرداخت كنيد و همين مسئله باعث شده بود همه از اين راه اخاذي كنند. به همين خاطر امكان تهيه برنامههاي دوربين مخفي در اين كشور نبود، البته در بعضي از كشورهاي اروپايي هم وضع به همين صورت است و تنها بخشهايي از اروپا است كه مردمشان دلخوشي دارند و حاضر به همكاري با يك كارگردان دوربين مخفي هستند.
قصد همكاري با آن گروه را نداشتيد؟
عوامل just for laugh با بنده در تماس بودند كه با آنها همكاري داشته باشم و از من طنز لحظهاي از عكسالعمل شوك شدن افراد را ميخواستند در حالي كه برنامه من ديالوگمحور بود كه آنها نميپسنديدند.
منظورتان از ديالوگمحور بودن برنامههاي دوربين مخفيتان چيست؟
در برنامههاي دوربين مخفي اين گروه كه از تلويزيون خودمان هم پخش شده ديدهايد كه فرد را در موقعيتي قرار ميدهند كه بترسد و جيغي بكشد در حالي كه برنامههاي دوربين مخفي بنده اصلاً اينطور نيست. دربرنامههايي كه ميسازم سعي كردهام افراد را در شرايطي غير عادي قرار دهم كه تا به حال ذهنشان با آن شرايط آشنايي نداشته باشد كه نهايتاً در طول پنج دقيقه اين شرايط صورت خواهد گرفت.
هر فردي براي كاري كه انجام ميدهد فلسفهاي دارد، شما چه فلسفهاي را در ساخت اين تيپ برنامهها دنبال ميكنيد؟
اساس و فلسفه دوربين مخفي براي بنده متفاوت است. چرا كه معتقدم ذهن انسان تجربههايي كه دارد در مقابل هر عملي يك عكسالعملي را در حافظهاش دارد. مثلاً شما ميدانيد كه در مقابل فلان اتفاق به طور ناخودآگاه چه عكسالعملي را بروز دهيد ولي اگر من اتفاقي را برايتان برنامهريزي كنم كه ذهن شما هيچ عكسالعملي را در برابرش ضبط نكرده باشد به قولي هنگ ميكند زماني كه به دنبال راه حل براي آن ميگردد. آن لحظه است كه ميبينيد سوژه براي چند لحظه مبهوت شرايط اطرافش قرار ميگيرد و نميداند چه كاري انجام دهد.
برنامههاي دوربين مخفي گاهي حس مردمآزاري را به مخاطب منتقل مي كند. شما چقدر سعي كردهايد در برنامههايتان چنين حسي به مخاطبتان منتقل نشود.
دوربين مخفيهاي غرب همانطور كه گفتم يك لحظه از عكسالعمل شوكه شدن يك فرد است كه ممكن است آزار به نظر آيد اما در برنامههاي من مثلاً در بخشي كه در فروشگاه لباسفروشي در حضور سوژهام دزدي رخ ميداد و او ميماند كه چه عكسالعملي از خود نشان دهد و به دنبال راه حل ميگشت مسئلهام نشان دادن يك دزدي نبود بلكه به مخاطب قصد داشتم عكسالعمل اين ستارگان را نشان دهم كه در مواجهه با دزدي كه با شناختن آنها دست از دزدي برميدارد و پشيمان ميشود، چيست؟ آيا دزد فرضي را اين ستارگان به پليس معرفي ميكنند. در كل برنامههاي دوربين مخفي كه ساختهام قصدم مردم آزاري نبوده است بلكه به تصوير كشيدن عكسالعملهاي متفاوت از افراد بوده بدون آنكه آزاري ببينند.
طنزي كه شما در برنامههاي دوربين مخفيتان به دنبالش هستيد و اجرا ميكنيد چه تفاوتي با نمونههاي غربياش دارد؟
من به طنز آنها ميگويم طنز «پخ كردن» در حالي كه برنامههاي طنز ما آنطور نيست. مثلاً من با دادن اسلحه به دست يك فرد عادي مثل يك دانشجو قصد به تصوير كشيدن شخصيت آن فرد را دارم كه چطور با به دست گرفتن يك اسلحه تغيير ميكند و زورگو ميشود. در واقع شوخي شوخي است به شرط آنكه نخواهيم با آن شوخي شخصيت كسي را خرد كنيم. من خيلي شوخيهايي كه در تلويزيون صورت ميگيرد يا برنامههاي دوربين مخفي خارجي كه مثلاً با فرستادن روح به داخل آسانسور در افراد وحشت ايجاد ميكنند را نميپسندم. حتي در همين سري برنامههاي «شوخي با شما» كه طراحي وقوع زلزله را در حين ضبط يك مصاحبه تلويزيوني داشتيم سوژهام را تنها نگذاشتم كه وحشت كند.
شما هميشه با آثارتان سعي داشتهايد لحظات شادي را براي مخاطبان فراهم كنيد؛ چقدر خنديدن را در زندگي ضروري ميدانيد؟
به نظر من خنده لازمه زندگي است. چرا كه زمان خنديدن مادهاي در مغزتان ترشح ميشود كه تمام سلولها را زنده ميكند و به انسان انرژي ميدهد. خنده مثل خواب در طول روز براي انسان لازم است و همانطوركه اگر فرد نخوابد انرژي لازم را ندارد اگر نخندد هم همينطور است.
علاقهمند نبودهايد ساخت اين مجموعهها را در خارج از ايران ادامه دهيد؟
من با آنكه خارج از ايران سالها زندگي كردهام اما دوست ندارم آنجا كار كنم چرا كه معتقدم هر كسي كه كار فرهنگي انجام ميدهد به دليل اينكه با مردمش سر و كار دارد، نميتواند خارج از كشورش فعاليت كند. چون تو وقتي با مردمت بزرگ ميشوي مانند يك گياهي هستي كه در كشورت ريشه دواندهاي و از اين خاك و مردم تغذيه ميكني. حال اگر اين گياه يا اين درخت كه تو باشي را از ريشه جدا كنند و به جاي ديگري و با يك آب و هواي ديگري ببرند از بين خواهي رفت. مگر آنكه تو را به عنوان دانه آن گياه، از ابتدا در جاي ديگري پرورش دهند تا به آن آب و خاك عادت كني. در كل به نظر من فرق هنرمند با يك تاجر در اين است كه تاجر مثل سنگ طلا ميماند كه هر كجاي دنيا برده شود ارزشمند است اما هنرمند مانند يك درخت است و غير از جايي كه كاشته ميشود رشد و نمو نخواهد كرد و از بين ميرود. در نتيجه بنده با آنكه انگليس درس خواندم و هفت، هشت سال در امريكا زندگي كردهام باز هم به كشورم بازگشتهام چرا كه از زندگي در كشورم راضي هستم.
چه عاملي باعث شده كه با گذشت سالها ساخت مجموعههاي دوربين مخفي همچنان به دنبال ايدههاي نو براي ساخت مجموعههاي جديد آن باشيد؟
معتقدم كسي كه به دنبال هنر ميرود يك بخش خاص و نرمي در روحش وجود دارد كه باعث شده اين فرد به دنبال جواهرفروشي يا ساندويچفروشي نرود، در واقع هنرمند شدن سخت است. مهندس يا تاجر ميتوان شد اما نميتوان به سادگي هنرمند شد؛ چراكه خدا چيزي را شبيه به يك چيپ در مغز هنرمند قرار داده كه هرچقدر ديگران تعليم ببينند نميتوانند مانند او عمل كنند چون هنر در ذات آن فرد قرار داده شده مثل شوخي كردن كه در ذات من وجود دارد و باعث ميشود در زندگي روزمرهام مدام با همه شوخي كنم.
شما كه همه را سوژه شوخيهايتان قرار ميدهيد، دوست داريد زماني هم با خودتان شوخي شود؟
چراكه نه! مثلاً در برنامه «خندوانه» آقاي رامبد جوان شوخي با بنده شد كه البته زياد قشنگ نبود يعني كامل نبود و همان زمان هم به ايشان گفتم كه ايكاش شوخي قشنگتري را اجرا ميكرديد يا حتي در برنامه راديويي آقاي فرزاد حسني تقريباً همين شوخي اما قشنگتر را با من انجام دادند ولي از آنجا كه خجالت كشيدند و رعايتم را كرده بودند تا پايان شوخيشان را عملي نكردند. البته دمشان گرم كه احترام موي سفيدم را نگه داشته بودند و ادامه ندادند.
آقاي قهرايي، حتماً كساني هستند كه خط قرمز شما باشند و نخواهيد هيچگاه با آنها شوخي كنيد؟
بله. من به هيچ وجه با افرادي كه موي سفيد دارند يا قهرمانهاي بزرگ جامعه هستند يا كسانياند كه مردم بسيار در مورد آنها حساساند، شوخي نميكنم، مثل آقاي علي دايي؛ چراكه احترامي براي اين افراد و كساني كه موي سفيد دارند قائل هستم و دوست دارم كه بقيه افراد هم اين احترام را براي من حفظ كنند. اگر هم مشاهده كرديد كه مثلاً در مجموعهمان با آقاي مجيد مشيري كه موي سفيدي دارد شوخي كردهام به اين دليل است كه او را موسفيد به حساب نميآورم اما در مورد شوخي با آقاي رضا توكلي (بازيگر) بايد بگويم بنده تا قبل از فيلمبرداري شناختي از چهره ايشان نداشتم تا اينكه دستيارم از ايشان دعوت كردند و زماني كه ايشان را ديدم بسيار متأسف شدم و اعتراض كردم كه سني از او گذشته و درست نيست سوژه شوخي ما باشند اما بچههاي گروه اصرار كردند كه مشكلي نيست و آقاي توكلي ناراحت نميشود. اگر قبلاً در مورد ايشان شناخت داشتم اجازه انجام اين شوخي را نميدادم.
هنرمندان بسياري هستند كه تاكنون در مجموعههايتان از آنها دعوت نكردهايد و سوژهتان نبودهاند. بيشتر تمايل داريد چه كساني را جلو دوربينتان داشته باشيد؟
خيلي دلم ميخواهد با رضا عطاران شوخي كنم اما آنطور كه شنيدهام ايشان در مصاحبهها شركت نميكنند و اين كار ما را سخت كرده براي دعوتشان، همچنين علاقهمندم آقايان سروش صحت يا مهران مديري را سوژه قرار دهم هرچند يك بار آقاي مديري را در جايي ديدم و اين مسئله را به ايشان انتقال دادم و ايشان هم بسيار از اين موضوع استقبال كردند اما آنطور كه شنيدهام آقاي مديري در كنترل كردن خودش در شرايط مختلف بسيار مهارت دارد و هر بلايي سرش بيايد عكسالعملي از خود بروز نميدهد. خيلي از بازيگران ديگر هم هستند كه وقتي مرا ميبينند ميگويند چرا تا به حال با آنها شوخي نكردهام و علاقهمندند سوژه شوخيهايم باشند و كارم را پسنديدهاند كه خيلي خودم اين مسئله را دوست دارم.
شوخي با افراد گاهي ميتواند ناخوشايند باشد. چقدر سعي كردهايد در برنامههايتان شخصيت افراد حفظ شود و باعث رنجششان نشويد؟
من به شخصيت افراد خيلي زياد اهميت ميدهم و سعي ميكنم هيچگاه شخصيتشان را خراب نكنم. مثلاً در يكي از كليپهاي «شوخي با ستارگان» هنرمندي را داشتيم كه دلش نميآمد راننده دزد ما را معرفي كند و من براي آنكه خداي نكرده شخصيت اين هنرمند خراب نشود آنقدر صبر كردم تا تصميم گرفت وسايل را سر جايش بگذارد. يعني هيچ وقت قصد خراب كردن شخصيت افراد به خصوص در اين دو كار اخيرم «شوخي با ستارگان» و «شوخي با شما» را نداشتهام؛ چراكه اين افراد آرتيستها و قهرمانان مردم به حساب ميآيند و هدفم قهرمانتر كردن اين افراد است. كما اينكه مهران غفوريان در «شوخي با ستارگان» قهرمان شد چراكه همه وسايل را سر جاي خودش گذاشت.
اما اينطور برداشت ميشد كه قصد داريد به مخاطب بگوييد كدام عملكرد افراد پسنديدهتر و درست است.
خير من نميتوانم بگويم در كل كدام عملكرد درست است و كدام نادرست؛ چراكه هر كدام از ما كاري كه انجام ميدهيم به زعم خودمان درست است و من نميخواستم به كسي درس اخلاق بدهم كه كدام رفتار صحيح يا غلط است. بلكه به مخاطب ميخواستم نشان بدهم كه هر يك از افراد اعم از ستارگان سينما و تلويزيون، ورزشكاران و خوانندگان كه تا به حال ديدهاند، چه شخصيتي دارند. مثلاً آقاي شهرام شكوهي در كنار خانوادهاش چه عكسالعملي در مقابل دوربين مخفي دارد يا ديگر افرادي كه در اين مجموعهها سوژه ما بودهاند.
آقاي قهرايي با آنكه مدت كوتاهي از پخش مجموعه جديد شما ميگذرد اما شاهد پخش آن در شبكههاي ماهوارهاي هستيم.
بله، برخي شبكههاي ماهوارهاي حركت زشتي ميكنند و بدون اجازه گرفتن از ما دست به پخش اين برنامهها ميزنند. مثلاً همين سري جديد «شوخي با شما» را كه هنوز چندي از پخش آن در بازار نگذشته توسط يكي از همين شبكههاي ماهوارهاي پخش شده و ما هيچ راهي متأسفانه براي اعتراض قانوني در مقابل اين نوع عملكردها نداريم و نميتوانيم جلو پخش اين برنامهها را بگيريم. چون عضو كمپين حق رعايت كپي رايت بينالمللي نيستيم كما اينكه بسياري از فيلمهاي آنها را ما بدون مجوز دوبله و پخش ميكنيم. البته من به هر سايتي كه ببينم برنامه جديدم را براي دانلود كردن گذاشته، اعتراض ميكنم و ميخواهم كه يك سال صبر كنند تا فروش اين مجموعه در كشور به پايان برسد، بعد از آنها در سايتشان استفاده كنند تا برنامه ما سوخت نشود؛ چون تهيه اين برنامهها مخارج بالايي دارد و سرمايه ساخت آنها شخصي است و اگر اين مجموعهها فروش نرود به ما از نظر مالي ضربه وارد ميشود و نميتوانيم مجموعه جديد ديگري بسازيم. باور بفرماييد تهيه مجموعه « شوخي با شما» براي ما دو برابر «شوخي با ستارگان» هزينه برداشته چون با هر كسي كه شوخي ميكرديم براي پخش آن از ما تقاضاي پول ميكرد و اگر زمان ساخت مجموعه «شوخي با ستارگان» با هديه يك نيم سكه يا يك دست كت و شلوار 3 ميليون توماني اجازه پخش از افراد را ميگرفتيم، اين بار مجبور شديم مبالغ بيشتري پرداخت كنيم.
اما در مجموعه قبليتان اينطور به نظر ميرسيد كه فروشگاه لباس مردانه اسپانسر برنامه شماست؟
خير. تنها لطفي كه به ما كردند اين بود كه اجازه يك هفته فيلمبرداري در فروشگاهشان را به ما بدهند و زمانهايي كه ما مهمان دعوت ميكرديم را مشتري نپذيرند. البته ما هم يك يا دو مهمان بيشتر در طول روز نداشتيم!
در مجموعه جديد اين درخواستها به اندازهاي بودكه از پخش آنها صرفنظركنيد؟
بله، كما اينكه يكي از خوانندگان محبوبمان از ما درخواست 40ميليون تومان پول داشت! كه اجازه پخش دهد و ما نپذيرفتيم و از شوخي كه با ايشان شده بود صرفنظر كرده، استفاده نكرديم.
چون مجموعه قبلياي كه ساخته بوديد بسيار مورد توجه مردم واقع شده بود؟
بله، اين طور تصور ميشود كه ما درآمد خيلي خوبي داريم، چون مجموعه قبليمان (شوخي با ستارگان) بسيار مورد توجه مردم واقع شده و فروش خوبي داشته است اما بايد بگويم هيچ فردي از گروه ما آنقدر هنوز پولدار نشده كه بتواند براي خود خانهاي بخرد.
شما سالهاست كه به ساخت مجموعههاي دوربين مخفي مبادرت داريد؛ از سختيهايي كه در ساخت اين مجموعهها داشتهايد بفرماييد؟
ساخت مجموعههاي قبل سختيهاي خودش را داشت اما در دو مجموعه «شوخي با ستارگان» و «شوخي با شما» بايد بگويم دعوت افراد مشهور براي حضور جلوي دوربين بسيار مشكل است و همچنين قرار گرفتن آنها در موقعيتي كه ميخواهم. چون معتقدم اگر هر يك از اين افراد نيم ساعت در اختيارم باشد ميتوانم شوخياي را كه ميخواهم با او داشته باشم. اما در اغلب موارد دوستي همراهشان است يا مدام تلفن همراهشان زنگ ميزند و حواسشان به آنچه ميخواهم انجام شود، نيست. در كل دقت و توجه افراد مشهور را نميتوان به سادگي جلب كرد.
علاقهمند نيستيد از فضاي دوربين مخفي خارج شويد و همانند گذشته به ساخت سريالي بپردازيد؟
بله. خيلي هم دوست دارم. به دنبال قصه خوب هم هستم و بسيار علاقهمندم مجموعه «چاق و لاغر» را به صورت سينمايي بسازم. البته بايد با صدا و سيما صحبت شود تا امكان ساختش برايم فراهم شود.
اين مجموعه جديد همان قالب طنز گذشته را خواهد داشت يا علاقهمنديد در قالبي جديتر ساخته شود؟
من معتقدم اگر ميخواهم بينندهاي را پاي تلويزيون بنشانم بايد او را از دنياي رئاليته يا واقعيتهاي زندگياش بيرون بياورم طوري كه بيننده يا بخندد يا در رويا غرق شود. كما اينكه سريالهايي كه تاكنون ساختهام مثل «چاق و لاغر» و «امير و غول چراغ جادو» همگي قالبي رويايي و فانتزي داشتهاند. من آن فانتزي را دوست دارم و ميخواهم بيننده را با آثارم به دنياي ديگري ببرم. در واقع از امكانات سينما و كامپيوتر استفاده ميكنم تا بتوانم بيننده را به يك خواب يا قصه رويايي ببرم.
اما مجموعه «علي كوچولو» در دوران جنگ ساخته شد و قصهاي برگرفته از واقعيت داشت؟
بله. مجموعه «علي كوچولو» به دنياي واقعي مربوط ميشد و اولين اثري بود كه به من پيشنهاد ساختش داده شد و خيلي هم قصهاش را دوست داشتم.
چه شد كه با وجود علاقهتان همان اوايل از گروه جدا شديد با توجه به اينكه ايده ساخت اثر با استفاده از عكسبرداري را خودتان داده بوديد؟
اواسط كار بعد از طراحي مجموعه و ايده عكاسي و حتي ساخت چند اپيزود و فيلمبرداري آن براي تحصيل مجبور شدم به امريكا سفر كنم به همين خاطر بعد از من آقاي اثباتي و ميرميران كار را ادامه دادند كه دستشان هم درد نكند، مجموعه خيلي قشنگي ساختند.
«علي كوچولو» براي همه بچههاي دهه 60 خاطرهاي ماندگار است. دلتان نميخواهد ساخت چنين آثاري را ادامه دهيد؟
نه ديگر. مجموعه «علي كوچولو» ژانري براي زمان خودش بود. اما دوست دارم يك مجموعه فانتزي براي كودكان بسازم. علت علاقهمندي بچههاي آن دهه به مجموعه «علي كوچولو» هم فكر ميكنم عدم ساخت انيميشن در آن زمان در ايران بوده ، امروزه آنقدر بچهها ذهنشان به انيميشن و بازيهاي كامپيوتري روز دنيا عادت كرده كه اگر بخواهيم در ايران چنين مجموعههايي برايشان بسازيم بايد خيلي پيشرفتهتر از گذشته باشد.
با گذشت سالها از ساخت مجموعه تلويزيوني «علي كوچولو» و با توجه به پرمخاطب بودن و ماندگارياش علاقهمند نيستيد آن تجربه را به صورت انيميشن تكرار كنيد؟
علاقهاي به ساخت انيميشن ندارم و فكر ميكنم دوره ساخت آثاري مثل «علي كوچولو» هم تمام شده است. اما بسيار علاقهمندم اثري خيالي مثل «چاق و لاغر» را بسازم. «چاق و لاغر» با آن ماجراهايشان كه از طنابي براي پايين آمدن سر ميخوردند يا 20 طبقه را پرتاب ميشدند و تنها يك چسب زخم به پيشاني ميزدند و سوار بر ماشين ژياني بدون راننده ميشدند جاي كار بسياري دارد و واقعاً در حال حاضر بعد از آرزوي سلامتي خانوادهام آرزويي در حيطه كاريام غير از ساخت مجموعه جديدي از «چاق و لاغر» ندارم و اينكه صدا و سيما با ساخت آن موافقت كند.
هيچگاه نخواستهايد غير از پايان آيتمهايتان حضور جدي در قالب بازيگر جلوي دوربين داشته باشيد؟
اصلاً دوست ندارم بازيگر باشم هر چند چندين بار دعوت به بازي شدهام اما بارها گفتهام دوست ندارم هيچوقت جلوي دوربين بازيگري كنم چون خودم را بازيگر نميدانم. اگر هم ديدهايد در مجموعههاي شوخي با ستارگان و شوخي با شما يا حتي مجموعههاي دوربين مخفي كه در گذشته براي تلويزيون ميساختم جلوي دوربين آمدهام علت آنست كه مجبورم جلو بيايم تا مردم ببينند شوخياي كه با آنها انجام گرفته از طرف من بوده است.
بهترين و زيباترين خاطرهاي كه در زمان ضبط برنامههاي دوربين مخفي داشتهايد، چه بوده است؟
زماني كه مخاطب ميفهمد من با او در حال شوخي كردن هستم و خوشحال ميشود را خيلي دوست دارم. مثلاً در قسمت دوم CD «شوخي با شما» آيتمي داشتيم كه دزدي بالاي ديوار است و از رهگذران ميخواهد برايش نردبان بگذارند تا او پايين بيايد و رهگذران بياطلاع كمك ميكنند. اما با آمدن پليس كسي كه براي دزد نردبان گذاشته دستگير ميشود. در اين ميان معلمي را داشتيم كه به جرم همدستي با دزد توسط پليس ما دستگير شده بود و به قدري از اين مسئله ناراحت و عصبي بود كه قصد داشت دزد فرضي را بزند، از طرفي دوستان پشت صحنه از من خواهش ميكردند نزد اين آقا نروم چون احتمال درگيري بود اما زماني كه با ميكروفون به سمت اين معلم عزيز رفتم با دست چنان بر پيشانياش كوبيد و خنديد و مرا بغل كرد كه همه چيز تغيير كرد، اين يكي از زيباترين خاطرههايم شده است. چون تمام زحماتم درست به بار نشست. در كل از اينكه ميبينم مردم با آنكه عصبانياند چون ميفهمند من با آنها شوخي كردهام، احساس رضايت ميكنند و با آغوش باز مرا ميپذيرند، لذت ميبرم و اين قشنگترين خاطرهاي است كه برايم اتفاق ميافتد.
و بدترين خاطره يا اتفاقي كه هنگام ضبط برنامههايتان داشتهايد...؟
دو تن از دوستان از شوخياي كه با آنها انجام شده بود اشتباه برداشت كردند و ناراحت شدند. چون تصور كردند تحقير ميشوند اما بعداً متوجه موضوع شدند كه قصد تحقير كردن آنها وجود نداشته و از برداشت اشتباه خود ناراحت شدند.