کد خبر: 658046
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۰
اولاد آدم
ابوي مي‌گويد: ما كه عضو باند 50 نفري نيستيم بيا برگرديم به ده، براي آنجا نقشه دارم. از اين ستون تو هم كه فرجي نشد!
مي‌گويم: كدام باند؟ كدام 50 نفر؟ بالاخره آدم كه نمي‌تواند جزو هيچ باندي نباشد. مگر اينكه جيمز باند باشد و خودش باند داشته باشد.
مي‌گويد: همان 50 نفر كه سال‌هاست سود صنعت خودرو را مي‌خورند. بهروز نعمتي عضو كميسيون صنايع گفته آن 50 نفرحاضر نيستند منافع‌شان را از دست بدهند و نظراتشان را به شوراي رقابت هم القا مي‌كنند. آنها در صنعت خودرو و حواشي آن از روابط عمومي خوبي برخوردارند. تمام رانت‌ها را مي‌گيرند و باز هم دستشان داخل جيب مردم است.
مي‌گويم: من كه خوروريزه شدم در اين چند روز بس كه گفتند و شنيديم. جاي بوق و آب‌افشان را ديگر قاطي كرده‌ام.... به ما هم كه به قول شما چيزي نمي‌ماسد چراكه اينها باند خودشان را دارند و ما خودي نيستيم. ما بايد برويم يك جاي ديگر را بچاپيم. جاي دست نخورده باقي مانده؟ عضو علي‌البدل هيئت مديره، بازرس، منشي و صورتجلسه‌نويس، هر چه بود مي‌شويم. كار عيب نيست. عضو هيئت مديره بودن ننگ نيست. پاداش سالانه جفنگ نيست....
مي‌گويد: رسيدي به حرف خودم. برويم ده. دلمان باز مي‌شود. پايمان باز مي‌شود. پايمان كه باز شد...
مي‌گويم: آن كه حتماً. بالاخره بايد براي زيارت اهل قبور برويم ده. هر كسي كو دور ماند از اصل خويش، بازجويد روزگار وصل خويش!
مي‌گويد: خوابي پسر جان. مي‌گويم برويم ده تا بختمان از اين رو به آن رو شود. مي‌خواهم اين آخر عمري تو را برجساز كنم.
مي‌گويم: همين تهرانمان چه كم دارد كه برويم ده و آنجا شعبده شما كارساز شود و ما بشويم برجساز؟ شما اگر جربزه داشتيد مرا نمي‌زاييديد! حالا مي‌خواهيد در اين وانفساي بي‌پولي و اجاره‌نشيني، برجسازم كنيد. دو ميليون نفر در صف وام ازدواجند، به اسم من باز وام چه مي‌خواهيد بگيريد كه داريد سرم را شيره مي‌ماليد؟
مي‌گويد: اينجا هر چقدر هم جيمزباند باشي نمي‌تواني بروي توي هيچ باندي. باز روستا توفير مي‌كند. مجوز برج 23 طبقه مي‌دهند.
مي‌گويم: آسانسور هم دارد يا مثل گوريل انگوري كه با طناب آدم‌ها را مي‌كشيد بالاي ساختمان، بايد برويم دنبال امكانات و منابع طبيعي در ده بگرديم، بيگل! بيگل!
مي‌گويد: بزرگ شو. دوره گوريل انگوري ديدن تمام شده! بعدش هم الان ده چه از تهران كم دارد؟ معاون وزير راه و شهرسازي گفته مجوز 23 طبقه داده‌اند و رفته. آنوقت ما بگذاريم اين يكي از كيسه‌مان در‌برود. نه ديگر. مگر ما عبدالله عبدالله هستيم. مگر اينجا افغانستان است؟ مگر سفارت انگليس در ايران فعال است؟
مي‌گويم: واضح بگوييد اين 23 طبقه كجاست؟ منطقه 23 نباشد يكوقت؟
مي‌گويد: حناچي گفته شمال! منطقه 23 هم نداريم. از كجايت اين شايعات را در‌مي‌آوري؟ نكند چشم برزخي داري و اخبار آينده را مي‌داني؟
مي‌گويم: مزاح كردم. راست مي‌گوييد. خوب نقشه‌اي است. اينجوري با برجسازي در شمال، زمين‌هاي كشاورزي هم به يغما نمي‌رود. ‌اي تدبيرشان گرم.
مي‌گويد: نخير! حناچي گفته مشخص است وقتي يك مسئول محلي در يك روستا در شمال مجوز برج 23 طبقه داده، كاملاً مغاير با قانون عمل كرده است، زيرا در طرح‌هاي هادي روستا اجازه ساخت چنين ساختماني داده نشده است.
مي‌گويم: پس چه هي ده ده مي‌كنيد. مي‌خواهند طرف را محاكمه كنند. شايد حكم تيرش هم درآمد. بايد با فساد مبارزه كرد ولو اينكه در ده باشد. ما يك چنين مسئولاني داريم! اينجا را ول كرده‌اند، آنجا را نشان مي‌دهند. ‌اي تدبيرشان گرم.
مي‌گويد: تا اينها بخواهند برسند به ده، ما دم كدخدا را ديده‌ايم و تو را برجساز كرده‌ايم. بيا تا هنوز دست زياد نشده برويم. بعدش هم اينها دنبال 23 طبقه‌اي‌ها مي‌گردند. ما 22 طبقه‌اي درست مي‌كنيم. روي خرپشته‌اش هم چادرشب مي‌زنيم و توري. شب‌هاي به اين گرمي، مي‌رويم آنجا و نور ماه را نگاه مي‌كنيم. به پشه‌ها هم مي‌گوييم زپلشك!
مي‌گويم: حالا كه اسحاق جهانگيري با نامه بازي مي‌خواهد جلوي زمين‌خواري را در شمال بگيرد، شما هم فيلتان ياد هندوستان كرده. تازه آنجا هم باند است. اصلاً باندهاي آنجا زير‌مجموعه باندهاي اينجا هستند. نمي‌شود.  مي‌گويد: اولاً تكنولوژي را از اينجا مي‌بريم آنجا. به عوض زمين‌خوار، مثل تهران هواخوار مي‌شويم. بعدش هم همه كه از اول داخل باندهاي اصلي نبوده‌اند. از يك جايي شروع كرده‌اند. ما هم برويم از اين زيرمجموعه‌ها شروع كنيم. اگر عمرمان باقي بود مي‌رسيم به اين 50 نفر خودروساز. با هر خودرو، 10 ميليون كم كمش مي‌زنيم به جيب. تازه ظرفيت توليد الان نصف است، دو برابر كه بشود، مي‌توانيم جزاير هاوايي را هم بخريم.  مي‌گويم: اين 10 ميليون تومان سنديت دارد؟ فردا نگيرند دستشان بروند شكايت و شكايت كشي! مي‌گويد: بهروز نعمتي عضو كميسيون صنايع گفته در طول يك سال و نيم قيمت خودرو چند بار تغيير كرده است، سال ۹۱ پرايد ۷ ميليون و ۶۰۰ هزار تومان بود. ما چندين مرحله از سال ۹۱ افزايش قيمت داشته‌ايم. پرايد به ۲۰ ميليون تومان رسيده است كه اصلاً ارزشش را ندارد. توليد هر دستگاه پرايد هزار و 600 دلار و خودرويي مثل سمند 2 هزار دلار ارزبري دارد. شما نمي‌توانيد اين‌ها را به هم وصل كنيد و از مردم بگيريد. نبايد براي قيمت خودرو افزايش قيمتي مي‌داشتيم.  مي‌گويم: خدا بدهد بركت. برويم ده. برجساز بشويم برگرديم تهران خودروساز! فقط با اين لهجه تهراني توي باندشان راهمان مي‌دهند.  مي‌گويد: نترس. لهجه آنها غليظ‌تر است. باندشان پروازي است. يك پايشان اينجاست، يك پايشان آنجا! مي‌گويم: يكهو بفرما با اين پاهاي باز، ميدان آزادي‌اند. چه كارها كه با اين آزادي‌شان نمي‌كنند. . . .
مي‌گويد: بي‌تربيت! ساكت!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار