از اين رو نگارنده بر اين تلاش است تا به تبيين مباني فلسفي علوم اجتماعي رايج بپردازد. هدف از اين نوشتار، تبيينِ نفوذ نگرش پوزيتيويستي در مباني «معرفتشناختي» و «روششناختي» علوم اجتماعي متعارف و نيز ارزيابي اين مباني است.
مباني معرفتي جامعهشناسي موجود
مقصود از واژه «معرفت» در معرفتشناسي
واژه معرفت در لغت به معني مطلق علم و آگاهي است و در اصطلاح معاني و كاربردهاي متفاوتي دارد كه به بعضي از معاني مهم آن اشاره ميشود: (1)
اعتقاد يقيني مطابق با واقع كه در برابرش جهل بسيط و مركب قرار دارد، هر چند در قضيه واحدي باشد.
مجموعه قضاياي متناسب اعم از جزئي و كلي (رشته علمي)
مجموعه قضاياي كلي اعم از حقيقي و اعتباري
مجموعه قضاياي كلي حقيقي (غيرقراردادي)
مجموعه قضاياي حقيقي كه از راه تجربه حتمي قابل اثبات باشد، اين همان اصطلاحي است كه پوزيتيويستها به كار ميبرند و بر اساس آن علوم و معارف غيرتجربي را علم نميشمارند.
تلقي عمده جامعهشناسان از معرفتشناسي و علم
اكثر جامعهشناسان علم را به معني پنجم (قضايايي كه از راه تجربه حسي قابل اثبات است) ميگيرند، حتي جعل اين اصطلاح از طرف ايشان به ويژه اگوست كنت صورت گرفته است. اين جامعهشناسان، دايره معرفت يقيني و شناخت واقعي انسان را محدود به امور حسي و تجربي ميپندارند و انديشيدن در ماوراي تجربه را لغو و بيحاصل قلمداد ميكنند. (2) برخي از پوزيتيويستهاي منطقي تجربهگرا همچون كارناپ (1966) و فيلسوف انگليسي آ. ج. آير گرايش داشتند خط فاصل روشني ميان علم در مقام معرفت اصيل و نظامهاي اعتقادي گوناگون نظير متافيزيك و روانكاوي و ماركيسسم بكشند. در ديدگاه اينها نظامهاي اعتقادي كه آگاهي خود را علمي جلوه ميدهند، شبهعلم يا علم كاذباند.(3) به نظر ميرسد اين معرفت نقصان دارد و اين نقيصه ميتواند به صورت حداقلي يا حداكثري مطرح شود:
حداقل نقصان اين معرفت نقصان متافيزيكي است، يعني اين علم فاقد بنيان متافيزيكي است در نتيجه استلزامات و پيامدهاي سرنوشتسازي كه ميتوان از معرفتهاي علمي حاصل نمود، بسيار مسئلهدار و مخاطرهآميز خواهد بود.
در اينكه علوم تجربي يكي از انواع معرفتهاست بحثي نيست اما الگو و پايه قرار گرفتن علوم تجربي براي همه علوم به ويژه علوم اجتماعي غيرقابل قبول است و از اين بدتر اينكه علم تجربي و تفكر پوزيتيويستي جزو مباني متافيزيكي علوم انساني درآمده است و از تار و پود علم جديد محسوب ميشود. در اين فضا تبيين علّي ـ تجربي رفتار آدمي، همواره مطمح نظر علماي تجربي بوده و آنها سعي داشتند با دستيابي به پژوهش و نظريات علمي وسيع مطابق با دانش زمان تمامي فعاليتها و واكنشهاي قابل تجربه انسان را مثل پديدههاي طبيعي، در چارچوب قوانين طبيعي تبيين، توجيه و پيشبيني كنند. (4)
حداكثر اينكه علم تجربي حتي در بهترين حالت به درك همه وجوه واقعيت موفق نميشود و درك همه وجوه واقعيت اگر هم ممكن باشد معمولاً دور از دسترس است و اين نقصان با كمك علوم ديني و وحياني برطرف ميشود و وجوه ديگر واقعيت كه از ديد عالمان تجربي مخفي مانده آشكار ميشود. (5) پوزيتيويستها و حسگرايان افراطي (مبنا گروي امپريسم) تجربه حسي و تحقيقپذيري قضايا با تجربه حسي ( يعني حواس ظاهري) را معيار حقيقت ميدانند، لذا امور غيرمحسوس را علمي و معرفت ندانسته و از پرداختن به آنها خودداري ميكنند.
اما اگر ملاك صدق قضايا تحقيقپذيري تجربي باشد، ميتوان اين سؤال را مطرح كرد كه خود اين گزاره (قضايايي صادقند كه با دادههاي حسي قابل اثبات باشد) چگونه و از چه راهي با دادههاي حسي قابل اثبات است؟
بيمعنايي و معنادار بودن كه قابل مشاهده حسي نيستند، پس خود اين گزاره بيمعنا ميشود، چون قابل تجربه نيست و حال آنكه پوزيتيويستها عملاً به اين قضيه ملتزم شدهاند. (6)
بعضي از حسگرايان تصوّر ميكردند كه علم، دادههاي حسي است كه روي هم انباشته شده و به طور مجموعهاي منسجم يك علم خاص را بهوجود ميآورد. معيار صدق يك قضيه سازگاري و انسجام آن با شبكهاي از قضايا يا باورهاست، عمدهترين مكتب فلسفي اين تفكّر پراگماتيسم است. (7)
نقد و بررسي ديدگاههاي انسجامگرا
بر اين قول نقدهاي زيادي وارد است كه به بعضي از مهمترين آنها اشاره ميشود:
اوّلاً اگر انسجام معيار حقيقت و صدق است بايد افسانههاي هماهنگي كه اجزاي آنها باهم ديگر منسجماند، حقيقت باشند و حال اينكه حقيقت نيستند.
ثانياً اگر دو يا چند نظام از قضايا وجود داشته باشد و قضيهاي با بعضي از آنها منسجم باشد و با بعضي منسجم نباشد. در اين صورت چه بايد كرد آيا اين قضيه درست است يا نه ؟ وچرا ؟
علم و «معرفت» در فرهنگ اسلامي
علم در فرهنگ اسلامي داراي مراتب، مدارج و ابزارهاي گوناگون است و بين مراتب آن همانند مراتب هستي، پيوند و ربطي دقيق وجود دارد، قله آن علم الهي ميباشد كه نظام تكوين زيرنشين آن است و همه علوم مظاهر بيكران علم خداست. علم الهي نسبت به موجودات شهودي است و علم شهودي همان دانايي است كه با توانايي قرين است و قدرت از متن آن اعمال ميشود.
علم شهودي انسان جز با تزكيه، تغيير و تحوّل در وجود و هستي انسان حاصل نميشود، مرتبه پايينتر از دانش شهودي، معرفت اصولي عقلي است و پايينترين مرتبه علم، دانش حسي ميباشد.
مفهوم علم در فرهنگ ديني همه مراتب فوق را شامل ميشود و شرافت علم به تناسب مراتب آن معين ميگردد و قشربندي اجتماعي نيز در اين فرهنگ به تناسب موقعيت علمي گروههاست، آدميان به علم و عقل فضيلت مييابند نه به مال و نسب. ـ يتفاضل الناس بالعلوم والعقول لا بالاموال و الاصول ـ (8) علم مطمح نظر ويژگيهايي دارد كه از معني مورد نظر جامعهشناسان موجود متفاوت است.
روششناسي جامعهشناسي موجود
از آنجا كه بين «روش» و «روششناسي» تفاوت دقيقي وجود دارد و برخي از انديشمندان علوم اجتماعي به اين مطلب توجه داشتهاند، لذا ما قبل از پرداختن به مبحث روششناسي به معناكاوي و ريشهيابي اين دو واژه، همت گماشتيم.
«روش» در لغت
واژه روش معادل( method )در زبان انگليسي است كه اين واژه از ريشه يوناني methods كه مركّب از meta به معني بعد و odos به معني راه است، اخذ شده و در اصل به معني جستوجو، تحقيق (پيگيري و رسيدگي) است. (9)
«روش» در اصطلاح
بررسي فرايندي عقلاني است كه براي دستيابي به دانش دنبال ميشود يا فرايند عملياتي لازم براي اخذ نتيجه است. در واقع روش تكاپو، تعقيب يا جستوجويي است انديشيده و سازمانيافته براي دستيابي به دانش يا قدرت. (10)
تفاوت روش و روششناسي
«آلن بيرو» روششناسي را دانشي ميداند كه هدفش تعمّق در باب فرايندهاي عقلاني يك انديشه منتظم است و در آن به تعبيه مفاهيم اساسي و ابزار عقلاني كه يك روش براي وصول به هدف از آن استفاده ميكند، پرداخت ميشود. (11)
گپالا سرانا معتقد است روششناسي مطالعه تحليلي روشهاست و در روششناسي با مطالعات خاصي از روشهاي انتخاب شده، فرضيات اوليه و نتايج به دست آمده، مورد بررسي قرار ميگيرند. (12)
به تعبير بهتر «روش مسيري است كه براي تحصيل يك معرفت طي ميشود. با آنكه روش اغلب هويتي آگاهانه و معرفتي دارد، غير از روششناسي است. روششناسي نوعي معرفت درجه دوم است كه از نظر كردن به روشهاي معرفتي پديد ميآيد، بنابراين روششناسي معرفتي است كه موضوع آن روش است.»
ميتوان گفت كه در روششناسي به چرايي انتخاب روشها و قواعد پرداخت ميشود و به اين نحو كه با در نظر گرفتن مباني فلسفي، هستيشناختي و معرفتشناختي و به تناسب نظريات يك علم، روش خاصيشناسايي يا توصيه ميشود.
«روشِ» غالب در جامعهشناسي متعارف
در جامعهشناسي موجود روشِ غالب، همان روش تجربي (تجربي حسّي) است كه بر اساس مكاتب و نظريات مختلف يا تقسيمبنديهاي مختلف شكل و جلوههاي متفاوتي به خود گرفته است و تعبير روشها در جامعهشناسي تعبير دقيقي نيست زيرا مقصود از روشها همان اشكال و صور خاص روش تجربي است، به عنوان مثال روشهاي فونكسيوني، ساختي، پهنايي، تاريخي، ژرفايي، كمّي، كيفي، روش بقايا، روش توافق، روش تمايز، روش تفهّم، تفسيري از فروع و شاخههاي روش تجربي محسوب ميشوند و از حيطه روش تجربي به معني عام كلمه خارج نيستند. (13) اما در جامعهشناسي اسلامي روش منحصر در روش تجربي نيست و روشهاي ديگري همچون روش قياسي و وحياني در ارتباط با آن و ساير علوم ديگر وجود دارد. به عنوان نمونه رياضيات كه عمده مسائل آن به روش قياسي است و در جاهايي كه رياضيات از امور حسّي كمك گرفته براي تصورات است نه براي اثبات علمي قضيه و تصديقات و برخي از مسائل جامعهشناسي اسلامي در ارتباط با انسان و جامعه اسلامي و فلاح و رستگاري جامعه و سعادت انسان از طريق وحي و آموزههاي قرآني اثبات ميشود. نه با روش تجربي.
بررسي و نقد اجمالي «روش» تجربي در علوم اجتماعي
چند نقد بسيار مهم به روش تجربي (امپريستي) كه تاكنون بر علوم اجتماعي سايه افكنده است، وارد است:
الف) اكتفا نمودن به بررسي پديدههاي محسوس و كنار نهادن هر آنچه از طريق حواس قابل مشاهده نيست، اين كنار گذاشتن قسمت اعظم تحقيقات است.
ب) اين قسم جامعهشناسان، به نوعي بر حواس به عنوان تنها منبع شناخت تكيه ميكنند و ديگر روشها را به علميت قبول ندارند و علوم وحياني كه بخش عمده اديان را تشكيل ميدهند به علميت نميشناسند و معتقدند تا مسائل ديني به مرحله آزمون و خطا نرسند علمي نخواهند بود. اين در حالي است كه ما معتقديم وحي و عقل نيز ميتوانند مقدمات قياس را تشكيل دهند و نتيجهاي كه از اين حاصل ميشود كاملاً علمي و يقيني است. تبيين علمي بودن وحي به اين صورت است بعد از اينكه ثابت شد فردي پيامبر و امام است و از گناه و اشتباه معصوم است و خلاف نميگويد اين قياس عقلي با ضميمه به مسائل قبلي اثبات شده، اين نتيجه را در پي خواهد داشت كه مطلبي كه پيامبر يا امام ميگويد براي ما يقيني است به شرطي كه از لحاظ سند و دلالت قطعي باشد. (14)
در جامعهشناسي رايج اغلب روششناسي پوزيتيويستي حاكم است زيرا در اين جامعهشناسي مباني روششناختي كه براي تحقّق اهدافش استفاده شده، هرگونه مضمون و معاني حاكي از غيب را از پديدههاي اجتماعي دور كرده و مباني را به جنبههاي ظاهري و مادي محدود و محصور كرده است. هم از اين روست كه اثباتگرايي (پوزيتيويسم) مرگ متافيزيك و فرو ريختن پايههاي آن را اعلام كرد. (15) پس كاستي در روش كه جامعهشناسي موجود با آن گريبانگير شده به دليل خطا در تحليل يا نقص دادهها نيست، بلكه حاكي از بحران در مباني روش شناختي است كه اين مكتبها بر آن استوارند. از آنجا كه اصول هر روششناسي در منطق ، شناختشناسي epistemology هستيشناسي ـ ontology نهفته است، پس اگر در يك فرهنگ علمي شناختشناسي و هستيشناسي تغيير نمايد لامحاله اصول روششناسي آن نيز عوض خواهد شد. اختلاف اساسي بين روششناسي متداول علوم اجتماعي و جامعهشناسي اسلامي در ملاك صحّت روش است.
*
عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي تبريز
منابع:
1- مصباح ، محمد تقي، زمستان 1368 ، آموزش فلسفه،ج 1، تهران و قم ، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات، جلد 1 ، صفحه: 61.
2 - مصباح، همان، جلد 1 ، صفحه: 61.
3 - بنتون، تد و كرايب، يان، 1384 ، فلسفه علوم اجتماعي، بنيادهاي فلسفي تفكر اجتماعي، ترجمه شهناز مسمي پرست و محمود متحد، تهران، مؤسسه انتشارات آگاه، صفحه: 38.
4 - جوارشكيان ، عباس ، زمستان 1370 ، مباني نظري علوم انساني ، مجله مصباح ، ش صفر، دانشگاه امام حسين، صفحه: 1.
5 - بستان، حسين و همكاران زير نظر محمود رجبي، 1384، گامي به سوي علم ديني، ساختار علم تجربي و امكان علم ديني، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، صفحه: 4.
6 - حسينزاده، محمد، 1380، معرفتشناسي سلسله دروس انديشههاي بنيادين اسلامي، قم، مؤسسه امام خميني، صفحات: 115 ـ 114.
7 - حسينزاده، محمد، 1381، مباني معرفت ديني، قم مؤسسه امام خميني ، صص: 66، 67 و 18.
8 -گروهي، 1379، كتاب اول حوزه و دانشگاه ويژهنامه، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، صفحه: 190.
9 -صديق، رحمتالله و ديگران، 1373 ، درآمدي به جامعهشناسي اسلامي، مباني جامعهشناسي، تهران، سمت، صفحه: 115.
10 - بيرو، آلن، 1380 ، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، تهران، سازمان انتشارات كيهان، صفحه: 223.
11- بيرو، همان، صفحه: 223.
12 - سرانا، گپالا، 1373 ، روششناسي تطبيقي در علوم اجتماعي، ترجمه رحيم فرخ نيا، گناباد، ناشر مرنديز، صفحه: 22.
13 -صديق، همان، صفحه: 119.
14- گروهي، 1379، همان، صفحات: 115 ـ 114.
15 - محمد امزيان، محمد، زمستان 1380، روش تحقيق علوم اجتماعي از اثباتگرايي تا هنجارگرايي، ترجمه عبدالقادر سواري، قم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه و المعهد العالمي للفكر الاسلامي، صفحه: 65.