کد خبر: 656285
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۴
فرهنگ، تعليم و تربيت و بايسته‌هاي تعميق ديني آن در گفت‌وگوي «جوان» با دكتر محمدباقر كتابي
محمدرضا كائيني

 

راقم اين سطور بيشتر مايل است كه اين گفت‌وشنود را، دل گفته‌هاي يك پير روشن ضمير بداند تا مصاحبه علمي با ترتيبات خاص آن. در سفر اخيرم به اصفهان و به لطف پاره‌اي از دوستان، با دكتر‌ محمد‌باقر كتابي از اساتيد پرآوازه و پرسابقه دانشگاه‌ها و نيز دبيرستان‌هاي اين شهر آشنا شدم و به محضرش بار يافتم. اين دانشي مرد 91 ساله، در كارنامه تحصيلي خود، تلمذ در نزد بزرگاني چون آيت‌الله العظمي حاج‌آقا رحيم ارباب، آيت‌الله حاج ميرزا علي‌آقا شيرازي و مرحوم ملاحسينعلي صديقي را دارد. او بسان اساتيدش در اشاره به ضعف‌ها و كاستي‌هاي نظام تعليم و تربيت ديني، زباني صريح دارد و همين گفت‌وشنود حاضر را خواندني‌تر مي‌كند. عمرش دراز باد. اميد آنكه مقبول افتد.

همانگونه كه استحضار داريد، امسال نام «فرهنگ» را بر پيشاني خود دارد و از مؤلفه‌هاي اصلي فرهنگ، مقوله تعليم و تربيت است. به عنوان شخصيتي كه هم مربيان بزرگي را درك كرده و هم سابقه درازي در تعليم و تربيت در ساليان طولاني دارد، مايل بوديم كه شاخص‌ها و مؤلفه‌هاي مهم تعليم و تربيت را از شما سؤال كنيم...

كه چه بشود؟ واقعاً حوصله‌اش را ندارم، چون دائماً مي‌گويم و كسي هم گوش نمي‌دهد...

شما بفرماييد، ان‌شاءالله اين دفعه گوش مي‌دهند.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. يك كلمه مي‌گويم، نتيجه آنچه راكه از سال‌ها تدريس در دبيرستان و بعد هم سال‌هاي سال در دانشگاه‌ها، از جمله دانشگاه اصفهان، دانشگاه صنعتي، دانشگاه مالك‌اشتر، دانشگاه نجف‌آباد و راهنمايي براي تدوين بسياري از رساله‌هاي فوق‌ليسانس و دكترا دريافته‌ام، موضوع اين است كه استاد بايد با دانشجو هم‌خو، همدل و رفيق باشد. اگر خواست تفوق يابد، اعم از اخلاقي، علمي، هنري و... فايده‌اي ندارد و دانشجوها از او گريزان‌ خواهند بود. هنوز مي‌بينيد كه دانشجوياني كه 40 سال پيش با من بودند، يكي يكي از امريكا مي‌آيند و با من طرح دوستي مي‌ريزند. به نظرم هيچ چيز ديگري نمي‌رسد كه موجب موفقيت يك استاد بشود، مگر اينكه واقعاً او با شاگردان خود همدل باشد يا آن قدر بالا باشد كه دانشجو لاجرم او را دوست بدارد، مثلاً آقاي همايي يا مرحوم فروزانفر يا علامه طباطبايي كه البته اين شكل از قضيه، كمتر پيش مي‌آيد. براي معلم عادي، هماني كه گفتم فايده دارد.

چهره‌هاي نامداري كه شما نزد آنها تلمذ كرديد اين خصوصيت را داشتند؟

بله، در مقاله‌اي كه چاپ شد، نوشتم...

بهتر است درباره وجود اين خصوصيت در اساتيدتان، به ترتيب تلمذي كه نزد آنها داشته‌ايد، سؤال كنيم. از شيوه تربيتي و آموزشي مرحوم ملاحسينعلي صديقي برايمان بگوييد.

هشت يا 9 ساله بودم كه مادرم مرا پيش ايشان برد. مادرم خيلي به ايشان علاقه داشت و تقريباً مريدشان بود. ايشان هم از اول مرا خيلي خوب پذيرفت و همين صفتي را كه مي‌گويم در او بود. نگاه، تربيت، خنده و همه چيزش اينطور بود. نگاه عميقي داشت. ايشان در آغاز كار، پرورش اخلاق و تعليم و تربيت مرا به عهده گرفت. به محض اينكه تصديق ابتدايي را گرفتم، فرداي آن روز مرا به مدرسه ميرزاحسين كه چسبيده به مسجد سيد بود، بردند و به طلبه‌اي به نام ميرزا‌هاشم خوانساري (رحمت‌الله عليه) سپردند. حدود دو سه سال خدمت ايشان مي‌رفتم. از من پرسيد: «از كجا برايت شروع كنم؟» گفتم: «از اول» و صرف مير را براي ما شروع كرد. روزگاري پيش ايشان مي‌رفتيم تا رسيديم به صمديه. الان فكر مي‌كنم كه اين مرد، چطور عاشقانه به ما مي‌آموخت! روزهاي پنج‌شنبه هم كه تعطيل بود، به ما مي‌گفت بياييد! دو سه نفر بوديم. مي‌رفتيم و برايمان چاي درست مي‌كرد با نان خشكه. ديناري هم از ما نمي‌گرفت! اصلاً خجالت مي‌كشيديم يك چيزي برايش ببريم. يادم هست كه مي‌خواست اَفْعَلُ فُعْلي را به ما درس بدهد، اين شعر را خواند و جوري هم معني كرد كه ما كه كوچك بوديم معنايش را بفهميم: «چون دنيا مؤنث ادني است/ هر كه ادني است طالب دنياست». بعد از ايشان خواستيم ما را راهنمايي كند برويم پيش كسي «اصول» بخوانيم و رفتيم پيش برادرشان آقاجمال خوانساري. يك مقداري معالم پيش ايشان خوانديم.

از اين جنبه‌اي كه فرموديد يعني رفاقت با شاگرد و همدلي با او، در منش و سيره تربيتي مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا رحيم ارباب، چه خاطراتي داريد؟

از حاج آقا رحيم چه مي‌توانم بگويم؟ شمّه‌اي را در رجال نوشته‌ام، والا نمي‌شود تمام آن را گفت. بعضي‌ها مي‌آيند و مكاشفاتي را از ايشان از من مي‌پرسند. مكاشفات و كشفيات يعني چه؟ اگر بر كسي پيدا شده است كه گفتني نيست! اگر هم بوده است كه من واقعيتش را نمي‌دانم. يك وقت مرحوم دكتر شريعتي در سخنراني‌هايش مطلب جالبي مي‌گفت ـ واقعاً چه روزگاري بود آن روزگار! ـ مي‌گفت اين چيست كه دائماً براي اميرالمؤمنين(ع) مي‌گويند درجنگ خيبر چنين و چنان كردند، يك شب 40 جا رفتند و پايشان روي هوا مي‌رفت، اينها چه فايده‌اي براي ما دارد؟ ما كه نمي‌توانيم اين جور شويم، نمي‌توانيم اينها را بفهميم. يك چيزي بگوييد كه بتوانيم بفهميم.

بااين حال چيزهايي از حاج‌آقا رحيم ديده‌ام كه گفتني نيست. آقاي دكتري بود كه رساله دكترايش را با ما گرفته بود. رساله‌اش در باره كراماتي بود كه از عارفان، در ادب فارسي به‌جا مانده است. دو سه بار پيش من آمد به او گفتم اين رساله‌اي كه گرفته‌اي خيلي وسيع است و بعد از چاپ هم، چندان منشأ اثر نيست و فقط عده‌اي كه به چشم برزخي، مكاشفات و اين حرف‌ها عقيده دارند آن را خواهند خواند. همين طور هم شد. آن قدر رساله‌اش وسيع بود كه دو جلد شد! اگر فقط تذكره‌الاولياي عطار را بخواهيد برداريد چه خبر مي‌شود؟ بقيه هم همين طور. بنده خدا همه اينها را نوشته بود، خيلي هم خوب بود و نمره 20 هم به او داديم. معمولاً به رساله 20 نمي‌دهيم، ولي همه به او 20 داديم.

همان جا در جلسه دفاعيه اين بنده خدا گفتم مي‌خواهم يك مكاشفه از حاج‌آقا رحيم برايتان بگويم، همان را هم خدمت شما عرض مي‌كنم. خيلي خدمت ايشان مي‌رفتم. يك بار آن قدر نشستم تا همه بروند و با ايشان تنها باشم، اواخر كارشان بود و نابينا هم شده بودند. در بينايي رسمشان اين بود كه هر وقت كسي با ايشان كاري داشت و مي‌گفت مثلاً كارم پيش وزير كشور گير كرده است، برايش نامه مي‌نوشتند. خطشان خيلي خوب بود. برادرشان هم همين طور و قرآني را هم نوشته است. آخرش مي‌نوشتند «اقل الخليق الرحيم». مي‌گذاشتند در پاكت و روي پاكت را هم به خط خودشان مي‌نوشتند و به او مي‌دادند، اما در نابينايي‌شان مي‌دادند يكي از كساني كه آنجا نشسته بودند، كسي كه به ايشان نزديك بود، مثلاً خود من. به ما مي‌گفتند بنويس و املا مي‌كردند. آخرش هم مي‌گفتند بنويس «اقل الخليق الرحيم» و بگذار در پاكت و پشتش هم اين را بنويس و بده برود. روزي كه تنها ماندم به ايشان گفتم: «آقا! اين كاري كه شما مي‌كنيد درست نيست». الان خيلي خجالت مي‌كشم كه چطور به ايشان گفتم درست نيست. گفتم: «آقا! ممكن است كسي بردارد و به اسم شما نامه بنويسد و آخرش هم اضافه كند دو ميليون تومان به حساب سهم امام بده به آورنده نامه! و او هم مي‌دهد. اين چطور مي‌شود؟» اينها را گوش دادند و گفتند: «مگر آيه افك را در قرآن نشنيدي؟ عايشه يا ماريه قبطيه در ميان راه مي‌ماند. داستان معروفي است كه پيغمبر(ص) با اصحاب حركت مي‌كنند و متوجه نمي‌شوند عايشه يا ماريه مانده است. مرد عربي با شترش مي‌رسد و مي‌بيند عايشه در بيابان مانده است، او را سوار مي‌كند و به مدينه مي‌برد. پچ‌پچه در دهان مردم مي‌افتد. آيات «إِنَّ الَّذِينَ جَاءُو بِالْافْك عُصْبَةٌ مِّنكمُ‏ْ لَا تحَْسَبُوهُ شَرًّا لَّكم بَلْ هُوَ خَيرٌْ لَّكمُ‏ْ لِكلُ‏ِّ امْرِىٍ مِّنهُْم مَّا اكتَسَبَ مِنَ الْاثْمِ وَ الَّذِى تَوَلىَ‏ كبرَْهُ مِنهُْمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيم»(1) آياتي است كه مؤمنين را تحذير مي‌كند چرا به خود اجازه داديد پشت اين زن اين حرف‌ها را بزنيد». ايشان به من گفتند: من نمي‌خواهم به احدي بدبين باشم، اصلاً نمي‌خواهم به چنين چيزي فكر كنم. حالت عجيبي به من دست داد كه اين چه روحي است. اين بالاترين مكاشفه و كرامتي بود كه آدم مي‌تواند ببيند.

خيلي‌ها اين حرف‌ها را مي‌زنند، اما دروغ است. حاج آقا رحيم، تمام وجود و بيانش، با خودش يكي بود. همين داستاني كه براي شما نقل كردم، براي من در زندگي شد يك درس و يك قانون. در سال 82 به مكه رفته بودم و بچه‌هايم به مسافرت، از خانه ما دزدي شده بود. نوه‌هايم دو سه تا سكه را آورده و پيش ما گذاشته بودند. ده دوازده سكه، يك گردنبند و حدود يك ميليون تومان پول را برده بودند. خانواده به آگاهي خبر داده بود و آگاهي گفته بود هر كسي بوده مي‌دانسته اينها اينجاست. اينها هم به من نگفته بودند. قرار بود براي نوه‌ام جشن تكليف بگيريم. هميشه مي‌گفتم جشن تكليف را براي بچه‌ها بگيرند و برايشان سكه مي‌بردم. جشن تولدهاي ديگر را كاري نداشتم. به نوه‌ام گفتم تولدت كي هست؟ گفت: «فلان روز». گفتم: «برايت سكه مي‌آورم». گفت «كدام سكه؟» خلاصه فهميدم سكه‌ها را دزديده‌اند. از آگاهي به من زنگ زدند كه شما اينجا يك پرونده داريد، بياييد ببينيم چه كار بايد بكنيم. رفتم آنجا و گفتند: شما دو سه نفري را كه به آنها شك داريد معرفي كنيد تا ما آنها را بياوريم اينجا و بفهميم كار چه كسي بوده است. ياد حرف آن روزِ حاج‌آقا رحيم افتادم. آدم شبانه‌روز خيلي حرف مي‌شنود، چرا يادش نمي‌ماند؟ در تلويزيون هر شب چقدر حرف خوب مي‌زنند، چرا به انسان اثر نمي‌كند؟ چرا ياد آدم نمي‌ماند؟ براي اينكه ديگر حاج‌آقا رحيم نيست. اينكه درباره امثال حاج‌آقا رحيم حرف بزنم فايده ندارد. اينها را بايد ديد. به هرحال در آنجا ياد حرف ايشان افتادم و به سرهنگ آگاهي گفتم: «آقا! ممكن نيست كسي را معرفي كنم، نمي‌خواهم به احدي بدبين شوم». گفت: «پس همين را بنويسيد». نوشتم و پرونده را مختومه اعلام كردند.

جنابعالي سال‌ها مفاهيم ديني و معنوي را به جوانان تعليم داده‌ايد، اما الان به دلايل مختلف انتقال اين مفاهيم دشوار شده است. دراين باره چه تجربياتي داريد؟ چه راهكاري داريد كه واقعاً بشود گزاره‌ها و معارف ديني، قرآن و نهج‌البلاغه را براي جوان جذاب و لذت‌بخش كرد، نه اينكه صرفاً به عنوان يك درس سرسري بخواند و پاس كند؟ تجربيات شما در اين زمينه چيست؟

بايد ديد آن كسي كه اين مطالب را مي‌گويد كيست؟ فيزيك، شيمي و حتي رياضي را فقط بايد درس داد. معلم مي‌گويد و شاگرد هم مي‌فهمد، اما دين مقوله ديگري است. دين علم به مفهوم متعارف آن نيست، نه رياضي است، نه تجربي. دين باور است و سر و كارش با قلب است، پس بايد كسي اين حرف‌ها را بزند كه از قلبش مي‌گويد. اگر توانست اين را قلباً القا كند، فايده دارد، والا هيچ ثمري ندارد. مگر الان كم مي‌گويند؟ از اين بابت كه نقص نداريم. ظاهراً خيلي خوب مي‌گويند، اما خيلي هم فايده ندارد. سابق در مدرسه‌ها ما را مي‌ايستاندند و پيشاهنگي و شاهنشاه آريامهر و اين حرف‌ها را مي‌گفتند، ما بچه‌ها هم همان‌ها را مي‌گفتيم. ما متأسفانه هنوز هم، داريم همان شيوه را به كار مي‌بريم...

يعني به نظر شما، اشكال از اينجاست كه نظام تعليم و تربيت فرقي نكرده است؟

صورت آن عوض شده، ولي كيفيتش نه چندان. تعليم دين، كيفيت مي‌خواهد. معلم ديني واقعاً بايد ديني باشد. معلم ديني كه خودش اقبال به دنيا دارد، چه فايده دارد بيايد و از نهج‌البلاغه راجع به زهد براي دانش‌آموز تعريف كند؟ فايده ندارد. معلم بايد خودش باشد، حال آن كه الان اينطور نيست.

سيستم آموزشي ما ـ كه متأسفانه ملهم از راهكارهاي مدرن آموزش است ـ اين حرف‌ها سرش نمي‌شود كه نگاه كنند به اينكه آموزگار به گفته‌هاي خود اعتقاد دارد يا ندارد! او مأمور است يك‌سري گزاره‌هاي آموزشي را روي تخته بنويسد و شرح دهد و برود. با اين نظام آموزشي جديدي كه تحميل شده است و بومي هم نيست، چگونه مي‌شود مفاهيم ديني را به گونه‌اي بهينه انتقال داد؟ و يا چگونه مي‌شود اين سيستم را اصلاح كرد؟

اگر قرار است دين درس بدهيد، اين را آقاياني كه به مدارس و دانشگاه‌ها رفته‌اند، مي‌گويند و خوب هم مي‌گويند. اما سؤال اينجاست كه آيا شما مي‌خواهيد ذهن و ضمير بچه‌ها را ديني كنيد يا مي‌خواهيد شرايع دين را به آنها بفهمانيد؟ اگر مي‌خواهيد شرايع را بگوييد كه همين‌ها را بگوييد. برايشان بخوانيد، مثلاً قل هو الله احد را خوب معني كنيد...

الان عملاً همين است...

خب به خاطر همين نتيجه نمي‌دهد. بايد كسي را پيدا كنيد كه خودش به حرفي كه مي‌زند معتقد باشد. خب نيست. كما اينكه ديگر در اصفهان، كسي مثل حاج آقارحيم نيست، يكي مثل آقاي الفت خودمان نيست كه وقتي مثنوي را نمي‌فهميم، برويم از او بپرسيم...

چه چيزي موجب شده است كه نباشد؟ آيا جز سيستم وارداتي آموزشي‌؟

ما تحت تأثير فرهنگ‌هاي فراوان هستيم، كما اينكه نمي‌توانيم تحت تأثير معلم‌هايمان، پدر و مادرمان، بقال سر كوچه، حمام، بازار و زورخانه‌مان نباشيم. ما كه نمي‌توانيم دنيا را نگاه نكنيم. بچه‌ها دارند دنيا را نگاه مي‌كنند. بايد در جوان‌هايمان مصونيت ايجاد كنيم و مصونيت با تربيت آدمِِ صاحب ايمان و باطن ايجاد مي‌شود. ديشب در تلويزيون راجع به امر به معروف و نهي از منكر حرف مي‌زدند كه چه كار كنند. اگر مثلاً درباره بي‌حجابي، دو باره همان كارهاي قبل را بكنند، يعني فقط و فقط تندي به خرج بدهند كه فايده ندارد، بي‌حجابي هم بدتر مي‌شود...

به نظر شما چه كار بايد بكنيم؟

اين حرفي را كه مي‌زنم، مي‌دانم كه در شرايط كنوني شدني نيست، اما بايد براي تربيت جوان‌ها، بهترين‌ها را پيدا كنيم. منظورم اين نيست كه گزينش كنيم، گزينش فايده ندارد. بايد كساني را كه واقعاً ديني هستند و فكرشان به چيزهاي ديگر نيست بياوريم، اما چه كار مي‌كنيم؟ يك آقاي روحاني را مي‌آوريم كه بچه‌ها پشت سرش نماز بخوانند. فكر هم مي‌كنيم كه مخصوصاً در چنين شرايطي، حتماً هم امام جماعت بايد معمم باشد. شايد بشود به زور آوردشان و الله‌اكبر هم بگويند، اما فايده ندارد. اگر مقصودتان آموزش‌هاي ديني است كه همه اينهايي كه دارند در تلويزيون حرف مي‌زنند، معمولاً اصول و فروع را مي‌دانند و همه چيز درست است، اما...

تأثير ندارد...

نه، آن طور كه بايد تأثير نمي‌كند، تأثيرشان كم است. الان اعتكاف‌ها بيشتر تأثير دارند، چون واقعي‌ترند. مي‌بيند طرف دارد واقعاً مناجات و گريه مي‌كند. گاهي از خودم مي‌پرسم واقعاً اين گريه واقعي است؟ خيلي جاها را ديده‌ام. مثلاً كليساي واتيكان را در روز يك‌شنبه رفته‌ام. مي‌ديدم يك عده نشسته‌اند و گريه مي‌كنند. يك عده چيزهايي مي‌خوانند. اينها كه دروغ نيست. گريه كه دروغ نيست. درست است يك هنرمند كه گريه مي‌كند، واقعي نيست، ولي او هم وقتي اشك مي‌ريزد، اگر روي چشمش كاري نكرده باشد، اشكش واقعي است. من در معابد مختلف در كشورهاي گوناگون مي‌ديدم اين گريه‌ها هست، اما همان جاهم، چيزهايي تظاهر است! بعد مي‌ديدم در مسجد خودمان هم همين طور است. در خانقاه‌ها هم همين طور است. خيلي از خانقاه‌ها را رفته‌ام. در آنجا هم كساني هستند كه مي‌نشينند، گريه مي‌كنند و شعرهاي مثنوي مي‌خوانند. يك عده هم ذكرهايي را مي‌گويند كه...

آنجا بيشتر ادا و اطوار است...

اما عده‌اي هم هستند كه گريه‌شان واقعي است. در بودائيسم هم همين طور است و يك عده هستند كه كارهاي عجيبي مي‌كنند. براي خودم اين ثابت شده كه «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ»، لفظ خاص بعد از عام است، نه لفظ عام بعد از خاص. «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ» عام است. خدايا! هر كسي را كه با ايمان است بيامرز، بعد هم خاص مسلمين را مي‌گوييم.

منظورتان ايمان به خداست ديگر؟

بله، مگر ايمان جور ديگر هم، ايمان است؟

آخر امروزه معناي ايمان هم مدرن شده است! براي همين مي‌پرسم.

اين را خيلي رك و راست مي‌گويم. يكي گفت: «چرا در كتابخانه‌ات، عكس ماندلا را مي‌گذاري كنار حاج‌آقا رحيم؟» گفتم: «بله، چه بسا از حاج‌آقا رحيم بالاتر باشد!». مي‌پرسند: «عقيده‌ات در باره او چيست؟» مي‌گويم: «اگر بهشت را قبول داريم، اتفاقاً در همان بهشت است، چون خيلي از چيزهايي را كه فكر مي‌كنيم يك انسان بايد داشته باشد، در او هست». عقيده‌ام اين است كساني كه ديني را قبول كرده و واقعاً قبول كرده‌اند و شعائر آن را همان گونه كه هست، انجام مي‌دهند. البته شرط هم دارد. اگر ديني را يافتند كه بهتر از دين خودشان بود، لجبازي نمي‌كنند و آن را مي‌پذيرند. اين را قبول دارم و مي‌گويم تمام اين سنخ آدم‌ها، اهل نجات هستند.

از چيزهايي كه در كليساها ديده‌ام و غيرواقعي بود و با جوهره دين بي‌ارتباط، يكي اين است كه مي‌روند نزد كشيش و اعتراف مي‌كنند! ما اين را در اسلام جايز نمي‌دانيم. اگر كسي كه معصيتي كرده است، برود و به ديگري بگويد، اين باز خودش مي‌شود معصيت! ولي در آنجا يك نفر كه اين طرف است گوشي را برمي‌دارد و كشيشي كه آن طرف نشسته هم گوشي را برمي‌دارد و اين اعتراف مي‌كند و هر چه دلش مي‌خواهد مي‌گويد. وقتي هم حرف‌هاي اين تمام شد، به‌عكس مي‌شود! اين واسطه در اسلام وجود ندارد و ما حق نداريم گناهانمان را به ديگري بگوييم. ما فقط حق داريم به خدا بگوييم، ولي اگر مشهد يا حرم حضرت علي(ع) مي‌رويم و آنها را وسيله قرار مي‌دهيم، اين هيچ اشكالي هم ندارد. حتي گاهي وقت‌ها در جريان اين اعترافات، آدم مي‌فهمد كه مي‌گفت: برو كجا و چه بده!...

پول مي‌خواستند؟

ما كه نمي‌فهميديم...

ولي ظاهر قضيه اين جور نشان مي‌داد...

بله، اما گاهي حقيقت است. در دين ما هم، همين جور است. چرا وقتي كسي مي‌خواهد به مكه برود، مي‌خواهند پاكش كنند؟ مي‌گويند بيا قرائتت را بگو، مگر تكليف او فقط همان دو ركعت نماز است كه در مكه و مدينه مي‌خواهد بخواند؟ اين را بايد به او بگويند كه نماز كه مي‌خواني اينجا و آنجا فرق ندارد. همه جا بايد درست بخواني. يكي هم اينكه سهم امامت را داده‌اي؟ سهم امامش را هميشه بايد بدهد. مختص وقت رفتن به مكه كه نيست. منتها اگر قرار است در موسم اين سفر، توبه‌اي صورت بگيرد، خوب است كه با اين رفتارهاي نمادين آغاز شود. اينها چيزهايي است كه آدم در همه جا مي‌بيند. در خانقاه‌ها هم مي‌بيند. يك بخشي حقيقت است و بخشي...

بازي است...

بله، بعضي وقت‌ها، مسجد ما هم همين طور است. ايمان آن چيزي است كه حقيقت دارد و نمي‌شود كاري‌اش كرد. پيامبر(ص) مي‌فرمايد: «ان اليسير من الرياء شرك» يسير ريا شرك است. ما خودمان چقدر ريا داريم كه نمي‌فهميم. اگر هم رياي عبادي و خاص نداشته باشيم، رياي سخني كه داريم. تعارفات ما عمده‌اش دروغ است! يكي مي‌آيد دم در خانه‌مان، مي‌رويم و مي‌گوييم: «بفرماييد داخل، تاج سر من هستيد». مي‌گويد: «وقت ندارم و مي‌روم». در را مي‌بنديم و مي‌گوييم الحمدلله كه رفت! وقتي حاج‌آقا رحيم حرف مي‌زد، انسان به خودش مي‌گفت واي! واي! اصلاً در مقابل اين چي هستم؟ اصلاً او درياست.

يك وقت‌هايي هم انسان از محضر چنين افرادي گريزان است و نمي‌خواهد بنشيند. چرا؟ مال اين است كه مي‌گويد من از سنخ او نيستم، نمي‌توانم مثل او باشم. گفتم كه حاج‌آقا رحيم به من چه گفتند، با تشدّد هم گفتند، گفتند: «من نمي‌خواهم به احدي بدبين باشم». ما الان چقدر به افراد بدبين هستيم؟ سوءظن چقدر ما را احاطه كرده است؟ چقدر به چشم زدن عقيده داريم! يك شب در دانشكده ادبيات راجع به چشم زدن صحبت شد. يك عده پرسيدند: «شما چشم زدن را قبول نداريد؟» جواب دادم: «چشم زدن چيزي است كه نه مي‌شود آن را رد كرد، نه اثبات. در قرآن هم داريم: «وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»(2) كه آن هم تفسير دارد». بعد پرسيدم: «چرا همه مي‌گوييم مرا چشم زدند؟ اگر چشم زدن واقعيت دارد، چرا يك نفر نمي‌گويد من چشم مي‌زنم و همه مي‌گويند مرا چشم زدند؟» پيداست براي خودمان امتيازاتي قائليم. مثلاً يا خوش‌بيان هستيم يا زيبا يا پول داريم يا وجاهت عامه و به خيالمان مي‌رسد كه ما را چشم مي‌زنند! بعد از دانشجويان كلاس پرسيدم: «آيا در ميان شما كسي هست كه بقيه را چشم بزند؟» دختر خانمي دستش را بلند كرد. جلوي همه پرسيدم: «تو چشم مي‌زني؟» جواب داد: «بله. بچه‌هاي كوچك كه راه مي‌روند من كه نگاهشان مي‌كنم مي‌خورند زمين!» معلوم مي‌شود دو سه بار اين طور شده خيال كرده چشم زده است!

مقصودم اين است كه ما در مقام تعليم وتعلم، آنچه كه در دلمان هست و آنچه كه به ديگران مي‌گوييم، يكي نيست. مي‌ترسيم وجاهتمان از بين برود يا مي‌ترسيم نانمان از بين برود. از يكي از صوفي‌ها خوشم مي‌آيد. ارتباط فاميلي با ما داشت. يكي از آقايان فاميل ما گفت: «چرا شارب‌هايت را اين قدر بلند كرده‌اي؟ اينها را بزن كه ما هم بتوانيم با تو بياييم و برويم». او هم فكري كرده و گفته بود: «شارب‌هايي كه گذاشته‌ام يا براي دينم است يا براي نانم. اگر براي دينم است به خاطر تو بزنم؟ اگر هم براي نان است، بزنم تو نان مرا مي‌دهي؟» او ديگر نتوانست جواب بدهد. اين چيزهايي است كه هست.

مخلص كلام حضرتعالي اين است كه اگر مي‌خواهيم گزاره‌هاي ديني را ياد بگيريم، هر كسي كه بلد است مي‌تواند بگويد، اما اگر مي‌خواهيم معتقد شويم بايد كسي بگويد كه راست مي‌گويد. اينطور است؟

يكي باشد كه ايمان واقعي داشته باشد، نه ايماني كه تا به او ضرر نخورد، داشته باشد. ايمان واقعي. «وَ لاَ يَخَافُونَ لَوْمَه لآئِمٍ» (3) را هميشه يادش باشد. اين روزها اين جور افراد خيلي كم هستند. آن وقت او مي‌تواند بچه‌ها را، واقعاً به دين راهنمايي كند. آنجاست كه رفاقت مي‌خواهد كه چقدر عالي است. وقتي حرف مي‌زند، داستان مي‌گويد، گاهي خودش گريه‌اش مي‌گيرد، گاهي خودش خندان است. اين مدل از تعليم و تربيت، چقدر خوب و مؤثر است.

خسته نباشيد. از لطف شما سپاسگزارم.

پي‌نوشت‌ها:

(1) سوره نور، آيه 11

(2) قرآن كريم، سوره قلم، آيه 51

(3) قرآن كريم، سوره مائده، آيه 54

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار